فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

نمونه ای از سخاوت قیس بن سعد

قیس بن سعد ویژگیهای اخلاقی زیادی داشت او از بزرگان خزرج بود و خاندان وی در اسلام و جاهلیت جزو بزرگان و اشراف مدینه بودند(74)
یکی از خصوصیات قیس سخاوت و بخششهای او بود، قیس در عین اینکه مردی شجاع و دلیر بود از جود و سخاوت نیز بهره مند بود و به عنوان مردی سخی و جواد شهرت داشت. در مسیر بازگشت خود از مصر در بلقین به خانواده ای بر خورد و در کنار چشمه آنها فرود آمد. صاحب منزل برای او گوسفندی کشت، روز دوم نیز به همین ترتیب عمل کرد و چون بر اثر بارندگی قیس نتوانست به راه خود ادامه دهد، برای سومین روز مهمان مرد عرب بود و وی با کشتن حیوانی از قیس و همراهانش پذیرایی کرد. پس از آنکه آسمان صاف شد و قیس قصد حرکت کرد. ده جامه از جامه های فاخر مصری همراه چهار هزار درهم نزد زن مرد عرب نهاد و گفت: وقتی که شوهرت آمد، اینها را به او بده. سپس حرکت کرد. مدت کمی نگذشت که آن مرد عرب سوار بر مرکب، نیزه به دست، همراه با جامه ها و درهمها آمده و گفت: ای آقایان پولها و لباسهایتان را بگیرید.
قیس به او گفت: ای مرد برگرد زیرا ما چیزی را که بخشیده ایم پس نمی گیریم مرد عرب بیابانی گفت: به خدا قسم باید آنها را بگیرید برای اینکه ما در مقابل پذیرایی از مهمان چیزی دریافت نمی کنیم.
قیس گفت: حالا که آنها را نمی پذیرد، از او بگیرید؛ به خدا قسم در میان عرب غیر از این مرد کسی در بخشش بر من برتری نیافت.
قیس همراه ابوبکر و عمر در زمان حیات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به مسافرت رفت، اموال خود را به آنان و سایر همراهان می بخشید.
ابوبکر به او گفت: رفتار تو باعث می شود که اموال پدرت را از دست بدهی از این کار (بخشش) دست بردار.
وقتی که قیس و همراهانش از مسافرت برگشتند و پدر قیس؛ سعد بن عباده از سخن ابوبکر اطلاع یافت، به ابوبکر گفت: تو می خواهی فرزندم بخل بورزد؟ نه چنین نیست ما مردمی هستیم که توانایی بخل ورزی را نداریم(75).

