فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

بخشهایی از عهدنامه مالک در کتاب السعادة و الاسعاد

آنچه در کتاب السعادة و الاسعاد، ابوالحسن بن ابوذر عامری نیشابوری متوفای سال 381 آمده، در ابواب مختلف این کتاب پراکنده است. وی در هنگام نقل کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) این گونه تعبیر می کند: قال علی بن ابی طالب للاشتر و در یک مورد آمده که علی بن ابی طالب به اشتر گفت هنگامی که وی را به جانب مصر فرستاد (وجهه الی مصر)(259). سه مورد از آنچه وی آورده که حضرت به اشتر فرموده است در نهج البلاغه و تحف العقول نیست و در تمام موارد تعبیر به قال (گفت) دارد و در هیچ جا تعبیر به کتب (نوشت) ندارد، ولی پیداست که مقصود، نامه حضرت به مالک است. درباره سه مورد اخیر دو احتمال به نظر می رسد:
الف: در نسخه وی از نامه امیرالمؤمنین این جملات کوتاه موجود بوده است.
ب: حضرت در مورد دیگر این سخنان را به مالک فرموده است. در تحف العقول نیز سخنانی از حضرت خطاب به مالک در بخش گفته های کوتاه نقل کرده است(260).
لازم به یادآوری است آنچه از حضرت خطاب به مالک آمده، به عبارت عهدنامه در تحف العقول نزدیکتر است تا نهج البلاغه، وی جملات دیگری از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل می کند و ما تمام سخنان امیرالمؤمنین را که به مالک فرموده، نقل می کنیم. در ابتدا سخنان حضرت به مالک نقل خواهد شد و شماره دومی که بعد از شماره ردیف ذکر می شود، اشاره به تقسیم بندی ما از عهدنامه، طبق نقل نهج البلاغه است.
1/6 - قال علی بن أبی طالب (علیه السلام) للأشتر: ایاک و الظلم فان الظالم رهین هلاک فی الدنیا و اللاخرة(261).
علی بن ابی طالب به اشتر فرمود:
از ظلم بپرهیز زیرا ظالم و ستمگر پابند هلاک است در دنیا و آخرت.
2/7 - اعلم بأن سخط العامة یجحف برضاء الخاصة و بأن سخط الخاصة یغتفر مع رضاء العامة فاعتمد لأعمها منفعة(262).
بدان که ناخشنودی عامه مردم، خشنودی نزدیکان را بی اثر نماید و خشم نزدیکان و خاصه را با رضایت مردم زیانی نرساند، تکیه کن به چیزی که منفعت آن عمومی و بیشتر است.
وی تنها این سخنان را تحت عنوان قانونی کلی نوشته قانون بزرگی در سیاست.
3/8 - لیکن أبعد الناس عنک أطلبهم لمعایب الناس(263).
باید دورترین افراد مردم از تو کسی باشد که در بیان عیوب مردم بیشتر اصرار دارد.
4/8 - استر عورة رعیتک و لا تکشف مات طوی عنک و ادرء الحدود ما أمکنک(264).
عیب مردم و رعیتت را بپوشان و آنچه از تو پنهان است آشکار منما و تا آنجا که برای تو ممکن است اجرای حدود را دفع و ترک کن.
5/9 - لاتد خلن فی مشورتک جباناً و لا بخیلاً و لا حریصاً فان الجبان یحملک علی الجبن و علی الخور و الضعف و أما البخیل فانه یحملک علی الشح و یمنعک من الافضال و أما الحریص فانه یزین لک الجور قال: و کانت العرب تقول رأی الجبان جبان ایضاً. و اعلم بأن الحرص و البخل و الجبن غرائز شتی یجمعها سوء الظن بالله(265).
در مشورتهای خود ترسو، بخیل و حریص را راه مده؛ زیرا شخص تر سو تو را به ترس و خورای و ضعف وا می دارد و اما بخیل تو را بر بخل واداشته و از بخشش باز می دارد. و اما شخص حریص نیز ستم را برای تو بیاراید. فرمود: و عرب می گفت: نظر و رأی شخص ترسو، آمیخته با ترس است بدان که حرص، بخل و ترس سرشتها و غرایز گوناگونی هستند که بدگمانی به خدا آنها را گرد آورده است.
