فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

شرح حال مالک اشتر

مالک بن حارث اشتر(110) نخعی - رحمة الله علیه - از یاران با وفای امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و جزو افراد انقلابی بود که قبلا عثمان آنها را به شام تبعید کرده بود و از مخالفان سر سخت عثمان محسوب می شد. وی مردی شجاع، زیرک و با ذکاوت و با رشادت و از مخلصان و بندگان صالح خدا بود.
برای شناخت مالک اشتر بهترین تعبیر و سخن، سخن پیشوای او امیرامؤمنین است که بعد از شهادت مالک فرمود:
رحم الله مالکاً فلقد کان لی کما کنت لرسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)(111)
خداوند مالک را رحمت کند، او برای من چنان بود که من برای رسول خدا بودم.
علامه حلی - رضوان الله علیه - در قسم اول از خلاصة الرجال درباره مالک گوید: مالک اشتر - که خداوند روحش را مقدس گرداند و از او راضی باشد - مردی جلیل القدر و دارای منزلی بزرگ بود. پیوند او با علی (علیه السلام) روشنتر از آن است که مخفی بماند. حضرت امیرامؤمنین در مرگ وی متأسف شد و فرمود: لقد کان لی کما کنت لرسول الله(112).
ابن داوود بعد از نقل این سخن امیرالمؤمنین گوید: همین سخن علی (علیه السلام) برای شرافت مالک کافی است.
ابن ابی الحدید درباره مالک گوید: مالک اشتر مردی جنگجو و شجاع بود و جزو بزرگان و رؤسای شیعه و از دوستداران شدید امیرالمؤمنین و یاری دهندگان او بود(113). اگر انسانی قسم بخورد که خداوند در میان عرب و عجم فردی شجاعتر از او جز استادش امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیافریده، من گمان نمی کنم که گناه کرده باشد. زمانی که از شخصی درباره مالک اشتر سؤال شد، او در جواب گفت: چه بگویم درباره کسی که زندگی او مردم شام را شکست داد و مرگ او باعث شکست مردم عراق گردید(114).

سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره مالک

عظمت و فضیلت مالک اشتر از سخنی که نبی گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دارد بخوبی استفاده می شود. در کلام رسول خدا مالک مؤمن، و بنا به نقل دیگر جزو صالحان معرفی شده است و کسی را که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مؤمن و یا صالح بداند، جزو نیکان امت اسلامی خواهد بود.
این عبدالبر در استیعاب در شرح حال ابوذر می نویسد: وقتی ابوذر در هنگام وفات در ربذه نگرانی و گریه و ناراحتی همسرش را - به جهت تنهایی - دید، به وی گفت: نگران و ناراحت مباش زیرا از رسول خدا شنیدم که فرمود:
لیموتن احدکم بفلاة من الارض تشهده عصابة من المؤمنین.
یکی از شما در بیابان بی آب و علف از دنیا می رود و گرامی از مؤمنان در هنگام مرگ در بالین او حاضر خواهند شد.
بعد از سخن ابوذر، همسر وی که نگران تنهایی خود بود از آن جهت که نمی توانست ابوذر را تدفین و تکفین کند، کنار جاده رفت و کاروانی را که از آنجا رد می شد، مطلع ساخت که ابوذر صحابی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حال احتضار است؛ کاروانیان با شنیدن این مطلب به بالین ابوذر رفتند و بعد از اینکه وی از دنیا رفت او را کفن کرده و بعد از نماز بر او، دفن کردند. مالک اشتر و حجربن عدی، جزو این کاروان بودند(115) و به عنوان مؤمنانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان آنها را تأیید کرده، شناخته می شوند.
این حدیث در کتب شیعه چنین نقل شده که ابوذر گفت: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به من خبر داده که در سرزمین غربت خواهم مرد و مسؤولیت غسل، دفن و نماز بر من را مردان صالحی از امتم به عهده خواهند داشت.
محمد بن علقمه گوید: همراه مالک بن حارث اشتر و عبدالله بن فضل تیمی و رفاعة بن شداد بجلی، به قصد حج، حرکت کردیم تا به ربذه رسیده و در آنجا ابوذر را غسل داده و کفن کردیم و مالک اشتر بر او نماز خواند. بعد او را دفن نمودیم. سپس مالک اشتر کنار قبر ابوذر ایستاد و گفت:
ای خدا، این ابوذر صحابی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است که تو را در میان بندگانت عبادت نموده و برای رضایتت با مشرکین جهاد کرده و چیزی را دگرگون نساخته است. بلکه او کار خلاف شرع مشاهده نموده و در را مقابل خلاف با زبان و قلبش اعتراض کرده است. تا اینکه به او ستم شده و وی را تبعید و محروم ساختند و نسبت به او تحقیر روا داشتند تا اینکه به تنهایی در غربت جان سپرد.
ای خدا؛ نابود فرما کسی را که ابوذر را از حرم رسول تو محروم و تبعید کرد.
ابن علقمه گوید: ما همه دستهایمان را بلند نموده و آمین گفتیم(116).
ابن ابی الحدید بعد از نقل این واقعه گوید: کتاب استیعاب را نزد شیخ ما عبدالوهاب بن سکینه، محدث می خواندند و من در مجلس حاضر بودم. وقتی که خواننده به این مطلب (حدیث نبوی) رسید. استاد من عمربن عبدالله دباس گفت: «شیعه پس از این هر چه می خواهد بگوید؛ آنچه سید مرتضی و مفید گقته اند قسمتی از اعتقادات مالک اشتر و حجربن عدی درباره عثمان و کسانی است که قبل از او بودند.
شیخ به استادم اشاره کرد که سکوت کند. استاد نیز سکوت کرد(117).
استاد ابن ابی الحدید می خواست بگوید: وقتی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مالک اشتر و حجر بن عدی را مؤمن معرفی کند. سخنان و رفتار آنها قابل توجه بوده و اعتقادات آنها نسبت به خلفای سابق صحیح است و دشمنان آنان دشمنان دین و قرآن خواهند بود.

نامه مالک به عایشه

مالک اشتر از آنجا که جزو یاران خاص امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و از طرفداران حکومت آن حضرت بود، هنگامی که متوجه شد عایشه آهنگ بصره کرده و در صدد قیام علیه حکومت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است، طی نامه ای که به مکه فرستاد، عایشه را از این کار نهی کرده و برای او نوشت:
اما بعد؛ تو همسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستی و به تو فرمان داه است که در خانه خود بمانی. اگر چنین کردی چه بهتر و اگر در خانه خود، توقف نکرده و به پاخاستی، من با تو جنگ می کنم. تا تو را به خانه ات و جایگاهی که باعث خوشنودی خدایت گردید، برگردانم(118).
مالک اشتر می دانست که حرکت عایشه بر خلاف رضای خدا و دستور اسلام است. لذا از او خواست که با درنگ در منزل، رضایت حق را به دست آورد. این نامه مالک باعث خشم عایشه گردید. اما آنچه برای مالک اهمیت و ارزش داشت، تنها کسب رضایت خداوند بود.