فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

سخنرانی قیس بعد از خیانت عبیدالله بن عباس

معاویه برای اینکه با امام مجتبی (علیه السلام) جنگ نکند و بدون خونریزی به هدف خود برسد دست به توطئه زد و شبانه فردی را به جانب عبیدالله بن عباس که فرمانده نیروهای امام مجتبی (علیه السلام) بود، فرستاد و به او پیغام داد که: امام حسن با من درباره صلح مکاتبه کرده است و صلح او نزد من امر مسلمی است، اگر امروز از من اطاعت کنی خواسته هایت بر آورده می شود و الا زمانی از من اطاعت خواهی کرد که هیچ گونه فایده ای برای تو نخواهد داشت؛ من تعهد می کنم که هزار هزار درهم (یک میلیون) به تو بدهم نصف آن را الان و نصف دیگر را وقتی که وارد کوفه شوم.
عبیدالله که مرد جنگ و جهاد نبود و آینده حکومت امام در نزد وی روشن نبود و حتی در دوران حکومت امام علی (علیه السلام) این مطلب را اظهار کرده بود(96)، از این موقعیت استفاده کرد و شبانه از لشکر امام حسن (علیه السلام) جدا شد و به اردوگاه معاویه پیوست. معاویه نیز به وعده خود وفا کرد و پانصد هزار درهم به او داد. مردم صبح منتظر بودند که عبیدالله برای آنها نماز جماعت بخواند، اما هر چه جستجو و تحقیق کردند، او را ندیدند و متوجه شدند که به معاویه ملحق شده است. از این رو قیس بن سعد با آنها نماز خواند و بعد از نماز برای مردم سخرانی کرده و گفت: ای مردم آنچه این مرد ترسو انجام داد باعث سستی و تعجب شما نشود...
بعد از سخرانی قیس مردم یکپارچه فریاد بر آوردند: خدا را ستایش می کنیم که او را از جمع ما بیرون کرد؛ ما را به جانب دشمن حرکت ده. قیس آنها را به جانب دشمن حرکت داد.
بسر بن ارطات نیز همراه دوازده هزار نفر در مقابل آنها ایستاد و فریاد بر آورد که امیر شما بیعت کرده و (امام) حسن صلح نموده، چرا خود را بکشتن می دهید؟!
قیس بن سعد (که تصور می کرد سخنان بسر صحیح است) بلند شد و گفت: یکی از دو راه را انتخاب کنید: یا بدون رهبر جنگ کنید یا بیعت خواهید کرد به بیعت باطل و گمراه. مردم جواب دادند که ما بدون رهبر جنگ می کنیم و حمله نمودند و مردم شام را به جایگاه خود بر گرداندند(97).
بعد از این جریان بود که معاویه طبق نقل ابوالفرج و دیگران که قبلاً بدان اشاره شد، نامه توهین آمیز خود (نامه سوم) را به قیس نوشت و پاسخ قاطع قیس را دریافت کرد.
باتزلزلی که در میان یاران امام حسن (علیه السلام) ایجاد شد امام مجتبی برای حفظ اسلام و مسلمانان بناچار صلح کرد. قیس در ابتدا همراه با چهار هزار نفر کناره گرفت و وقتی که دید امام حسن (علیه السلام) صلح کرده، وارد مسجد شد که صلح کند.
قیس نزد امام مجتبی رفت و گفت: آیا من از بیعت شما، رها هستم؟ حضرت فرمود: آری. بعد از این جریان یک صندلی برای قیس گذاشتند و معاویه روی تخت خود نشست. معاویه گفت: ای قیس می خواهی بیعت کنی؟ گفت: آری، اما دست خود را روی ران پای خود گذاشته بود و به طرف معاویه دراز نکرد.
معاویه دست خود رابه جانب قیس برده و دست خود را به دست او رساند، اما قیس دستش را بلند نکرد(98).
بنا به نقل دیگر، معاویه کسی را نزد قیس فرستاد و از او خواست که بیعت کند وقتی که او بر معاویه وارد شد، گفت: من قسم خورده ام که معاویه را ملاقات نکنم مگر اینکه بین من و او نیزه و شمشیر باشد، از این رو معاویه دستور داده نیزه با شمشیری آوردند و بین آن دو گذاشتند تا قیس خلاف قسمش عمل نکرده باشد.

