فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

اضافات عهدنامه در تحف العقول

1/2 - در بخش تقوا و خودسازی جملاتی اضافه نقل شده است:
و أمره أن یکسر من نفسه عند الشهوات - فان النفس أمارة بالسوء الا ما رحم ربی ان ربی غفور رحیم(241). - و أن یعتمد کتاب الله عند الشبهات - فان فیه تبیان کل شی ء و هدی و رحمة لقوم یؤمنون - و أن یتحری رضی الله، و لا یتعرض لسخطه و لا یصر علی معصیة، فان لا ملجأ من الله الا الیه.
و او را فرمان دهد که از شهوت نفس خود بکاهد؛ زیرا به نفس به بدی وا می دارد جز آن را که پروردگارم رحم نماید. براستی پروردگارم آمرزنده و مهربانسست. و (او را فرمان دهد) به اینکه در هنگام بروز شبه ها به قرآن اعتماد کند. زیرا در آن بیان هر چیزی است و هدایت و رحمت است برای مردمی که ایمان آورند و اینکه به دنبال رضای خدا باشد و پیرامون خشم وی نگردد و اصرار بر نافرمانیش ننماید زیرا پناهی از خدا نیست جز به درگاه او.
2/3 - در باب عمل صالح،بر جلب نظر رعیت و رعایت وضع آنان تکیه می کند:
فلیکن احب الذخائر الیک ذخیرة العمل الصالح) بالقصد فیما تجمع و ما ترعی به رعیتک.
پس باید بهترین اندوخته،نزد تو کارهای نیک و شایسته ای باشد که مقصود از آن فراهم آوردن رعیت و رعایت وضع آنهاست.
3/4 - قبل از جمله لاتنصبن نفسک آمده است:
و الله فوق من ولاک)بما عرفک من کتابه و بصرک من سنن نبیه - صلی الله علیه و آله -. علیک بما کتبنا لک فی عهدنا هذا.
خدا بالا دست والی بر تو است، برای اینکه قرآن را به تو آموخته و تو را به سنت پیغمبرش بینا کرده است. بر تو باد عمل کردن به آنچه در این فرمان برایت نوشته ایم.
4/6 - در عاقبت ظلم و نتیجه آن می نویسد:
و هو للضالمین بمرصاد)و من یکن کذلک فهو رهین هلاک فی الدنیا وللاخرة(242).
خدا در کمین ستمکاران است و هر که چنین باشد پایبند هلاک است در دنیا و آخرت.
5/7 - درباره توجه، به مردم می فرماید:
فلیکن لهم صغوک) واعمد لأعم الأمور منفعة و خیرها عاقبة و لا قوة الا بالله.
باید تمام توجه تو به عموم مردم باشد و تکیه نما بر اموری که منفعت آن عمومی تر و خوش سرانجام تر باشد. نیرویی نیست جز نشأت گرفته از خدا.
6/8 - بین جمله کل وتر. و جمله و تغاب، این جمله در تحف العقول آمده است:
و اقبل العذر، وادرء الحدود بالشبهات.
عذر را بپذیر و در شبهه ها حدود را ترک و دفع کن.
7/9- درباره افرادی که قبلا سمتهایی داشته اند و حضرت مالک اشتر را از همکاری با آنها نهی می کند. خصوصیاتی در تحف العقول آمده که در نهج البلاغه نیست از جمله تصریح دارد که نباید سیره وی اجحاف به مسلمانان و اهل کتاب باشد و از آنجا که تقطیع آن باعث گسستگی مطلب می شود،تمام آن را نقل کرده و آنچه در نهج البلاغه آمده مشخص می کنیم، گرچه در برخی کلمات آن اختلاف عبارتی وجود دارد:
أیقن أن شر وزرائک من کان الأشرار وزیراً و من شرکهم فی الأثام و قام بامورهم فی عباد الله. فلا یکونن لک بطانة تشرکهم فی أمانتک کما شرکوا فی سلطان غیرک غیرک فأردوهم و أوردهم مصارع السوء و لا یعجبنک شاهد ما یحضرونک به، فانهم أعوان الأثمة و اخوان الظلمة و عباب کل طمع و دغل و أنت و اجد منهم خیر الخلف ممن له مثل أدبهم و نفاذهم ممن قد تصفح الأمور فعرف مساویها بما جری علیه منها، فأولئک أخف علیک مؤونة و أحسن لک معونة و أحنی علیک عطفاً و أقل لغیرک الفاً، لم یعاون ظالماً علی ظلمه و لا آثماً علی اثمه. و لم یکن مع غیرک له سیرة أجحفت بالمسلمین و المعاهدین. فاتخذ أولئک خاصة لخلوتک و ملائک ثم لیکن آثرهم عندک أقولهم بمرالحق و أحوطهم علی الضعفاء بالانصاف و أقلهم لک مناظرة فیما یکون منک مما کره الله لأولیائه واقعاً ذلک من هواک حیث وقع فانهم یقفونک علی الحق و یبصرونک ما یعود علیک نفعه و الصق بأهل الورع و الصدق و ذوی العقول و الا حساب ثم رضهم علی أن لا یطروک و لا ییجحوک بباطل لم تفعله فان کثرة الاطراء تحدث الزهود و تدنی من الغرة و الاقرار بذلک یوجب المقت من الله(243)
یقین بدان که بدترین همکاران و وزیرانت کسی است که وزیر افراد بد بوده و در گناههای آنها شرکت داشته است و به کارهای آنها در میان بندگان خدا اقدام نموده است. مبادا آنان را از مخصوصان خود سازی و شریک امانت و مسؤولیت خود نمایی، آن گونه شریک حکومت جز تو، شدند و آنان را هلاک کردند و به پرتگاه بدی و زشتی کشاندند و از ظاهر سازی آنها نزدت فریفته و متعجب مشو؛ زیرا اینان یاران گنهکاران و برادران ستمکارانند و مرکز هر طمع و دغلی. تو می توانی جانشینان بهتری برای آنان به دست آوری که ادب و نفوذ آنها را دارند. از کسانی که کارها را خوب سنجیده و نیک و بد آنها را فهمیده، آنان خرج کمتری برای تو دارند و کمک بهتر و نیکوتری به تو می کنند و تو را بیشتر دوست دارند و با دیگران الفت کمتری دارند. ستمکاری را در ستمش کمک نکرده اند و نه گنهکاری را در گناهش. با دیگری سیره و روشی که اجحاف به مسلمانان و معاهد باشد نداشته اند. پس اینان را مخصوص مجلس محرمانه و آشکارت قرار ده.
باید مخصوص تر به تو از آنها کسی باشد که به مر و حقیقت حق، گویاتر بوده و محتاطتر در انصاف و عدالت نسبت به ضعفا و ناتوانان باشد. و با تو کمتر هم نظر و هماهنگ است. در کارهایی که خدا برای دوستانش نخواسته، و هوای نفس، تو را بدان کشانده است. پس براستی اینان تو را به راه حق وادارند و به آنچه سودش به تو رسد بینا سازند. خود را به اهل ورع و پارسایی و صدق و خردمندان و مردم خانواده دار، متصل گردان و آنها را بربیت و عادت ده که ستایشت نکنند و بیهوده به کاری که نکرده ای، خاطرت را شاد ننمایند؛ زیرا ستایش بسیار، خودپسندی آرد و به فریب و سرکشی نزدیک سازد و پذیرش آن موجب دشمنی خداوند گردد.
8/11 - بعد از این که حضرت می فرماید نیکوکار و بدکردار نزد تو مساوی نباشد، آمده:
فألزم کلا منهم ما ألزم نفسه أدباً منک ینفعک الله به وتنفع به أعوانک....
و ان أحق من حسن ظنک به لمن حسن بلاؤک عنده و أحق من ساء ظنک به لمن ساء بلاؤک عنده فاعرف هذه المنزلة لک و علیک و علیک لتزدک بصیرة فی حسن الصنع و استکثار حسن البلاء عند العامة مع ما یوجب الله بها لک فی المعاد.
