فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

پاسخ امیرالمؤمنین به نامه محمدبن ابی بکر

نامه امام علی (علیه السلام) به محمدبن ابی بکر در این کتاب به صورت نامه ای مفصل به خوانندگان گرامی تقدیم می شود، ولی پیش از نقل نامه، توضیحاتی در این ارتباط ضروری است:
1- بنابر آنچه در کتاب غارات آمده، حضرت امیر (علیه السلام) در این نامه درباره مسائل متعددی سخن گفته است؛ از قبیل قضاوت، مرگ، حساب، ویژگیهای بهشت و جهنم، امامت، وضو، اوقات نماز، رکوع، سجود و درباره ادب، امر به معروف و نهی از منکر، روزه، اعتکاف و درباره زنادقه و مرد نصرانی که با زن مسلمان هرزگی کرده است(293) و بسیاری مطالب دیگر(294).
از این سخن استفاده می شود که تمام آنچه حضرت درباره مسائل شرعی برای محمد بن ابی بکر نوشته است، در یک نامه بوده که به صورت نامه های متعدد و نقلهای مختلف به ما رسیده است و با استناد و استفاده از منابع معتبر نقلهای مختلف به صورت یک نامه مفصل در این کتاب تنظیم شده است. آنچه مربوط به زنادقه و وقوع زنا بین مسلمان و نصرانی است، قبلاً به صورت نامه ای مستقل ذکر شد، چرا که جای این قسمت در نامه برای ما مشخص نشد.
بحث امامت به معنای خاص آن (نزد شیعه) در نامه نیست، مگر اینکه منظور از امامت خلافت و اطاعت از رهبری باشد درباره امر به معروف و نهی از منکر نیز تنها به آیه ای از قرآن، در تحف العقول اشاره دارد و مطالب دیگری که در اینجا اشاره شده، در نامه موجود است.
2- این نامه در غارات، تحف العقول، امالی شیخ مفید و نهج البلاغه آمده است و کتب دیگر مانند بحارالأنوار، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید و نهج السعاده و... از این منابع نقل کرده اند و حتی سند شیخ مفید در کتاب امالی به صاحب غارات منتهی می شود.
شیخ مفید - علیه الرحمة - قسمت عمده نامه را نقل کرده است مؤلف تحف العقول با اینکه تصریح می کند ما نامه را تلخیص کرده ایم، ولی در آن کتاب بخشهایی از نامه نقل شده که در کتب دیگر نیست و آنچه در نهج البلاغه آمده، به نقل تحف العقول شباهت دارد. در غارات بعد از بیان کیفیت فرستادن نامه - آن گونه که ذکر شد - نامه را در چهار قسمت مستقل به عنوان نامه هایی جداگانه نقل کرده است.
آنچه در امالی مفید آمده، به اضافه نکاتی در توصیف نعمتهای بهشتی به صورت نامه ای مستقل ذکر شده است.
قسمتی از آن نیز که مربوط به زنادقه و زنا و مکاتب متوفی بود، قبلاً ذکر شد یک قسمت نامه نیز پاسخ به نامه محمد بن ابی بکر است که حضرت در آن از اهتمام وی به مسائل و احکام شرعی خوشنود می شود.
و قسمت چهارم نامه درباره دعوت به تقوا و عدالت و فانی بودن دنیا و اهمیت شهر مصر است. راوی این قسمت و قسمت مفصل؛ عبدالله بن حسن مثنی است که از عبایه پاسخ علی (علیه السلام) را نقل می کند.
با توجه به نقل تحف العقول و نهج البلاغه ارتباط بین این دو قسمت اخیر و قسمت مفصل مشخص، و هر سه قسمت به صورت یک نامه تنظیم شده است.
ابن ابی الحدید نامه مفصل را از غارات نقل کرده ولی قسمتی از آنچه مربوط به توصیف نعمتهای بهشتی است، در این کتاب ذکر نشده است علامه مجلسی نیز در بحارالانوار، طبق روشی که دارد تمام آنچه در غارات آمده نقل کرده است و نهج السعاده نقل مفید را برگزیده و دو قسمت دیگر را از غارات به عنوان دو نامه مستقل ذکر کرده است.
3 - عبارات متن نامه در این کتاب، در هر بخشی برگرفته از اولین منبع مذکور در پاورقی است و در موارد اختلاف جزئی، از مصادر دیگر نیز استفاده شده است ذکر منابع مختلف در پاورقی نشانه نقل آن قسمت در منابع است،
گر چه از نظر عبارت یکسان نباشند.
در مواردی به نسخه بدلها اشاره شده که به نظر رسیده معنی تفاوت پیدا کرده است. همچنین برای استفاده بهتر از سخنان حضرت، مطالب نامه عنوان بندی شده است.

