فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره مالک

عظمت و فضیلت مالک اشتر از سخنی که نبی گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دارد بخوبی استفاده می شود. در کلام رسول خدا مالک مؤمن، و بنا به نقل دیگر جزو صالحان معرفی شده است و کسی را که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مؤمن و یا صالح بداند، جزو نیکان امت اسلامی خواهد بود.
این عبدالبر در استیعاب در شرح حال ابوذر می نویسد: وقتی ابوذر در هنگام وفات در ربذه نگرانی و گریه و ناراحتی همسرش را - به جهت تنهایی - دید، به وی گفت: نگران و ناراحت مباش زیرا از رسول خدا شنیدم که فرمود:
لیموتن احدکم بفلاة من الارض تشهده عصابة من المؤمنین.
یکی از شما در بیابان بی آب و علف از دنیا می رود و گرامی از مؤمنان در هنگام مرگ در بالین او حاضر خواهند شد.
بعد از سخن ابوذر، همسر وی که نگران تنهایی خود بود از آن جهت که نمی توانست ابوذر را تدفین و تکفین کند، کنار جاده رفت و کاروانی را که از آنجا رد می شد، مطلع ساخت که ابوذر صحابی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حال احتضار است؛ کاروانیان با شنیدن این مطلب به بالین ابوذر رفتند و بعد از اینکه وی از دنیا رفت او را کفن کرده و بعد از نماز بر او، دفن کردند. مالک اشتر و حجربن عدی، جزو این کاروان بودند(115) و به عنوان مؤمنانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان آنها را تأیید کرده، شناخته می شوند.
این حدیث در کتب شیعه چنین نقل شده که ابوذر گفت: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به من خبر داده که در سرزمین غربت خواهم مرد و مسؤولیت غسل، دفن و نماز بر من را مردان صالحی از امتم به عهده خواهند داشت.
محمد بن علقمه گوید: همراه مالک بن حارث اشتر و عبدالله بن فضل تیمی و رفاعة بن شداد بجلی، به قصد حج، حرکت کردیم تا به ربذه رسیده و در آنجا ابوذر را غسل داده و کفن کردیم و مالک اشتر بر او نماز خواند. بعد او را دفن نمودیم. سپس مالک اشتر کنار قبر ابوذر ایستاد و گفت:
ای خدا، این ابوذر صحابی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است که تو را در میان بندگانت عبادت نموده و برای رضایتت با مشرکین جهاد کرده و چیزی را دگرگون نساخته است. بلکه او کار خلاف شرع مشاهده نموده و در را مقابل خلاف با زبان و قلبش اعتراض کرده است. تا اینکه به او ستم شده و وی را تبعید و محروم ساختند و نسبت به او تحقیر روا داشتند تا اینکه به تنهایی در غربت جان سپرد.
ای خدا؛ نابود فرما کسی را که ابوذر را از حرم رسول تو محروم و تبعید کرد.
ابن علقمه گوید: ما همه دستهایمان را بلند نموده و آمین گفتیم(116).
ابن ابی الحدید بعد از نقل این واقعه گوید: کتاب استیعاب را نزد شیخ ما عبدالوهاب بن سکینه، محدث می خواندند و من در مجلس حاضر بودم. وقتی که خواننده به این مطلب (حدیث نبوی) رسید. استاد من عمربن عبدالله دباس گفت: «شیعه پس از این هر چه می خواهد بگوید؛ آنچه سید مرتضی و مفید گقته اند قسمتی از اعتقادات مالک اشتر و حجربن عدی درباره عثمان و کسانی است که قبل از او بودند.
شیخ به استادم اشاره کرد که سکوت کند. استاد نیز سکوت کرد(117).
استاد ابن ابی الحدید می خواست بگوید: وقتی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مالک اشتر و حجر بن عدی را مؤمن معرفی کند. سخنان و رفتار آنها قابل توجه بوده و اعتقادات آنها نسبت به خلفای سابق صحیح است و دشمنان آنان دشمنان دین و قرآن خواهند بود.