لازم است با هر یک از آنها بدانچه پذیرفته اند، عمل کنی (با نیکو کار به نیکی و با زشت کار به بدی) و این روش ادب و تربیتی است، از جانب تو که خدایت بدان سود بخشد و یارانت را بدان سود بخشی...
باید در خدمت به مردم، به آنان حسن ظن پیدا کنی، و همانا سزاوارتر کسی که باید به او خوشبین باشی، کسی است که از تو به او نیکی رسیده و بدگمانی ات به کسی بیشتر باید که از تو به وی بدی رسیده است. پس این موقعیت را بر سود و زیان خود بشناس تا به بصیرت و آگاهی تو در خوشرفتاری و نیکی زیاد به مردم بیفزاید.همچنین خدا به خاطر آن برای تو ثوابی در معاد واجب گردانید.
9/13 - در پایان بخش تبادل نظر با دانشمندان بعد از جمله قبلک چنین آمده است:
فان ذلک یحق الحق و یدفع الباطل و یکتفی به دلیلاً و مثالاً لأن السنن الصالحة هی السبیل الی طاعة الله.
بی تردید گفتگو با دانشمندان حق را پایدار و باطل را گریزان نماید و برای دلیل و نمونه کافی باشد؛ چرا که سنتهای خوب و نیک همان راه رسیدن به اطاعت خدایند.
10/16 - در خصوصیت نیروهای نظامی دو صفت دیگر در نقل تحف آمده است.
وأفضلهم حلماً) وأجمعهم علماً و سیاسة.
(آن کس را به فرماندهی بگمار) که بردبارترین سپاهیانت باشد و بیشتر از همه از علم و سیاست برخوردار باشد.
11/17 - در ارتباط با ارتشیان منتخب در تحف العقول توصیه های بیشتری آمده علاوه بر نیکی به نیروها، توصیه کمک اقتصادی به آنها شده و بر تعیین نیروهای پنهانی جهت شناسایی خدمت آنان تأکید گردیده است.
بخشی از آنچه نقل می شود در نهج البلاغه با تغییر عبارت آمده است.
بعد از توصیف ارتشیان برگزیده که باید سعی کنند نیروها را در جهت جهاد با دشمن سوق دهند، آمده است:
ثم واتر اعلامهم ذات نفسک فی ایشارهم و التکرمة لهخم و الارصاد بالتوسعة و حقق ذلک بحسن الفعال و الأثر و العطف، فان عطفک علیهم یعطف قلوبهم علیک... ثم لا تکن جنودک الی معنم و زعته بینهم بل أحدث لهم مع کال مغنم بدلاً مما سواه مما أفاه الله علیهم، تستنصر بهم به ویکون داعیة لهم الی العودة لنصر الله ولدینه. و اخصص أهل النجدة فی أملهم الی منتهی غایة آمالک من النصیحة بالبدل و حسن الثناء علیهم و لطیف التعهد لهم رجلاً رجلاً و ما أبلی فی کل مشهد، فان کثرة الذکر منک لحسن فعالهم تهز الشجاع و تحرض الناکل ان شاء الله. ثم لا تدع أن یکون لک علیهم عیون من أهل الأماند و القول بالحق عند الناس فیثبتون بلاء کل ذی بلاء منهم لیثق أولئک بعلمک ببلائهم.
سپس پیاپی به آنها اعلام دار که برگزیده تو هستند و نزد تو ارجمندند و متوجه توسعه حال آنها باش و با خوشرفتاری و توجه و مهربانی آن را ثابت کن. زیرا مهرورزی تو دل آنها را به تو متمایل می گرداند....
سپاهیانت را به همان بهره غنیمت که بین آنها تقسیم می شود، وامگذار. بلکه با هر غنیمتی بهره ای از آنچه خداوند به مسلمانان بازگردانده عنایت کن، تا یاری آنها را جلب نمایی و باعث بازگشت آنان به یاری خدا و دینش گردد. و دلیران را امتیاز بده که هم آرمان تو باشند. در خیرخواهی با بخشش به آنها و ستایش آنان و احوالپرسی از فرد فرد آنان و از دلاوریهایی که در هر نبرد داشته اند؛ زیرا یادآوری بسیار کارهای نیک آنان، دلیر را تشویق کند، و عقب مانده را، وادار به تلاش نماید، اگر خدا بخواهد.
باید بر آنان دیده بانهایی امین و حقگو بین مردم، بگماری تا خدمت و رنج هر یک را ثبت نماید. تا آنها مطمئن شوند که به حسن خدمت آنان آگاهی داری.
12/18 - در ادامه سخن از ارزیابی عملکرد نیروها و بعد از جمله غایة بلائه چنین آمده است.
و کاف کلا منهم بما کان منه، و اخصصه منک بهزه(244).
پاداش ده هر یک از آنها را به اندازه خدمتی که از او سرزده و آفرین و تشویق خود را مخصوص او گردان.
و بنابر نقل دعائم السلام نامه ای مخصوص به او نوشته و در آن او را تشویق نما و یادآور او را،از آنچه از او به تو رسیده است.
پس از ذکر این مطلب که عظمت افراد نباید باعث بزرگ جلوه دادن کارهای کوچک آنان گردد، دو نکته اساسی را بیان می کند: مرض و گرفتاری افراد در هنگام خدمت نباید از ارزش آنان بکاهد و در صورت شهادت، لازم است به خانواده رزمنده شهید رسیدگی شود.
و لا یفسدن امرءاً عندک علة ان عرضت له ولا نبوة حدیث له، قد کان له فیها حسن بلاء، فان العزة الله یؤتیه من یشاء العاقبة للمتقین.
و ان استشهد أحد من جنودک و أهل النکایة فی عدوک فاخلفه فی عیاله بما یخلف به الوصی الشفیق الموثق به حتی لایری علیهم اثر فقده، فان ذلک یعطف علیک قلوب شیعتک و یستشعرون به طاعتک و یسلمون لر کوب معاریض التلف الشدید فی ولایتک(245).
اگر کسی در انجام خدمت خود دچار دردی شد و یا ناتوانی و ناگواری بر او وارد گردید، آن را سبب فساد و بی ارزشی خدمت او قرار مده، به تحقیق در آن برای وی رنج (و امتحان) نیکی است. آری، عزت از آن خداست، به هر که بخواهد می دهد و عاقبت از آن پرهیزگاران است.
اگر یکی از لشکریان و پیروزمندان بر دشمن، شهید شد، در خاندانش جانشین او باش همچون یک وصی مهربان مورد وثوق و اطمینان، تا اثر فقدان وی در آنان دیده نشود (و بی سرپرست نمانند) که این روش دل پیروانت را به تو مهربان می سازد و شعور به طاعت تو را، در آنان زنده می گرداند و برای فداکاریهای سخت در دوران حکومت تو آنان را آماده می سازد.
13/19 - آغاز این قسمت با آنچه در نهج البلاغه آمده، تفاوت دارد، در آنجا با کلمه واردد... آغاز شده که حکایت از اجتهاد و حاکمیت بر اساس کتاب و سنت دارد، ولی در تحف العقول گر چه دستور می دهد که حل مشکل خود را از کتاب و سنت بخواه، سخن با سنت پیامبر نسبت به مشرکان و روش امیرالمؤمنین (علیه السلام) نسبت به مسلمانان ستمگر آغاز گردیده و دو آیه ذکر شده است. علاوه بر توجه به کتاب و سنت از استنباط خاندان عصمت سخن به میان آمده و در پایان مکاتبه با مرکز حکومت برای گزارش حوادث توصیه شده است.