چرا حضرت علی (علیه السلام) قیس را عزل کرد؟

درباره عزل قیس که گاهی به منزل اشکال بر امیرالمؤمنین (علیه السلام) مطرح می شود، مخصوصاً با توجه به شکست محمد بن ابی بکر در مصر - توجه به چند نکته لازم است:
1- مهمترین مسأله ای که در یک نظام و حکومت مطرح است، این است که کارگزاران حکومت باید مجری دستورات حاکم و دولت مرکزی باشند و به تعبیر دیگر آن حکومت و نظامی موفق است که سیاستهای تعیین شده خود را در تمام مراکز تحت سلطه خود بتواند از طریق کارگزارانش اعمال کند و به مرحله اجرا در آورد. در عین اینکه کارگزاران یک حکومت اعم از استاندار، فرماندار، مشاوران و فرماندهان نظامی و غیره باید نظرات خود را به حکومت مرکزی ارائه دهند، اما سیاست اجرائی آنها باید بر طبق نظر و سیاست رهبر و حاکم اسلامی باشد مگر اینکه در این زمینه به افراد اختیارات ویژه ای داده باشند.
حضرت امیر (علیه السلام) در سخنی به ابن عباس - زمانی که نظری داد که حضرت با آن موافق نبود - چنین فرمود: لک ان تشیر علی وأری، فان عصیتک فأطعنی(76). (این وظیفه توست که در هنگام مشورت نظر خود را اعلام داری، اما اگر بر خلاف نظر تو عمل کردم، باید از دستورات من اطاعت کنی).
حضرت امیر (علیه السلام) بروشنی بیان می فرماید که نظر افراد در مقام مشورت محترم است، اما در هنگام عمل، افراد باید نظر خاص خود را کنار گذاشته و به دستور رهبر و امام و حاکم اسلامی عمل کنند. نظر حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نسبت به مخالفین مصری این بود که یا باید بیعت کنند و یا اینکه با جنگ تسلیم شوند؛ چرا که آنها در پی فرصت بودند تا بتوانند علیه حاکم اسلامی قیام کنند و بنابر آنچه در بعضی از کتب تاریخی نقل شده آنها بعد از درگیری با محمد بن ابی حذیفه به آن منطقه رفته بودند و با معاویه در ارتباط بودند. اما نظر قیس بر خلاف نظر و رأی حضرت بود و می گفت: چون آنها فعلاً با ما کاری ندارند، ما نباید بر آنها سخت گرفته و آنها را وادار به بیعت کنیم و با اینکه حضرت علی (علیه السلام) برای دومین مرتبه نظر خود را به قیس اعلام کرد، اما وی نظر خود را مناسبتر می دانست و حاظر نشد نظر حضرت علی (علیه السلام) را نسبت به مخالفین اعمال کند و با توجه به این مطلب و شایعاتی که پخش شده بود، حضرت علی (علیه السلام) قیس را عزل کرد.
2 - با اینکه امیرالمؤمنین (علیه السلام) به قیس اعتماد داشت شایعه همکاری او با معاویه به گونه ای رواج داشت که حضرت ناچار شد با مشاوران خود در این زمینه گفتگو کند.
عبدالله بن جعفر طبق شواهدی که داشت مهر تأیید بر این همکاری نهاد و مسأله به گونه ای مشکوک بود که قابل تحمل نبود و احتیاط حکم می کرد که مسأله روشن شود و پافشاری مجدد قیس بر نظر خود مهر تأییدی بر این شایعات زد.
قیس می توانست با فرستادن نامه های معاویه نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) و کسب تکلیف از آن حضرت، جلو شایعات را بگیرد تا دیگران نتوانند از جو نامناسبی که معاویه ایجاد کرده، علیه او بهره گیرند؛ همان گونه که محمد بن ابی بکر نامه معاویه را برای حضرت فرستاد و زیادبن عبید آن زمان که حاکم فارس بود و معاویه برای او نامه نوشت، متن نامه معاویه را همراه با نامه خود برای حضرت ارسال داشت(77).
اما از انساب الاشراف استفاده می شود که به جای قیس، معاویه این کار را انجام داد و اولین نامه ای که قیس برای معاویه نوشته بود، به کوفه فرستاد.
بلاذری مستنداً به نقل از محمد بن سیرین می نویسد: زمانی که معاویه از فریب دادن قیس ناامید شد دست به مکر دیگری زده و برای بد جلوه دادن چهره قیس، نامه اول قیس را نزد علی (علیه السلام) به کوفه فرستاد و زمانی که مردم کوفه از مضمون آن اطلاع یافتند، به علی (علیه السلام) گفتند: قیس خیانت کرده و باید او را بر کنار کنی.
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: من بهتر از شما قیس را می شناسم، او خیانت نکرده بلکه کاری را طبق صلاحدید خودانجام داده است(78).
مردم کوفه گفتند: ما راضی نمی شویم و باید قیس را عزل کنی. از این رو حضرت، قیس را عزل کرد. در واقع شایعاتی که در شام بود با فرستادن نامه اول قیس به کوفه تأیید شد و زمینه را برای عزل قیس فراهم آورد و حضرت امیر در آن موقعیت چاره ای جز عزل او نداشت.
3- محمد بن ابی بکر فردی لایق و شایسته و تسلیم دستورات حضرت (علیه السلام) بود و حتی مردم مصر بعد از محاصره خانه عثمان او را به عنوان حاکم مصر پذیرفته بودند. او توانست مصر را اداره کند و بخوبی از عهده وظیفه خود برآید.
شکست محمد در مصر بعد از قضیه حکمیت بود که جبهه حضرت از لحاظ سیاسی - به خاطر جهل و ناآگاهی یارانش - ضعیف شده و بین اصحابش تفرقه و جدایی افتاده بود و جنگ نهروان به وقوع پیوسته و حزب اموی مطمئن شده بود که دیگر از جانب جبهه حق مورد تهدید نیست. از این رو عمرو عاص و معاویه با اطمینان خاطر به مصر حمله کردند و محمد بن ابی بکر را شکست دادند.
با توجه به مطالب ذکر شده، مشخص می شود که عزل قیس با آن شرایط و در آن زمان بر خلاف مصلحت و سیاست نبوده است، و امیرالمؤمنین مصلحت را در عزل وی دانسته است.

قیس بن سعد در مدینه

قیس از مصر به مدینه باز گشت و به کوفه نرفت. مخالفان حکومت علی (علیه السلام) خواستند از این موقعیت استفاده کرده و قیس را تحت فشار قرار دهند.
گویند روزی حسان بن ثابت - که زمانی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و جزو طرفداران متعصب عثمان بود - نزد قیس آمد و او را ملامت و سرزنش کرد و گفت: ای قیس تو را علی بن ابی طالب (علیه السلام) از حکومت مصر عزل کرد و حال آنکه عثمان را کشتی و گناه آن، برای تو باقی مانده است و پاداشت را علی (علیه السلام) بخوبی نداد.
قیس از گفتار حسان ناراحت شد و گفت: ای کور دل و ای کور چشم! به خدا سوگند اگر این نبود که می ترسم میان قبیله من و قبیله تو جنگ اتفاق بیفتد، در همین مکان گردنت را می زدم. بعد از آن قیس، حسان را از منزل خود بیرون کرد(79) و دست رد به سینه پر کینه او زد.
از آنجا که مرکز حکومت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به کوفه منتقل شده بود، عده ای از طرفداران معاویه هنوز در مدینه بودند؛ از جمله آنها مروان و اسود بن ابی البختری بودند که با معاویه مکاتبه داشته و مردم را از یاری کردن علی بن ابی طالب (علیه السلام) باز می داشتند. با ورود قیس به مدینه آنها قیس را به قتل تهدید کردند. چون خبر این تهدید به معاویه رسید، نامه ای خشم آگین برای اسود و مروان نوشت و در آن نامه تذکر داد که شما دو نفر با تهدید قیس، علی را به واسطه قیس و افکار عالیش یاری رساندید و کاری کردید که قیس به جانب علی رود. به خدا سوگند اگر شما صد هزار جنگجو به کمک علی می فرستادید نزد ما از این بدتر نبود که قیس را وادار کردید نزد علی رود و یاور او باشد. قیس همراه با سهل بن حیف در کوفه خدمت علی (علیه السلام) رسیدند و وی، وقایع مصر را برای علی (علیه السلام) تشریح کرد(80) و امیرالمؤمنین نیز سخنان او را تصدیق نمود.