فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

نامه محمدبن ابی بکر به معاویه در ذکر فضائل علی (علیه السلام)

منقری در کتاب خود نامه ای را نقل کرده است که محمدبن ابی بکر قبل از جنگ صفین به معاویه نوشته است و او را از مخالفت با علی (علیه السلام) که دارای فضائل و سابقه بسیار در اسلام است بر حذر داشته است. به نظر می رسد که در آن زمان وی کارگزار مصر نبوده است، چرا که به این مسأله اشاره ای نشده و امکان دارد که در آغاز ورود به مصر نامه را نوشته است.
به نام خداوند بخشاینده مهربان؛ از محمدبن ابی بکر به آن گمراه (معاویه) پسر صخر، درود و سلام بر مردم فرمانبردار از خدا، کسانی که تسلیم اهل ولایت الهی هستند.
اما بعد؛ خداوند به جلال و عظمت و چیرگی و قدرت خود آفریدگان را بدون رنج و ضعف در توانایی، آفرید، بی آنکه خود به آفرینش آنان نیاز داشته باشد؛ ولی آنان را به عنوان بندگان خود، هستی بخشید. برخی را بدبخت و پاره ای را نیکبخت، گروهی را گمراه و عده ای را راه یافته ساخت. سپس بر پایه علم خود آنان را به گزین کرد و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را از جمع آنان برگزید و او را به پیامبری خود اختصاص داد و برای دریافت وحی خویش اختیار کرد و امین امر خود ساخت و او را رسول خویش قرار داد تا کتابهای آسمانی پیشین را تصدیق کند و راهنمای مردم به قوانین الهی باشد. پس وی مردم را به حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارش فرا خواند و نخستین کسی که به ندای او پاسخ داد و او روی آورد و باورش کرد و با او همراهی نمود و اسلام آورد و تسلیم شد؛ برادر و پسر عمویش علی بن ابی طالب - علیه السلام - بود او را بر غیب نهان، تصدیق کرد و بر هر دوست دیگر رجحانش داد. آنگاه پیامبر را از هر حادثه هولناکی به جان حمایت کرد و خود را در هر توطئه هراسناک همدوش او نگاهداشت. با دشمن او جنگید و با دوست او صلح و سازش پیشه کرد و همواره در دشوارترین ساعات و ترسناکترین جایها برای او جان باخت. چنان پیشگام گشت که در جهاد، کسی چون او و در کردار کسی
برابر او نبود. اینک می بینیم که تو دم از همتایی با او می زنی، در حالی که تو تویی (با آن سابقه بد در اسلام) و او، اوست، که درای سابقه بر جسته در تمام خیرات و نیکوییهاست. او نخستین کسی است که اسلام آورد و پاک نهادترین مردم است. خاندان او پاکیزه ترین خاندان و همسر ارجمند او از همه مردم والاتر؛ و پسر عمش بهترین کسان است لکن تو خود لعنت شده و پسر لعنت شده بودی. همیشه تو و پدرت (ابوسفیان) فتنه ها و توطئه ها بر ضد دین خدا به راه انداختید و برای خاموش کردن پرتو اسلام کوشیدند و دسته بندیها و احزاب ایجاد کردید و از مال مایه گذاشتید و با قبایل مخالف اسلام رفت و آمد کردید بر این روش پدرت از دنیا رفت و تو بر همین عقیده و اساس جایش را گرفتی. گواه بر این، باقیمانده دسته ها و احزاب مخالف و سران منافق و مخالف رسول خدا - صلی الله علیه و آله - هستند که به تو پناه آورده و از تو جایگاه می طلبند.
گواه علی (علیه السلام) (در حقانیتش) با برتری آشکار و سابقه پیشگامی او در اسلام، یاران وی از مهاجر و انصارند که ذکر فضلشان در قرآن آمده و خداوند ایشان را ستوده است. اینان همراه وی هستن و به صورت گروه پیوسته پیرامون اویند، به خاطر او شمشیر از نیام کشند و برای او خون خود را بریزند و جانبازی کنند.
فضیلت را در پیروی او و شقاوت را در مخالفت با وی می دانند وای بر تو! چگونه خود را با علی (علیه السلام) مقایسه می کنی در حالی که او وارث پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و وصی او و پدر فرزندان وی و نخستین انسانی است که سر به فرمان او نهاده و آخرین کسی که با او (هنگام مرگ) دیدار کرد ب، پیامبر رازش را به او سپرده و وی را در کار خود شریک کرده است. در حالی که تو دشمن او و پسر عاص هم در این گمراهی و گردنکشی تو را مدد کند. گویا دیگر مهلتت سپری شده و مکر و نیرنگت رنگ باخته است. بزودی آشکار می شود که سرانجام نیکو از آن کیست.
بدان هر چند که با پروردگارت که از کید او در امان مانده و از نیرومندیش مأیوس شده ای، نیرنگ بازی، او در کمین توست در حالی که تو به خود مغروری. خدا و خاندان پیامبر او از تو بی نیازند. درود بر کسی که (راه) هدایت را پیروی کند.