و قد کانت من رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - سنن فی المشرکین و منا بعده سنن، قد جرت بها سنن و أمثال فی الظالین و من توجه قبلتنا و تسمی بدیننا. و قد قال الله لقوم أحب ارشادهم: یا أیها الذین آمنوا أطیعوالله و أطیعوا الرسول و اولی و الامر منکم فان تنازعتم فی شی ء فردوه الی الله و الرسول ان کنتم تؤمنون بالله والیوم الاخر ذلک خیر و أحسن تأویلاً(246). و قال: و لو ردوه الی الرسول و الی اولی الأمر منهم لعلمه الذین یستبطونه منهم ولولا فضل الله علیکم و رحمته لاتبعتم الشیطان الا قلیلاً(247)، فالرد الی الله الأخذ بمحکم کتابه والرد الی الرسول الأخذ بسنته الجامعة غیر المتفرقه و نحن أهل رسول الله الذین نستنبط المحکم من کتابه و نمیز المتشابه منه و نعرف الناسخ مما نسخ الله ووضع اصره.
فسر فی عدوک بمثل ما شاهدت منا فی مثلهم من الأعداء وواتر الینا الکتب بالاخبار بکل حدث یأتک منا أمر عام والله المستعان.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره مشرکان سنن و قوانینی داشت و ما نیز پس از او، قوانین و دستورهایی داشتیم که درباره ستمکاران و کسانی که رو به قبله ما دارند و نام مسلمانی بر خود گذارند، اجرا شد. خدا به مردمی که دوستدار راهنمایی شان بوده، فرمود: ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کرده و رسول و خداوندان فرمان خویش را فرمان برید. پس اگر در چیزی با یکدیگر نزاع و خصومت ورزیدید، آن را به خدا و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) باز گردانید، اگر به خدا و روز آخرت ایمان دارید، این برای شما بهتر و خوش آینده تر است و فرمود: و اگر آن (خبر رسیده) را به نزد رسول و صاحبان فرمان باز می گرداندند، آنان که اهل استنباط و نظرند. (راز) آن را در می یافتند و اگر لطف و فضل الهی و رحمت خدا نبود همه شما - جز اندکی - از شیطان پیروی می کردید پس باز گرداندن به خدا، عمل به آیات روشن و محکم کتاب او (قرآن) است و باز گرداندن به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، پیروی از سنت جامع مورد اتفاق اوست. ما خاندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستیم که نص صریح و روشن کتابش را استنباط کنیم و متشابه آن را تشخیص دهیم و ناسخ را از منسوخی که خدا تکلیف آن را برداشته است، می شناسیم.
درباره دشمنت چنان برو و عمل کن که دیدی ما در امثال آنان از دشمنان، به کار بستیم و پیاپی گزارش هر حادثه و پیشامدی را به ما بنویس. فرمانی عمومی از ما به تو خواهد رسید و خدا یاری کننده است.
14/20 - در بخش مربوط به قضاوت،آنچه در تحف العقول و دعائم الاسلام آمده، مفصل تر است. در این دو کتاب در آغاز حضرت سخنانی راجع به حکم و داوری بین مردم دارد و بر اقامه حدود تأکید می کند. بخش کوتاهی از آنچه در پایان قسمت مربوط به قضات در نهج البلاغه آمده، در لا به لای کلام مفصل امیرالمؤمنین در تحف العقول نقل شده است. در تحف العقول صفات بیشتری برای قاضی ذکر شده است. حضرت بر برخورد نیک با قاضی از جانب حاکم و انتخاب همکاران مناسب و آگاه برای وی تأکید می کند و را از اختلاف در حکیم بر حذر می دارد و دستور می دهد که قضات در هنگام اختلاف در حکم، لازم است مطلب را به والی گزارش دهند تا وی با دعوت کردن فقها و استفاده از نظرات آنها مشکل را حل و اختلاف را بر طرف کند و اگر به نتیجه مطلوبی نرسیدند مشکل را به امام گزارش کنند، تا وی تصمیم بگیرد.
دستورالعمل حضرت در اینجا برای قوه قضاییه راهنمای بسیار خوبی است.
ثم انظر فی أمر الأحکام بین الناس بنیة صالحة فان الحکم فی انصاف المظلوم من الظالم و الأخذ للضعیف من القوی و اقامة حدود الله علی سنتها و منهاجها مما یصلح عباد الله و بلاده فاختر للحکم بین الناس أفضل رعیتک فی نفسک و أنفسهم للعلم و الحلم و الورع و السخاء ممن لا تضیق به الأمور و لا تمحکه الخصوم.
... و لا یستمیله اغراق و لا یصقی للتبلیغ. فول قضاءک من کان کذالک(248).
در قضاوت میان مردم با نیت بنگر. زیرا قضاوت برای گرفتن حق مظلوم است از ظالم و دریافت حق ضعیف از قوی و اقامه حدود خدا به روش و برنامه ای که وسیله اصلاح بندگان خدا و شهرهای او گردد. پس برای حکم و قضاوت میان مردم، بهترین افراد را برگزین؛ یعنی: راسخترین آنان در دانش، بردباری، پارسایی و سخاوت.از کسانی که کارها او را در تنگنا قرار ندهد و ستیز خصمان وی را به لجاجت نکشاند... و اغراق گویی او را (به انحراف) مایل نسازد و گوش به تبلیغ ندهد. پس منصب قضاوت خود را به چنین کسانی واگذار و اینان اندکند.
حضرت سپس بر تأمین نیازهای مالی قضاوت و احترام به آنها تأکید می کند که در نهج البلاغه نیز آمده. اما در تحف العقول چنین ادامه می یابد:
و أحسن توقیره فی صحبتک و قربه فی مجلسک و أمض قضاءه و أنقذ حکمه و شدد عضده واجعل أعوانه خیار من ترضی من نظرائه من الفقهاء و أهل الورع و النصیحة لله و لعباد الله، لیناظرهم فیما شبه علیه و یلطف علیهم لعلم ما غاب عنه و یکونون شهداء علی قضائه بین الناس ان شاء الله.
ثم حملة الأخبار لأطرافک قضاة تجهد فیهم نفسه لا یختلفون و لا یتدابرون فی حکم الله و سنة رسول الله صلی الله علیه و آله فان الاختلاف فی الحکم اضاعة للعدل و غرة فی الدین و سبب من الفرقة. و قد بین الله ما یأتون و ما ینفقون و أمر برد ما لا یعلمون الی من استودعه الله علم کتابه و استحفظه الحکم فیه، فانما اختلاف القضاة فی دخول البغی بینهم و اکتفاه کل امری ء منهم برایه دون من فرض الله ولایة، لیس یصلح الدین و لا أهل الدین علی ذلک. ولکن علی الحاکم أن یحکم بما عنده من الأثر والسنة، فاذا أعیاه ذلک رد الحکم الی أهله، فان غاب أهله عنه ناظر غیره من فقهاء المسلمین لیس له ترک ذلک الی غیره و لیس لقاضیین من أهل الملة أن یقیما علی اختلاف فی (ال) - حکم دون ما رفع ذلک الی ولی الأمر فیکم و فیکون هو الحاکم بما علمه الله، ثم یجتمعان علی حکمه فیما و افقهما أو خالفهما فانظر فی ذلک نظراً بلیغاً فان هذا الدین قد کان أسیراً بأیدی الأشرار یعمل فیه بالهوی و تطلب به الدنیا الی قضاة بلدانک فلیر فعوا الیک کل حکم اختلفوا فیه علی حقوقه. ثم تصفح تلک الأحکام فما و افق کتاب الله و سنة نبیه و الأثر من امامک فأمضه و احملهم علیه. و ما اشتبه علیک فاجمع له الفقهاء بحضرتک فناظر هم فیه ثم أمض ما یجتمع علیه أقاویل الفقهاء بحضرتک من المسلمین، فان کل أمر اختلف فیه الرعیة مردود الی حکم الامام و علی الامام الاستعانة بالله و الاجتهاد فی اقامة الحدود و جبر الرعیة علی أمره و لا قوة الا بالله.
نیکو بدار احترام وی (قاضی) را در مصاحبتت و او را نزدیک خود قرار ده در مجلست و قضاوتش را امضا و تأیید کن و حکمش را اجرا نما و او را تقویت نموده و پشتیبان باش.
