فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

مالک اشتر استاندار جزیره و نصیبین

امیرالمؤمنین پس از پایان جنگ جمل و استقرار در کوفه - در روز دوشنبه دوازدهم رجب سال 36 هجری - مالک اشتر را، به عنوان استاندار جزیره انتخاب کرد و حکومت شهرهای موصل، نصیبین، دارا، سنجار، آمد، هیت و عانات را به وی واگذارد(127). مالک مسؤولیت این شهرها را به عهده داشت تا اینکه حضرت وی را روانه مصر ساخت. توضیح بیشتر درباره این منطقه را در جلد اول مطالعه فرمایید(128).

مالک اشتر و جنگ صفین

مالک اشتر در جنگ صفین جزو معدود افرادی بود که قاطعانه تا آخر خواهان ادامه جنگ بود و جنگید و توطئه های دشمن و نقشه های شوم را می شناخت.
ما تنها به گوشه هایی از فعالیتهای مالک اشتر در صفین اشاره می کنیم.
هنگامی که حضرت علی (علیه السلام) با یارانش برای جنگ صفین حرکت کردند، در منطقه رقه که اکثریت مردم آن طرفدار عثمان و معاویه بودند، به مردم رقه فرمود: پلی برافرازید تا از روی آن به سوی شام حرکت کنیم. ولی آنها از قبول این کار امتناع ورزیدند، در حالی که کشتیهای خود را جمع کرده بودند. علی (علیه السلام) برخاست که از روی پل منبج بگذرد و اشتر را در میان آنها گذاشت.
اشتر به مردم رقه گفت: ای مردم سوگند به خدا! اگر امیرالمؤمنان از رودخانه بگذرد و شما برای او پل نسازید، با شمشیر شما را درو خواهم کرد و زمینهای شما را ویران خواهم ساخت و اموال شما را خواهم گرفت. آنها به یکدیگر نگریسته و گفتند: باید بدانیم که اشتر هر چه بگوید عمل می کند؛ علی او را بر ما گماشته تا به ما آزار رساند. از این رو به دنبال اشتر فرستادند که بازگرد که ما برای شما پل خواهیم ساخت. اشتر نیز امیرالمؤمنین (علیه السلام) را خبر داد و او باز گشت و مردم آن دیار پلی بر پا ساختند. پس از افراشته شدن پل نفرات و ساز و برگها و جنگ افزارها را از روی آن گسیل داشتند سپس علی (علیه السلام) اشتر را بر سه هزار سوار گمارد. تا همه بگذرند آخرین کسی که از روی پل گذشت، اشتر بود(129).
این عمل مالک اشتر مورد تأیید حضرت علی (علیه السلام) بوده و بدان خاطر علی (علیه السلام)، مالک را از اجبار مردم رقه منع نکرد، البته مالک آنها را تنها تهدید کرد و کار دیگری انجام نداد.
به جهت همین لیاقتی که مالک داشت، امیرالمؤمنین (علیه السلام) وی را فرماندهی پیشقراولان لشگر برگزید و فرماندهان قبلی را بر کنار کرد.

پیشقراولان لشگر علی (علیه السلام) در صفین

امیرالمؤمنین از نخلیه دوازده هزار تن را به فرماندهی زیادبن نضر و شریح بن هانی به عنوان پیشگراولان لشگر روانه کرد و توصیه های لازم را به آنها نمود(130).
حضرت، زیادبن نضر را به تقوا توصیه کرد و از ظلم به مردم بازداشت. سپس نامه ای برای او نوشت که در آن توصیه های لازم نظامی ذکر شده بود(131). قسمتی از این در نهج البلاغه (نامه یازدهم) ذکر شده است؛ گر چه آنچه در نهج البلاغه آمده با آنچه در تحف العقول نقل شده است، تفاوتهای اندکی از جهت جابجایی جملات دارد، اما متن نامه یکی است.
حضرت در این نامه توصیه می کند که لشگر گاه شما باید در دامنه کوهها یا کنار رودخانه ها باشد و حمله از یک سو یا دو سو انجام گیرد و لازم است در بلندی کوهها و حاشیه تپه ها دیدبانان قرار داده، تا دشمن ناگهانی حمله نکند. حضرت درباره پیشقراولان لشگر می نویسد:
و اعملو أن مقدمة القوم عیونهم، و عیون المقدمة طلائعهم، و ایاکم التفرق، فاذا نزلتم فانزلوا جمیعاً، و اذا رتحلتم فارتحلوا جمیعاً، و اذا غشیکم اللیل فاجعلوا الرماح کفة، و لا تذوقو ا النوم الا غراراً و مضمضة(132).
بدانید جلو داران لشگر دیدبانان ایشانند و دیدبانان جلودران جاسوسان هستند. و از تفرقه و پراکندگی بپرهیزید، پس هر گاه فرود آمدید همگی فرود آیید و هر گاه کوچ کنید همگی کوچ کنید،و چون شب شما را فرا گرفت نیزه ها را گرداگرد قرار دهید، و نچشید خواب را مگر اندک یا مانند آب در دهان گرداندن و بیرون ریختن. در هر آن متوجه حمله و شبیخون دشمن باشید و از آنان غفلت نکنید.
دو فرمانده زیاد و شرح نیروهای خود را حرکت دادند، ولی در مسیر راه بین آنان اختلاف بروز کرد و هر یک طی نامه ای جداگانه که به امیرالمؤمنین (علیه السلام) نوشت، دیگری را به عدم همکاری متهم کرد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) طی نامه ای که به آن دو نوشت: زیادبن نضر را به عنوان فرمانده کل - دو نیرویی که تحت فرماندهی هر یک از آن دو تن بود - انتخاب کرد.
طبق نقل نویسنده وقعة صفین، این توصیه ها به هر دوی آنها ایراد شده بود(133).
پیشتازان مسیر فرات را گرفته تا اینکه به منطقه عانات رسیدند، ولی متوجه شدند که علی (علیه السلام) به منطقه جزیره رفته و معاویه هم برای رویارویی با لشگر علی (علیه السلام) حرکت کرده است. به همین خاطر گفتند: بهتر این است که بین ما و علی فاصله نباشد چون خواستند از عانات عبور کنند؛ مردم آنجا مانع شدند. بنابراین از جانب هیت حرکت کرده در قرقیسیا به علی (علیه السلام) ملحق شدند. حضرت فرمود:طلایه داران من پشت سر من می آیند.
آنها علت تأخیر رابیان کردند. حضرت مجدداً آنها را به عنوان پیشقراولان روانه کرد. آنان حرکت کردند تا اینکه به ابواعور سلمی که لشکر شام را فرماندهی می کرد، برخوردند. نیروهای شام را به اطاعت از امیرالمؤمنین، علی (علیه السلام) دعوت کردند، اما آنها نپذیرفتند.
فرماندهی امیرالمؤمنین (علیه السلام) طی نامه ای به آن حضرت نوشتند: ما ابو اعور سلمی را در سور روم ملاقات کردیم، وی همراه گروهی از مردم شام بود؛ آنها را به اطاعت از تو دعوت کردیم اما نپذیرفتند. لطفاً دستور لازم را صادر فرمایید.