فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

فعالیتهای محمد در مصر علیه عثمان

زمانی که عبدالله بن سعد بن ابی سرح کارگزار مصر بود، اعتراضات علیه وی آغاز شد که در رأس معترضین محمدبن ابی بکر و محمد بن ابی حذیفه قرار داشتند. نارضایتی مردم به اندازه ای زیاد شد که گروهی از او به عثمان شکایت کردند. عثمان نامه ای به عبدالله نوشت و او را تهدید کرد و خواست که روشش را اصلاح کند. اما عبدالله یکی از شاکیان را آن قدر کتک زد که کشته شد.
هفتصد تن از مصریان که در بین آنها محمد بن ابی بکر نیز حضور داشت، برای شکایت از عبدالله به مدینه رفتند و در هنگام نماز از کارهای خلاف عبدالله به یاران پیامبر شکایت بردند و اوضاع تأسف آور مصر را تشریح کردند.
طلحه سخنرانی شدیدی علیه عثمان نمود و عایشه به عثمان پیام داد که: اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نزد تو آمدند و از تو خواستند که این مرد ظالم را عزل کنی. تو حتی یک مرتبه نپذیرفتی تا این که وی مردی از آنها را کشت. پس انصاف را درباره کارگزارت در نظر گرفته و به مردم توجه کن. حضرت علی (علیه السلام) به عنوان سخنگوی مردم به دیدار عثمان رفت و گفت: آنان از تو مردی را به جای مردی درخواست دارند و قبلاً نیز ادعی کردند که وی خون ریخته. پس او را معزول دار و بین آنان قضاوت کن. اگر حقی برای مردم بر عبدالله بود، انصاف را در رعایت حق آنان در نظر بگیر.
عثمان که با اعبراض شدید مرم روبرو شد، گفت: فردی را انتخاب کنید تا او را ولی آنان قرار دهم. مردم مصر گفتند: محمد بن ابی بکر را والی قرار ده. عثمان طی نامه ای حکم استانداری مصر را برای محمد نوشت. محمد و همراهانش مدینه را به مقصد مصر ترک گفتند، به همراه وی، عده ای از مهاجر و انصار نیز برای نظارت بر اختلاف مردم مصر و ابن ابی سرح حرکت کردند.
به مقدار سه شب فاصله که از مدینه دور شدند، غلام سیاهی را سوار بر شتر دیدند که شتر را، تند می راند، مثل این که کسی می رود و یا کسی او را تعقیب می کند.
همراهان محمد بن ابی بکر خود را به او رسانده، گفتند: کار تو چیست؟ گویا فرار می کنی یا دنبال کسی هستی؟ او پاسخ داد که من غلام امیرالمؤمنین هستم (و گاهی می گفت من غلام عثمان هستم و شخصی نیز وی را شناخت که غلام عثمان است) و اضافه کرد که مرا به جانب کارگزار مصر اعزام کرده است.
مردی گفت: کارگزار مصر با ماست. غلام گفت: مقصود من این نیست او را نزد محمدبن ابی بکر بردند.
محمد سؤال کرد: به جانب چه کسی فرستاده شدی؟ گفت: به جانب کارگزار مصر، سؤال کرد چه پیامی برای وی داری گفت: نامه. گفتند: نامه همراه توست گفت: نه. وی را تفتیش کردند ولی اثری از نامه ندیدند. تا این که نامه را در میان وسائلش پیدا کردند.
محمد، مهاجر و انصار همراه خود را جمع کرد و حضور آنان نامه ای را که عثمان به عبدالله بن سعد نوشته بود، چنین قرائت کرد:
وقتی که محمد بن ابی بکر و افراد دیگر آمدند آنها را بکش و نامه آنان را باطل کن و در سر کار خود باقی بمان تا دستور جدید را به تو ابلاغ کنم.
یاران محمد با اطلاع از مضمون نامه، ناراحت شده، به مدینه برگشتند. محمد از همراهان خود خواست که نامه را با خاتم خود مهر زنند و آن را به یکی از آنها داد و جمعاً وارد مدینه شدند. طلحه، زبیر، علی (علیه السلام) و سعد و اصحاب پیامبر را جمعن کرده و در حضور آنان نامه را گشوده و جریان غلام را تشریح کردند. با اطلاع از مضمون نامه، تمام مردم مدینه، عثمان را به انتقاد گرفتند و اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به منزلهی خود رفته و عثمان محاصره شد و زمینه قتل وی فراهم گردید. البته عثمان ادعی گردید(284) که نامه را مروان نوشته است و او از نامه بی اطلاع است آنان به عثمان گفتند: اگر خود چنین نامه ای نوشته ای صلاحیت خلافت نداری و اگر مروان بدون اجازه تو چنین نامه ای نوشته است، کسی که نتواند مهر خود را حفظ کند باز شایسته خلافت نیست.
با کشته شدن عثمان مردم از علی (علیه السلام) خواستند که خلافت را بپذیرد. محمدبن ابی بکر در مدینه بود و همراه آن حضرت در جنگ جمل شرکت داشت و زمانی که شتر عایشه شد، به دستور علی (علیه السلام) خود را به هودج وی رسانده، او را نجات داد.
محمدبن ابی بکر در سمت استاندار مصر
بعد از جنگ جمل در رمضان سال سی و شش هجری، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) محمدبن ابی بکر را به مصر فرستاد. وی از یاران مخلص و معتمد حضرت بود. تلاش عبدالله بن جعفر و علاقه مردم مصر به محمد بن ابی بکر که قبلاً وی را به عنوان استاندار مصر به عثمان پیشنهاد کرده بودند، در این انتخاب بی تأثیر نبود.