6/18 - لا یحملنک شرف امری علی أن تعظم من بلائه صغیراً و لاضعة امری علی أن تصغر من بلائه عظیماً.
بزرگی و شرف کسی تو را واندارد که رنج کوچک و اندک وی را بزرگ شماری و گمنامی و فرودی رتبه مردی نیز سبب نشود، کوشش سترگ وی را کوچک به حساب آری.
7/21 - اصطف لولایة أعمالک أهل الورع فی الدین من أهل البیوتات الصالحة و القدم فی الاسلام، فانهم أکرم أخلاقاً و أنزه أطماعاً. ثم أغنهم عن المطامع بالتوسعة علیهم، واجعل عیوناً علیهم من ثقاتک لیوردوا علیک أخبار هم و جمیع ما یجری منهم من اعمالهم.
برای حکومت مناطق تحت فرمانت افرادی از مردم پارسا از خانواده های صالح و با سابقه در اسلام برگزین؛ زیرا اخلاق آنان گرامی تر است و طمعشان کمتر. آنان را از طمع بی نیاز ساز، با گشایش بر آنان و جاسوسانی بر آنان از افراد مورد اطمینانت بگمار تا اخبارشان و تمام آنچه را در مناطق تحت فرمانشان انجام می دهند به تو برسانند.
8/24 - استوض بالتجار خیراً فانهم جلاب المنافع الی بلدک من البرو البحر و الجبل و السهل احفظ حرمتهم و آمن سبلهم وخذ لهم بحقوقهم(266).
سفارش به نیکی را درباره بازرگانان به عهده گیر. زیرا آنان آورندگان منافع و سود از خشکی و دریا و کوه و دشت به شهر تو هستند. احترام اینان را نگهدار و راههای تجارتی آنان را ایمن گردان و از حقوق آنان حفاظت کن.
9/26 - تفقد أمر من لا یصل الیک ممن تحتقره النفوس، ووکل فی العنایة بأمورهم، و تفقد أحوالهم، و انهائها الیک اهل الحسبة و التواضع(267).
کار کسی را که به دسترسی ندارد، بنگر و رسیدگی کن، از آنان که مردم، خرد و کوچکشان می شمارند، و از باب عنایت به کارهای آنان وکیلی قرارده و به احوال آنان رسیدگی کن و بر مردم با کفایت و متواضع تکیه کن.
10/27 - تفقد أهل الیتم و الزمانة و الرقة فی السن ممن لا حیلة له و لا ینصب للمسألة نفسه و أقم لهم کفایتهم(268).
به یتیمان و زمین گیرها و پیران سالخورده رسیدگی کن که چاره ای ندارند و دست سؤال پیش نمی آرند و به کار آنان به قدر نیازشان اقدام نما (و اختیاجات مادی آنها را بر آورده کن)
11/27/28 - اعلم، أن من الناس من لا یقنع منک بأن تقضی حاجته من دون مشافهته، ایاک بذلک و من دون مشافهتک، ایاه بها، و ذلک ثقیل علی الولاة والحق کله ثقیل. قال: فینبغی أن تجعل لذوی الحاجات قسطاً من سخطک. ذهنک و أن تسهل علیهم کلامک و مراجعتک(269).
بدان که برخی از مردم این گونه از تو راضی نمی شوند که حاجتشان را بدون برخورد مستقیم برآوری. به این نکته توجه کن و کسی که با او مواجه نمی شوی نیز باید توجه داشته باشد و این بر حاکمان سنگین است و حق تمامش سنگین است.
فرمود: سزاوار است برای (برطرف نمودن مشکل) صاحبان حاجت، بخشی از خشم و ذهنت را قرار دهی و سخن و دیدار با آنها را آسان گردانی.
12/29 - اعلم بأن من الأمور، اموراً لابد لک من مباشرتها منها: اصدار حاجات الناس فی قصصهم و منها معرفة ما یرد الی بیت المال و ما یخرج منه و منها: اجابة العمال فیما لا یجوز أن یستکفی فیه الکتاب(270).
بدان که برخی از کارها اموری است که تنها باید تو آنها را انجام دهی ؛ از آن جمله است برآوردن حاجات مردم در آنچه برایشان حادث شده؛ و از آن جمله است دانستن آنچه به بیت المال وارد می شود و آنچه خارج می گردد و دیگر پاسخ دادن به کارگزاران در آنچه جایز نیست کاتبان و دفتر داران به عهده بگیرند.
