فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

30 - تعیین زمانی خاص برای عبادت و اعتدال در انجام واجبات

و اجعل لنفسک فیما بینک و بین الله أفضل تلک المواقیت، و أجزل تلک الأقسام، و ان کانت کلها لله اذا صلحت فیها النیة، و سلمت منها رعیة.
و لیکن فی خاصة ما تخلص به لله دینک: اقامة فرائضه التی هی له خاصة، فأعط الله من بدنک فی لیلک و نهارک، ووف ما تقرب به الی الله من ذلک کاملاً غیر مثلوم لا منقوص، بالغاً من بدنک ما بلغ. و اذا قمت فی صلاتک للناس، فلا تکون منفراً و لا مضیعاً، فان فی الناس من به العلة و له الحاجة. و قد سألت رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - حین و جهنی الی الیمن کیف أصلی بهم؟ فقال: صل بهم کصلاة أضعفهم، و کن بالمؤمنین رحیماً.
برای آنچه میان تو و خداست، نیکوترین اوقات و بهترین ساعات را بگذار هر چند همه کارها (که در هنگام ادای وظیفه انجام می دهی) برای خداست اگر نیت درست (و برای خدا) باشد و رعیت را از آن آسایش حاصل آید.
باید در جمله آنچه دینت را برای خدا، خالص می کنی، انجام واجباتی باشد که خاص خداست. پس در بخشی از شب و روز تن خود را خاص (پرستش) خدا گردان و آنچه را که به خدا نزدیکت کند، بدرستی به انجام رسان، بی هیچ کاهش و نقصان. هر چند در این راه بدنت بفرساید.
چون با مردمان نماز می گزاری، چنان بپای دار که نه آنان را متنفر کرده و برمانی و نه نماز را ضایع گردانی، چه در میان مردم کسی باشد که بیمار است و یا حاجتی دارد و گرفتار است و من از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آن گاه که مرا به یمن فرستاد، پرسیدم با مردم چگونه نماز گزارم؟ فرمود: در حد توانایی ناتوانان نماز بگذار و بر مؤمنان رحمت آر.

31 - زیانهای جدائی حاکم از مردم

و أما بعد، فلا تطولن احتجابک عن رعیتک، فان احتجاب الولاة عن الرعیة شعبة من الضیق، و قلة علم بالأمور؛ والاحتجاب منهم یقطع عنهم علم ما احتجبوا دونه فیصغر عندهم الکبیر، و یعظم الصغیر، و یقبح الحسن و یحسن القبیح، و یشاب الحق بالباطل. و انما الوالی بشر لا یعرف ما تواری عنه الناس به من الأمور، و لیست علی الحق سمات تعرف بها ضروب الصدق من الکذب، و انما أنت أحد رجلین: اما امرؤ سخت نفسک بالبذل فی الحق، ففیم احتجابک من واجب حق تعطیه، أو فعل کریم تسدیه! أو مبتلی بالمنع، فما أسرع کف الناس عن مسألتک اذا أسیوا من بذلک! مع أن اکثر حاجات الناس الیک ما لا مؤونة فیه علیک، من شکاة مظلمة، أو طلب انصاف فی معاملة.
پس از این همه، مبادا خویش را از رعیت فراوان پنهان کنی که پنهان شدن والیان از رعیت، نمونه ای است از تنگخویی (و مهربانی) و کم اطلاعی در کارها. نهان شدن از رعیت، والیان را از دانستن آنچه پوشیده (و نهان) است باز می دارد. پس کار بزرگ نزد آنان خرد و کوچک به شمار می آید و کار کوچک بزرگ می نماید. زیبا، زشت شود و زشت، زیبا گردد و باطل به لباس حق در آید.
همانا والی انسانی است (مانند دیگران) که آنچه را مردم از او پوشیده دارند، نداند. حق را نشانه ای نباشد تا بدان، راست از دروغ شتاخته شود و به هر حال تو یکی از دو کس خواهی بود: یا مردی که نفس او در اجرای حق سخاوتمند است، پس چرا روبگردانی و خود را بپوشانی از حق واجبی که عطا می کنی و کار نیکی که بر عهده گرفته ای! یا به باز داشتن حق (و بخل) گرفتاری؛ در این صورت مردمان به زودی خود را از درخواست از تو بازدارند. آن گاه که از بخشش تو ناامید گردند! و اضافه بیشتر در خواستها و نیازمندیهای مردم بر تو، هزینه و رنجی ندارد. چرا که شکایت از ستمی است (و درخواست رسیدگی به آن) و یا انصاف خواستن در معامله ای (که لازم است از اجحاف جلوگیری کنی).

32 - دادگری و جلوگیری از سوء استفاده نزدیکان

ثم ان للوالی خاصة و بطانة فیهم استئثار وتطاول، و قلة انصاف فی معاملة، فاحسم مادة أولئک بقطع أسباب تلک الأحوال و لا تقطعن لأحد من حاشیتک و حامتک قطیعة، و لا یطمعن منک فی اعتقاد عقدة، تضر بمن یلیها من الناس، فی شرب أو عمل مشترک، یحملون مؤونته علی غیرهم، فیکون مهنأ ذلک لهم دونک، و عیبه علیک فی الدنیا و الاخرة.
و ألزم الحق من لزمه من القریب و البعید، و کن فی ذلک صابراً محتسباً، واقعاً ذلک من قرابتک و خاصتک حیث وقع، و ابتغ عاقبته بما یثقل علیک منه، فان مغبة ذلک محمودة.
و ان ظنت الرعیة بک حیفاً فأحصر لهم بعذرک، و اعدل عنک ظنونهم باصحارک، فان فی ذلک ریاضة منک لنفسک، و رفقاً بر عیتک، و اعذاراً تبلغ به حاجتک من تقویمهم علی الحق.
والی و کارگزار را، نزدیکان و همراهان و خویشاوندانی است که در آنان روحیه انحصارطلبی (و به خود اختصاص دادن) و گردن فرازی و تعدی (و دخالت بی مورد در کارها) و کمی انصاف در معامله وجود دارد. ریشه ستم اینان را با بریدن اسباب آن از بن بر آر و به هیچ یک از اطرافیان و حامیانت زمینی را به بخشش (و به عنوان تیول) وامگذار. و مبادا در تو طمع کنند با بستن پیمانی که مجاور آنان را زیان رساند؛ در بهره ای که از آب دارند یا کاری که باید با هم به انجام رسانند و در نتیجه رنج و هزینه آن را بر عهده دیگران نهند. پس (سود آن) بر آنان، تنها گوارا گردد و عیب آن در دنیا و آخرت بر تو ماند.
حق را از آن هر که باشد، بر عهده گیر؛ نزدیک و آشنا باشد (ملازم حق) یا دور و بیگانه و در این راه شکیبا باش و این شکیبایی را به حساب (خدا) بگذار، هر چند این رفتار با خویشاوندان و اطرافیانت باشد و عاقبت آن را با همه دشواری که دارد بنگر. زیرا پایان آن پسندیده (و فرخنده) است.
اگر رعیت به تو گمان ستم برد، عذر خود را آشکار با آنان در میان گذار و با این کار (و روشنگری لازم) از بدگمانی، آنان را در آر و در این رفتار نفس خود را (به حق و عدل) ریاضت داده و با رعیت مدارا کرده ای و با عذری که می آوری بدانچه خواهی رسید که آوردن آنان به راه حق و صواب است.