فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

شادی معاویه از شهادت مالک

پس از شهادت مالک جاسوس معاویه در مصر به نام مسعودبن جرجه، طی نامه ای شهادت مالک را به معاویه گزارش داد. معاویه بعد از اطلاع از جریان شهادت مالک، مردم را جمع کرد و به آنان گفت: علی (علیه السلام) دو دست داشت یکی را در صفین قطع کردم (مقصود عمار یاسر بود) و دیگری امروز قطع شد(166). بشارت باد شما را که خداوند تعالی دعای شما را اجابت نمود و اشتر را از بین برد. و اضافه کرد: ألا وان لله جنوداً من عسل؛ (بدانید که خداوند را لشکرهایی از عسل است(167)).
مردم شام از شنیدن خبر شهادت مالک خوشحال شدند، علی (علیه السلام) و مردم کوفه از شهادت وی محزون و اندوهگین گردیدند.

اندوه امیرالمؤمنین (علیه السلام) و تجلیل از مالک

امیرالمؤمنین زمانی که خبر شهادت مالک راشنید، اندوهگین و متأسف گردید و فرمود:
لله در مالک، لو کان من جبل لکان أعظم ارکانه. ولو کان من حجر لکان صلداً(168). أما والله لیهدن موتک عالماً، فعلی مثلک فلتبک البواکی.
ثم قال: انا لله وانا راجعون والحمد لله رب العالمین.انی أحتسبه عندک، فان موته من مصائب الدهر،فرحم الله مالکاً و فقد و فی بعهده و قضی نحبه ولقی ربه. مع انا قد وطنا أنفسنا أن نصبر علی کل مصیبة بعد مصابنا برسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فانها أعظم المصیبة(169).
خداوند مالک را جزای خیر دهد، اگر از کوه بود از پایه های بزرگ آن به شمار می رفت و اگر از سنگ بود سنگی سخت و استوار بود، آگاه باشید به خدا سوگند که مرگ تو عالمی را ویران می کند، بر مردی مانند مالک باید گریه کنندگان بگریند.
سپس فرمود: ما از خدا هستیم و به سوی او باز می گردیم و ستایش و حمد برای خداوندی است که پروردگار جهانیان است. خداوندا مصیبت مالک را نزد تو به شمار می آورم زیرا مرگ از مصیبتهای روزگار است، خدا مالک را بیامرزد که به عهد خود وفا کرد و مدتش را به پایان رسانید و پروردگار خود را ملاقات کرد، با اینکه ما با خود تعهد کردیم که پس از مصیبت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر هر مصیبتی شکیبا باشیم. زیرا آن بزرگترین مصیبت بود. (ولی مصیبت مالک ما را ناراحت و غمگین کرد).
و آن حضرت درباره مالک فرمود:
و هل قامت النساء عن مثل مالک؟ و هل موجود کمالک؟ (آیا زنان از نزد فرزندی مانند مالک بلند می شوند؟ و آیا کسی مانند مالک وجود دارد؟).
حضرت بعد از اتمام این سخنان تأثیرآمیز و اندوهناک در جمع مردم، از منبر پایین آمده و به دارالخلافه رفت، گروهی از قریش که همراه او بودند، گفتند: خیلی برای مالک اظهار ناراحتی کردی، حال آنکه وی به شهادت رسیده است!
فرمود: به خدا قسم شهادت او مردم مغرب (شام) را عزیز و مردم مشرق (عراق) را ذلیل نمود.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) مدتی برای مالک گریه کرد و به خاطر او به شدت، محزون بود و هیچ گاه وی را آن قدر ناراحت ندیدند(170).
جنازه مالک را از قلزم به مدینه طیبه حمل و در آنجا دفن کردند. شهادت وی در سال سی و هشتم هجری بود(171). و در برخی از روایات آمده که در زمان قائم رجعت خواهد کرد و جزو انصار و حکم آن حضرت خواهد بود(172). رحمت خدا بر او باد.
در شهر قلزم برای مالک اشتر آستانه ای ساخته اند دارای حرم و گنبد است و از زیارتگاههای شیعیان آن سامان است.

