فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

علت نگارش نامه

درباره نگارش این عهدنامه با این تفضیل و اهمیت سؤالی به ذهن می رسد که امیرالمؤمنین (علیه السلام) با اینکه کارگزاران متعددی داشته، چرا تنها چنین نامه ای را برای مالک اشتر نوشته است؟ شاید بتوان گفت که موقعیت اجتماعی مالک و محبوبیت وی نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) و اطمینانی که به وی داشته، باعث شد که حضرت نامه ای جامع درباره آنچه ممکن است به آن نیازمند شود بنویسد تا در منطقه مصر که نزدیک دشمن بود و در آستانه سقوط قرار گرفته بود، دچار مشکل نگردد و بخوبی از عهد اداره آن منطقه بر آید و مالک اشتر که از جهت نظامی بی نظیر بود از جهت علمی و مدیریتی دچار مشکل نگردد.
افزون بر این چندی قبل محمدبن ابی بکر کارگزار مصر در تصمیم گیری درباره حوادث و پاسخ به سؤالات اجتماعی و فقهی دچار مشکل شده بود و از حضرت خواست وی را راهنمایی کند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز طی نامه ای مفصل به درخواست محمد پاسخ داد. یکی از سؤالات محمدبن ابی بکر این بود که با گروهی آفتاب پرست، چگونه رفتار کند؟ حضرت پاسخ داد چنانچه مرتد نباشند آنان را به خود وانهد و آزاد بگذارد. حضرت در آغاز این نامه به شیوه برخورد با غیر مسلمان اشاره دارد و آنان را انسانهایی می داند که باید با آنان خوشرفتاری کرد و به جرم غیر مسلمان بودند مورد تعقیب قرار نمی گیرند. آن حضرت می فرماید:
آنان دو صنف هستند یا برادر دینی تو هستند و یا همانند تو در آفرینش.
با توجه به زمینه ای که در مصر وجود داشت و موقعیت آن منطقه، حضرت این نامه را برای وی نگاشت تا بخوبی از عهده انجام وظیفه خود برآید که متأسفانه به مصر نرسید.

اسناد و مدارک عهدنامه مالک

گرچه متن این نامه گویاست ولی به خاطر وسواس برخی در استناد فقهی به آن، مناسب است سند این عهدنامه را به نقل از بزرگان حدیث ذکر کرده و کتابهایی را که این نامه در آن است معرفی کنیم تا در ضمن پاسخی باشد به تردیدی که برخی مستشرقان نموده اند.
1- نجاشی در کتاب رجالش و شیخ طوسی در (الفهرست) خود در معرفی اصبغ بن نباتة مجاشعی سند این عهدنامه را ذکر کرده اند.
نجاشی می نویسد: اصبغ از یاران خاص امیرالمؤمنین - علیه السلام- بود و سالها بعد از وی عمر طولانی داشت و از آن حضرت عهد مالک اشتر و وصیت وی را به محمد پسرش، روایت کرد. سپس سند خود را به عهدنامه مالک اشتر این گونه ذکر می کند.
به ما خبر داد ابن جندی از ابوعلی بن همام از حمیری از هارون بن مسلم از حسین بن علوان از سعدبن طریف از اصبغ به عهد(178).
2- شیخ طوسی (م 460 ه) می نویسد: اصبغ بن نباته از یاران خاص امیرالمؤمنین - علیه اسلام - بود و بعد از وی عمر طولانی داشت وی عهد نامه مالک اشتر را روایت کرده، همان عهد نامه ای که امیرالمؤمنین (علیه السلام) هنگام گماردن وی بر مصر نگاشت و ما را بر عهد خبر داد: ابن ابی جید از محمد بن حسن از حمیری از هارون بن مسلم و حسن بن ظریف هر دو از حسین بن علوان کلبی از سعد بن طریف از اصبغ بن نباته از امیرالمؤمنین(علیه السلام)(179).

