فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

پیشقراولان لشگر علی (علیه السلام) در صفین

امیرالمؤمنین از نخلیه دوازده هزار تن را به فرماندهی زیادبن نضر و شریح بن هانی به عنوان پیشگراولان لشگر روانه کرد و توصیه های لازم را به آنها نمود(130).
حضرت، زیادبن نضر را به تقوا توصیه کرد و از ظلم به مردم بازداشت. سپس نامه ای برای او نوشت که در آن توصیه های لازم نظامی ذکر شده بود(131). قسمتی از این در نهج البلاغه (نامه یازدهم) ذکر شده است؛ گر چه آنچه در نهج البلاغه آمده با آنچه در تحف العقول نقل شده است، تفاوتهای اندکی از جهت جابجایی جملات دارد، اما متن نامه یکی است.
حضرت در این نامه توصیه می کند که لشگر گاه شما باید در دامنه کوهها یا کنار رودخانه ها باشد و حمله از یک سو یا دو سو انجام گیرد و لازم است در بلندی کوهها و حاشیه تپه ها دیدبانان قرار داده، تا دشمن ناگهانی حمله نکند. حضرت درباره پیشقراولان لشگر می نویسد:
و اعملو أن مقدمة القوم عیونهم، و عیون المقدمة طلائعهم، و ایاکم التفرق، فاذا نزلتم فانزلوا جمیعاً، و اذا رتحلتم فارتحلوا جمیعاً، و اذا غشیکم اللیل فاجعلوا الرماح کفة، و لا تذوقو ا النوم الا غراراً و مضمضة(132).
بدانید جلو داران لشگر دیدبانان ایشانند و دیدبانان جلودران جاسوسان هستند. و از تفرقه و پراکندگی بپرهیزید، پس هر گاه فرود آمدید همگی فرود آیید و هر گاه کوچ کنید همگی کوچ کنید،و چون شب شما را فرا گرفت نیزه ها را گرداگرد قرار دهید، و نچشید خواب را مگر اندک یا مانند آب در دهان گرداندن و بیرون ریختن. در هر آن متوجه حمله و شبیخون دشمن باشید و از آنان غفلت نکنید.
دو فرمانده زیاد و شرح نیروهای خود را حرکت دادند، ولی در مسیر راه بین آنان اختلاف بروز کرد و هر یک طی نامه ای جداگانه که به امیرالمؤمنین (علیه السلام) نوشت، دیگری را به عدم همکاری متهم کرد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) طی نامه ای که به آن دو نوشت: زیادبن نضر را به عنوان فرمانده کل - دو نیرویی که تحت فرماندهی هر یک از آن دو تن بود - انتخاب کرد.
طبق نقل نویسنده وقعة صفین، این توصیه ها به هر دوی آنها ایراد شده بود(133).
پیشتازان مسیر فرات را گرفته تا اینکه به منطقه عانات رسیدند، ولی متوجه شدند که علی (علیه السلام) به منطقه جزیره رفته و معاویه هم برای رویارویی با لشگر علی (علیه السلام) حرکت کرده است. به همین خاطر گفتند: بهتر این است که بین ما و علی فاصله نباشد چون خواستند از عانات عبور کنند؛ مردم آنجا مانع شدند. بنابراین از جانب هیت حرکت کرده در قرقیسیا به علی (علیه السلام) ملحق شدند. حضرت فرمود:طلایه داران من پشت سر من می آیند.
آنها علت تأخیر رابیان کردند. حضرت مجدداً آنها را به عنوان پیشقراولان روانه کرد. آنان حرکت کردند تا اینکه به ابواعور سلمی که لشکر شام را فرماندهی می کرد، برخوردند. نیروهای شام را به اطاعت از امیرالمؤمنین، علی (علیه السلام) دعوت کردند، اما آنها نپذیرفتند.
فرماندهی امیرالمؤمنین (علیه السلام) طی نامه ای به آن حضرت نوشتند: ما ابو اعور سلمی را در سور روم ملاقات کردیم، وی همراه گروهی از مردم شام بود؛ آنها را به اطاعت از تو دعوت کردیم اما نپذیرفتند. لطفاً دستور لازم را صادر فرمایید.