حضرت امیر (علیه السلام) طی حکمی استانداری مصر را به وی واگذار و او را روانه آن دیار کرد وقتی که محمد بن ابی بکر به مصر رسید در جمع مردم دستور داد، فرمان امیرالمؤمنین را قرائت کنند.
عهدنامه محمد بن ابی بکر
بسم الله الرحمن الرحیم: هذا ما عهد عبد الله علی أمیر المؤمنین الی محمد بن أبی بکر حین ولاه مصر.
أمره بتقوی الله والطاعة له فی السر و العلانیة، و خوف الله فی المغیب و المشهد، و أمره باللین للمسلم و بالغلظة علی الفاجر، وبالعدل علی أهل الذمة، و بالانصاف للمظلوم، وبالشدة علی الظالم، وبالعفو عن الناس، و بالاحسان ما استطاع، والله یجزی المحسنین و یعذب المجرمین. و أمره أن یدعو من قبله الی الطاعة و الجماعة؛ فان لهم فی ذلک من العاقبة و عظیم المثوبة مالا یقدرون قدره، و لا یعرفون کنهه.
و أمره أن یجبی خراج الأرض علی ما کانت تجبی علیه من قبل، ولا ینتقص منه و لا ییتدع فیه، ثم یقسمه بین أهله علی ما کانوا یقسمونه علیه من قبل.
و أمره أن یلین لهم جناحه، و أن یساوی (یواسی) بینهم فی مجلسه ووجهه، ولیکن القریب والبعید عنده فی الحق سواء. و أمره أن یحکم بین الناس بالحق، و أن یقوم بالقسط و لا یتبع الهوی، ولا یخاف فی الله لومة لائم، فان الله مع من اتقاه، و آثر طاعته و أمره علی ما سواه والسلام.
کتبه عبید الله بن أبی رافع مولی رسول الله، صلی الله علیه و آله، لغرة شهر رمضان سنة ست وثلاثین(285).
به نام خداوند بخشاینده مهربان؛ این عهدی (و دستوری) است که بنده خدا علی امیرالمؤمنین برای محمدبن ابی بکر نوشته است، زمانی که او را کارگزار مصر کرد. او را به تقوای الهی و اطاعت از خدا در نهان و آشکار و ترس از او در پنهان و حضور فرمان داد او را فرمان داد به نرمش با مسلمان و خشونت با تبهکار و عدل با اهل ذمه و انصاف با ستمدیده و سختگیری بر ستمکار و گذشت از مردم و احسان به آنها به مقدار توان و خداوند نیکوکاران را پاداش و بدکاران را عذاب می کند.
و او را فرمان داد که مردم را به طاعت و اتحاد بخواند؛ زیرا در این کار برای آنان عاقبت (نیک) و ثواب زیادی است که اندازه اش را ندانند و کنهش را نشناسند.
و فرمان داد به مانند گذشته خراج و مالیات را جمع آورد و از آن نکاهد و به آن نیفزاید، سپس آن را بین مستحقان طبق آنچه قبلاً تقسیم می کردند قسمت نماید و فرمان داد که بال نرمی را پهن نموده (و با نرمش رفتار کند) و در نشستن و نگاه کردن به آنها مساوات را در نظر بگیرد، و باید افراد دور و (خویشاوندان) نزدیک، نزد وی در حق یکسان باشند.
و او را فرمان داد که بین مردم به حق، حکم و قضاوت نماید و عدالت را به پا دارد و از هوای نفس متابعت ننماند و در راه خداوند از سرزنش کنندگان نهراسد. زیرا خداوند همراه کسانی است که تقوای الهی را پیشه نموده و پیروی از خدا و فرمانش را بر اطاعت دیگران برگزیند. والسلام
این نامه را عبیدالله فرزند ابو رافع غلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در ابتدای رمضان سال سی وشش(286) نوشته است.
پس از قرائت نامه امیرالمؤمنین (علیه السلام)، محمدبن ابی بکر برای سخنرانی حرکت کرد و بعد از حمد و ثنای الهی گفت:
ستایش خدایی را سزد که ما و شما را به راه حق هدایت کرد، در آنچه اختلاف بود و در مسائل بسیاری که نادانان در آن کورند، ما و شما رابینا ساخت.
بدانید امیرالمؤمنین (علیه السلام) امور شما را به من محول کرد و به آنچه شنیدید مرا توصیه کرد و بسیاری از مسائل را شفاهی به من تذکر داد. تا آنجا که بتوانم از نیکی به شما فرو نمی گزارم. توفیق خود را تنها از خداوند می خواهم و به او توکل می کنم چرا که بازگشتم به سوی اوست. پس اگر دیدید اعمال و رفتار من برای طاعت و تقوای الهی است خداوند را بر آن شکر کنید، زیرا که هدایتگر به آن بوده است و اگر عمل غیر حق را دیدید، به من بازگردانید و مرا عتاب و سرزنش خداوند با رحمتش ما و شما را به انجام عمل صالح موفق کند(287).
محمدبن ابی بکر پس از اشتغال در حوزه مأموریت خود با مشکلاتی روبرو شد. ولی مشکلات وی در آغاز ورود به مصر مشکل سیاسی نبود؛ زیرا تمرکز قدرت در مرکز خلافت مانع از شورش مخالفان در مصر و لشکرکشی معاویه به این دیار بود. مشکلی که محمد بن ابی بکر با آن روبه رو بود، مشکل علمی و فقهی بود. آنچه وی فراگرفته بود، برای پاسخگویی به نیازهای فقهی جامعه مصر کافی نبود و اجتماع مصر از جمعیتی تشکیل می شد که دارای عقاید مختلف و متفاوت بودند، گروهی مسلمان، عده ای یهودی، جمعی نصرانی و مردمی خورشید پرست و... بودند. از این رو محمد بن ابی بکر با سؤالات شرعی جدیدی روبه رو شد و با نوشتن نامه
به امیرالمؤمنین (علیه السلام) در صدد دریافت پاسخ صحیح پرسشهای خود برآمد.