برسی سند

صاحب مستدرک الوسائل در برسی سند عهد نامه می گوید: سند تا حسین صحیح است و حسین را گر چه برخی عوام دانسته اند، ولی از آنجا که ابن عقده گفته است برادرش حسن اوثق است می توان فهمید که وی نیز مؤثق بوده است. درباره سعد بن طریف نیز گفته اند صحیح الحدیث است و عده ای از بزرگان و اجلای ثقه و عیون طایفه از وی حدیث نقل کرده اند که در حق آنان احتمال داده نمی شود که بطور اتفاقی از غیر ثقه حدیث نقل کنند. آن گاه نان آن بزرگان را ذکر کرده است. جلالت و منزلت اصبغ بن نباته نشانه توثیق و پاکیزگی وی است و نشانگر رفعت مقامش که از احادیث رجال کشی این مطلب بخوبی استفاده می شود(180).
صاحب معجم رجال الحدیث، سند شیخ به به عهد نامه را صحیح می داند(181).
هر دو سند همان گونه که پیداست در حمیری یکی می شود. در اینجا بررسی رجال آن خالی از فایده نیست.
ابن جندی در سند نجاشی، احمد بن محمد بن عمران بن موسی است که نجاشی درباره وی گفته است او استاد ما بوده است(182).
ابو علی بن همام، محمد بن ابوبکر بن سهیل کاتب اسکافی، ثقه است که در سال سال 258 متولد و در سال 336 در گذشته و از جلالت و منزلت والایی برخوردار بوده است(183).
حمیری، عبدالله بن جعفر حمیری صاحب قرب الاسناد است که خود مردی ثقه بود. وی از مشایخ قم و بزرگان آنها بوده که در سالهای بعد از دویست و نود به کوفه به رفته است(184).
هارون بن مسلم کسی است که نجاشی در حق وی گفته است. ثقه است و وجهی از اصحاب است(185). و حسین بن علوان را نجاشی و دیگران عامی ثقه(186) معرفی کرده اند.
درباره سعدبن طریف، نجاشی گفته است: وی قاضی بوده: یعرف و ینکر(187) یعنی وی وضعیتی مشخص ندارد. اما شیخ طوسی در ضمن اصحاب امام سجاد- علیه السلام - می نویسد: سعد بن طریف حنظلی اسکاف مولی بنی تمیم کوفی و...از اصبغ بن نباته روایت می کند و صحیح الحدیث است(188).
اما ابن ابی جید در سند شیخ، وی علی بن احمد بن محمدبن ابی جید از مشایخ اجازه است و می توان گفت که او از ثقات است(189).
منظور از محمدبن حسن،ابن ولید ثقه است که مردی جلیل القدر و عارف به رجال و مطمئن بوده است.
و حسن بن ظریف نیز کوفی و ثقه است(190).
بنابراین تنها اختلاف در سعد بن طریف بود که شیخ وی را صحیح الحدیث معرفی کرد و صاحب مستدرک بیان کرد که عده ای از بزرگان از وی روایت کرده اند پس اشکالی در سند نیست و اصحاب نیز آن را تلقی به قبول کرده اند.
شاید بتوان ادعا کرد که سند نامه امیرالمؤمنین (علیه السلام) به مردم مصر هنگام اعزام وی به آن دیار(که قبلاً نقل شد) سند عهدنامه نیز باشد؛ چون در آغاز آن آمده: فکتب له عهده و کتب معه(191)... حضرت مالک را خواست پس عهد وی را نوشت و همراه او نوشت... سپس نامه را ذکر کرده است.
3- شیخ ابو محمد حسن بن علی بن حسین بن شعبه حرانی در کتاب تحف العقول عن آل الرسول متن کاملی از عهدنامه مالک اشتر را نقل کرده است.
وی قبل از سید رضی (ره) می زیسته، ولی تاریخ وفات وی معلوم نیست. نوشته اند او معاصر شیخ صدوق متوفای 381 بوده است و به نقلی شیخ مفید از وی حدیث نقل کرده است.