سیمای قیس

تردیدی نیست که شکل و هیئت ظاهری و امتیازات جسمانی انسانها در ابهت و بزرگداشت آنها دخالت بسزایی دارد. زیرا آنچه ابتدا به چشم می آید همان هیکل جسمانی است و سپس جهات معنوی از قبیل قلب محکم و استقامت در امور، دلیری و دور اندیشی و تیزبینی و نظایر آن.
خدای سبحان پس از آنکه طالوت را به پادشاهی بنی اسرائیل گماشت او را این گونه توصیف و تعریف کرد که از علم و جسم (درشتی اندام) سهم بسزایی به او عطا شده است(99). بنابراین با نیروی علمش به تدبیر شؤون دینی و معنوی و اجتماعی ملت تواناست و برازندگی جسم و اندام، وی را در اجرای وظائف سلطنت و فرماندهی، تقویت خواهد کرد و به او ابهت و هیبت می دهد.
سرور بزرگ انصار، قیس نیز از آنجا که خداوند چیزی از صفات عالیه صوری و معنوی را - از قبیل علم و عمل و رهبری، پاکدامنی و دوراندیشی، استحکام در رأی و خرد، زیرکی و لیاقت و فرماندهی، حکومت و ریاست، سیاست، دلیری و شهامت، سخاوت و کرم، دادگری و سایر شؤون و فضائل اخلاقی - درباره او فروگذار نفرموده بود، از مزیت و فضیلت ظاهری نیز بی بهره نبود و از کمال جسمانی و هیکل قوی و بزرگی حثه و اندام و رشادت ظاهری نیز بهره داشت.
دلیمی در کتاب ارشادش گوید: قیس مردی بود دارای اندامی به طول هیجده وجب و عرضی پنج وجب. وی در زمان خود بعد از امیرالمؤمنین (علیه السلام) از سخترین مردم بود(100).
ابوالفرح گوید: قیس مردی بلند قامت بود هنگامی که بر اسب قوی هیکل بزرگ سوار می شد پاهایش به زمین می رسید(101).
ابراهیم ثقفی در غارات گوید: قیس مردی بلند قامت بود. طولانی ترین مردم و کشیده ترین آنها، او محاسن نداشت و اصلع بود. مردی شجاع و با تجربه و خیرخواه علی (علیه السلام) و خاندان و فرزندان وی بود و این رویه را تا هنگام مرگ حفظ کرد(102).
مامقانی گوید: قیس دارای قدی بلند به طول ده وجب به وجبهای خودش بود از ریش و محاسن بی بهره بود بگونه ای که همیشه انصار می گفتند دوست داریم که برای قیس محاسن بخریم. اما وی در عین حال نیکو و زیبا بود(103).
ثعالبی شلوارهای قیس را از جمله مثلهای مشهور و متداول به شمار آورده و گوید: لباس هر مرد تنومند و بلند بالا را به شلوار قیس مثال می زدند.
پادشاه روم دو مرد از سپاهیان خود را نزد معاویه فرستاد که یکی از آنها نمونه نیرومندترین و دیگری نمونه بلندبالاترین مردان روم بودند و هدف وی این بود که به معاویه بفهماند که مردان رومی این گونه اند و به معاویه پیام داد که اگر اشخاص نیرومندتر و بلندبالاتر از آنها در میان مردم مملکت خود سراغ دارید، به من نشان دهید. در آن صورت من جمعی از اسیران و مقداری هدیه برای تو خواهم فرستاد و الا باید برای سه سال با من سازش و صلح کنی.
پس از آنکه آن دو نفر نزد معاویه آمدند. معاویه گفت: کیست که در مقابل این مرد نیرومند رومی قیام کند؟!
گفتند: برای این منظور یکی از دو نفر مناسب به نظر می رسد. یکی محمد بن حنفیه و دیگری عبدالله بن زبیر. محمد بن حنفیه را آوردند. مردم همه برای مشاهده در مجلس حاظر شدند. معاویه به محمد گفت: آیا می دانی برای چه منظوری تو را احظار کرده ام؟ گفت: نه معاویه موضوع آن مرد نیرومند رومی و هیبت جسمانی او را برال محمد حنیفه بیان کرد. محمد بن حنیفه به مرد رومی گفت: یا تو بنشین و دست خود را به من بده و یا من می نشینم و دست خود را به تو می دهم و هر یک از ما که توانست آن را که نشسته است از جای برکند و بلندش سازد او غالب است وگرنه مغلوب خواهد بود.
محمد بن حنیفه بر رقیب خود پیروز شد و به راحتی وی را بلند کرد و معاویه از این پیروزی بسیار خرسند گردید.
لحظاتی بعد، قیس بن سعد بپاخاست و از جمع مردم به کناری رفت و شلوار خود را بیرون آورد و به آن مرد بلند بالای رومی داد. وقتی که او شلوار قیس را بپا کرد لبه شلوار به زمین کشیده می شد، در حالی که کمربند آن به سینه مرد رومی رسیده بود. مرد رومی به شکست خود اعتراف کرد و پادشاه روم به آنچه که ملتزم شده بود عمل کرد.
مرحوم علامه امینی - رضوان الله تعالی علیه - بعد از نقل این داستان گوید: از این داستان و امثال آن بخوبی می توان دریافت که پیامبر و شیعیان آنان از هر جهت مرجع دوست و دشمن و گشاینده مشکلاتشان بوده اند (با اینکه معاویه مخالف و دشمن آنها بود، اما برای حفظ حیثیت مسلمانان به دشمن خود کمک می کردند) و در این بین امیرمؤمنان علی (علیه السلام) به عنوان حلال مشکلات می درخشد(104).