پرسشهای فقهی محمدبن ابی بکر از امیرالمؤمنین (علیه السلام)

محمدبن ابی بکر طی نامه ای راجع به حکم این مسائل شرعی از علی (علیه السلام) سؤال کرد:
الف). حکم مرد مسلمانی که با زنی نصرانی زنا کرده است.
ب). حکم زندیقانی (بی دینان) که برخی خورشید و ماه را می پرستند و برخی به پرستش چیزیهای دیگر مشغولند و عده ای که مرتد شده و از اسلام بر گشتند.
ج). حکم غلام مکاتبی که مرده و مال و فرزند بر جای گذاشته است.
سؤالات بالا مربوط به مسائلی است که در ارتباط با وظایف حکم و اجرای حدود است و مسأله سوم نیز مشکلی بوده که باید حاکم اسلامی پاسخگوی آن باشد.

پاسخ علی (علیه السلام) به پرسشهای محمدبن ابی بکر

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در پاسخ به وی چنین نوشت:
أقم الحد فیهم علی المسلم الذی فجر بالنصرانیة، وادفع النصرانیة الی النصاری یقضون فیها ما شاؤوا، وأمره فی الزنادقة أن یقتل من کان یدعی الاسلام و یترک سائرهم، یعبدون ما شاؤوا، أمره فی المکاتب أن کان ترک وفاء لمکاتبته فهو غریم بید موالیسه یستوفون ما بقی من مکاتبته، و ما بقی فلولده(288).
در جمع مسلمانان بر مسلمانی که زنا کرده، حد جاری نما و زن زناکار مسیحی را به مسیحیان تحویل ده تا آن گونه که می خواهند (و دستور دین آنهاست) درباره او قضاوت کنند(289).
درباره زنادقه به او فرمان داد که مدعی اسلام و مرتد، کشته شود و دیگران را وانهد تا آنچه را که خواهند بپرستند.
و درباره غلام مکاتب متوفی فرمودش: اگر مالی که؛ به جا گذاشته، به اندازه قرارداد مکاتبه است، او به آزاد کننده هایش بدهکار است، به مقداری که (از قرارداد مکاتبه) مانده، دریافت می کنند و آنچه باقی مانده از فرزندان اوست.
پاسخ امیرالمؤمنین (علیه السلام) بیانگر آزادی عقیده در اسلام است؛ به هیچ وجه پیروان دیگر ادیان را مجبور به پیروی از دستورات اسلام نمی کند، بلکه آنها در جامعه اسلامی طبق موازین و قوانین دین خود عمل نموده و مورد مؤاخذه و کیفر قرار می گیرند.
نکته مهمتر آن که حضرت مردمی را که غیر خدا را پرستش می کنند، آزاد دانسته و آنان را مجبور به پذیرش اسلام یا دیگر ادیان آسمانی نمی داند.