وی از کسانی است که از ابوعلی، محمدبن همام متوفای 336 روایت کرده است(192). برخی مرگ وی را در سال 332 حدث زده اند(193). ولی تمام علما در جلالت شأن وی اتفاق نظر دارند. او را فقیهی فاضل و محدثی جلیل القدر می دانند که از حسن تصنیف برخوردار بوده است(194). وی کتابی دیگری به نام التمحیص داشته است.
مرحوم قاضی نورالله شوشتری در مجالس المؤمنین از کتاب الوافیه فی تعیین الفرقة الناجیة تألیف شیخ ابراهیم قطیفی، معاصر محقق کرکی، احادیثی در شأن شیعه نقل کرده است.
ابراهیم قطیفی در آغاز اولین حدیثی که ذکر می کند، می نویسد: این حدیثی است که عالم فاضل عامل، فقیه نبیه، ابومحمد حسن بن علی بن شعبه حرانی در التمحیص از امیرالمؤمنین نقل کرده است(195).
صاحب ریاض العلماء(196) این کتاب را از ابن شعبه می داند و کفعمی در مجموع الغرائب(197) احادیثی از آن نقل کرده است و تردیدی ندارند که کتاب از ابن شعبه است. ولی برخی چون در اول کتاب التمحیص (باب سرعة البلاء الی المؤمن) آمده که: حدثنا ابوعلی محمدبن همام، تصور کرده اند این کتاب از ابوعلی است، در حالی که نجاشی و دیگران کتابی به نام التمحیص برای ابوعلی ذکر نکرده اند و روشن است که تألیف چنین عالمی مخفی نیست(198).
بنابراین یکی از مشایخ ابن شعبه صاحب تحف العقول، ابوعلی، محمدبن همام است و همان گونه که در سند نجاشی به عهدنامه ذکر شد، وی جزو راویان این عهدنامه بوده است و در نتیجه می توان گفت تحف العقول، عهدنامه را از ابوعلی نقل کرده است و سند آن نزد وی محفوظ بوده است.
ابن شعبه در مقدمه تحف القول می نویسد:
وأسقطت الأسانید تخفیفاً وایجازاً و ان کان أکثره لی سماعاً و لأن أکثره آداب و حکم تشهد لانفسها(199).
برای سبک باری و کوتاهی سندها را انداختم با اینکه بیشتر آنها رابا سلسله سند از استادان به گوش خود صحت صدور آنهاست.
بنابراین احتمال اینکه ابن شعبه عهدنامه را با همان سندی که نجاشی نقل کرده، از ابوعلی محمدبن همام شنیده و روایت کرده باشد، بعید نیست.
4 - از کسانی که این عهدنامه (یا بخشی از آن) را نقل کرده، ابوبکر احمدبن مروان مالکی دینوری (م 320 ه) در کتاب المجالسة و جواهر العلم است. وی از محمدبن غالب از ابو حذیفه از سفیان ثوری از زبید یامی از مهاجر عامری نقل کرده است(200).
بنابه نقل زرکلی او از رجال حدیث و قاضی بوده است. وی مدتی قاضی قلزم سپس برای مدتی قاضی اسوان در مصر گردید و بنابه نقلی در سال 333 در مصر در گذشت(201).
