فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

شایعه ابزاری کارآمد

شایعه سازی یکی ازابزارهای موثر حکومتهای فاسد و گروههای ملحد است که بیشتر بر ضد نیروهای مفید و مؤمن و معتقد و پایبند به اصول، مورد استفاده قرار می گیرد.
شایعه حربه ای است که روح تفاهم اجتماعی و تعاون و همکاری را در میان آنها از بین می برد. گاه شخصی منافق، مطلب نادرستی را جعل می کند و آن را به چند نفر دیگر منتقل می کند و آنان بدون تحقیق و برسی، در انتشار آن مطلب جعلی می کوشند و در نتیجه مقدار قابل توجهی از نیرو و فکر و وقت را مشغول ساخته و باعث اضطراب و نگرانی در میان مردم می گردد و افراد جامعه را در انجام کارهای لازم و ضروری، سست و مردد می سازد.
گاهی نیز جعل شایعات بی اساس، حیثیت افراد را بر باد داده، به گونه ای که در جامعه مطرود واقع می شوند و در نتیجه مردم از علم و توانایی آنان بی بهره می مانند.
نکته قابل توجه این است که شایعه سازی در جنگ بیشتر است. چون یک شایعه روحیه یک گروه را تقویت و روحیه گروه دیگر را تضعیف می کند. در جنگ احد با پخش این شایعه که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) کشته شده، عده ای دست از جنگ برداشتند و تصور کردند که نباید جنگید(60).
اسلام صریحاً با شایعه سازی مبارزه کرده و جعل و دروغ و تهمت را ممنوع می شمارد. و دستور می دهد که پیش از نقل شایعه برای دیگران، با مسؤولین مشورت کنید. قرآن می فرماید:
و اذا جاءهم أمر من الأمن او الخوف أذاعوا به ولو ردوه الی الرسول والی أولی الأمر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم و لولا فضل الله علیکم و رحمته لا تبعتم الشیطان الا قلیلاً(61).
هنگامی که خبری از پیروزی و شکست به آنها برسد (بدون تحقیق) آن را شایع می سازند و اگر آن را به پیامبر و پیشوایان (که قدرت تشخیص کافی دارند) ارجاع کنند از ریشه های مسائل آگاه خواهند شد. و اگر فضل و رحمت خدا نبود همگی جز عده کمی از شیطان پیروی می کردید.
معاویه که هدفش کسب قدرت بود، از ابزار شایعه بسیار استفاده می کرد و حتی از جعل حدیث و روایت هیچ ابایی نداشت و طبق نقل کتب تاریخی وی گروهی داشت که با اظهار هماهنگ یک دروغ، افراد جاهل را فریب می داد و این یکی از حربه های مؤثر معاویه برای فریب مردم ناآگاه بود. در جنگ صفین وقتی که عمار یاسر به شهادت رسید، معاویه دید که میان یارانش تزلزل ایجاد شده، چرا که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده بود:
عمار...تقتلک الفئة الباغیة(62)؛ ای عمار تو را گروهی باغی و طغیانگر به شهادت خواهد رساند.
ای حدیث آن قدرشهرت داشت که فرزند عمروبن عاص به پدرش گفت: اینک که عمار به دست لشکریان معاویه به شهادت رسیده، حقانیت علی (علیه السلام) ثابت می شود. بعد از وقوع این حادثه در جنگ صفین گروهی از جانب لشکر معاویه فریاد بر آوردند که عمار یاسر را علی کشته است، چون اگر علی (علیه السلام) او را به جنگ نیاورده بود، به شهادت نمی رسید(63).
مرحوم علامه امینی درباره تبلیغات معاویه و جنایات او نکته های تاریخی تکان دهنده ای ذکر کرده که اینک قسمتی از آن را نقل می کنیم.