پاسخ معاویه به محمدبن ابی بکر

به نام خداوند بخشاینده مهربان؛ از معاویة بن ابی سفیان به نکوهشگر پدر خویش، محمدبن ابی بکر، درود بر اهل طاعت خدا.
اما بعد؛ نامه ات به من رسید، در آن از آنچه خداوند به توانایی و قدرت سزوار است سخن راندی و یاد کردی که چگونه پیامبرش را بر گزید. سخنانی نیز از خود به هم بر بافته و آورده بودی که نشان از کم خردی تو داشت، بر پدرت نیز ناروا رانده بودی و حق پسر ابوطالب را یادآوری کرده و از پیشینه و خویشاوندی او با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و یاری وی (علی) به او و همدوشی وی با او (پیامبر) در مواضع هول و هراس سخن گفته بودی. بر من به برتری و فضل دیگران و نه به فضل و فضیلت خود، احتجاج کرده بودی. سپاس خدایی را که فضل را از تو گرفت و آن را برای دیگری مقرر داشت ما و پدرت در زمان زندگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با هم بودیم، می دیدیم که نگهداشت حق پسر ابوطالب بر ما لازم و برتری او بر ما آشکار است چون خداوند آنچه را می بایست برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برگزید و آنچه را به او وعده کرده بود، به تمامی رساند و دعوتش را آشکار کرد و حجتش را روشن و غالب ساخت، جان وی را به جوار خویش برد.
پدر تو و فاروق (عمر) نخستین کسانی بودند که حق علی (علیه السلام) را گرفتند و با او به مخالفت پرداختند و هر دو بر این امر متفق و همداستان گشتند. آنگاه وی را به پذیرفتن (حکومت) خود خواندند و او در بیعت با آن دو، تعلل کرد و بر ضد ایشان به این سوی و آن سوی روی آورد تا در کار او اندیشیدند و بر آن شدند که او را به اندوهی عظیم افکنند و لطمه ای گران بدو وارد آورند. علی نیز ناگزیر بیعت کرد و تسلیم شد، ولی آن دو وی را در کار خود مشارکت نمی دادند و بر رازهای خود آگاه نمی کردند تا در گذشتند و روزگارشان سپری شد. پس از آن دو، سومین خلیفه یعنی عثمان بن عفان، آمد که به روش آنان راه پیمود و به راه آن دو برفت ولی تو و رفیقت (محمدبن ابی حذیفه) از او عیبجویی کردید، تا بدانجا که دورادور و نهانی تبهکاران را به طمع حکومت او افکندید و خود روی نهفتید و چهره نمودید و دشمنی و فریبکاری خود را بر ملا ساختید تا به آرزوی خود درباره او رسیدید..
ای پسر ابوبکر، به هوش باش که به زودی نتیجه ناپسند کار خود را خواهی دید و اندازه و مقیاس وجب خود را داشته باش و پای از گلیم خویش بیش منه که تو در ترازوی سنجش، با آن کس که بردباریش کوههای گران را تحمل کند و نیزه اش به زور نمی شود و هیچ پرحوصله ای به گرد شکیباییش نمی رسد،
برابر و همسان نیستی. پدرت شالوده این خلافت را نهاد و حکومت خود را پایه گذاشت و این بنا را برآورد. بنابرین اگر آنچه ما برآنیم درست است، پدر تو آغاز گرش بوده و اگر جور و ستم است، باز هم پدر تو پایه گذار آن بوده است. ما شرکای او هستیم و به رهنمود او رفته و از کار او پیروی کرده ایم. اگر پدرت، پیش از ما این راه نپیموده بود، ما با پسر ابوطالب مخالفتی نمی کردیم و در برابر او تسلیم می شدیم؛ ولی دیدیم پدرت چنان کرد و ما نیز پا به جای او نهادیم و رفتار او را سرمشق خود ساختیم در ادعاهای خود، یا پدرت را سرزنش کن و یا از سرمدعا درگذر. درود بر آن که پشیمان شود و از گمراهی به راه آید و توبه کند.
لازم به یادآوری است که ابن غضائری نقل کرده است که معاویه بن حکیم گفته است که از مفضل بن صالح ابوجمیله اسدی نخاس شنیدم که می گفت:
من نامه معاویه به محمد بن ابی بکر را ساخته ام
علامه در خلاصه وی را ضعیف و کذاب دانسته است که حدیث وضع می کند. متأسفانه در وقعه صفین و کتابهای دیگر سند این نامه ذکر نشده است. برای ما مشخص نیست که ابوجمیله در این دعایش صادق است یا ممکن است که این سخن او نیز ناصواب باشد.

اخطار محمدبن ابی بکر به مخالفان

تنها یک ماه از آمدن محمد به مصر گذشته بود که وی به طرفداران عثمان که در زمان قیس بن سعد با علی (علیه السلام) بیعت نکرده بودند، پیام داد که یا تحت فرمان و اطاعت باشید و یا از این شهر خارج شوید.
آنها پاسخ دادند: ما چنین عمل نمی کنیم. ما را واگذار تا ببینیم کار مردم به کجا منتهی می شود و در جنگ با ما عجله منما.» آنان نگران آینده بودند و در هنگام جنگ صفین از محمدبن ابی بکر می ترسیدند. و جرأت جسارت و توطئه علیه حکومت اسلامی نداشتند. پس از قضیه حکمیت که جو سیاسی عراق متشنج و در میان مردم آن دیار اختلاف بروز کرد؛ طرفداران عثمان در مصر جرأت ابراز مخالفت را پیدا کردند و با حمایتی که از جانب معاویه می شدند، شهر مصر دچار اضطراب و تشنج شد.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) که از اوضاع مصر مطلع شد، برای حل مشکل مالک اشتر را به مصر اعزام کرد و در آغاز عهدنامه مالک اشتر به اضطراب مصر علیه محمدبن ابی بکر تصریح شده است ولی مالک در مسیر راه در قلزم به شهادت رسید.
از امالی شیخ مفید - علیه الرحمه - می توان دریافت که مالک پس از شهادت محمدبن ابی بکر به جانب مصر رفته است و این با شواهد تاریخی هماهنگی ندارد.