5 - ابوالقاسم علی بن حسن بن هبة الله دمشقی معروف به ابن عساکر (499 - 571)(202) از دیگر کسانی است که بخشی از این نامه را آورده است. وی در تاریخ شام در سر گذشت علی (علیه السلام) صفحه 236 و 237، از ابوالقاسم علوی از رشاءبن نظیف از ابو محمد، حسن بن اسماعیل ضراب از همان دینوری، بندی از آن را آورده، هر چند در تاریخ ابن عساکر نامی از اشتر نیست و می گوید: که علی بن ابی طالب (علیه السلام) آن را برای یکی از یاران خود در شهری که می زیسته نوشته است(203)، اما در نهج السعاده این بخش را در جلد پنجم کتاب به نقل از ابن عساکر (تاریخ دمشق ج 38،ص 87 و در نسخه دیگر، صفحه 139) آورده و راویان آن به این قرار است: به ما خبر داد ابوالقاسم علوی از ابن مروان (همان احمد بن مروان دینوری است) از محمدبن غالب از ابوحذیفه از سفیان ثوری از زبید یامی از مهاجر علوی که حضرت علی بن ابی طالب عهدی برای بعضی از اصحاب خود که در شهری می زیست، نوشت... سپس سخنان امیرالمؤمنین را نقل کرده از فلاتطولن حجاباً علی رعیتک آغاز و به جمله ورشدک ان شاء الله ختم می شود(204).
آنچه در تاریخ ابن عساکر آمده با نقل تحف العقول هماهنگ است (ما در قسمت 25 / 31 به این تفاوت اشاره کرده ایم(205).)
در نقل اخیر در سند، اسم رشاء بن نظیف و ابومحمد، حسن بن اسماعیل نیست، ولی به نظر می رسد جناب آقای محمدباقر محمودی تمام سند را ذکر نکرده و آن دو نفر از سند افتاده است، زیرا ایشان در کتاب ترجمة الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق ابن عساکر این دو نفر را که در حدیث قبل از آن می باشد، آورده است(206).
قاضی قضاعی در گذشته 454 بخش مربوط به معرفی طبقات هفتگانه را و مسکویه رازی نیز بندی از آن را بی آنکه بگویند از کجاست، آورده اند(207).
6 - ابوالحسن بن ابوذر محمد بن یوسف عامری نیشابوری در گذشته سال 381 از جمله کسانی است که عهدنامه مالک اشتر نزد وی بوده است.
وی اهل خراسان بود، عالم به منطق و فلسفه یونان و پنج سال در ری زندگی کرد و به ابن عمید (وزیر کاتب) پیوست، آن دو، کتابهایی را با هم مطالعه کردند. مدتی در بغداد ماند. سپس به شهرش مراجعه کرد. وی شرحهایی بر کتابهای ارسطو نوشت و دارای کتب متعدد است(208).
عامری در السعادة والاسعاد فی السیرة الانسانیة پانزده مورد از عهدنامه مالک اشتر را آورده است. عامری سندی برای احادیثی که نقل می کند، نیاورده و از اینکه در بخشهای متعدد، از عهدنامه مالک اشتر استفاده کرده، می توان دریافت که متن کاملی از نامه نزد وی بوده است و نسخه وی مشابه است با نسخه تحف العقول و ما تمام آنچه عامری از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل کرده، آورده ایم.
7 - قاضی ابوحنیفه شیعی نعمان بن محمد تمیمی مغربی در گذشته 363ه - 974 م در کتاب جهاد از دعائم الاسلام(209) متن عهدنامه را آورده است.
اصل نامه که مشابه به تحف العقول و نهج البلاغه است از اشعر قلبک الرحمه لرعیتک آغاز می گردد (صفحه 354) و با جملات ایاک والعجله... پایان می یابد. معمولاً جملاتی که در آن آیات قرآن به کار رفته در نقل دعائم نیست.
وی در آغاز نامه درباره انتساب نامه می نویسد: از علی (علیه السلام) عهدی ذکر کرده است و آنان که برای ما حدیث کرد، گفت از کلام علی (علیه السلام) است؛ جز اینکه کسی که ما از او روایت کرده ایم، بیان کرده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عهدی داشته و در آن آمده است...
جملات آغازین نامه تحت عنوان آنچه بر امیر از محاسبه نفس واجب است با جمله ایها الملک الملوک، آغاز و با عباراتی ناصحانه ادامه می یابد و بعد تحت عنوان دیگری موعظه امیر جیش و توجه به گذشتگان قبل از خود آمده است که با عبارت ایها الملک الملوک آغاز شده است. درباره تفاوتهای اول نامه و بقیه موارد دو احتمال به نظر می رسد:
از اول، همین گونه بوده و قاضی نعمان آن را نقل کرده و مشخص نبوده از علی (علیه السلام) یا رسول خداست.