انتصاب مالک به فرماندهی پیشقراولان

امیرالمؤمنین (علیه السلام) طی پیامی که به مالک اشتر- توسط حارث بن جمهان جعفی - فرستاد وی را به عنوان فرمانده پیشقراولان لشکر منصوب کرد و دستورات لازم را به وی داد و فرمود:
مال، ان زیاداً و شریحاً أرسلا الی یعلمانی أنهما لقیا أبا الأعور السلمی فی جند من أهل الشام بسور الروم. فنبأنی الرسول أنه ترکهم متوافقین. فالنجاء الی أصحابک النجاء. فاذا أتیتهم فأنت علیهم، و ایاک أن تبداً القوم بقتال الا أن بیدؤک حتی أن تلقاهم و تسمع منهم؛ و لا یجرمنک شنانهم علی قتالهم قبل دعائهم و الاعذار الیهم مرة بعد مرة. واجعل علی میمنتک زیاداً و علی میسرتک شریحاً وقف بین اصحاب وسطاً، و لا تدن منهم دنو من یرید ان ینشب الحرب ولا تباعد من یهاب البأس، حتی أقدم علیک فانی حثیت السیر الیک ان شاء الله(134).
ای مالک زیاد و شرح به من پیغام دادند که ابو اعور سلمی را همراه لشکری از شامیان در سور روم دیدار کرده اند. اما فرستاده آنها به من گزارش داد که هر دو طرف آرایش جنگی به خود داده اند. پس تمام توجهت به سوی یارانت باشد و به جانب آنها بشتاب و چون به ایشان رسیدی فرماندهی آنها با توست.
مبادا جنگ را آغاز کنی مگر آنکه آنان جنگ را شروع کنند. آن هم بعد از دیدار با آنان و شنیدن گفته هایشان، دشمنی، تو را به جنگ با آنها - قبل از دعوتشان به حق و عذرآوری مکرر آنان - سوق ندهد زیاد را بر جناح راست و شریح را بر جناح چپ بگمار و خود در قلب سپاه قرار بگیر. آن قدر به آنها (دشمن) نزدیک مشو که گویی قصد افروختن آتش جنگ را داری و آن اندازه دور مشو که گویی از جنگ بیمناکی. در آن جا بمان تا من به تو برسم من ان شاءالله بزودی حرکت خواهم کرد.

نامه امیرالمؤمنین (علیه السلام) به زیاد و شریح

حضرت طی نامه ای که به زیاد و شریح نوشت، آنها را از حدود اختیارات فرمانده جدید مطلع و از آنها خواست که از وی اطاعت نمایند. این نامه در نهج البلاغه ذکر شده و آمده که حضرت آن را به دو تن از امیران سپاهش نوشته است. در اینجا ابتدای نامه را از نهج البلاغه و ذیل آن را از وقعة صفین نقل می کنیم.
أما بعد: وقد أمرت علیکما و علی من فی حیز کما مالک بن الحارث الأشتر، فاسمعا له و أطیعا، و اجعلاه درعاً و مجناً، فانه ممن لایخاف و هنه و لا سقطته، و لا بطؤه عما الاسراع الیه أحزم، و لا اسراعه الی ما البطؤ عنه أمثل(135). و قد أمرته بمثل الذی أمرتکما: ألا بیداً القوم بقتال حتی یلقاهم فیدعوهم و یعذر الیهم. ان شاة الله(136).
من مالک اشتر پسر حارث را بر شما و سپاهیانی که تحت فرمان شماست فرماندهی دادم.
گفته او را بشنوید و از وی اطاعت کنید. او را چون زره و سپر، نگهبان خود کنید. زیرا مالک کسی است که نه سستی و لغزش بر او می رود و نه کندی کند، آنجا که شتاب باید و نه شتاب گیرد آنجا که کندی شاید. و به او همان دستوری را داده ام که به شما امر کرده ام که با آن قوم (دشمن) آغاز به جنگ نکند مگر آنکه با آنها دیدار کند و دعوتشان کند و حجت را تمام کرده باشد، ان شاءالله.
این نامه شأن و رفعت و مقام و زیرکی مالک و نیز اعتمادی را که حضرت امیر(علیه السلام) به مالک داشته، بیان می کند. ابن ابی الحدید در شرح این نامه گوید: نامه امیرالمؤمنین با کوتاهیش در تعریف مالک، همان نقشی را دارد که گفتار طولانی نمی تواند آن را بیان کند. به جان خودم سوگند! اشتر سزاوار آن بود. او دلیری قوی، بخشنده و امیری با حلم، فصیح و شاعر بود. نرمی و خشونت در او جمع بود. در جای حمله و هجوم یورش می برد و جایی که مناسب با رفق و مدارا بود، رفق و مدارا می کرد(137).