فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

نامه امیرالمؤمنین به مردم مصر

این نامه در کتابهای متعدد نقل شده و ما متن آن را از نهج البلاغه بر گزیدیم.
زمانی که حضرت امیر (علیه السلام) مالک اشتر را به جای محمدبن ابی بکر روانه مصر کرد، مردم مصر به دو دسته تقسیم شده بودند: گروهی هوادار عثمان و معاویه بودند که در ابتدا در منطقه ای به نام خربتا سکونت داشتند و به تحریک معاویه به فرماندهی معاویةبن حدیج، علیه محمدبن ابی بکر شورش کردند و دسته بیشتری که جزو دوستداران امیرالمؤمنین (علیه السلام) بوده و پیش از این علیه عثمان بپا خاسته و او را به حق دعوت کردند و در نتیجه با وی درگیر شدند.حضرت آنها را مخاطب ساخته، می نویسد:
من عبد الله علی أمیرالمؤمنین، الی القوم الذین غصبوا لله حین عصی فی أرضه و ذهب بحقه، فضرب الجور سرادقه علی البر والفاجر والمقیم والظاعن، فلا معروف یستراح الیه و لا منکر یتناهی عنه.
أما بعد: فقد بعثت الیکم عبداً من عباد الله، لاینام أیام الخوف ولا ینکل عن الأعداء ساعات الروع، أشد علی الفجار من حریق النار و هو مالک بن الحارث أخو مذحج، فاسمعوا له وأطیعوا أمره فیما طابق الحق، فانه سیف من سیف الله، لاکلیل الظبة ولا نابی الضریبة، فان أمرکم ان تنفروا فانفروا وان أمرکم ان تقیموا فاقیموا، فانه لایقدم ولا یحجم ولا یؤخر ولا یقدم الا عن أمری؛ و قد آثرتکم به علی نفسی لنصیحته لکم و شدة شکیمته علی عدوکم(157) (عصمکم الله بالهدی و ثبتکم بالیقین والسلام علیکم و رحمة الله وبرکاته(158)).
این نامه از بنده خدا علی امیرالمؤمنین (علیه السلام) است، به سوی گروهی که برای خدا به خشم آمدند، زمانی که در زمین او معصیت شده و حق او را بردند. پس ستم، بر سر نیکوکار و بدکردار و مسافر و ساکن سایه افکند(159). معروف و کار شایسته ای نبود که در سایه آن آسود و نه از منکر و خلافی جلوگیری می شد.
من بی تردید به جانب شما بنده ای از بندگان خدا را اعزام کردم که در روزهای ترسناک نمی خوابد و در اوقات بیم و هراس از دشمنان رو بر نمی تابد. بر بدکاران از آتش سوزان سختر است؛ او مالک پسر حارث، برادر مذحج است. سخنش را بشنوید و فرمانش را در آنچه مطابق حق است مطیع و پیرو باشید، زیرا او شمشیری از شمشیرهای خداست که تیزی آن به کندی نمی گراید و ضربه آن بی ثمر نمی گزارد. پس اگر شما را فرمان دهد که به سوی دشمن حرکت کنید، روانه شوید و اگر فرمان دهد که بمانید، توقف کنید. چرا که او پیش نرود و باز نایستد، به تأخیر نمی اندازد و جلو نمی برد، جز به فرمان من. و من شما را بر خود مقدم داشتم برای خیرخواهی او نسبت به شما و دلیر و برخورد شدیدش نسبت به دشمنانتان (خدا شما را با هدایت حفظ کند و در یقین ثابت نگهدارد. درود و رحمت و برکات حق بر شما باد).
فضیل بن خدیج گوید: این نامه را بعد از شهادت مالک در میان وسائل وی پیدا کردیم.

شهادت مالک در مسیر مصر

مالک اشتر بعد از دریافت دستورات لازم، به فرمان علی (علیه السلام) به جانب مصر حرکت کرد. جاسوسان معاویه در عراق وی را از اعزام مالک به مصر مطلع ساختند. و از آنجا که معاویه به مصر چشم طمع دوخته بود و حضور فرد با تجربه ای مانند مالک در مصر، او را از دسترسی به این منطقه غنی و حاصل خیز محروم می کرد؛ بلکه آینده وی را در معرض خطر قرار می داد، به فکر چاره افتاد که نگذارد مالک وارد مصر شده و به اوضاع نابسامان آن منطقه سامان بخشد.
بنابراین معاویه شخصی را نزد دهقانی خراج پرداز در منطقه قلزم(160) - که در مسیر حرکت مالک اشتر بود - فرستاد و به او پیام داد که علی (علیه السلام) اشتر را به سوی مصر فرستاده است؛ اگر چنانچه او را از بین ببری، تا زمانی که زنده هستی، خراج تو را می بخشم، پس تا آنجا که ممکن است در مرگ او حیله و مکر به کار گیر.
از سوی دیگر معاویه در شام مردم را جمع کرد و به آنها گفت: علی (علیه السلام) اشتر را به سوی مصر فرستاده است؛ بیایید با هم دعا کنیم تا خداوند ما را (از شر وی) کفایت کند. سپس او همراه با مردم شام اشتر را نفرین کردند(161). دشمنی آنها با مالک آن قدر زیاد بود که همیشه بعد از نماز بر مالک نفرین می کردند(162).
مالک اشتر به راه خود ادامه داد تا به قلزم رسید، جایستار که همان دهقان اجیر شده معاویه بود، به استقبال مالک آمد و پس از سلام، گفت: من مردی از اهل خراجم، برای تو و یارانت در فواید و درآمد زمینم حقی وجود دارد. بنزد من آی، من کارهای تو و یارانت را انجام داده و علوفه حیوانات شما را تأمین می کنم و آن را به عنوان خراج، محاسبه کن.
مالک در منزل وی فرود آمد و مرد احتیاجات مالک و یارانش را بر آورده ساخت، برای آنها غذایی آورد که در آن عسل مسموم بود و پس از اینکه مالک از عسل تناول کرد، به شهادت رسید(163). البته برخی نیز محل شهادت وی را عین شمس(164) و یا عریش(165) دانسته اند. رحمت خدا بر او باد.

شادی معاویه از شهادت مالک

پس از شهادت مالک جاسوس معاویه در مصر به نام مسعودبن جرجه، طی نامه ای شهادت مالک را به معاویه گزارش داد. معاویه بعد از اطلاع از جریان شهادت مالک، مردم را جمع کرد و به آنان گفت: علی (علیه السلام) دو دست داشت یکی را در صفین قطع کردم (مقصود عمار یاسر بود) و دیگری امروز قطع شد(166). بشارت باد شما را که خداوند تعالی دعای شما را اجابت نمود و اشتر را از بین برد. و اضافه کرد: ألا وان لله جنوداً من عسل؛ (بدانید که خداوند را لشکرهایی از عسل است(167)).
مردم شام از شنیدن خبر شهادت مالک خوشحال شدند، علی (علیه السلام) و مردم کوفه از شهادت وی محزون و اندوهگین گردیدند.