متن عهدنامه محمدبن ابی بکر

بسم الله الرحمن الرحیم
من عبد الله علی أمیر المؤمنین. الی محمد بن أبی بکر و أهل مصر، سلام علیکم(295)
فانی أحمد الیکم الله الذی لا اله الا هو(296).
أما بعد: فقد وصل الی کتابک فقرأته وفهمت ما سألتنی عنه، وأعجبنی اهتمامک بما لا بدلک منه، و ما لا یصلح المسلمین غیره، و ظننت أن الذی دلک علیه، نیة صالحة ورأی غیر مدخول(297) ولا خسیس، و قد بعثت الیک ابواب الاقضیة جامعاً لک ما اردت فیها ولا قوة الا بالله و حسبنا الله و نعم الوکیل(298).
به نام خداوند بخشنده مهربان
از بنده خدا علی امیرالمؤمنین (علیه السلام) به محمدبن ابی بکر و مردم مصر.
درود بر شما، من همگام با شما خدایی را ستایش می کنم که معبود بحقی جز او نیست.
اما بعد، نامه تو به من رسید، آن را خواندم و از آنچه سؤال کردی مطلع شدم و از توجه تو به اموری که برایت لازم است و چیزی که جز آن مسلمانان را اصلاح نکند، بشگفت آمدم (و خوشنود شدم) تصور من این است که آنچه باعث راهنمایی تو بر این امر شد، نیت نیکو و نظر مفید و با ارزش تو بوده است. دستورالعمل جامعی در باب قضاوت و حکم در آنچه درخواست کردی به سوی تو فرستادم. هیچ نیرویی نیست مگر نشأت گرفته از خدا. خداوند ما را کافی است و او بهترین وکیل است.
کیفیة القضاء
أما بعد: فعلیک بتقوی الله فی مقامک و مقعدک و سرک و علانیتک، و اذا أنت قضیت بین الناس، فاخفض لهم جناحک و لین لم جانبک، وابسط لهم وجهک و آس بینهم فی اللحظ و النظر حتی لا یطمع العظماء فی حیفک لهم و لا یأیس (ولاییأس) الضعفاء من عدلک علیهم(299).
و أن تسأل المدعی البینة، و علی المدعی علیه الیمین، و من صالح أخاه علی صلح فأجز صلحه؛ الا أن یکون صلحاً یحرم حلالاً أو یحلل حراماً. وآثر الفقهاء و أهل الصدق و الوفاء و الحیاء والورع علی أهل الفجور و الکذب و الغدر. ولیکن الصالحون الأبرار اخوانک و الفاجرون الغادرون أعداءک فان أحب اخوانی الی أکثرهم لله ذکراً و أشدهم منه خوفاً. و أنا أرجو أن تکون منهم ان شاء الله(300).

شیوه قضاوت

تقوای الهی را در ایستادن، نشستن، نهان و آشکارت پیشه ساز؛ و چون در بین مردم قضاوت کنی، فروتن و خوشرفتار باش و با چهره باز با آنها روبه رو شو و همه را با یک دید و نگاه بنگر تا بزرگان به طرفداری تو، از خود، طمع نورزند و ضعیفان و ناتوانان از عدالت تو نومید نگردند.
باید از مدعی، بینه (و شاهد) بخواهی و بر عهده مدعی علیه (منکر) قسم است. هر کس که با برادرش صلح کرد، تو صلح او را امضا کن، مگر صلحی که حلالی را حرام یا حرامی را حلال سازد.
فقها و راستگویان و اهل وفا و حیا و ورع را همیشه بر اهل فجور (فاسد) و دروغ و خیانت بر گزین و لازم است که افراد صالح نیکوکار برادرت باشند و اشخاص نابکار حیله گر دشمنانت. زیرا محبوبترین برادرانم نزد من کسانی هستند که بیشتر به یاد خدا باشند و سختر از همه از او (خدا) بترسد و من امیدوارم که تو از آنان باشی، اگر خدا بخواهد.
التوصیة بالتقوی
و انی أوصیکم بتقوی الله فی ما أنتم عنه مسؤولون والیه تصیرون، فان الله تعالی یقول: کل نفس بما کسبت رهینة(301). یقول: ویحذر کم الله نفسه و الی الله المصیر(302). ویقول: فوربک لنسألنهم أجمعین عما کانوا یعملون(303) فاعملوا یا عبادالله أن الله جل و عز سائلکم عن الصغیر من عملکم و الکبیر، فان یعذب فنحن أظلم و ان یعف فهو أرحم الراحمین.
یا عباد الله، ان أقرب ما یکون العبد الی المغفرة و الرحمة، حین یعمل لله بطاعته و ینصحه بالتوبة، فعلیکم بتقوی الله فانها تجمع من الخیر ما لا یجمع غیرها و یدرک بها من الخیر مالا یدرک بغیرها من خیر الدنیا و خیر الآخرة قال الله عزوجل: وقیل لذین اتقوا ماذا أنزل ربکم قالوا خیراً للذین أحسنوا فی هذه الدنیا حسنة ولدار للاخرة خیر و لنعم دار المتقین(304).
اعلموا یا عباد الله أن المؤمنین من یعمل لثلاث: اما لخیر الدنیا، فان الله یثیبه بعمله فی دنیا قال الله سبحانه لابراهیم: و اتیناه أجره فی الدنیا و انه فی للآخرة لمن الصالحین(305) فمن عمل الله تعالی أعطاه أجره فی الدنیا و للآخرة، و کفاه المهم فیها، و قد قال الله عزوجل: یا عباد الذین امنو اتقوا ربکم للذین أحسنو فی هذه الدنیا حسنة و أرض الله و اسعه انما یوفی الصابرون أجرهم بغیر حساب(306). فما أعطاهم الله فی دنیا لم یحاسبهم به فی للآخرة، قال الله عزوجل: «للذین أحسنو الحسنی و زیادة(307) فالحسنی هی الجنة، و الزیادة هی الدنیا.
و اما لخیر للآخرة، فان الله عزوجل یکفره بکل حسنة سیئة، قال الله عزوجل: ان الله الحسنات یذهبن السیئات ذلک ذکری للذاکرین(308)، حتی اذا کان یوم القیامة و حسبت لهم حسناتهم ثم أعطاهم بکل واحدة عشرة أمثالها الی سبعمائة ضعف، قال الله عزوجل: جراء من ربک عطاه حساباً، و قال: فأولئک لهم جزاء الضعف بما عملو و هم فی الغرفات آمنون(309)، فارغبوا فی هذا - رحمکم الله - و اعملوا له و تحاضوا علیه.