احتمال دیگر این است که افرادی در آن تصرف کرده باشند و آغاز نامه را که نام اشتر و مردم مصر داشته، حذف و به جای آن جملات دیگری آورده اند.
زیرا پیامبر چه کسی را با جمله ایها الملک الملوک یا ایها الملک الملوک مخاطب ساخته است. بعید نیست کسانی که با علی و خاندان پیامبر دشمن بوده اند، نخواسته اند چنین سخنان ارزنده ای را به آن حضرت نسبت دهند. جالب این است که دو عنوان اول نامه با محتوای آنچه در نهج البلاغه و تحف العقول آمده، هماهنگی دارد. محقق کتاب دعائم در مقدمه آن می نویسد: اولین نسخه دعائم پانصد سال بعد از مؤلف به دست ما رسیده که قاعدتاً خالی از تحریف نیست(210). وی اضافه می کند عجیب این است که نسخه ای از این کتاب در کتابخانه های مصر نبوده که نشان می دهد ایوبیان تمام آثار و تعالیم فاطمیین را از بین برده اند و نسخه های آن از مصر به هند رفته است(211). البته این بدان معنی نیست که کتاب دعائم را تحریف شده بدانیم، بلکه منظور این است که امکان تحریف در چنین موردی دور از انتظار نیست، آیا در جای دیگری از کتاب دعائم سابقه چنین تردیدی درباره نقل حدیثی وجود دارد؟
حذف آیات قرآن و پایان نامه و دگرگونی در آغاز آن، بعید نیست که از سوی افراد متعصب مخالف انجام گرفته باشد و تنها آن نسخه به ما رسیده است(212). زیرا بعید می نماید که قاضی نعمان مصری نسخه کاملی از عهدنامه نداشته باشد. چون برخی از سخنان علی (علیه السلام) مانند نامه حضرت به رفاعة بن شداد بجلی، قاضی اهواز،تنها از طریق دعائم به ما رسیده است.
شاید همین تغییر اوایل نامه باعث شده که برخی مسلمانان و مستشرقان، مانند: احسان عباس، گوستاور یشتر و جرارد سالینگر درباره این نامه، به گونه ای دیگر بیندیشند.
وداد، قاضی بیرونی در شماره 48 مجله مطالعات اسلامی سال 1978 (صفحه 71 - 108) گفتاری دارد و از سخنان این افراد یاد کرده و خود درباره آن بررسی نموده و در پایان گفته است: که این پندنامه شاید از دفتری باشد که قاضی افلج بن هارون (زنده در 297 و 318) داعی مهدی فاطمی (287 - 322 م) درباره سخنان امام علی (علیه السلام) ساخته است، و قاضی نعمان مغربی از آنجا گرفته و در دعائم الاسلام گذارده است او نیز مانند سه نفر دیگر، درباره این عهدنامه اندیشه دیگری دارد(213). با توجه به آنچه تاکنون ذکر شد و اسناد و مدارکی که ارائه گردید،این تردید بی مورد است و شکی نیست که نامه از آن امیرالمؤمنین (علیه السلام) است.
این شیوه مستشرقان است که تمام افتخارات مسلمانان را یا به گذشته غرب و یونان نسبت می دهند، یا در آن تردید و شک می نمایند. به هر حال دعائم الاسلام از جمله کتبی است که عهدنامه را آورده است و ما به برخی موارد آن اشاره خواهیم کرد.