13/31 - لایطولن حجابک فیقل علمک بأمور رعیتک(271).
غیبت خود را از رعیت طولانی مکن؛ چرا که آگاهیت به کارهای رعیتت کم می شود.
14/33 - لا تدفعن صلحاً فان فیه. راحة لهمومک و دعة لجندک و أمناً لبلادک(272).
هیچ صلحی را رد مکن، زیرا که صلح و آشتی اندوه تو را بر طرف می کند و آسایش سپاهیانت را فراهم می سازد و شهرهایت را ایمن می گرداند.
15/33 - صبرک علی ضیغة ترجوا نفساخها خیر من عجلة لاتأمن غایلتها(273).
شکیبایی تو در کار دشواری که گشایش آن را امید داری، بهتر است از عجله ای که از مکر آن ایمن نیستی.
16 - قال علی للاشتر: ایاک و الاقدام من قبل التبیین و ایاک و التسویف من بعد التبیین(274).
علی (علیه السلام) به اشتر فرمود: بر حذر باش از اقدام به کار، پیش از تحقیق و بررسی ؛ و بر حذر باش از تعملل و کوتاهی در انجام کار، پس از تحقیق و روشن شدن آن.
17 - قال علی للأشتر: لیجتمع فی قلبک الافتقار الی الناس و الاستغتناء عنهم حتی تزول عنک ذلة الخشع بالاستغناء عنهم و جفوة اللقاء بالافتقار الیهم(275).
باید در قلب تو احتیاج به مردم و بی نیازی از آنها جمع شود تا خواری تعظیم کنندگان از تو بر طرف گردد با بی نیازی از مردم؛ اعراض از مردم از تو برطرف گردد با نیاز و احتیاج به آنان.
18 - قال علی للاشتر: من ضیع حق الله فلا تأمنه علی حق عباد الله.
علی (علیه السلام) به مالک اشتر فرمود: کسی را که حق خدا را ضایع کرده، بر حق بندگان خدا امین مگردان.
ظاهراً این سه مورد در عهدنامه موجود نیست.

کارگزاران مصر : 4 - محمدبن ابی بکر استاندار مصر

با اعزام محمد بن ابی بکر به مصر قیس بن سعد بن عباده آن دیار را ترک کرد. محمد یکی از جوانان انقلابی بود که در مکتب علی (علیه السلام) تربیت شده بود. او از یاران مخلص و با وفای حضرت محصوب می شد(276).
محمد بن ابی بکر در سال حجةالوداع در بیداء متولد شد و در زمان خلافت علی (علیه السلام) در سال 38 هجری در مصر به شهادت رسید. مادر او اسماء دختر عمیس همسر جعفر فرزند ابوطالب بود(277).
روایات درباره فضایل و مناقب محمدبن ابی بکر فراوان است که تنها به برخی از آنها اشاره می شود: امام صادق (علیه السلام) می فرماید: روزی محمدبن ابی بکر به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) عرض کرد: دستت را بده تا با تو بیعت کنم و سپس با آن حضرت بیعت کرد و گفت:
اشهد أنک امام مفترض طاعتک و ان أبی فی النار؛ (گواهی می دهم که تو امامی هستی که اطاعتت واجب است و پدر من در آتش است.) امام صادق (علیه السلام) اضافه می کند، نجابت محمد از جانب مادرش اسماء دختر عمیس بود نه پدرش(278).
در روایتی دیگر امام صادق (علیه السلام) فرمود: پنج نفر از قریش با علی (علیه السلام) بودند سیزده قبیله با معاویه. یاران علی عبارت بودند از: محمدبن ابی بکر، هاشم بن عتبه، جعدةبن هبیره مخزومی پسر خواهر علی (علیه السلام)، محمد بن ابی حذیفه و ابو ربیع فرزند ابالعاص(279) داماد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)(280).
