فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

حضور فعال مالک اشتر در جنگ جمل

مالک اشتر از آغاز تا پایان جنگ جمل همراه علی (علیه السلام) بود. او بود که با حضور در کوفه ابوموسی را عزل و مردم آن دیار را برای جنگ با علی (علیه السلام) همراه ساخت(119) و در صحنه های مختلف جنگ جمل حماسه ها آفرید و ضربه های سختی بر ناکثین وارد ساخت. اینک به نمونه هایی از رشادتهای وی اشاره می کنیم.
محمد بن طلحه در جنگ جمل هماورد می طلبید. مردی به نام معکبر بن حدیر با او درگیر شد. اما وی به دست محمد کشته شد. محمد از کشتن معکبر خوشحال بود و غرور او را فرا گرفت. مجدداً همآورد طلبید. این بار مالک اشتر همچون شیری که گویا از بند رسته باشد، در مقابل او ایستاد. طلحه که متوجه شد اشتر برای مبارزه با فرزندش محمد، آمده؛ دست محمد را گرفت و گفت: فرزندم برگرد، این شیری است که در پی طعمه می دود. مگر نشنیدی گفتار خداوند را که می فرماید:
و اتقوا فتنة لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة(120) بپرهیزید از فتنه ای که تنها نصیب ظالمان نمی گردد.»
اما محمد که غرور او را فرا گرفته بود، سخن پدر را نادیده گرفت، و در مقابل اشتر ایستاد. مالک اشتر نیزه ای به جانب محمد پرتاب کرد. وی به خود آمد و فرار را بر قرار ترجیح داد اما مالک او را تعقیب کرد و خود را به او رساند و چنان ضربه ای به او زد که به صورت، روی زمین افتاد، مالک پیاده شد که سرش را جدا کند، محمد گفت: به خاطر خدا دست از من بردار! مالک شمشیر خود را برگرفت و محمد را سوار بر مرکبش کرد به جانب پدرش روانه ساخت، ولی محمد همان روز مرد.
مالک به جایگاه خود برگشت و رجز می خواند که: من به جانب او نیزه زدم و او بروی دستها و دهان خود افتاد؛ من او را تنها به این جهت زدم که جزو پیروان علی (علیه السلام) نبود. آری هر کس که از حق پیروی نکند، پشیمان می شود(121).
در صحنه ای دیگر از جمل، ابن جفیر هماورد می طلبید و رجز می خواند. مالک اشتر در مقابل او ایستاد و گفت: بشنو و در جواب اشتر عجله نکن و بزودی جام خونین مرگ را خواهی چشید! مالک، ابن جفیر را کشت و چند نفر دیگر را به هلاکت رساند و در میدان هماورد می طلبید و رجز می خواند که: ما فرزندان مرگ هستیم. در این هنگام عبدالله بن زبیر با او به مبارزه پرداخت. مالک چنان ضربه ای به او زد که وی بر زمین افتاد. مالک روی سینه عبدالله نشست که او را بکشد. عبدالله با نگرانی تمام فریاد زد! مرا و مالک را با هم بکشید. نیروهای دشمن که متوجه شدند. از هر طرف به جانب مالک آمدند. مالک اشتر بدون اینکه فرصت را از دست بدهد، عبدالله را رها کرد و همچون عقاب تیزبال بر مرکب خود سوار شد. دشمن وقتی که خود را به منطقه درگیری مالک و عبدالله رساند، دید مالک سوار بر مرکب است. بنابراین از اطراف او متفرق شدند(122) و عبدالله بدین گونه از مرگ نجات یافت.
رشادتها و دلاوریهای مالک در جنگ جمل بیش از این است؛ در اینجا تنها به نمونه هایی از آن اشاره شد نقش وی در شکست دشمن در جنگ جمل و صفین بر کسی پوشیده نیست. طرماح بن عدی مالک را در جنگ به خروس تشبیه می کند که به سرعت دانه ها را می چیند(123).

گفتگوی مالک و عایشه بعد از جنگ جمل

پس از پایان جنگ جمل، عمار یاسر و مالک اشتر در بصره نزد عایشه رفتند.
عایشه گفت: ای ابایقظان (کنیه عمار) چه کسی با توست؟
عمار گفت: مالک اشتر. عایشه رو به مالک کرد و گفت: تو بودی که چنان رفتاری با عبدالله بن زبیر داشتی؟ مالک گفت: اگر این نبود که من پیر و مسن هستم و قانعم، او را می کشتم و مسلمانان را از شر وی راحت می کردم. عایشه گفت: مگر نشنیدی که پیامبر فرموده: مسلمان، مسلمان را نمی کشد مگر کسی را که کافر شود، یا زنای محصنه کند، یا نفس محترمی را به قتل برساند؟
مالک گفت: ای ام المؤمنین! به خاطر یکی از این سه تا، با او جنگ کردیم(124).
سخن مالک درست و بجا بود، زیرا اصحاب جمل هم عنوان باغی داشتند و هم عده ای از یاران علی (علیه السلام) و مردم بی گناه بصره را به قتل رساندند. و در هر صورت کشتن یاران عایشه خلاف شرع و بر خلاف فرمایش پیامبر نبوده است.
حضرت امیرالمؤمنین می فرماید: من سل سیف البغی قتل به(125) (هر کس شمشیر ستم (از غلاف) بیرون کشد به همان کشته شود.)
حضرت امیر (علیه السلام) در خصوص اصحاب جمل می فرماید:
فو الله لو لم یصیبوا من المسلمین الا رجلاً واحداً. معتمدین لقتله، بلا جرم جره، لحل لی قتل ذلک الجیش کله؛ اذ حضروه فلم ینکروا، و لم یدفعوا عنه بلسان و لابید دع ما أنهم قد قتلوا من المسلمین مثل العدة التی دخلوا بها علیهم(126).
سوگند به خدا اگر (اصحاب جمل) دست نمی یافتند مگر به یک مرد از مسلمانان و او را عمداً بدون آنکه مرتکب جرم و گناهی شده باشد، بکشند، کشتن همه آن لشکر، برای من حلال بود. زیرا آن لشکر، حاضر بود و نهی از منکر و کار زشت ننمودند. و از کشتن او (مرد مسلمان) به زبان و دست جلوگیری نکردند. رها کن که ایشان به اندازه عدد لشگرشان که بر مسلمانان وارد شدند، از آنها کشته اند.

مالک اشتر استاندار جزیره و نصیبین

امیرالمؤمنین پس از پایان جنگ جمل و استقرار در کوفه - در روز دوشنبه دوازدهم رجب سال 36 هجری - مالک اشتر را، به عنوان استاندار جزیره انتخاب کرد و حکومت شهرهای موصل، نصیبین، دارا، سنجار، آمد، هیت و عانات را به وی واگذارد(127). مالک مسؤولیت این شهرها را به عهده داشت تا اینکه حضرت وی را روانه مصر ساخت. توضیح بیشتر درباره این منطقه را در جلد اول مطالعه فرمایید(128).