جعل حدیث توسط معاویه

صحنه سازی و جعل از عادات همیشگی معاویه بود و از زمان او روایات جعلی و دروغین در مدح بنی امیه و قدح بنی هاشم شیوع یافت. وی کیسه های پر از طلا و نقره به روسیاهان مزدور می بخشید تا روایاتی به دروغ، در مدح او بسازند و به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت دهند. به سمرة بن جندب صد هزار درهم بخشید تا روایتی جعل کند که آیه و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله(64) (و از میان مردم کسانی پیدا می شوند که جان خود را برای طلب رضای خدا می فروشند.) درباره ابن ملجم مرادی نازل شده و آیه:
و من الناس من یعجبک قوله فی الحیاة الدنیا و یشهد الله علی ما فی قلبه و هو الد الخصام(65) (از میان مردم کسانی هستند که گفتارشان در زندگی دنیایی تعجب است و خداوند را به آنچه در قلب اوست گواه می آورد با این که دشمنی ستیزه جوست.) درباره علی (علیه السلام) نازل گردیده است. ولی چون سمره(66) قبول نکرد، دوباره دویست هزار درهم بدو بخشید. باز هم قبول نکرد و در مرتبه سوم چهار صد هزار درهم بدو بخشید، تا اینکه سمره قبول کرد(67). از این قبیل جنایات و خیانات از معاویه بسیار سر زده است؛ بنابراین کسی که نسبت دروغ به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بدهد و علیه امیرمؤمنان مطالبی نشر دهد، افتراء بستن به قیس بن سعد برای وی کاری آسان است و نسبت دادن کارهای ناروا به شخصیتهای منزه بنی هاشم برای وی امری معمولی است.
روش ناپسند معاویه در جعل حدیث و بدنام کردن علی (علیه السلام) و خاندانش ادامه یافت تا به حدی که کودکان در چنین محیطی بزرگ شدند و بزگسالان بر این مبنی به پیری رسیدند و در نتیجه این سیاست ننگین بغض و دشمنی خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در دلها جایگزین شد و بنی امیه مردم را از اظهار فضایل علی (علیه السلام) باز می داشتند و آنها را در این زمینه مجازات می کردند و حتی زمانی که روایتگری می خواست حدیثی درباره دین اسلام و احکام دین - و نه فضایل - از آن حضرت نقل کند، جرأت نداشت نام علی (علیه السلام) را ببرد و بناچار از نامهای کنایی استفاده می کرد؛ از جمله می گفت عن ابی زینب(68) یعنی از پدر زینب چنین نقل شده است. بدعت معاویه دایر بر لعن و دشنام بر علی (علیه السلام) در قنوت و بعد از نماز جمعه و نمازهای جماعت و بالای منابر در شرق و غرب کشور اسلامی امری معمولی گشت و حتی در پایگاه وحی پروردگار، مکه و مدینه منوره نیز چنین عمل می شود.
یاقوت حموی در معجم البلدان گوید: لعن بر علی (علیه السلام) در بالای منابر، در شرق و غرب کشور اسلامی اجرا گردید؛ ولی در منبر سجستان جز یک بار، این عمل ناروا انجام نگرفت. زیرا مردم آن سامان از اجرای بدعت کثیف بنی امیه خودداری نموده و مقرر داشتند که بر منابر ایشان هیچ کس لعن نگردد. چه شرافتی است که نصیب این مردم گشته که از لعن علی (علیه السلام)، برادر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، خودداری کردند، در حالی که در منابر دو حرم بزرگ مسلمین مکه و مدینه این لعن صورت می گرفت.
زمخشری در کتاب ربیع الابرار و حافظ سیوطی در کتاب خود نقل کرده اند که در زمان بنی امیه در نقاط مختلف کشور اسلامی بیش از هفتاد هزار منبر وجود داشت که بنابر سنت نامیمون معاویه، علی بن ابی طالب بر همه این منابر لعن می شود. معاویه در آخر خطبه خود می گفت: همانا ابوتراب (علی) ملحد شده و (مردم را) از راه تو باز داشته، او را لعنت فرست لعنتی پیوسته و شدید و او را به شکنجه، سخت عذاب نما. پس این فراز از خطبه را به نقاط مختلف کشور اسلامی فرستاد و تا زمان عمروبن عبدالعزیز بر همه منابر آشکار خوانده می شد.
گروهی از بنی امیه به معاویه گفتند: ای امیرالمؤمنین تو به آنچه آرزو داشتی رسیدی چه بهتر که دیگر دست از این مرد برداری و لعنش نگویی.
معاویه در جواب گفت: نه به خدا قسم! چندان به این عمل ادامه می دهم تا کودکان با این روش بزرگ شوند و بزگسالان با این خوی و منش به پیری برسند و تا دیگر کسی فضیلتی درباره علی (علیه السلام) ذکر نکند.
علامه بزرگوار شیخ احمد حفظی شافعی در منظومه خود چنین گوید: سیوطی حکایت کرده که روش بنی امیه بر این بود که بر بیش از هفتاد هزار منبر لعن علی (علیه السلام) را می گفتند و این جنایتی است که جنایتهای دیگر را در قبال آن کوچک می نماید! آیا با کسی که این سنت نامیمون را می گذارد، دشمنی ورزیدند یا اینکه عیب او را پوشانیدند و ثنا گفتند؟ و آیا دانشمند می تواند ساکت باشد و جوابی ندهد؟ و آیا این عمل معاویه را به اجتهاد او بر می گردانند؟! چنانچه ستمهایش را به اجتهادش برگرداندند یا اینکه می گویند او شخصی ملحد است؟ آیا این روش ناپسند علی را رنج نمی دهد؟ و کیست که او را آزار می دهد؟!
امیرالمؤمنین (علیه السلام) که از تمام این وقایع اطلاع داشت به مردم کوفه در این باره چنین فرمود:
أما انه سیظهر علیکم بعدی رجل رحب البلعوم،مند حق البطن، یأکل ما یجد، ویطلب ما لایجد، فاقتلوه، ولن تقتلوه! ألا و انه سأمرکم بسبی و البراءة منی؛ أما السب فسبونی، فانه لی زکاة و لکم نجاة؛ و أما البراءة فلا تتبرأوا منی؛ فانی ولدت علی الفطرة و سبقت الی الایمان و الهجرة(69).
آگاه باشید که بزودی بعد از من مردی گشاده گلو و شکم بر آمده (معاویه) بر شما غالب می شود. می خورد آنچه بیابد و می خواهد آنچه نیابد. پس او را بکشید و اگر چه هرگز او را نخواهید کشت! آگاه باشید بزودی آن مرد شما را به ناسزا گفتن و بیزاری جستن از من امر می کند. پس اگر شما را به ناسزا گفتن مجبور نمود، مرا دشنام دهید، زیرا ناسزا گفتن برای من سبب علو مقام می شود و باعث نجات و رهایی شماست. اما نسبت به بیزاری جستن؛ پس از من بیزاری نجویید زیرا من به فطرت اسلام تولد یافته ام و در ایمان و هجرت سبقت و پیشی گرفتم.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) چون می دانست که در آینده معاویه، یاران وی را به دشنام و برائت از او مجبور می کند، از این رو تکلیف آینده آنها را مشخص و معین می کرد.
برخی از یاران مخلص و پاکباز علی (علیه السلام) حاضر نشدند علیه علی (علیه السلام) سخن بگویند و معاویه نیز آنها را به دست مزدورانش به شهادت رساند. مانند حجر بن عدی و یارانش(70).
آری معاویه برای رسیدن به حکومت و استحکام پایه های ریاست خود دست به هر کاری می زد و مردم را فریب می داد و نوشتن نامه از قول قیس بن سعد و خواندن آن برای مردم شام از نظر معاویه کار کوچک و بی اهمیتی بود که مرتکب شد.