قاضی نعمان مصری از کتاب عبیدالله بن ابی رافع اسامی شرکت کنندگان در جنگهای علی (علیه السلام) را ذکر کرده است و بعد از ذکر همراهان حضرت از بنی هاشم و بنی عبدالمطلب به ذکر اسامی بقیه قریش می پردازد و می نویسد:
محمد بن ابی حذیفه از بنی عبد شمس بن عبدمناف، هاشم بن عتبه و عبدالله بن خباب بن ارت از بنی زهره، محمد و عبدالرحمان فرزندان ابوبکر از بنی تیم، عمار یاسر و محمدبن عمار و دو فرزند ام سلمه و محمد از بنی مخزوم، محمد بن حاطب از بنی جمع؛ عبدالله بن ابی سبره از بنی عامر بن لوی و علی بن ابی رافع و عبیدالله بن ابی رافع(281).
قاضی نعمان مصری، از عمر بن ابی سلمه فرزند ام سلمه(282)، کارگزار علی (علیه السلام) بر بحرین نام نبرده و به نظر می رسد که به جای محمد عمر صحیح باشد، زیرا ابن اثیر برای ام سلمه چهار فرزند به نامهای: سلمه، عمر، دره و زینب ذکر کرده است(283).

فعالیتهای محمد در مصر علیه عثمان

زمانی که عبدالله بن سعد بن ابی سرح کارگزار مصر بود، اعتراضات علیه وی آغاز شد که در رأس معترضین محمدبن ابی بکر و محمد بن ابی حذیفه قرار داشتند. نارضایتی مردم به اندازه ای زیاد شد که گروهی از او به عثمان شکایت کردند. عثمان نامه ای به عبدالله نوشت و او را تهدید کرد و خواست که روشش را اصلاح کند. اما عبدالله یکی از شاکیان را آن قدر کتک زد که کشته شد.
هفتصد تن از مصریان که در بین آنها محمد بن ابی بکر نیز حضور داشت، برای شکایت از عبدالله به مدینه رفتند و در هنگام نماز از کارهای خلاف عبدالله به یاران پیامبر شکایت بردند و اوضاع تأسف آور مصر را تشریح کردند.
طلحه سخنرانی شدیدی علیه عثمان نمود و عایشه به عثمان پیام داد که: اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نزد تو آمدند و از تو خواستند که این مرد ظالم را عزل کنی. تو حتی یک مرتبه نپذیرفتی تا این که وی مردی از آنها را کشت. پس انصاف را درباره کارگزارت در نظر گرفته و به مردم توجه کن. حضرت علی (علیه السلام) به عنوان سخنگوی مردم به دیدار عثمان رفت و گفت: آنان از تو مردی را به جای مردی درخواست دارند و قبلاً نیز ادعی کردند که وی خون ریخته. پس او را معزول دار و بین آنان قضاوت کن. اگر حقی برای مردم بر عبدالله بود، انصاف را در رعایت حق آنان در نظر بگیر.
عثمان که با اعبراض شدید مرم روبرو شد، گفت: فردی را انتخاب کنید تا او را ولی آنان قرار دهم. مردم مصر گفتند: محمد بن ابی بکر را والی قرار ده. عثمان طی نامه ای حکم استانداری مصر را برای محمد نوشت. محمد و همراهانش مدینه را به مقصد مصر ترک گفتند، به همراه وی، عده ای از مهاجر و انصار نیز برای نظارت بر اختلاف مردم مصر و ابن ابی سرح حرکت کردند.
به مقدار سه شب فاصله که از مدینه دور شدند، غلام سیاهی را سوار بر شتر دیدند که شتر را، تند می راند، مثل این که کسی می رود و یا کسی او را تعقیب می کند.
همراهان محمد بن ابی بکر خود را به او رسانده، گفتند: کار تو چیست؟ گویا فرار می کنی یا دنبال کسی هستی؟ او پاسخ داد که من غلام امیرالمؤمنین هستم (و گاهی می گفت من غلام عثمان هستم و شخصی نیز وی را شناخت که غلام عثمان است) و اضافه کرد که مرا به جانب کارگزار مصر اعزام کرده است.
مردی گفت: کارگزار مصر با ماست. غلام گفت: مقصود من این نیست او را نزد محمدبن ابی بکر بردند.
محمد سؤال کرد: به جانب چه کسی فرستاده شدی؟ گفت: به جانب کارگزار مصر، سؤال کرد چه پیامی برای وی داری گفت: نامه. گفتند: نامه همراه توست گفت: نه. وی را تفتیش کردند ولی اثری از نامه ندیدند. تا این که نامه را در میان وسائلش پیدا کردند.
