فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

ادامه ماجرای قیس بن سعد در مصر

هنگامی که معاویه نامه جعلی خود را برای شام خواند. در سرزمین شام شایع شد که قیس بن سعد با معاویه صلح کرده است و أنت عیون علی بن أبی طالب بذلک جاسوسان علی (علیه السلام) که در شام بودند این خبر رابه علی ابی طالب امیرالمؤمنین گزارش دادند حضرت علی (علیه السلام) از این مطلب تعجب نمود و برایش مشکل بود که بپذیرد قیس بن سعد با معاویه صلح کرده است. از این رو فرزندانش حسن و حسین و محمد بن حنیفه و عبدالله بن جعفر را فراخواند و آنها را در جریان امر گذاشته و از آنها نظر خواست.
عبدالله بن جعفر گفت: ای امیر مؤمنان، مشکوک را رها کن و غیر مشکوک را جانشین آن ساز و قیس را از مصر عزل فرما.
علی (علیه السلام) فرمود: انی والله ما أصدق بهذا علی قیس. (به خدا قسم من این مطلب را درباره قیس نمی پذیرم که او با معاویه صلح کرده باشد.)
عبدالله گفت: قیس را عزل کن اگر آنچه شده (صلح با معاویه) راست باشد در صورتی که او را عزل کنی از تو، جدا نخواهد شد.
حضرت فرمود: آری آنها (انصار) چنین می باشند. در این زمان نامه ای از قیس رسید که در آن نوشته بود: اما بعد؛ ای امیرالمؤمنین که خداوند تو را گرامی داشته و عزت داده من به شما گزارش می دهم که در اینجا مردمانی هستند که کناره گیری را انتخاب کرده و از من خواسته اند که آنها را به حال خود رها کنم تا اینکه وضع روشن شود و آن موقع ما و آنها به بینیم چه خواهد شد. نظر من این است که آنها را رها نموده و در جنگ با آنها عجله نکنم و با مهربانی با آنها برخورد کنم، امید است که خداوند نیت قلبی آنها را پذیرفته و آنان را از گمراهی نجات دهد. ان شاء الله والسلام.
عبدالله بن جعفر گفت: ای امیرالمؤمنین، اگر سخن قیس را بپذیری، کناره گیری آن گروه به صورت مسأله بزرگی در آمده و فتنه و آشوب به اوج خود می رسد و عده زیادی که می خواهی در بیعت تو داخل شوند، از بیعت کردن با تو سرباز خواهند زد، بهتر آن است که دستور دهی با آنها بجنگد.

نامه حضرت امیر (علیه السلام) به قیس و پاسخ آن

حضرت علی (علیه السلام) با نظر عبدالله بن جعفر موافقت کرد و طی نامه ای به قیس نوشت:
اما بعد: فسر الی القوم الذین ذکرت فان دخلوا فیما دخل فیه المسلمون، و الا فنا جزم هم والسلام.
به جانب آن قومی که ذکر کردی برو و اگر در آنچه مسلمانان داخل شدند و وارد گردیدند چه بهتر و چنانچه بیعت نکردند، با آنها بجنگ والسلام.
چون این نامه به قیس رسید و آن را خواند بی قرار شد و این نامه را به علی (علیه السلام) نوشت:
اما بعد: ای امیرالمومنین به من دستور جنگ با قومی را دادی که با تو بیعت نکرده اند، اما دست به فتنه هم نزده و برای آشوب آماده نشده اند. سخن مرا بپذیر و دست از آنها بدار، چون اندیشه و صلاح در ترک آنهاست. والسلام.
چون این نامه قیس به علی (علیه السلام) رسید، عبدالله بن جعفر که جزو مشاوران حضرت بود گفت: ای امیرالمؤمنین، محمد بن ابی بکر را به مصر بفرست و قیس را عزل کن. به خدا قسم به من خبر رسیده که قیس گفته است: ریاستی که کامل نشود مگر به کشتن مسلمة بن مخلد، ریاست و قدرت بدی خواهد بود و قسم به خدا دوست ندارم که سلطنت و حکومت شام و مصر به دست من باشد، در حالی من ابن مخلد را کشته باشم.
عبدالله بن جعفر برادر مادری محمد بن ابی بکر بود و دوست داشت که او دارای ریاست و حکومت باشد.

عزل قیس و اعزام محمد بن ابی بکر به مصر

در سفینة البحار آمده است: قیس از مصر عزل شد و به اصرار عبدالله بن جعفر، محمد بن ابی بکر استاندار مصر گردید(71). حضرت وی را همراه نامه ای که برای مردم مصر نوشته بود، روانه مصر کرد. محمد بن ابی بکر حرکت کرد تا اینکه وارد مصر شد، قیس به محمد گفت: امیرالمؤمنین را چه است؟ چه چیزی نظرش را تغییر داده؟! آیا میانه من و او را کسی بهم زده؟
(بین محمد بن ابی بکر و قیس خویشاوندی بود؛ چون قریبه دختر ابی قحافه، خواهر ابوبکر همسر قیس بود) محمد گفت: نه این ریاست از آن توست. قیس گفت: «نه به خدا قسم! دیگر حتی یک ساعت نیز باقی نخواهم ماند و از اینکه علی (علیه السلام) او را عزل کرده، ناراحت شد و از مصر خارج گردید. او به مدینه رفت و به جانب علی (علیه السلام) در کوفه نرفت(72).
استانداری قیس بر مصر چهار ماه و پنج روز طول کشید و همان گونه که قبلاً اشاره شد. اول ربیع الاول وارد مصر شد و پنج روز گذشته از رجب از آن خارج گردید(73).