یارانش را از برگزیده گان همگنان وی از فقها و مردم با تقوا و خیرخواه برای خدا و بندگان خدا قرار ده تا با آنان در آنچه بر وی مشتبه شده، گفتگو کند و به آنان نزدیک شود برای آگاهی از آنچه نمی داند، تا آنان گواه قضاوت او در میان مردم باشند. اگر خدا بخواهد.
به آنان که از اطراف حکومتت گزارش احکام قضایی را می دهند، توجه کن. باید به کوشش تو قضاتی انتخاب شوند که مختلف قضاوت نکنند و پشت به حکم خدا و سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ننمایند. زیرا اختلاف در حکم از بین بردن عدالت است و خطر برای دین و نوعی از تفرقه است، حال آنکه خدا روشن کرده آنچه باید بیاورند و آنچه مصرف و خرج نمایند و فرمان داد که هر چه را نمی دانند به کسی که خدا علم کتابش (قرآن) را بدو سپرده، رجوع کنند و از او خواسته که حکمش را نگهدارد. همانا اختلاف قاضیان ناشی از بروز دشمنی بین آنان است و بسنده کردن هر یک از آنان به رأی و نظر خویش بدون در نظر گرفتن نظر آن که خدا ولایتش را واجب نموده است. دین و اهل دین این گونه اصلاح نشوند؛ اما بر عهده قاضی و حاکم است که طبق آنچه از حدیث و سنت به وی رسیده داوری کند و زمانی که از آن درماند قضاوت را به اهلش برگرداند و اگر اهلش در دسترس نباشد با دیگر فقهای مسلمین، آن را به شور و گفتگو گذارد و نباید آن را به دیگری وانهد.
نباید دو قاضی در ملت اسلام، در اختلاف حکم خود، پایداری نمایند و آن را به ولی امر رجوع ندهند. ولی امر نیز باید طبق آنچه خدا به وی آموخته داوری نماید. آن گاه لازم است آن دو، طبق حکم وی عمل کنند، موافق نظر آن دو باشد و یا مخالف. به این موضوع خوب بنگر؛ زیرا این دین به دست اشرار گرفتار بوده و به هوای نفس در آن عمل می کردند و دنیا را بدان طلب می نمودند.
به قاضیان شهرستانهای خود بنویس تا در هر حکمی اختلاف آنهاست آن را به تو ارجاع دهند. تو نیز آن احکام را بررسی کن، آنچه موافق کتاب خدا و سنت پیامبر و دستور امام توست، امضا کن و آنان را بر اجرای آن وادار. هر چه بر تو مشتبه شد، با فقهای نزد خود درباره آن مشورت و گفتگو کن و حکمی که در آن مردم، اختلاف داشته باشد به امام باز می گردد و بر امام است که از خدا یاری جوید و در اقامه حدود بکوشد و مردم را به فرمان خدا وادارد و هیچ نیرویی نیست مگر نشأت گرفته از خدا.
15/21 - درباره شرایط کارگزاران در تحف العقول به علم، سیاست و ورع آنان نیز اشاره شده که در نهج البلاغه نیست.
ثم انظر الی أمور عمالک و استعملهم اختباراً و لا تولهم امورک محاباة و أثرة، فان المحاباة و الأثرة جماع الجور و الخیانة و ادخال الضرورة(249) علی الناس تصلح الامور بالادغال، فاصطف لولایة أعمالک أهل الورع و العلم و السیاسة و توخ منهم أهل التجربة و الحیاء...).
سپس در کار کارگزارانت دقت کن و بیندیش و پس از آزمودن، به کارشان بگمار و به خاطر دوستی و به میل خود و بدون مشورت با دیگران، به کارشان مخصوص مدار که به هوای خود رفتن و با دیگران مشورت نکردن، مشتمل ستم و خیانت و باعث زیان بر مردم است و کارها با تباهی و دغلی بهبود نیامد. برای حکومت مناطق تحت فرمانت افرادی از اهل ورع و پارسایی با دانش و سیاست برگزین و مردم آزاده و با حیا را.
6/22 - در بخش مربوط به خراج بعد از توجه به آبادانی شهرها دستور. ویژه ای آمده است. حضرت دستور می دهد اهل خراج هر شهر را خواسته و به بررسی اوضاع شهر آنان بپردازد. بعد از جمله الا قلیلاً آمده است:
فاجمع الیک أهل الخراج من کل بلدانک و مرهم فلیعلموک حال بلادهم و ما فیه صلاحهم ورخاء جبایتهم، ثم سل عما برفع الیک أهل العلم به من غیرهم.
پس خراج گزاران همه شهرستان را نزد خود فراآور و به آنها بگو تا وضعیت شهر خود و نیازمندیها و تسهیلات خراجی آن را به تو گزارش دهند. از کارشناسان دیگر نیز بپرس و تحقیق کن.
پس از آنکه حضرت مشکلات احتمالی آنها را ذکر می کند، در ادامه می فرماید: به درخواست کمک آنها پاسخ مثبت بده. برخی از آنچه ذکر می شود در نهج البلاغه با اختلاف عبارت آمده است:
و ان سألو معونة علی اصلاح مایقدرون علیه بأموالهم فاکفهم مؤونته، فان فی عاقبه کفابتک ایاهم صلاحاً (فلا یثقلن علیک شی ء خففت به عنهم المؤونات، فانه ذخر یعودون به علیک لعماره بلادک و تزیین و لایتک) مع اقتنائک مودتهم و حسن نیاتهم و استقاضه الخیر و ما یسهل الله به من جلبهم، فان الخروج لا یستخرج بالکد و الاتعاب مع أنها عقده تعتمد علیها ان حدث کنت علیهم (معتمداًلفضل قوتهم).
اگر از تو کمکی خواستند برای اصلاح آنچه به مال خود بر آن قادرند، به آنها کمک نما؛ زیرا این در تامین نیاز آنها، عاقبت خوبی دارد. بر تو گران نباشد که به آنها تخفیف دهی و از مؤوبه آنها بکاهی؛ زیرا آن ذخیره ای است که با آباد کردن شهرهای تو و آبرومند نمودن حکومتت به تو بر می گردانند. به علاوه دوستی، خوشبختی و خیرمندی آنها را به دست آوری و آنچه خدا جلب و جذبشان را آسان کند. چون خراج با سخت گیری و رنجاندن به دست نمی آید، با اینکه این خود پیمانی است که بدان تکیه داری.
اگر پیشامدی کرد بدانها اعتماد توانی کرد و از مازاد نیرومندی آنها استفاده کنی.
در پایان بعد از کلمه «بالعبر» می فرماید:
فاعمل فیما ولیت عمل من یحب أن یدخر حسن الثناء من الرعیه و المثوبه من الله والرضی من الامام و لا قوة الا بالله.
تو در حکومت مانند کسی عمل کن که دوست دارد از رعیت ستایش ذخیره کند و از خداوند ثواب و از امام رضایت؛ و نیرویی نیست جز نشأت گرفته از خدا.
17/23 - در آنچه مربوط به کاتبان است اضافاتی به چشم می خورد، با اینکه در برخی عبارات مشترک اختلاف وجود دارد.
(ثم انظر فی کتابک) فاعرف حال کل امری ء منهم فیما یحتاج الیه منهم، فاجعل لهم منازل و رتباً، فول علی امورک خیرهم و اخصص رسائلک التی تدخل فیها مکیدتک و أسرارک باجمعهم لوجوه صالح) الأدب ممن یصلح للمناظره فی جلائل الأمور من ذوی الرأی و النصیحة و الذهن، اطواهم عنک لمکنون الأسرار کشحاً (ممن لا تبطر الکرامة) و لا تمحق به الدالة (فیجتری ء بها علیک فی خلاء(250) أو یلتمس اظهارها فی ملاء(251)...