محمد، مهاجر و انصار همراه خود را جمع کرد و حضور آنان نامه ای را که عثمان به عبدالله بن سعد نوشته بود، چنین قرائت کرد:
وقتی که محمد بن ابی بکر و افراد دیگر آمدند آنها را بکش و نامه آنان را باطل کن و در سر کار خود باقی بمان تا دستور جدید را به تو ابلاغ کنم.
یاران محمد با اطلاع از مضمون نامه، ناراحت شده، به مدینه برگشتند. محمد از همراهان خود خواست که نامه را با خاتم خود مهر زنند و آن را به یکی از آنها داد و جمعاً وارد مدینه شدند. طلحه، زبیر، علی (علیه السلام) و سعد و اصحاب پیامبر را جمعن کرده و در حضور آنان نامه را گشوده و جریان غلام را تشریح کردند. با اطلاع از مضمون نامه، تمام مردم مدینه، عثمان را به انتقاد گرفتند و اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به منزلهی خود رفته و عثمان محاصره شد و زمینه قتل وی فراهم گردید. البته عثمان ادعی گردید(284) که نامه را مروان نوشته است و او از نامه بی اطلاع است آنان به عثمان گفتند: اگر خود چنین نامه ای نوشته ای صلاحیت خلافت نداری و اگر مروان بدون اجازه تو چنین نامه ای نوشته است، کسی که نتواند مهر خود را حفظ کند باز شایسته خلافت نیست.
با کشته شدن عثمان مردم از علی (علیه السلام) خواستند که خلافت را بپذیرد. محمدبن ابی بکر در مدینه بود و همراه آن حضرت در جنگ جمل شرکت داشت و زمانی که شتر عایشه شد، به دستور علی (علیه السلام) خود را به هودج وی رسانده، او را نجات داد.
محمدبن ابی بکر در سمت استاندار مصر
بعد از جنگ جمل در رمضان سال سی و شش هجری، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) محمدبن ابی بکر را به مصر فرستاد. وی از یاران مخلص و معتمد حضرت بود. تلاش عبدالله بن جعفر و علاقه مردم مصر به محمد بن ابی بکر که قبلاً وی را به عنوان استاندار مصر به عثمان پیشنهاد کرده بودند، در این انتخاب بی تأثیر نبود.
حضرت امیر (علیه السلام) طی حکمی استانداری مصر را به وی واگذار و او را روانه آن دیار کرد وقتی که محمد بن ابی بکر به مصر رسید در جمع مردم دستور داد، فرمان امیرالمؤمنین را قرائت کنند.
عهدنامه محمد بن ابی بکر
بسم الله الرحمن الرحیم: هذا ما عهد عبد الله علی أمیر المؤمنین الی محمد بن أبی بکر حین ولاه مصر.
أمره بتقوی الله والطاعة له فی السر و العلانیة، و خوف الله فی المغیب و المشهد، و أمره باللین للمسلم و بالغلظة علی الفاجر، وبالعدل علی أهل الذمة، و بالانصاف للمظلوم، وبالشدة علی الظالم، وبالعفو عن الناس، و بالاحسان ما استطاع، والله یجزی المحسنین و یعذب المجرمین. و أمره أن یدعو من قبله الی الطاعة و الجماعة؛ فان لهم فی ذلک من العاقبة و عظیم المثوبة مالا یقدرون قدره، و لا یعرفون کنهه.
و أمره أن یجبی خراج الأرض علی ما کانت تجبی علیه من قبل، ولا ینتقص منه و لا ییتدع فیه، ثم یقسمه بین أهله علی ما کانوا یقسمونه علیه من قبل.
و أمره أن یلین لهم جناحه، و أن یساوی (یواسی) بینهم فی مجلسه ووجهه، ولیکن القریب والبعید عنده فی الحق سواء. و أمره أن یحکم بین الناس بالحق، و أن یقوم بالقسط و لا یتبع الهوی، ولا یخاف فی الله لومة لائم، فان الله مع من اتقاه، و آثر طاعته و أمره علی ما سواه والسلام.
