فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

31 - زیانهای جدائی حاکم از مردم

و أما بعد، فلا تطولن احتجابک عن رعیتک، فان احتجاب الولاة عن الرعیة شعبة من الضیق، و قلة علم بالأمور؛ والاحتجاب منهم یقطع عنهم علم ما احتجبوا دونه فیصغر عندهم الکبیر، و یعظم الصغیر، و یقبح الحسن و یحسن القبیح، و یشاب الحق بالباطل. و انما الوالی بشر لا یعرف ما تواری عنه الناس به من الأمور، و لیست علی الحق سمات تعرف بها ضروب الصدق من الکذب، و انما أنت أحد رجلین: اما امرؤ سخت نفسک بالبذل فی الحق، ففیم احتجابک من واجب حق تعطیه، أو فعل کریم تسدیه! أو مبتلی بالمنع، فما أسرع کف الناس عن مسألتک اذا أسیوا من بذلک! مع أن اکثر حاجات الناس الیک ما لا مؤونة فیه علیک، من شکاة مظلمة، أو طلب انصاف فی معاملة.
پس از این همه، مبادا خویش را از رعیت فراوان پنهان کنی که پنهان شدن والیان از رعیت، نمونه ای است از تنگخویی (و مهربانی) و کم اطلاعی در کارها. نهان شدن از رعیت، والیان را از دانستن آنچه پوشیده (و نهان) است باز می دارد. پس کار بزرگ نزد آنان خرد و کوچک به شمار می آید و کار کوچک بزرگ می نماید. زیبا، زشت شود و زشت، زیبا گردد و باطل به لباس حق در آید.
همانا والی انسانی است (مانند دیگران) که آنچه را مردم از او پوشیده دارند، نداند. حق را نشانه ای نباشد تا بدان، راست از دروغ شتاخته شود و به هر حال تو یکی از دو کس خواهی بود: یا مردی که نفس او در اجرای حق سخاوتمند است، پس چرا روبگردانی و خود را بپوشانی از حق واجبی که عطا می کنی و کار نیکی که بر عهده گرفته ای! یا به باز داشتن حق (و بخل) گرفتاری؛ در این صورت مردمان به زودی خود را از درخواست از تو بازدارند. آن گاه که از بخشش تو ناامید گردند! و اضافه بیشتر در خواستها و نیازمندیهای مردم بر تو، هزینه و رنجی ندارد. چرا که شکایت از ستمی است (و درخواست رسیدگی به آن) و یا انصاف خواستن در معامله ای (که لازم است از اجحاف جلوگیری کنی).

32 - دادگری و جلوگیری از سوء استفاده نزدیکان

ثم ان للوالی خاصة و بطانة فیهم استئثار وتطاول، و قلة انصاف فی معاملة، فاحسم مادة أولئک بقطع أسباب تلک الأحوال و لا تقطعن لأحد من حاشیتک و حامتک قطیعة، و لا یطمعن منک فی اعتقاد عقدة، تضر بمن یلیها من الناس، فی شرب أو عمل مشترک، یحملون مؤونته علی غیرهم، فیکون مهنأ ذلک لهم دونک، و عیبه علیک فی الدنیا و الاخرة.
و ألزم الحق من لزمه من القریب و البعید، و کن فی ذلک صابراً محتسباً، واقعاً ذلک من قرابتک و خاصتک حیث وقع، و ابتغ عاقبته بما یثقل علیک منه، فان مغبة ذلک محمودة.
و ان ظنت الرعیة بک حیفاً فأحصر لهم بعذرک، و اعدل عنک ظنونهم باصحارک، فان فی ذلک ریاضة منک لنفسک، و رفقاً بر عیتک، و اعذاراً تبلغ به حاجتک من تقویمهم علی الحق.
والی و کارگزار را، نزدیکان و همراهان و خویشاوندانی است که در آنان روحیه انحصارطلبی (و به خود اختصاص دادن) و گردن فرازی و تعدی (و دخالت بی مورد در کارها) و کمی انصاف در معامله وجود دارد. ریشه ستم اینان را با بریدن اسباب آن از بن بر آر و به هیچ یک از اطرافیان و حامیانت زمینی را به بخشش (و به عنوان تیول) وامگذار. و مبادا در تو طمع کنند با بستن پیمانی که مجاور آنان را زیان رساند؛ در بهره ای که از آب دارند یا کاری که باید با هم به انجام رسانند و در نتیجه رنج و هزینه آن را بر عهده دیگران نهند. پس (سود آن) بر آنان، تنها گوارا گردد و عیب آن در دنیا و آخرت بر تو ماند.
حق را از آن هر که باشد، بر عهده گیر؛ نزدیک و آشنا باشد (ملازم حق) یا دور و بیگانه و در این راه شکیبا باش و این شکیبایی را به حساب (خدا) بگذار، هر چند این رفتار با خویشاوندان و اطرافیانت باشد و عاقبت آن را با همه دشواری که دارد بنگر. زیرا پایان آن پسندیده (و فرخنده) است.
اگر رعیت به تو گمان ستم برد، عذر خود را آشکار با آنان در میان گذار و با این کار (و روشنگری لازم) از بدگمانی، آنان را در آر و در این رفتار نفس خود را (به حق و عدل) ریاضت داده و با رعیت مدارا کرده ای و با عذری که می آوری بدانچه خواهی رسید که آوردن آنان به راه حق و صواب است.