درباره کاتبان و دبیران خود بنگر و حال هر کدام را بشناس در آنچه نیاز دارند و برای آنان مقام، رتبه و پابه های مقرر دار و بهترین آنها را بر امور خود بگمار. و برای تدابیرها و نامه های محرمانه و خصوصی خود، کسی را مخصوص دار که روشهای نیک ادب را بهتر فراهم آورده و برای گفتگو در کارهای مهم آماده تر است و صاحب نظر و خیرخواه و باهوش است و راز نگهدارترین آنان برای اسرار نهانی توست. از کسانی که مکرمت، او را به فساد نکشاند و جرأت و آزادی وی را نابود نگرداند آن سان که در خلوت به تو دلیری ورزد یا در آشکار به دنبال اظهار آن باشد.
درباره بقیه دبیران و دفتر داران توصیه می کند که شرائط انتخاب آنان در نهج البلاغه نیز آمده است. سپس آنان را به خوب کار کردن و نیک بر خورد نمودن با مردم توصیه می نماید و بر تحقیق در کار و عملکرد آنان تأکید می ورزد. بعد از کلمه أجهل چنین آمده:
وول ما دون ذلک من رسائلک و جماعات کتب خربک و دواوین جنودک قوماً تجهد نفسک فی اختیارهم، فانها رؤوس امرک، أجمعها لنفعک و أعمها لنفع رعیتک...
ثم مرهم بحسن الولایه و لین الکلمة. (و اجعل لرأس کل أمر من أمورک رأسا منهم، لا ینقره کبیرها و لا یتشتت علیه کثیرها،) ثم تفقد ماغاب عنک من حالاتهم و أمور من یرد علیک رسله و ذوی الحاجة و کیف ولایتهم و قبو لهم و لیهم و حجتهم. فان التیرم والعز و النخوه من کثیر من الکتاب، الا من عصم الله، و لیس للناس بد من طلب حاجاتهم. (و مهما کان فی کتابک من عیب فتغابیت عنه الزمته) او فضل نسب الیک. مع مالک عند الله فی ذلک من حسن الثواب.
مسؤولیت آنچه را جز این (نامه سری) باشد، از نامه ها و دفترهای خراج و درآمد و دفترهای لشکری به کاتبانی که خودت در گزینش آنان کوشش کرده ای واگزار ؛ زیرا اینان (کاتبان) در رأس کار حکومت تو هستند. برای تو سودمندترند و سود همگانی به رعیت رسانند...
آنان را فرمان ده به خوب عمل کردن و با مردم به نرمی سخن گفتن و برای هر کاری از کارهایت یک نفر رئیس و سرپرست از آنها برگزین، که کارهای بزرگ بر او دشوار نباشد و کار فراوان وی را پریشان ننماید. سپس حالات نهان آنها را بررسی کن و ببین امور آن را که فرستاده هایش بر تو وارد می گردند و حاجتمندانشان می آیند، چگونه اند و چگونه است حکومت آنان و تا چه مقدار پذیرا و تسلیم دستورات امام و حجت خود هستند. زیرا دلتنگی و عزت طلبی و گردنفرازی شیوه بسیاری از کاتبان و دفترداران است. جز آن که خدا نگهدارد. مردم چاره ای ندارند جز اینکه دنبال نیازمندیهای خود بروند (و لازم است به کار آنها رسیدگی شود). هر عیبی که در کاتبان و دفتر دارانت هست و تو به آن بی توجهی کنی، به عهده تو می افتد. اگر فضیلتی نیز در آنها باشد، برای تو محسوب می شود، علاوه بر اینکه در این باره تو را نزد خداوند ثواب نیکوست.
48/24 - در نقش بازرگانان و صنعتگران بعد از بیان این مطلب که آنان جلب کننده منافع در خشکی و دریا، کوه و دشت هستند، می نویسد:
و حیث لا یلتئم الناس لمواضعها و لا یجترئون علیها من بلاد اعدائک من أهل الصناعات التی أجری الله الرفق منها علی ایدیهم فاحفظ خرمتهم و امن سبلهم و خذلهم بحقوقهم (فانهم سلم لا تخاف بائقته و صلح لا تحذر غائلته) أحب الامور الیهم أجمعها اللأمن و أجمعها للسطان.
(بازرگانان و صنعتگران، آورنده منافع هستند)... از آنجاها که مردم آشنا نیستند و جرأت ندارند بروند، مانند کشورهای بیگانه و دشمن تو، که دارای صنایعی هستند، - از توجه خداوند - احترام اینان را نگهدار و راههای تجارتی آنان را ایمن گردان و حقوق آنان را حفظ کن، آنها مردمی سالم هستند که از شرشان هراسی نیست و صلح جویند که از شورششان حذر و ترسی نیست؛ بهترین خواست آنها برقراری امنیت است و از همه به سلطان و حاکم علاقه مند ترند.
19/25 - بعد از نهی از اجحاف در معامله و نهی از احتکار و دستور مجازات وی این جمله آمده است. فان رسول الله (صلی الله علیه و آله) فعل ذلک ؛ (پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) محتکر را مجازات کرده است).
20/26 - درباره طبقه مستضعف در تحف العقول تأکید بیشتری بر تواضع برای آنها دارد.
و لا تنصعر خدک لهم و تواضع لله یر فعلک الله و اخفض جناحک للضعفاء و أربهم الی ذلک منک حاجة.
روی خود را بر آنان افروخته مدار و برای خدا تواضع کن تا خدایت رفیع و بلند گرداند و در برابر ناتوانان فروتن باش و به آنها بنما که در این کار بدانها نیازمندی.
21/27 - در باب رسیدگی به یتیمان و سالخوردگان توصیه های اکیدی صورت گرفته که در اینجا تمام عبارت تحف العقول بیان می شود:
(و تعهد أهل الیتم) و الزمانه (و الرقه فی السن ممن لا حیله له. و لا ینصت للمساله نفسه) فأجر لهم أرزقا فانهم عباده الله فتقرب الی الله بتخلهم و ووضعهم مواضعهم فی أقواتهم و حقوقهم، فان الأعمال تخلص بصدق النبیات.
ثم انه لا تسکن نفوس الناس او بعضهم الی أنک قد قضیت حقوقهم بظهر الغیب دون مشافهتک بالحاجات (و ذلک علی الولاة ثقل. و الحق کله ثقل. و قد یخففه الله علی اقوام طلبوا العاقبة فصبروا نفوسهم ووثوا بصدق موعود الله) لمن صبر و احتسب فکن منهم و استعن بالله.
یتیمان و زمین گیرها و پیران سالخورده را عهده دار باش که چاره ای ندارند و دست سؤال پیش نمی آورند. برای آنان حقوق و مقرری بفرست که بنده خدایند. به خدا نزدیکی جو، با خلاص کردن آنها از پریشانی و تنظیم خوراک و حقوق ایشان؛ زیرا همه کارها تنها با درستی نیت خلاص شود. حقیقت این است که دل همه مردم یا برخی از آنان به صرف برآورده شدن حاجاتشان در غیاب تو گرم و آرام نمی شود، بلکه می خواهند حاجات خود را روبه رو با تو در میان گذارند و این رو به رو شدن با مردم بر والیان سنگین است - و حق تمامش سنگین است - و بسا که خداوند آن را بر مردمی که در طلب سرانجام نیک و آخرتند، سبک و دلنشین کند تا خود به شکیبایی وادارند و به صدق وعده خدا به صابران، اعتماد کنند. پس تو نیز از آنان باش و از خدا در این باره یاری بخواه.
22/28 - درباره ارتباط مستقیم با مردم و برآوردن حاجات و نیازمندیهای آنان در تحف العقول چنین آمده است:
واجعل لذوی الحاجات منک قسماً تفرغ لهم فیه شخصک و ذهنک من کل شغل، ثم تأذن لهم علیک (و تجلس لهم مجلس لهم مجلساً تتواضع فیه لله الذی رفعک. و تقعد عنهم جندک و أعوانک من أحراسک و شرطک) تخفض لهم فی مجلسک ذلک جناحک و تلین لهم کنفک فی مراجعتک ووجهک (حتی یکلمک متکلمک متکلمهم غیر متعتع...)