نامه مالک به عایشه

مالک اشتر از آنجا که جزو یاران خاص امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و از طرفداران حکومت آن حضرت بود، هنگامی که متوجه شد عایشه آهنگ بصره کرده و در صدد قیام علیه حکومت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است، طی نامه ای که به مکه فرستاد، عایشه را از این کار نهی کرده و برای او نوشت:
اما بعد؛ تو همسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستی و به تو فرمان داه است که در خانه خود بمانی. اگر چنین کردی چه بهتر و اگر در خانه خود، توقف نکرده و به پاخاستی، من با تو جنگ می کنم. تا تو را به خانه ات و جایگاهی که باعث خوشنودی خدایت گردید، برگردانم(118).
مالک اشتر می دانست که حرکت عایشه بر خلاف رضای خدا و دستور اسلام است. لذا از او خواست که با درنگ در منزل، رضایت حق را به دست آورد. این نامه مالک باعث خشم عایشه گردید. اما آنچه برای مالک اهمیت و ارزش داشت، تنها کسب رضایت خداوند بود.

حضور فعال مالک اشتر در جنگ جمل

مالک اشتر از آغاز تا پایان جنگ جمل همراه علی (علیه السلام) بود. او بود که با حضور در کوفه ابوموسی را عزل و مردم آن دیار را برای جنگ با علی (علیه السلام) همراه ساخت(119) و در صحنه های مختلف جنگ جمل حماسه ها آفرید و ضربه های سختی بر ناکثین وارد ساخت. اینک به نمونه هایی از رشادتهای وی اشاره می کنیم.
محمد بن طلحه در جنگ جمل هماورد می طلبید. مردی به نام معکبر بن حدیر با او درگیر شد. اما وی به دست محمد کشته شد. محمد از کشتن معکبر خوشحال بود و غرور او را فرا گرفت. مجدداً همآورد طلبید. این بار مالک اشتر همچون شیری که گویا از بند رسته باشد، در مقابل او ایستاد. طلحه که متوجه شد اشتر برای مبارزه با فرزندش محمد، آمده؛ دست محمد را گرفت و گفت: فرزندم برگرد، این شیری است که در پی طعمه می دود. مگر نشنیدی گفتار خداوند را که می فرماید:
و اتقوا فتنة لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة(120) بپرهیزید از فتنه ای که تنها نصیب ظالمان نمی گردد.»
اما محمد که غرور او را فرا گرفته بود، سخن پدر را نادیده گرفت، و در مقابل اشتر ایستاد. مالک اشتر نیزه ای به جانب محمد پرتاب کرد. وی به خود آمد و فرار را بر قرار ترجیح داد اما مالک او را تعقیب کرد و خود را به او رساند و چنان ضربه ای به او زد که به صورت، روی زمین افتاد، مالک پیاده شد که سرش را جدا کند، محمد گفت: به خاطر خدا دست از من بردار! مالک شمشیر خود را برگرفت و محمد را سوار بر مرکبش کرد به جانب پدرش روانه ساخت، ولی محمد همان روز مرد.
مالک به جایگاه خود برگشت و رجز می خواند که: من به جانب او نیزه زدم و او بروی دستها و دهان خود افتاد؛ من او را تنها به این جهت زدم که جزو پیروان علی (علیه السلام) نبود. آری هر کس که از حق پیروی نکند، پشیمان می شود(121).
در صحنه ای دیگر از جمل، ابن جفیر هماورد می طلبید و رجز می خواند. مالک اشتر در مقابل او ایستاد و گفت: بشنو و در جواب اشتر عجله نکن و بزودی جام خونین مرگ را خواهی چشید! مالک، ابن جفیر را کشت و چند نفر دیگر را به هلاکت رساند و در میدان هماورد می طلبید و رجز می خواند که: ما فرزندان مرگ هستیم. در این هنگام عبدالله بن زبیر با او به مبارزه پرداخت. مالک چنان ضربه ای به او زد که وی بر زمین افتاد. مالک روی سینه عبدالله نشست که او را بکشد. عبدالله با نگرانی تمام فریاد زد! مرا و مالک را با هم بکشید. نیروهای دشمن که متوجه شدند. از هر طرف به جانب مالک آمدند. مالک اشتر بدون اینکه فرصت را از دست بدهد، عبدالله را رها کرد و همچون عقاب تیزبال بر مرکب خود سوار شد. دشمن وقتی که خود را به منطقه درگیری مالک و عبدالله رساند، دید مالک سوار بر مرکب است. بنابراین از اطراف او متفرق شدند(122) و عبدالله بدین گونه از مرگ نجات یافت.
رشادتها و دلاوریهای مالک در جنگ جمل بیش از این است؛ در اینجا تنها به نمونه هایی از آن اشاره شد نقش وی در شکست دشمن در جنگ جمل و صفین بر کسی پوشیده نیست. طرماح بن عدی مالک را در جنگ به خروس تشبیه می کند که به سرعت دانه ها را می چیند(123).