کتبه عبید الله بن أبی رافع مولی رسول الله، صلی الله علیه و آله، لغرة شهر رمضان سنة ست وثلاثین(285).
به نام خداوند بخشاینده مهربان؛ این عهدی (و دستوری) است که بنده خدا علی امیرالمؤمنین برای محمدبن ابی بکر نوشته است، زمانی که او را کارگزار مصر کرد. او را به تقوای الهی و اطاعت از خدا در نهان و آشکار و ترس از او در پنهان و حضور فرمان داد او را فرمان داد به نرمش با مسلمان و خشونت با تبهکار و عدل با اهل ذمه و انصاف با ستمدیده و سختگیری بر ستمکار و گذشت از مردم و احسان به آنها به مقدار توان و خداوند نیکوکاران را پاداش و بدکاران را عذاب می کند.
و او را فرمان داد که مردم را به طاعت و اتحاد بخواند؛ زیرا در این کار برای آنان عاقبت (نیک) و ثواب زیادی است که اندازه اش را ندانند و کنهش را نشناسند.
و فرمان داد به مانند گذشته خراج و مالیات را جمع آورد و از آن نکاهد و به آن نیفزاید، سپس آن را بین مستحقان طبق آنچه قبلاً تقسیم می کردند قسمت نماید و فرمان داد که بال نرمی را پهن نموده (و با نرمش رفتار کند) و در نشستن و نگاه کردن به آنها مساوات را در نظر بگیرد، و باید افراد دور و (خویشاوندان) نزدیک، نزد وی در حق یکسان باشند.
و او را فرمان داد که بین مردم به حق، حکم و قضاوت نماید و عدالت را به پا دارد و از هوای نفس متابعت ننماند و در راه خداوند از سرزنش کنندگان نهراسد. زیرا خداوند همراه کسانی است که تقوای الهی را پیشه نموده و پیروی از خدا و فرمانش را بر اطاعت دیگران برگزیند. والسلام
این نامه را عبیدالله فرزند ابو رافع غلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در ابتدای رمضان سال سی وشش(286) نوشته است.
پس از قرائت نامه امیرالمؤمنین (علیه السلام)، محمدبن ابی بکر برای سخنرانی حرکت کرد و بعد از حمد و ثنای الهی گفت:
ستایش خدایی را سزد که ما و شما را به راه حق هدایت کرد، در آنچه اختلاف بود و در مسائل بسیاری که نادانان در آن کورند، ما و شما رابینا ساخت.
بدانید امیرالمؤمنین (علیه السلام) امور شما را به من محول کرد و به آنچه شنیدید مرا توصیه کرد و بسیاری از مسائل را شفاهی به من تذکر داد. تا آنجا که بتوانم از نیکی به شما فرو نمی گزارم. توفیق خود را تنها از خداوند می خواهم و به او توکل می کنم چرا که بازگشتم به سوی اوست. پس اگر دیدید اعمال و رفتار من برای طاعت و تقوای الهی است خداوند را بر آن شکر کنید، زیرا که هدایتگر به آن بوده است و اگر عمل غیر حق را دیدید، به من بازگردانید و مرا عتاب و سرزنش خداوند با رحمتش ما و شما را به انجام عمل صالح موفق کند(287).
محمدبن ابی بکر پس از اشتغال در حوزه مأموریت خود با مشکلاتی روبرو شد. ولی مشکلات وی در آغاز ورود به مصر مشکل سیاسی نبود؛ زیرا تمرکز قدرت در مرکز خلافت مانع از شورش مخالفان در مصر و لشکرکشی معاویه به این دیار بود. مشکلی که محمد بن ابی بکر با آن روبه رو بود، مشکل علمی و فقهی بود. آنچه وی فراگرفته بود، برای پاسخگویی به نیازهای فقهی جامعه مصر کافی نبود و اجتماع مصر از جمعیتی تشکیل می شد که دارای عقاید مختلف و متفاوت بودند، گروهی مسلمان، عده ای یهودی، جمعی نصرانی و مردمی خورشید پرست و... بودند. از این رو محمد بن ابی بکر با سؤالات شرعی جدیدی روبه رو شد و با نوشتن نامه
به امیرالمؤمنین (علیه السلام) در صدد دریافت پاسخ صحیح پرسشهای خود برآمد.