33 - صلح گرایی و عمل به معاهدات صلح

و لا تدفن صلحاً دعاک الیه عدوک ولله فیه رضی، فان فی الصلح دعة لجنودک، وراحة من همومک، و أمناً لبلادک، ولکن الحذر کل الحذر من عدوک بعد صلحه، فان العدو ربما قارب لیتغفل فخذ بالحزم، و اتهم فی ذلک حسن الظن. و ان عقدت بینک و بین عدوک عقدة، أو البستة منک ذمة، فحظ عهدک بالوفاء، وارع ذمتک بالأمانة، و اجعل نفسک جنة دون ما أعطیت، فانه لیس من فرائض الله شی ء الناس أشد علیه اجتماعاً، مع تفرق أهوائهم، و تشتت آرائهم، من تعظیم الوفاء بالعهود. وقد لزم ذلک المشرکون فیما بینهم دون المسلمین لما استوبلوا من عواقب الغدر؛ فلا تغدرن بذمتک، و لا تخیسن بعهدک، و لا تختلن عدوک، فانه لا یجتری ء علی الله الا جاهل شقی. وقد جعل الله عهده و ذمته أمنا أفضاه بین العباد برحمته، و حریماً یسکنون الی منعته، و یستفیضون الی جواره؛ لا ادغال و لا مدالسة و لا خداع فیه، و لا تعقد عقداً تجوز فیه العلل، و لا تعولن علی لحن قول بعد التأکید و التوثقة. و لا یدعونک ضیق أمر، لزمک فیه عهد الله، الی طلب انفساخه بغیر الحق، فان صبرک علی ضیق أمر ترجو النفراجه و فضل عاقبته، خیر من غدر تخاف تبعته، و أن تحیط بک من الله فیه طلبة، لا تستقبل فیها دنیاک و لا آخرتک.
صلحی را که دشمن، تو را بدان می خواند و رضای خدا در آن است رد مکن؛ زیرا آشتی، سپاهیان تو را آسایش رساند و تو را از اندوه برهاند و شهرهایت ایمن گردد. لیکن زنهار! زنهار! بپرهیز از دشمن خود پس از آشتی، چه بسا دشمن نزدیکی جوید، تا غافلگیر سازد. پس دوراندیشی و احتیاط را پیشه کن و خوش بینی را در این مورد متهم نما (و به راه خوش گمانی مرو).
و اگر با دشمنت پیمانی بستی و در ذمه خود او را امان دادی، به عهد خویش وفا کن و آنچه را بر عهده گرفته ای رعایت کن و نسبت به آنان امانت نگاه دار و خود را چون سپری برابر پیمانت قرار ده؛ زیرا مردم بر هیچ چیزی از واجبهای خدا چون بزرگ شمردن (و احترام کردن به) وفای به عهد، سخت همداستان و یک صدا نباشند؛ با همه هواهای گوناگونشان و اختلاف نظرهای پراکنده شان. مشرکان نیز جدای از مسلمانان وفای به عهد را میان خود لازم می شمردند، چرا که بد فرجامی و پایان ناگوار پیمان شکنی را دریافته اند. پس در آنچه به عهده گرفته ای خیانت مکن و پیمانی را که بسته ای مشکن و دشمن را در پیمان خود، مفریب که جز نادان بدبخت بر خدا دلیری نکند و خدا پیمان و زنهار خود را باعث امن و راحت قرار داده و با رحمت خود (رعایت) آن را در میان تمام بندگان نهاده است و آن را چون حریمی استوار ساخته، تا در استواری آن بیارمند و در جوارش زندگی نمایند.
در پیمان نه خیانتی توان کرد و نه فریبی داد و نه مکری پیش آورد. پیمانی مبند که (در آن صراحت وجود نداشته و) آن را تأویل می شود کرد. برای برهم زدن عهد، خلاف معنی لفظ را مجوی، بعد از اینکه پیمانت استوار و بر قرار گردیده است.
مبادا سختی پیمانی که عهد خدا بر گردنت نهاده، تو را بر به هم زدن به ناحق آن پیمان وا دارد. زیرا شکیبایی تو در کار دشواری که گشایش در آن را امیدواری و پایان نیکویش را انتظار می کشی، بهتر از مکری است که از کیفر آن می ترسی و اینکه خدا تو را چنان باز خواست کند که در دنیا و آخرت نتوانی در خواست بخشش کنی.