بخشی از اوقات خود را به کسانی اختصاص ده که به تو نیاز دارند. خود و ذهن خویش را از هر کاری فارغ و رها نما، سپس اجازه ورود به آنها ده و مجلسی مخصوص آنان بنشین تا برای خدایی که تو را بالا برده، فروتنی نمایی و سپاهیان و یاران نگهبانت و پاسبانت را از آنان باز داری. در مجلست با آنان تواضع کن و در گفتگو و مواجهه با آنان نرمش نما، تا سخنگوی آنان با تو، بی درماندگی و لکنت در گفتار، گفتگو کند...
در ادامه، حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، در گرفتن حق ضعفا نقل شد و در پایان بعد از کلمه، اعذار، چنین آمده است:
و تواضع هناک فان الله یحب المتواضعین. ولیکن أکرم أعوانک علیک ألینهم جانباً و أحسنهم مراجعه و ألطفهم بالضعفاء، ان شاء الله.
در هنگام بخشش و عطا فروتن باش، زیرا خداوند فروتنان را دوست می دارد و باید ارجمندترین یارانت نزد تو کسی باشد که خوشخوتر است و خوش بر خوردتر و به ناتوانان مهربانتر. ان شاء الله.
23/29 - در رسیدگی به کارهای حکومتی مواردی است که لازم است کارگزار مستقیماً در آن دخالت کند:
ثم ان اموراً من امورک لابد لک من مباشرتها، منها اجابة عمالک مایعیی عنه کتابک. و منها اصدر حاجات الناس(252) فی قصصهم و منها معرفه مایصل الی الکتاب و الحزان مما تحت أیدیهم، فلا تتوان فیما هنالک و لا تفتنم تأخیره واجعل لکل أمر منها من یناظر فیه و لاته بتفریغ لقلبک و همک، فکما أمضیت أمرا فأمضه بعد الترویة و مراجعة نفسک و مشاورة ولی ذلک، بغیر احتشام و لا رأی یکسب به علیک نقیضه (ثم أمض لکل یوم عمله فان لکل یوم مافیه.
برخی از کارهاست که تنها بر عهده توست و خود باید آنها را انجام دهی؛ از آن جمله است پاسخ دادن به کارگزاران آن گاه که کاتبان و دفتر داران در مانند؛ و دیگر برآوردن حاجات مردم در آنچه بر ایشان حادث شده ؛ از آن جمله است اطلاع و شناخت بودجه ای که به کاتبان و خزانه داران می رسد. در این گونه موارد سستی به خود راه مده و تأخیر روا مدار. برای هریک از این امور کسی قرار ده که با سرپرستان آن گفتگو کند و این برای فراغت بال و خاطر جمعی توست و هر کاری که امضا می کنی، پس از اندیشه و تفکر باشد و مشورت با سرپرست آن بی ملاحظه و اصرار در خلافت کردن با تو. باید کار هر روزی را در همانروز بگذرانی ؛ زیرا هر روزی را کاری است مخصوص بدان.
24/30 - در قسمت مربوط به خودسازی و تعیین زمانی برای عبادت و اعتدال در انجام واجبات، در تحف العقول به انجام نمازهای نافله اشاره دارد. این بخش در نهج البلاغه ذکر نشده است.
ولیکن فی خاص ما تخلص لله به دینک اقامة فرائضه التی هی له خاصة، فأعط الله من بدنک فی لیلک و نهارک ما یجب،) فان الله جعل النافلة لنبیه خاصة دون خلفه فقال: و من اللیل فتهجد به نافلة لک عسی أن ییعثک ربک مقاماً محموداً(253) فذلک أمر اختص الله به نبیه و أکرمه به لیس لأحد سواه و هو لمن سواه تطوع فانه یقول: و من تطوع خیراً فان الله شاکر علیهم (فوفر ما تقربت به الی الله و کرمه و أد فرائضه الی الله کاملاً غیر مثلوب و لا منقوص بالغاًذلک من بدنک مابلغ...)
باید در جمله آنچه برای خدا، دینت را خالص می گردانی، انجام واجباتی باشد که خاص خداست، بنابرین در بخشی از شب و روز، تن خود را مخصوص انجام فرایض قرار ده؛ زیرا خدا نماز نافله را متوجه شخص پیغمبرش ساخت و فرمود: در مقداری از شب نماز نافله بخوان، امید است که خدا تو را به مقام ستوده ای برساند.) این امر مخصوص پیغمبر است و او را بدان گرامی داشته و برای غیر او نیست و آن برای دیگران مستحب است که می فرماید: هر کس کار خوبی را به وجه مستحب انجام دهد، پس خدا قدردان و داناست.
آنچه وسیله تقرب تو به خدا و باعث بخشش اوست، فروان انجام ده و فرایض خدا را کامل و بی کم و کاست ادا کن؛ هر چند در این راه بدنت بفرساید.
25/31 - در نهی از طولانی شدن دوری از ملت و احتجاب از آنها در وسط و انتهای این قسمت، جملاتی دیگر ذکر شده است:
و لیست علی القول سمات یعرف بها الصدق من الکذب، فتحصن من الادخال فی الحقوق بلین الحجاب... فانتفع بما و صفت لک و اقتصر فیه علی حظک ورشدک ان شاءالله(254).
گفته علامت و نشانی ندارد که راست از دروغ آن مشخص گردد پس از دغلی و تضییع حقوق جلوگیری کن با ملاطفت در پرده داری (و پذیرش مردم).
...از آنچه برایت شرح دادم، بهره گیر و به بهره ور شد خود در آن اکتفا کن، اگر خدا بخواهد.
26/32 - در قسمت مربوط به نزدیکان و کارگزاران ویژه بعد از کلمه والاخرة آمده است: علیک بالعدل فی حکمک اذا انتهت الامور الیک؛ (بر تو باد به عدل حکم کردن آن گاه که کار (قضاوت) به تو منتهی گردد.)
در پایان نیز جمله (علی الحق) فی خفص و اجمال به چشم می خورد.
27/33 - در بخش صلح با اینکه در دو مورد تحف العقول نسبت به نهج البلاغه کمبود دارد(255)، جملاتی اضافی دیده می شود و در مواردی نیز عبارت مختلف است.
فخذ بالحزم بعد صلحه(256) و تحصن کل مخوف تؤتی منه. و بالله الثقة فی جمیع الأمور
دور اندیش باش بعد از صلح دشمن، و هر راهی که بیم حمله از آن می رود، و در تمام کارها به خدا توکل کن.
28/34 - در قسمت پرهیز از خونریزی بعد از نهی از خونریزی برای استحکام حکومت، پس از کلمه ویزیله و قبل از جمله ولاعذرلک آمده است:
فایاک و التعرض لسخط الله فان الله جعل لولی من قتل مظلوماً سلطاناً، قال الله: ومن قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطاناً فلا یسرف فی القتل انه کان منصوراً(257).
مبادا خود را در معرض خشم خدا در آوری؛ زیرا خداوند برای خونخواهی کسی که به ستم کشته شده، سلطه ای قرار داده است. خدا فرموده: هر که به ستم کشته شود محققاً برای ولیش حقی در قصاص مقرر داشتیم. مبادا در کشتار اسراف کند، زیرا که او منصور است. در پایان این قسمت نیز جملاتی اضافی دیده می شود:
فلا تطمحن بک نخوة سلطانک عن أن تؤدی الی أهل المقتول حقهم دیة مسلمة یتقرب بها الی الله زلفی.
نباید غرور حکومت، تو را از پرداخت حق خاندان مقتول باز دارد. دیه مسلمی است که به وسیله آن باید به خدا تقرب جست.
29/36 - در قسمت دوری جستن از منت گذاری به رعیت، جمله ای آمده است که در نهج البلاغه نیست:
أو تعدهم فتتبع موعدک بخلفک أو التسرع الی الرعیة بلسانک.