8 - در دیباچه ترجمه حسین علوی آوی از عهدنامه که با نام فرمان مبارک اشتر منتشر شده آمده است:
در دامغ الباطل و حتف المناطل، داعی پنجم فاطمی علی بن الولید الانف عبشمی قرشی در گذشته 612ه که در آن از فضایح الباطنیة امام حجة الاسلام محمد غزالی شافعی که در آن پیشوایان فاطمی مصر را ستمگر خوانده است، سخت خرده گرفته است (عکس نسخه نوشته 1351 ص 282 - 308 ج 2 - فیلمها:324) چنین آمده:
وقد جمع رسول الله (صلعم) لوصیة صلوات الله علیه انواع السیاسة الواجیة التی یلزم ولاة الامر ان یسیروا بها فی الامة فی عهد کتبه له و کتبه علی (صلی الله علیه و آله و سلم) لمن قلده الامر من عماله و بذلک یعهد کل امام من ذریته (صلی الله علیه و آله و سلم) الی عماله وولاته و ذوی متصر فاته(214).
رسول خدا (صلی الله علیه وآله) برای وصی خود، انواع سیاستهای لازمی را که والیان می باید طبق آن در میان مردم عمل کنند، در عهدی که برای او نوشته، جمع کرده است و آن را علی (صلوات الله علیه) برای کارگزارانی که می فرستاد، می نوشت و آن را هر امامی به کارگزاران و والیان خود توصیه می کرد.
با این بیان عبشمی تردیدی که در دعائم اسلام درباره این نامه آمده، از بین برده و بین آن دو قول جمع کرده است.
عبشمی این عهد را آن گونه که در دعائم آمده است، آورده است. وی بخشی از نامه امیرالمؤمنین (علیه السلام) به رفاعة بن شداد بجلی قاضی اهواز را نیز که در دعائم آمده، آورده است(215).
9- شریف رضی، ابوالحسن، محمد بن ابی احمد حسین موسوی هاشمی علوی بغدادی متوفای 404 در کتاب گرانقدر و با ارزش نهج البلاغه که در سال چهارصد هجری پایان یافته، متن عهدنامه را نقل کرده است. استواری متن آن نشانگر صحت انتساب نامه به امیرالمؤمنین (علیه السلام) است.
مرحوم سید محسن امین به اشکالاتی که برخی پیرامون نهج البلاغه نموده اند، پاسخ داده و شرحهای متعدد آن را بر شمرده است. سپس عهدنامه را با عنوان گذاری مناسب نقل کرده است(216).
با مقایسه میان آنچه در نهج البلاغه و تحف العقول آمده، می توان گفت که سید رضی (ره) نامه را در بخشهایی گزینش کرده است. پس نقل نهج البلاغه قدر متیقن عهدنامه است و از آنجا که نهج البلاغه در بین شیعه و مسلمین مطرح و مورد توجه علما بوده، بخوبی متن آن حفظ شده است و ما متن نهج البلاغه را برگزیده، سپس اضافات تحف العقول را آورده ایم.
10- ابن حمدون، ابوالمعالی بهاءالدین محمدبن حسن بن محمدبن علی بن حمدون ملقب به کافی الکفاة (495 - 542 ه ق) ادیب و شاعر بغداد در کتاب التذکرة الحمدونیة فی السیاسة والآداب الملکیة این عهدنامه را ذکر کرده است(217). وی در پاسخ یاقوت گفته است: خاندانش از اعقاب سیف الدوله حمدانی است(218).
او برخی مواعظ ائمه (علیهم السلام) را نیز آورده که صاحب کشف الغمه از وی نقل می کند(219). وی فصل دوم از باب اول کتاب خود را به سخنان و مواغظ خویشاوندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اختصاص داده و به جمع آوری نهج البلاغه توسط سیدرضی (ره) اشاره دارد.
