فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

زیرکی و کاردانی قیس

از نامه معاویه به مروان و اسود بخوبی می توان زیرکی و کاردانی قیس را دریافت و فضل آن است که دشمنان بدان اعتراف کنند. قیس نیز به این امر واقف بود و خود را در زیرکی و تدبیر برتر از همه و مقدم بر تمام نام آوران می دانست و می گفت: اگر نه این بود که از رسول خدا شنیدم که می فرمود: دارنده مکر و فریب در آتش است من از مکارترین افراد این امت بودم. همچنین می گفت: اگر اعتقاد اسلامی من نبود، حیله می ساختم که هیچ عربی تاب مقاومت در مقابل آن را نداشته باشد.
بنابرین شهرت یافتن قیس به دور اندیشی و کاردانی با وصف پایبندی او به دین و دفاعش از حریم مقدس شریعت و التزام کامل وی در تطبیق ایده ها و نظریاتش با اسلام و هماهنگی افکارش با خواسته های پروردگار و خودداری از مخالفت دستورات خداوند، برتری او را از هر جهت و پیشآهنگی و ظهور شخصیت او را در بین سیاستمداران و متفکران و زیرکان عرب ثابت می کند.
مرحوم علامه امینی در کتاب الغدیر نمونه هایی از زیرکی و کاردانی قیس را ذکر کرده است.

قیس در سمت کارگزاری آذربایجان

امیرالمؤمنین (علیه السلام) اشعث بن قیس را که کارگزار آذربایجان از طرف عثمان بود، بر کنار کرد و قیس بن سعد را به عنوان کارگزار آن منطقه برگزید.
در تاریخ یعقوبی در آغاز نامه دوم امیرالمؤمنین (علیه السلام) به قیس بن سعد، کارگزار آذربایجان چنین آمده است:
هنگامی که علی (علیه السلام) برای جنگ با معاویه آماده شد، به قیس نامه ای نوشت و در آن از او خواست عبدالله بن شبیل احمسی را جانشین خود نموده، برای اول ماه خود را به کوفه برساند تا به سوی دشمن روانه شوند(81).
طبق این نقل قیس قبل از جنگ صفین کارگزار آذربایجان بوده است.
بنا به گفته بلاذری، انتخاب قیس به کارگزاری آذربایجان بعد از جنگ صفین و نهروان بوده است(82). در الغارات سخنی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده که نشاگر اعزام قیس بعد از حکمیت است، ولی دقیقاً مشخص نیست که آیا وی قبلاً در آذربایجان بوده یا نه. وی می نویسد: زمانی که کار مصر بر محمد بن ابی بکر مشکل شد و قبل از حکم حکمین، حضرت علی (علیه السلام) به قیس فرمود: ای قیس با من باش و مسؤولیت شرطة الخمیس را به عهده گیر تا از کار حکمیت فارغ گردیم. سپس به جانب آذربایجان برو قیس پیشنهاد حضرت را پذیرفت(83). این مطلب در کتب دیگر نیز آمده. از این سخن، کارگزارای قیس بر آذربایجان دانسته می شود و حضرت از وی می خواهد بعد از اتمام حکمیت به آن منطقه برود و اگر اعزام قیس را بعد از جنگ صفین بدانیم، باید کلام یعقوبی را توجه کنیم که منظور از جنگ با معاویه، جنگ صفین نبوده، بلکه مقصود جمع آوری نیرو برای جنگ مجدد با معاویه بوده است که به جهت تحرکات خوارج منجر به جنگ نهروان گردید. اگر نظر بلاذری را بپذیریم که قیس بعد از جنگ نهروان به آذربایجان رفته، باید نامه را مربوط به آمادگی حضرت برای جنگ با معاویه در مرتبه سوم دانست. این احتمال بعید نیست که قیس قبل و بعد از جنگ صفین کارگزار آذربایجان بوده است.
ورود قیس همراه با سهل بن حنیف به کوفه و شرکت آن دو در جنگ صفین شاهدی است بر این که قیس قبل از جنگ صفین به آذربایجان نرفته است.
به هر حال در این که قیس کارگزار آذربایجان بوده تردیدی نیست. وی در جنگ صفین و نهروان شرکت فعال داشت و جزو فرماندهانی بود که هر یک را امیرالمؤمنین به فرماندهی ده هزار نیروی نظامی، قبل از شهادت خود برگزیده بود که از جمله آنها امام حسین (علیه السلام) و ابو ایوب انصاری بودند(84). حضرت برای سومین بار آماده نبرد با معاویه شد که اجل سر رسید.

نامه حضرت امیر (علیه السلام) به قیس

زمانی که قیس در آذربایجان بود، حضرت طی نامه ای به او نوشت:
أما بعد: فأقبل علی خراجک بالحق و أحسن الی جندک بالانصاف و علم من قبلک مما علمک الله.
ثم ان عبد الله بن شبیل الأحمسی سألنی الکتاب الیک فیه بوصایتک به خیراً. فقد رایته وادعاً متواضعاً فألن حجابک و افتح بابک و اعمد الی الحق فان من وافق الحق مایحبؤ أسره(85) و لا تتبع الهوی فیضلک عن سبیل الله، ان الذین یضلون عن سبیل الله لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب(86) (87).
اما بعد: خراج و مالیات را بحق و درستی از مردم بگیر، با سربازان و سپاهیانت با انصاف (و عدالت) رفتار نما، از آنچه خدا به تو آموخته است، به آنان که نزد تویند بیاموز.
عبدالله بن شبیل احمسی از من درخواست نموده که نامه ای به تو بنویسم و درباره او به تو سفارش کنم من او را مردی متواضع و فروتن دیده ام. حجاب از پیش خود بردار و در را به روی همگان باز کن و سعی کن تا تکیه گاهت حق و حقیقت باشد پس از کسی که موافق حق باشد از پنهان نگه داشتن حق حمایت نمی کند. از هوای نفس و خواهشهای نفسانی پیروی مکن که پیروی هوای نفس تو را گمراه می کند و از راه خدا باز می دارد. همانا آنان که از راه خدا منحرف می شوند، برای آنها عذاب و شکنجه ای سخت است، زیرا روز حساب را فراموش کرده و از یاد برده اند.
در این نامه حضرت، قیس را به عدالت در گرفتن مالیات و نیکی نسبت به نیروهای نظامی دعوت می کند و از او می خواهد که مسائل اسلامی را به مردم بیاموزد و او را از پیروی هوای نفس نهی کرده و دستور می دهد که از مردم فاصله نگرید و مستقیماً با آنها در ارتباط باشد و برای اجرای حق تلاش کند.
بلاذری این نامه را با اندک تفاوتی در متن آن در انساب الاشراف(88) نقل کرده که متن آن را در جلد اول این کتاب نقل کرده ایم(89).
طبری نیز در تاریخ خود نقل کرده است که علی (علیه السلام) قیس بن سعد را فرمانده مقدمه سپاه خود که همگی از مردمان عراق تا مرز آذربایجان بودند، گمارد و اداره امور این منطقه و حدود را به قیس واگذار کرد و او را فرمانده شرطة الخمیس کرد - که از ابداعات عرب بود -، عدد آنها چهل هزار نفر بود که با علی (علیه السلام) بیعت کرده بودند تا آخرین لحظه زندگی و تا دم مرگ با آن حضرت باشند. قیس این سپاه را تحت فرماندهی خود اداره می کرد تا وقتی که امیرالمؤمنین کشته شد و امام مجتبی (علیه السلام) جانشین آن حضرت گردید و حکومت عراق را به دست گرفت(90).