(مبادا بر رعیت منت نهی...) یا به آنها وعده دهی و خلاف آن عمل کنی، یا با زبان خود به آنها تندی نمایی.
30/38 - در بخش اجتناب از سوء استفاده جمله کوتاهی افزوده شده است:
و ایاک و الاستئثار بما للناس فیه الأسوة و الاعتراض فیما یعنیک.
بپرهیزی از آن که چیزی را به خود مخصوص گردانی که بهره همه مردم در آن یکسان است و به آنچه برای تو مهم و قابل اعتناست تردید و اعتراض نمایی.
31/39 - در بخش مربوط به گفته ها و تجربه ها، حضرت از آنچه در این عهدنامه آمده یاد می کند و در پایان بعد از کلمه «هواها» این جملات دیده می شود.
ثم اعلم أنه قد جمع ما فی هذا العهد من صنوف مالم آلک فیه رشداً ان أحب الله ارشادک و تو فیقک و الواجب علیک أن تتذکر ما کان(258) من کل ما شاهدت منا، فتکون و لایتک هذه من حکومة عادلة... فلیس یعصم من السوء ولا یوفق للخیر الا الله جل ثناؤه. وقد کان مما عهد الی رسول الله، صلی الله علیه و آله، فی و صایته تحضیضاً علی الصلاة و الزکاة و ما ملکت أیمانکم. فبذلک أختم ما عهدت، و لا حول و لا قوة الا باببه العلی العظیم.
بدان که در این فرمان گوناگونی فراهم شده که من در ارشاد تو کوتاهی نکردم، اگر خدا ارشاد و تو فیق تو را دوست بدارد. بر تو واجب است که به یادآوری آنچه را از (سیره) ما دیدی و باید حکومت تو یک حکومت دادگستر باشد... پس، از بدکرداری، نگه ندارد و توفیق کار خیر ندهد. جز خدا جل ثناثه. به تحقیق در ضمن فرمانها و وصایایی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به من نموده، اصرار برخواندن نماز و پرداخت زکات و مراعات زیردستان بوده است و من نیز با همین توصیه ها عهد و فرمان خود را پایان می دهم و هیچ تغییر و تحول و قدرتی نیست مگر نشأت گرفته از خداوند بلند مرتبه بزرگ.
آنگاه پایان نامه طبق آنچه در نهج البلاغه آمده، با دعا برای سعادت و شهادت به پایان می رسد.

بخشهایی از عهدنامه مالک در کتاب السعادة و الاسعاد

آنچه در کتاب السعادة و الاسعاد، ابوالحسن بن ابوذر عامری نیشابوری متوفای سال 381 آمده، در ابواب مختلف این کتاب پراکنده است. وی در هنگام نقل کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) این گونه تعبیر می کند: قال علی بن ابی طالب للاشتر و در یک مورد آمده که علی بن ابی طالب به اشتر گفت هنگامی که وی را به جانب مصر فرستاد (وجهه الی مصر)(259). سه مورد از آنچه وی آورده که حضرت به اشتر فرموده است در نهج البلاغه و تحف العقول نیست و در تمام موارد تعبیر به قال (گفت) دارد و در هیچ جا تعبیر به کتب (نوشت) ندارد، ولی پیداست که مقصود، نامه حضرت به مالک است. درباره سه مورد اخیر دو احتمال به نظر می رسد:
الف: در نسخه وی از نامه امیرالمؤمنین این جملات کوتاه موجود بوده است.
ب: حضرت در مورد دیگر این سخنان را به مالک فرموده است. در تحف العقول نیز سخنانی از حضرت خطاب به مالک در بخش گفته های کوتاه نقل کرده است(260).
لازم به یادآوری است آنچه از حضرت خطاب به مالک آمده، به عبارت عهدنامه در تحف العقول نزدیکتر است تا نهج البلاغه، وی جملات دیگری از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل می کند و ما تمام سخنان امیرالمؤمنین را که به مالک فرموده، نقل می کنیم. در ابتدا سخنان حضرت به مالک نقل خواهد شد و شماره دومی که بعد از شماره ردیف ذکر می شود، اشاره به تقسیم بندی ما از عهدنامه، طبق نقل نهج البلاغه است.
1/6 - قال علی بن أبی طالب (علیه السلام) للأشتر: ایاک و الظلم فان الظالم رهین هلاک فی الدنیا و اللاخرة(261).
علی بن ابی طالب به اشتر فرمود:
از ظلم بپرهیز زیرا ظالم و ستمگر پابند هلاک است در دنیا و آخرت.
2/7 - اعلم بأن سخط العامة یجحف برضاء الخاصة و بأن سخط الخاصة یغتفر مع رضاء العامة فاعتمد لأعمها منفعة(262).
بدان که ناخشنودی عامه مردم، خشنودی نزدیکان را بی اثر نماید و خشم نزدیکان و خاصه را با رضایت مردم زیانی نرساند، تکیه کن به چیزی که منفعت آن عمومی و بیشتر است.
وی تنها این سخنان را تحت عنوان قانونی کلی نوشته قانون بزرگی در سیاست.
3/8 - لیکن أبعد الناس عنک أطلبهم لمعایب الناس(263).
باید دورترین افراد مردم از تو کسی باشد که در بیان عیوب مردم بیشتر اصرار دارد.
4/8 - استر عورة رعیتک و لا تکشف مات طوی عنک و ادرء الحدود ما أمکنک(264).
عیب مردم و رعیتت را بپوشان و آنچه از تو پنهان است آشکار منما و تا آنجا که برای تو ممکن است اجرای حدود را دفع و ترک کن.
5/9 - لاتد خلن فی مشورتک جباناً و لا بخیلاً و لا حریصاً فان الجبان یحملک علی الجبن و علی الخور و الضعف و أما البخیل فانه یحملک علی الشح و یمنعک من الافضال و أما الحریص فانه یزین لک الجور قال: و کانت العرب تقول رأی الجبان جبان ایضاً. و اعلم بأن الحرص و البخل و الجبن غرائز شتی یجمعها سوء الظن بالله(265).
در مشورتهای خود ترسو، بخیل و حریص را راه مده؛ زیرا شخص تر سو تو را به ترس و خورای و ضعف وا می دارد و اما بخیل تو را بر بخل واداشته و از بخشش باز می دارد. و اما شخص حریص نیز ستم را برای تو بیاراید. فرمود: و عرب می گفت: نظر و رأی شخص ترسو، آمیخته با ترس است بدان که حرص، بخل و ترس سرشتها و غرایز گوناگونی هستند که بدگمانی به خدا آنها را گرد آورده است.
6/18 - لا یحملنک شرف امری علی أن تعظم من بلائه صغیراً و لاضعة امری علی أن تصغر من بلائه عظیماً.
بزرگی و شرف کسی تو را واندارد که رنج کوچک و اندک وی را بزرگ شماری و گمنامی و فرودی رتبه مردی نیز سبب نشود، کوشش سترگ وی را کوچک به حساب آری.
7/21 - اصطف لولایة أعمالک أهل الورع فی الدین من أهل البیوتات الصالحة و القدم فی الاسلام، فانهم أکرم أخلاقاً و أنزه أطماعاً. ثم أغنهم عن المطامع بالتوسعة علیهم، واجعل عیوناً علیهم من ثقاتک لیوردوا علیک أخبار هم و جمیع ما یجری منهم من اعمالهم.
برای حکومت مناطق تحت فرمانت افرادی از مردم پارسا از خانواده های صالح و با سابقه در اسلام برگزین؛ زیرا اخلاق آنان گرامی تر است و طمعشان کمتر. آنان را از طمع بی نیاز ساز، با گشایش بر آنان و جاسوسانی بر آنان از افراد مورد اطمینانت بگمار تا اخبارشان و تمام آنچه را در مناطق تحت فرمانشان انجام می دهند به تو برسانند.
8/24 - استوض بالتجار خیراً فانهم جلاب المنافع الی بلدک من البرو البحر و الجبل و السهل احفظ حرمتهم و آمن سبلهم وخذ لهم بحقوقهم(266).
