فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

نامه حضرت امیر (علیه السلام) به قیس

زمانی که قیس در آذربایجان بود، حضرت طی نامه ای به او نوشت:
أما بعد: فأقبل علی خراجک بالحق و أحسن الی جندک بالانصاف و علم من قبلک مما علمک الله.
ثم ان عبد الله بن شبیل الأحمسی سألنی الکتاب الیک فیه بوصایتک به خیراً. فقد رایته وادعاً متواضعاً فألن حجابک و افتح بابک و اعمد الی الحق فان من وافق الحق مایحبؤ أسره(85) و لا تتبع الهوی فیضلک عن سبیل الله، ان الذین یضلون عن سبیل الله لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب(86) (87).
اما بعد: خراج و مالیات را بحق و درستی از مردم بگیر، با سربازان و سپاهیانت با انصاف (و عدالت) رفتار نما، از آنچه خدا به تو آموخته است، به آنان که نزد تویند بیاموز.
عبدالله بن شبیل احمسی از من درخواست نموده که نامه ای به تو بنویسم و درباره او به تو سفارش کنم من او را مردی متواضع و فروتن دیده ام. حجاب از پیش خود بردار و در را به روی همگان باز کن و سعی کن تا تکیه گاهت حق و حقیقت باشد پس از کسی که موافق حق باشد از پنهان نگه داشتن حق حمایت نمی کند. از هوای نفس و خواهشهای نفسانی پیروی مکن که پیروی هوای نفس تو را گمراه می کند و از راه خدا باز می دارد. همانا آنان که از راه خدا منحرف می شوند، برای آنها عذاب و شکنجه ای سخت است، زیرا روز حساب را فراموش کرده و از یاد برده اند.
در این نامه حضرت، قیس را به عدالت در گرفتن مالیات و نیکی نسبت به نیروهای نظامی دعوت می کند و از او می خواهد که مسائل اسلامی را به مردم بیاموزد و او را از پیروی هوای نفس نهی کرده و دستور می دهد که از مردم فاصله نگرید و مستقیماً با آنها در ارتباط باشد و برای اجرای حق تلاش کند.
بلاذری این نامه را با اندک تفاوتی در متن آن در انساب الاشراف(88) نقل کرده که متن آن را در جلد اول این کتاب نقل کرده ایم(89).
طبری نیز در تاریخ خود نقل کرده است که علی (علیه السلام) قیس بن سعد را فرمانده مقدمه سپاه خود که همگی از مردمان عراق تا مرز آذربایجان بودند، گمارد و اداره امور این منطقه و حدود را به قیس واگذار کرد و او را فرمانده شرطة الخمیس کرد - که از ابداعات عرب بود -، عدد آنها چهل هزار نفر بود که با علی (علیه السلام) بیعت کرده بودند تا آخرین لحظه زندگی و تا دم مرگ با آن حضرت باشند. قیس این سپاه را تحت فرماندهی خود اداره می کرد تا وقتی که امیرالمؤمنین کشته شد و امام مجتبی (علیه السلام) جانشین آن حضرت گردید و حکومت عراق را به دست گرفت(90).

قیس در دوران خلافت امام مجتبی (علیه السلام)

بلاذری می نویسد: که قیس اولین فردی بود که با امام مجتبی بیعت کرد(91).
وی جزو معدود افرادی بود که با ابوبکر بیعت نکردند(92) و جزو طرفداران امیرالمؤمنین (علیه السلام) بودند. ابن ابی الحدید درباره وی گوید: قیس بن سعد از بزرگان شیعیان امیرالمؤمنین بود و قائل به دوستی و ولایت علی (علیه السلام). وی در تمام جنگهای آن حضرت شرکت داشت(93). همچنین همراه امام حسن (علیه السلام) بود و به صلح آن حضرت بامعاویه ایراد داشت. دارای رأی قاطع و اعتماد خالصانه بود و این را در روز سقیفه و بعد از آن ابراز کرد. وی این اعتماد خود را پنهان نگهداشت تا اینکه توانست در دوران خلافت امیرالمؤمنین (علیه السلام) آن را ابراز کند(94).
قیس بن سعد وفاداری خود را به خاندان عصمت و طهارت در طول دوران حکومت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و خلافت امام مجتبی (علیه السلام) ثابت کرد و به منزله چهره ای بر جسته که فریب معاویه را نخورد و همیشه در مسیر ولایت و صراط مستقیم گام نهاد شناخته شد. امام حسن مجتبی (علیه السلام) پس از آنکه دید معاویه حاظر به تسلیم در مقابل حکومت حق نیست آماده جنگ با او گردید و عبیدالله بن عباس را به فرماندهی انتخاب کرد و به او فرمود: ای پسر عمو من به همراه تو دوازده هزار نفر از شجاعان عرب و قاریان مصر می فرستیم؛ به طرف معاویه برو و گزارش کار روزانه ات را برای من بفرست. با قیس بن سعد و سعید بن قیس مشورت نما، جنگ با معاویه را آغاز منما ولی اگر او جنگ را آغاز کرد با او بجنگ، اگر به تو آسیبی رسید. قیس بن سعد فرمانده خواهد بود بعد از قیس، سعید بن قیس همدانی؛ و دستورات لازم را به او داد(95).