نامه امیرالمؤمنین (علیه السلام) به محمدبن ابی بکر و پاسخ آن

پس از آنکه محمدبن ابی بکر متوجه شد علی (علیه السلام) اشتر را به مصر اعزام کرده، ناراحت شد. از این رو حضرت بعد از شهادت مالک نامه ای به محمد نوشت و ضمن تجلیل از مالک وی را تشویق به جهاد کرد. این نامه در الغارات و نهج البلاغه و تاریخ طبری نقل شده است و متن آن چنین است:
بسم الله الرحمن الرحیم، من عبد الله علی أمیرالمؤمنین الی محمدبن أبی بکر سلام علیک(173).
أما بعد: فقد بلغنی موجدتک من تسریح الاشتر عملک. و انی لم أفعل ذلک استبطاء لک فی الجهد ولا ازدیاداً لک فی الجد. ولو نزعت ما تحت یدک من سلطانک، لولیتک ما هو ایسر علیک مؤونة و اعجب الیک ولایة. ان الرجل الذی کنت ولیته امر مصر کان رجلا لنا ناصحاً و علی عدونا شدیداً ناقماً، فرحمه الله فلقد استکمل أیامه ولاقی حمامه و نحن عنه راضون؛ أولاه الله رضوانه و ضاعف اثواب له.
فأصحر لعدوک. وامض علی بصیرتک و شمر لحرب من حاربک، وادع الی سبیل ربک (بالحکمة والموعظة الحسنة) و أکثر الاستعانة بالله یکفک ما أهمک و یعنک علی ما ینزل بک، ان شاء الله(174) (أعاننا الله و ایاک علی ما لاینال الا برحمته والسلام علیک(175)).
به نام خداوند بخشاینده مهربان، از بنده علی امیرالمؤمنان به محمدبن ابی بکر، درود بر تو.
اما بعد: به من خبر رسید که ناراحت شدی از اینکه اشتر را بر سر کار تو فرستادم. این کار من برای کندی تو در سعی و کوشش و افزایش تلاشت نبوده و اگر آنچه را در زیر دست توست و بر آن حاکمی، (حکومت مصر) از تو بگیرم، تو را بر کاری حاکم سازم که بر تو آسانتر باشد؛ امارت آن بر تو خوشتر آید. مردی را که بر مصر حاکم ساخته و امور آنجا را به وی سپردم، برای ما مردی خیر اندیش بود و بر دشمنانمان چیره و توانا.- خدایش بیامرزد - ولی روزگارش به سر آمد و با مرگ روبه رو شد. ما از او راضی هستیم و خدا از او راضی بوده و ثواب او را دو چندان کند.
به سوی دشمنت حرکت کن و با درک و آگاهی رهسپار شو و به جنگ کسی که با تو می جنگد بشتاب، و به راه پروردگارت با حکمت و موعظه نیکو دعوت نما. از خداوند یاری بسیار بطلب. او تو را در آنچه اندوهناکت نماید کفایت می کند و در آنچه به تو رسیده یاریت نماید. ان شاءالله. (خدا ما و تو را بر آنچه بدان دسترسی نیست جز به رحمت او یاری کند و درود بر تو).
حضرت در این نامه علت اعزام مالک را ذکر کرده و در آخر محمدبن ابی بکر را تشویق می کند که بدون ترس و واهمه در مقابل دشمن بایستد.
برخی نقل کرده اند که علت نوشتن این نامه ترس محمدبن ابی بکر از روبه رویی با دشمن بوده است(176). پاسخی را که از محمد نقل کرده اند این موضوع را تأیید می کند؛ وی در جواب حضرت نوشت:
به نام خداوند بخشاینده مهربان، برای بنده خدا امیرمؤمنان علی (علیه السلام) از جانب محمدبن ابی بکر. من خدا را در پیش تو (و همراهت) سپاس می گویم. معبود بحقی جز او نیست. اما بعد؛ نامه امیرالمؤمنین به من رسید، پس آن را فهمیده و بر محتوایش آگاهی یافتم. کسی از مردم بر دشمن امیرالمؤمنین از من سخت گیرتر و به دوستان او دلسوزتر نیست.من از شهر بیرون رفته و اردو زدم و به مردم امان دادم. جز به کسانی که با ما قصد جنگ دارند و بر ضد ما اظهار مخالفت کرده اند. من تابع فرمان امیرالمؤمنین بوده و نگهبان، پناهنده و متکی به آن هستم. و خدا در هر حال یاری بخش است والسلام.
محمد در این نامه وفاداری خود را نسبت به حضرت و آمادگی خود را برای جنگ با دشمن اعلام می کند.