سفارش به نیکی را درباره بازرگانان به عهده گیر. زیرا آنان آورندگان منافع و سود از خشکی و دریا و کوه و دشت به شهر تو هستند. احترام اینان را نگهدار و راههای تجارتی آنان را ایمن گردان و از حقوق آنان حفاظت کن.
9/26 - تفقد أمر من لا یصل الیک ممن تحتقره النفوس، ووکل فی العنایة بأمورهم، و تفقد أحوالهم، و انهائها الیک اهل الحسبة و التواضع(267).
کار کسی را که به دسترسی ندارد، بنگر و رسیدگی کن، از آنان که مردم، خرد و کوچکشان می شمارند، و از باب عنایت به کارهای آنان وکیلی قرارده و به احوال آنان رسیدگی کن و بر مردم با کفایت و متواضع تکیه کن.
10/27 - تفقد أهل الیتم و الزمانة و الرقة فی السن ممن لا حیلة له و لا ینصب للمسألة نفسه و أقم لهم کفایتهم(268).
به یتیمان و زمین گیرها و پیران سالخورده رسیدگی کن که چاره ای ندارند و دست سؤال پیش نمی آرند و به کار آنان به قدر نیازشان اقدام نما (و اختیاجات مادی آنها را بر آورده کن)
11/27/28 - اعلم، أن من الناس من لا یقنع منک بأن تقضی حاجته من دون مشافهته، ایاک بذلک و من دون مشافهتک، ایاه بها، و ذلک ثقیل علی الولاة والحق کله ثقیل. قال: فینبغی أن تجعل لذوی الحاجات قسطاً من سخطک. ذهنک و أن تسهل علیهم کلامک و مراجعتک(269).
بدان که برخی از مردم این گونه از تو راضی نمی شوند که حاجتشان را بدون برخورد مستقیم برآوری. به این نکته توجه کن و کسی که با او مواجه نمی شوی نیز باید توجه داشته باشد و این بر حاکمان سنگین است و حق تمامش سنگین است.
فرمود: سزاوار است برای (برطرف نمودن مشکل) صاحبان حاجت، بخشی از خشم و ذهنت را قرار دهی و سخن و دیدار با آنها را آسان گردانی.
12/29 - اعلم بأن من الأمور، اموراً لابد لک من مباشرتها منها: اصدار حاجات الناس فی قصصهم و منها معرفة ما یرد الی بیت المال و ما یخرج منه و منها: اجابة العمال فیما لا یجوز أن یستکفی فیه الکتاب(270).
بدان که برخی از کارها اموری است که تنها باید تو آنها را انجام دهی ؛ از آن جمله است برآوردن حاجات مردم در آنچه برایشان حادث شده؛ و از آن جمله است دانستن آنچه به بیت المال وارد می شود و آنچه خارج می گردد و دیگر پاسخ دادن به کارگزاران در آنچه جایز نیست کاتبان و دفتر داران به عهده بگیرند.
13/31 - لایطولن حجابک فیقل علمک بأمور رعیتک(271).
غیبت خود را از رعیت طولانی مکن؛ چرا که آگاهیت به کارهای رعیتت کم می شود.
14/33 - لا تدفعن صلحاً فان فیه. راحة لهمومک و دعة لجندک و أمناً لبلادک(272).
هیچ صلحی را رد مکن، زیرا که صلح و آشتی اندوه تو را بر طرف می کند و آسایش سپاهیانت را فراهم می سازد و شهرهایت را ایمن می گرداند.
15/33 - صبرک علی ضیغة ترجوا نفساخها خیر من عجلة لاتأمن غایلتها(273).
شکیبایی تو در کار دشواری که گشایش آن را امید داری، بهتر است از عجله ای که از مکر آن ایمن نیستی.
16 - قال علی للاشتر: ایاک و الاقدام من قبل التبیین و ایاک و التسویف من بعد التبیین(274).
علی (علیه السلام) به اشتر فرمود: بر حذر باش از اقدام به کار، پیش از تحقیق و بررسی ؛ و بر حذر باش از تعملل و کوتاهی در انجام کار، پس از تحقیق و روشن شدن آن.
17 - قال علی للأشتر: لیجتمع فی قلبک الافتقار الی الناس و الاستغتناء عنهم حتی تزول عنک ذلة الخشع بالاستغناء عنهم و جفوة اللقاء بالافتقار الیهم(275).
باید در قلب تو احتیاج به مردم و بی نیازی از آنها جمع شود تا خواری تعظیم کنندگان از تو بر طرف گردد با بی نیازی از مردم؛ اعراض از مردم از تو برطرف گردد با نیاز و احتیاج به آنان.
18 - قال علی للاشتر: من ضیع حق الله فلا تأمنه علی حق عباد الله.
علی (علیه السلام) به مالک اشتر فرمود: کسی را که حق خدا را ضایع کرده، بر حق بندگان خدا امین مگردان.
ظاهراً این سه مورد در عهدنامه موجود نیست.

کارگزاران مصر : 4 - محمدبن ابی بکر استاندار مصر

با اعزام محمد بن ابی بکر به مصر قیس بن سعد بن عباده آن دیار را ترک کرد. محمد یکی از جوانان انقلابی بود که در مکتب علی (علیه السلام) تربیت شده بود. او از یاران مخلص و با وفای حضرت محصوب می شد(276).
محمد بن ابی بکر در سال حجةالوداع در بیداء متولد شد و در زمان خلافت علی (علیه السلام) در سال 38 هجری در مصر به شهادت رسید. مادر او اسماء دختر عمیس همسر جعفر فرزند ابوطالب بود(277).
روایات درباره فضایل و مناقب محمدبن ابی بکر فراوان است که تنها به برخی از آنها اشاره می شود: امام صادق (علیه السلام) می فرماید: روزی محمدبن ابی بکر به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) عرض کرد: دستت را بده تا با تو بیعت کنم و سپس با آن حضرت بیعت کرد و گفت:
اشهد أنک امام مفترض طاعتک و ان أبی فی النار؛ (گواهی می دهم که تو امامی هستی که اطاعتت واجب است و پدر من در آتش است.) امام صادق (علیه السلام) اضافه می کند، نجابت محمد از جانب مادرش اسماء دختر عمیس بود نه پدرش(278).
در روایتی دیگر امام صادق (علیه السلام) فرمود: پنج نفر از قریش با علی (علیه السلام) بودند سیزده قبیله با معاویه. یاران علی عبارت بودند از: محمدبن ابی بکر، هاشم بن عتبه، جعدةبن هبیره مخزومی پسر خواهر علی (علیه السلام)، محمد بن ابی حذیفه و ابو ربیع فرزند ابالعاص(279) داماد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)(280).
قاضی نعمان مصری از کتاب عبیدالله بن ابی رافع اسامی شرکت کنندگان در جنگهای علی (علیه السلام) را ذکر کرده است و بعد از ذکر همراهان حضرت از بنی هاشم و بنی عبدالمطلب به ذکر اسامی بقیه قریش می پردازد و می نویسد:
محمد بن ابی حذیفه از بنی عبد شمس بن عبدمناف، هاشم بن عتبه و عبدالله بن خباب بن ارت از بنی زهره، محمد و عبدالرحمان فرزندان ابوبکر از بنی تیم، عمار یاسر و محمدبن عمار و دو فرزند ام سلمه و محمد از بنی مخزوم، محمد بن حاطب از بنی جمع؛ عبدالله بن ابی سبره از بنی عامر بن لوی و علی بن ابی رافع و عبیدالله بن ابی رافع(281).
قاضی نعمان مصری، از عمر بن ابی سلمه فرزند ام سلمه(282)، کارگزار علی (علیه السلام) بر بحرین نام نبرده و به نظر می رسد که به جای محمد عمر صحیح باشد، زیرا ابن اثیر برای ام سلمه چهار فرزند به نامهای: سلمه، عمر، دره و زینب ذکر کرده است(283).