وی قبل از نقل عهدنامه می نویسد: علی (علیه السلام) عهدی را برای مالک اشتر نخعی هنگامی که وی را بر مصر، ولایت داد، نوشت که در آن بین تقوا و سیاست - با این که از یکدیگر بدورند - جمع کرد. من آن نامه را آن گونه یافتم که ما را از بسیاری از سخنان حکما و گذشتگان بی نیاز می کند و آن نامه با اینکه طولانی است از ملالت بدور است؛ زیرا بین بلاغت ماهرانه و معناهای دلپسند و شگفت انگیز جمع کرده است. اگر نبود که مردم به سخنان گوناگون رغبت دارند تا نفس ها را در نقل الفاظ گوناگون کمک کند، تنها این عهدنامه را نقل کرده و به آن اکتفا می کردم؛ چرا که آن مشتمل بر آداب متعدد و امور سیاسی مختلف است و شامل تمام مواردی است که پادشاهان و کارگزاران را لازم می آید(220).
سپس نامه را آن گونه که در نهج البلاغه است، آورده.
11 - شهاب الدین احمدبن عبدالوهاب نویری (677 - 732 ه ق) در کتاب نهایة الارب فی فنون العرب،تمام عهدنامه را نقل کرده است و به نظر می رسد که وی متن را از تذکره حمدونیه که مطابق نهج البلاغه است، گرفته است و محققین مصری کاستیهای آن را از نهج البلاغه جبران کرده اند.
در بخش توصیه های پادشاهان قبل از نقل این عهدنامه درباره آن چنین می گوید:
تا آنجا که من درباره پندنامه ها مطالعه کردم، جامعتر و کاملتر از عهدنامه ای که علی بن ابی طالب (علیه السلام) به مالک بن حارث اشتر نوشت - آن هنگامی که وی را بر مصر گمارد - ندیدم. پس دوست دارم که آن را با اینکه طولانی است، نقل کنم و اجمال و تفصیلش را بیاورم، تا عهدنامه ای چنین باارزش مهمل نماند و فضل و اهمیت آن ناشناخته نباشد(221).
12- احمدبن قلقشندی (756 - 821 ه ق) در صبح الأعشی فی صناعة الانشاء(222) بخشی از ابتدای نامه را از تذکره حمدونیه آورده است. او همچنین در مآثر الانافة فی معالم الخلافة از این عهدنامه یاد کرده است(223).
از عهد مالک اشتر نسخه ای نوشته یاقوت در سال 680 در فهرست کتابخانه خدیویه هست که در الذریعه از ان یاد شده است(224). نسخه دیگری نیز از آن در کتابخانه سلطان با یزید بوده، نوشته محمد کاتب در 858 که با نهج البلاغه اندکی دگرگونی دارد(225).
در نهج السعاده نیز از خاتمه مستدرک، ص 218 (که ما نیافتیم)نقل می کند که در مجله المقتطف (شماره 42، ص 248)به اختصار عهدنامه را از نسخه سلطان بایزید ثانی آورده است و می نویسد: در باب هفت از دستور معالم الحکم، قاضی، قضاعی (م 454 ه)،ص 155 شواهدی بر این عهدنامه وجود دارد(226). آنچه در این کتاب آمده بخش مربوط به طبقات مختلف جامعه و رابطه آنها با دولت است.
مرحوم آقا بزرگ تهرانی می نویسد: در فهرست کتب سید هبة الدین شهرستانی کتابی ذکر شده با عنوان عهدالاشتر که در آن وی به بررسی سند عهدنامه و شرح متن آن پرداخته است(227).
معمولاً منابع متأخر، عهدنامه را از نهج البلاغه یا تحف القول گرفته اند.
علامه مجلسی در بحارالانوار هر دو را نقل کرده، در کتاب فتن(228) از نهج البلاغه نقل کرده و جملات مشکل آن را شرح داده است و در کتاب روضه(229) نقل تحف العقول را بر گزیده است.
علم الهدی محمدبن محسن در کتاب معادن الحکمه فی مکاتیب الائمه(230) نقل نهج البلاغه را برگزیده و همین طور اعیان الشیعه و کتب دیگر. آقای محمودی در نهج السعاده(231) متن تحف القول را انتخاب و اختلافات نهج البلاغه و دعائم الاسلام را در ذیل آن ذکر کرده است.