سخنرانی قیس بعد از خیانت عبیدالله بن عباس

معاویه برای اینکه با امام مجتبی (علیه السلام) جنگ نکند و بدون خونریزی به هدف خود برسد دست به توطئه زد و شبانه فردی را به جانب عبیدالله بن عباس که فرمانده نیروهای امام مجتبی (علیه السلام) بود، فرستاد و به او پیغام داد که: امام حسن با من درباره صلح مکاتبه کرده است و صلح او نزد من امر مسلمی است، اگر امروز از من اطاعت کنی خواسته هایت بر آورده می شود و الا زمانی از من اطاعت خواهی کرد که هیچ گونه فایده ای برای تو نخواهد داشت؛ من تعهد می کنم که هزار هزار درهم (یک میلیون) به تو بدهم نصف آن را الان و نصف دیگر را وقتی که وارد کوفه شوم.
عبیدالله که مرد جنگ و جهاد نبود و آینده حکومت امام در نزد وی روشن نبود و حتی در دوران حکومت امام علی (علیه السلام) این مطلب را اظهار کرده بود(96)، از این موقعیت استفاده کرد و شبانه از لشکر امام حسن (علیه السلام) جدا شد و به اردوگاه معاویه پیوست. معاویه نیز به وعده خود وفا کرد و پانصد هزار درهم به او داد. مردم صبح منتظر بودند که عبیدالله برای آنها نماز جماعت بخواند، اما هر چه جستجو و تحقیق کردند، او را ندیدند و متوجه شدند که به معاویه ملحق شده است. از این رو قیس بن سعد با آنها نماز خواند و بعد از نماز برای مردم سخرانی کرده و گفت: ای مردم آنچه این مرد ترسو انجام داد باعث سستی و تعجب شما نشود...
بعد از سخرانی قیس مردم یکپارچه فریاد بر آوردند: خدا را ستایش می کنیم که او را از جمع ما بیرون کرد؛ ما را به جانب دشمن حرکت ده. قیس آنها را به جانب دشمن حرکت داد.
بسر بن ارطات نیز همراه دوازده هزار نفر در مقابل آنها ایستاد و فریاد بر آورد که امیر شما بیعت کرده و (امام) حسن صلح نموده، چرا خود را بکشتن می دهید؟!
قیس بن سعد (که تصور می کرد سخنان بسر صحیح است) بلند شد و گفت: یکی از دو راه را انتخاب کنید: یا بدون رهبر جنگ کنید یا بیعت خواهید کرد به بیعت باطل و گمراه. مردم جواب دادند که ما بدون رهبر جنگ می کنیم و حمله نمودند و مردم شام را به جایگاه خود بر گرداندند(97).
بعد از این جریان بود که معاویه طبق نقل ابوالفرج و دیگران که قبلاً بدان اشاره شد، نامه توهین آمیز خود (نامه سوم) را به قیس نوشت و پاسخ قاطع قیس را دریافت کرد.
باتزلزلی که در میان یاران امام حسن (علیه السلام) ایجاد شد امام مجتبی برای حفظ اسلام و مسلمانان بناچار صلح کرد. قیس در ابتدا همراه با چهار هزار نفر کناره گرفت و وقتی که دید امام حسن (علیه السلام) صلح کرده، وارد مسجد شد که صلح کند.
قیس نزد امام مجتبی رفت و گفت: آیا من از بیعت شما، رها هستم؟ حضرت فرمود: آری. بعد از این جریان یک صندلی برای قیس گذاشتند و معاویه روی تخت خود نشست. معاویه گفت: ای قیس می خواهی بیعت کنی؟ گفت: آری، اما دست خود را روی ران پای خود گذاشته بود و به طرف معاویه دراز نکرد.
معاویه دست خود رابه جانب قیس برده و دست خود را به دست او رساند، اما قیس دستش را بلند نکرد(98).
بنا به نقل دیگر، معاویه کسی را نزد قیس فرستاد و از او خواست که بیعت کند وقتی که او بر معاویه وارد شد، گفت: من قسم خورده ام که معاویه را ملاقات نکنم مگر اینکه بین من و او نیزه و شمشیر باشد، از این رو معاویه دستور داده نیزه با شمشیری آوردند و بین آن دو گذاشتند تا قیس خلاف قسمش عمل نکرده باشد.