عبادت و زهد قیس

قیس دارای ویژگیهای زیادی بود از جمله در هنگام عبادت خاضع و خاشع بود و با حضور قلب به خدا نماز می گذارد.
ابو عمرو کشی از امام رضا (علیه السلام) نقل می کند که فرمود: مردی از اصحاب علی (علیه السلام) که به او قیس می گفتند، در نماز بعد از اینکه یک رکعت نماز خوانده بود ماری دید که وارد سجاده او شد، وقتی که به سجده رفت مار به گردن او پیچید و بعد از آن زیر پیراهن او رفت(105).
ابو عمرو و کشی اسم چهارتن از یاران علی (علیه السلام) را ذکر می کند که اسم آنها قیس بوده و در تعیین فرد خاصی تشکیک می کند. اما مسعود این واقعه را درباره قیس بن سعد نقل می نماید و چنین می نویسد: قیس بن سعد از حیث زهد و دینداری و تمایل نسبت به طرفداری از علی (علیه السلام) دارای مقامی بزرگ است. در مرتبه خوف از خداوند و فرط بندگی و اطاعت او نسبت به ذات پروردگار، کارش به جایی رسید که در نماز هنگامی که برای سجده خم شد. ناگاه مار بزرگی در سجده گاهش نمایان شد و او بدون اینکه از آن مار اندیشه ای به خاطر راه دهد، همچنان سر خود را بر کنار آن مار فرود آورد و در پهلوی آن به سجده پرداخت. در این موقع مار دور گردنش پیچید، ولی او در نماز خود کوتاهی ننمود و از آن چیزی نکاست تا که از نماز فارغ شد و مار را با دست خود از گردن جدا کرد و به طرفی افکند.
قیس بن سعد همیشه این گونه دعا می کرد:
اللهم ارزقنی حمداً و مجداً، فانه لاحمد الا بفعال، و لا مجد، الا بمال، اللهم وسع علی فان القلیل لایسعنی و لا اسعه(106).
خداوند ستایش و بزرگواری را روزی من فرما! زیرا ستایش جز به انجام کاری که در خور ستایش باشد ممکن نیست و بزرگواری جز به مال میسر نیست.
خداوندا به من وسعت عطا فرما زیرا مال کم در خور من نیست و من به واسطه خوی بخشش و عطا در خور آن نیستم.