فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

انتصاب مالک به فرماندهی پیشقراولان

امیرالمؤمنین (علیه السلام) طی پیامی که به مالک اشتر- توسط حارث بن جمهان جعفی - فرستاد وی را به عنوان فرمانده پیشقراولان لشکر منصوب کرد و دستورات لازم را به وی داد و فرمود:
مال، ان زیاداً و شریحاً أرسلا الی یعلمانی أنهما لقیا أبا الأعور السلمی فی جند من أهل الشام بسور الروم. فنبأنی الرسول أنه ترکهم متوافقین. فالنجاء الی أصحابک النجاء. فاذا أتیتهم فأنت علیهم، و ایاک أن تبداً القوم بقتال الا أن بیدؤک حتی أن تلقاهم و تسمع منهم؛ و لا یجرمنک شنانهم علی قتالهم قبل دعائهم و الاعذار الیهم مرة بعد مرة. واجعل علی میمنتک زیاداً و علی میسرتک شریحاً وقف بین اصحاب وسطاً، و لا تدن منهم دنو من یرید ان ینشب الحرب ولا تباعد من یهاب البأس، حتی أقدم علیک فانی حثیت السیر الیک ان شاء الله(134).
ای مالک زیاد و شرح به من پیغام دادند که ابو اعور سلمی را همراه لشکری از شامیان در سور روم دیدار کرده اند. اما فرستاده آنها به من گزارش داد که هر دو طرف آرایش جنگی به خود داده اند. پس تمام توجهت به سوی یارانت باشد و به جانب آنها بشتاب و چون به ایشان رسیدی فرماندهی آنها با توست.
مبادا جنگ را آغاز کنی مگر آنکه آنان جنگ را شروع کنند. آن هم بعد از دیدار با آنان و شنیدن گفته هایشان، دشمنی، تو را به جنگ با آنها - قبل از دعوتشان به حق و عذرآوری مکرر آنان - سوق ندهد زیاد را بر جناح راست و شریح را بر جناح چپ بگمار و خود در قلب سپاه قرار بگیر. آن قدر به آنها (دشمن) نزدیک مشو که گویی قصد افروختن آتش جنگ را داری و آن اندازه دور مشو که گویی از جنگ بیمناکی. در آن جا بمان تا من به تو برسم من ان شاءالله بزودی حرکت خواهم کرد.

نامه امیرالمؤمنین (علیه السلام) به زیاد و شریح

حضرت طی نامه ای که به زیاد و شریح نوشت، آنها را از حدود اختیارات فرمانده جدید مطلع و از آنها خواست که از وی اطاعت نمایند. این نامه در نهج البلاغه ذکر شده و آمده که حضرت آن را به دو تن از امیران سپاهش نوشته است. در اینجا ابتدای نامه را از نهج البلاغه و ذیل آن را از وقعة صفین نقل می کنیم.
أما بعد: وقد أمرت علیکما و علی من فی حیز کما مالک بن الحارث الأشتر، فاسمعا له و أطیعا، و اجعلاه درعاً و مجناً، فانه ممن لایخاف و هنه و لا سقطته، و لا بطؤه عما الاسراع الیه أحزم، و لا اسراعه الی ما البطؤ عنه أمثل(135). و قد أمرته بمثل الذی أمرتکما: ألا بیداً القوم بقتال حتی یلقاهم فیدعوهم و یعذر الیهم. ان شاة الله(136).
من مالک اشتر پسر حارث را بر شما و سپاهیانی که تحت فرمان شماست فرماندهی دادم.
گفته او را بشنوید و از وی اطاعت کنید. او را چون زره و سپر، نگهبان خود کنید. زیرا مالک کسی است که نه سستی و لغزش بر او می رود و نه کندی کند، آنجا که شتاب باید و نه شتاب گیرد آنجا که کندی شاید. و به او همان دستوری را داده ام که به شما امر کرده ام که با آن قوم (دشمن) آغاز به جنگ نکند مگر آنکه با آنها دیدار کند و دعوتشان کند و حجت را تمام کرده باشد، ان شاءالله.
این نامه شأن و رفعت و مقام و زیرکی مالک و نیز اعتمادی را که حضرت امیر(علیه السلام) به مالک داشته، بیان می کند. ابن ابی الحدید در شرح این نامه گوید: نامه امیرالمؤمنین با کوتاهیش در تعریف مالک، همان نقشی را دارد که گفتار طولانی نمی تواند آن را بیان کند. به جان خودم سوگند! اشتر سزاوار آن بود. او دلیری قوی، بخشنده و امیری با حلم، فصیح و شاعر بود. نرمی و خشونت در او جمع بود. در جای حمله و هجوم یورش می برد و جایی که مناسب با رفق و مدارا بود، رفق و مدارا می کرد(137).

درگیری اشتر با سپاهیان شام

اشتر رهسپار شد تا بدان قوم رسید و از فرمان علی (علیه السلام) چنان که فرموده بود پیروی کرد و از جنگ خودداری نمود. دو لشکر همچنان در برابر یکدیگر ایستادند تا هنگام عصر که ابو اعور سلمی بر آنها حمله آورد و ایشان پایداری کردند و ساعتی درگیر بودند. آنگاه شامیان منصرف شدند. سپس هاشم بن عتبه با فوجی از رزمندگان و ساز و برگی نیکو پیشروی کرد و ابو اعور سلمی نیز از آن سو برابرشان ایستاد و آن روز با یکدیگر پیکار کردند. هر دو فوج سوار برابر سوار و پیاده با پیاده هماورد بودند. مدتی با یکدیگر کشاکش کردند و سپس جدا شدند. صبحگاه دیگر اشتر بر آنان تاخت و از ایشان عبدالله بن منذر تنوخی که شهسوار شامیان بود، به دست ظبیان بن عماره تمیمی که آن روز نوجوانی بیش نبود، کشته شد. اشتر دم به دم به دشمنان می گفت: وای بر شما، ابو أعور را به من نشان دهید. آنگاه ابو اعور افراد خود را فرا خواند و قدری عقب نشستند و دیگر ابو اعور جرأت نکرد هماورد اشتر گردد(138).
بدین گونه مالک اشتر طعم تلخ شکست را به سپاهیان شام چشاند و آنها را از قدرت و توان مؤمنان صالح مطلع ساخت.