ادامه ماجرای قیس بن سعد در مصر

هنگامی که معاویه نامه جعلی خود را برای شام خواند. در سرزمین شام شایع شد که قیس بن سعد با معاویه صلح کرده است و أنت عیون علی بن أبی طالب بذلک جاسوسان علی (علیه السلام) که در شام بودند این خبر رابه علی ابی طالب امیرالمؤمنین گزارش دادند حضرت علی (علیه السلام) از این مطلب تعجب نمود و برایش مشکل بود که بپذیرد قیس بن سعد با معاویه صلح کرده است. از این رو فرزندانش حسن و حسین و محمد بن حنیفه و عبدالله بن جعفر را فراخواند و آنها را در جریان امر گذاشته و از آنها نظر خواست.
عبدالله بن جعفر گفت: ای امیر مؤمنان، مشکوک را رها کن و غیر مشکوک را جانشین آن ساز و قیس را از مصر عزل فرما.
علی (علیه السلام) فرمود: انی والله ما أصدق بهذا علی قیس. (به خدا قسم من این مطلب را درباره قیس نمی پذیرم که او با معاویه صلح کرده باشد.)
عبدالله گفت: قیس را عزل کن اگر آنچه شده (صلح با معاویه) راست باشد در صورتی که او را عزل کنی از تو، جدا نخواهد شد.
حضرت فرمود: آری آنها (انصار) چنین می باشند. در این زمان نامه ای از قیس رسید که در آن نوشته بود: اما بعد؛ ای امیرالمؤمنین که خداوند تو را گرامی داشته و عزت داده من به شما گزارش می دهم که در اینجا مردمانی هستند که کناره گیری را انتخاب کرده و از من خواسته اند که آنها را به حال خود رها کنم تا اینکه وضع روشن شود و آن موقع ما و آنها به بینیم چه خواهد شد. نظر من این است که آنها را رها نموده و در جنگ با آنها عجله نکنم و با مهربانی با آنها برخورد کنم، امید است که خداوند نیت قلبی آنها را پذیرفته و آنان را از گمراهی نجات دهد. ان شاء الله والسلام.
عبدالله بن جعفر گفت: ای امیرالمؤمنین، اگر سخن قیس را بپذیری، کناره گیری آن گروه به صورت مسأله بزرگی در آمده و فتنه و آشوب به اوج خود می رسد و عده زیادی که می خواهی در بیعت تو داخل شوند، از بیعت کردن با تو سرباز خواهند زد، بهتر آن است که دستور دهی با آنها بجنگد.