فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

سومین نامه معاویه به قیس

معاویه که از فریب دادن قیس ناامید شد و دانست که قیس مردی نیست که در دام وی گرفتار آید، نامه تهدیدآمیزی به وی نوشت:
پس از حمد و ثنای خداوند: ای قیس، تو یهودی و یهودی زاده هستی. اگر آن کس که از این دو سپاه بیشتر مورد دوستی و محبت توست، پیروز شود تو را از کار برکنار خواهد کرد و فرد دیگری را به جای تو مأمور خواهد ساخت و در صورتی که من که مبغوض ترین افراد نزد تو هستم، کامیاب گردم و دسترسی به تو پیدا کنم، تو را خواهم کشت و گوش و بینیت را خواهم برید. پدرت نیز کمان خود را زه کرد ولی بدون نشانه تیر انداخت(54). بسیار کوشید ولی به نتیجه نرسید. یارانش او را تنها گذاشتند و روزگارش به سر آمد و در حوران تنها و بی کس از دنیا رفت. والسلام.

پاسخ قیس به معاویه

پس از حمد و ثنای پروردگار: همانا تو، بت و بت زاده هستی. از روی اکراه و به زور وارد اسلام گشتی و با اختیار دست از آن برداشته و از دین خارج شدی. چیزی بر ایمانت نگذشت و چندان حسن سابقه نداری. از سوی دیگر نفاق و کینه توزی تو، تازگی ندارد. آری پدرم کمان خود را زه کرد و به هدف تیراندازی کرد ولی کسی بر او حمله برد و او را از پای درآورد که هرگز به خاک پای او نمی رسید و هیچ لیاقت و عرضه ای نداشت. ما یاران همان دینی هستیم که تو از آن خارج شده ای و با دینی که تو وارد آن گشته ای، دشمن هستیم. والسلام(55).
در میان مورخین اختلاف است که آیا این دو نامه اخیر که بین معاویه و قیس رد و بدل شده، در زمانی مبادله شده که قیس در مصر بوده یا به هنگام جنگ امام حسن (علیه السلام) با معاویه - بعد از شهادت امیرالمؤمنین و فرار عبیدالله بن عباس به جانب معاویه - فرماندهی قیس بن سعد بوده است. از متنی که مرحوم علامه امینی از جاحظ نقل می کند - که با آنچه ذکر شد تفاوت دارد - می توان دریافت که این دو نامه در مصر رد و بدل شده است و مسعودی در مروج الذهب تصریح می کند که این دو نامه هنگامی که قیس استاندار مصر بوده بین او و معاویه ردوبدل شده و هردو نامه رادرکتاب خود ذکر کرده است(56).
مرحوم علامه مجلسی در بحار(57) و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه(58) این دو نامه را در شرح وقایع دوران خلافت و امامت امام مجتبی (علیه السلام) ذکر کرده اند.
اما آنچه مهم است این است که قیس در هیچ زمانی فریب معاویه رانخورده و تسلیم مکرها و نیرنگهای او نگردید؛ چه در زمان خلافت و امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و چه در دوران خلافت و امامت امام مجتبی (علیه السلام) و این از افتخارات بزرگ قیس است؛ در حالی که عبیدالله بن عباس در مقابل تطمیع معاویه تسلیم شد و شبانه به جانب اردوگاه لشکر معاویه گریخت و به امام مجتبی (علیه السلام) خیانت کرد(59).

نامه ساختگی

معاویه چون از فریب دادن قیس مأیوس شد (برای او سخت گران بود که قیس همراه با علی (علیه السلام) باشد، چرا که دوراندیشی و شجاعت او را بخوبی می دانست) و هرحیله ای که برای دور ساختن او از علی (علیه السلام) به کار برد، سودی نبخشید، ناچار به مردم شام به دروغ گفت:
قیس با شما هم داستان و هم عقیده شده است. او را به خیر یاد کنید و دشنامش مدهید و مردم را از نبرد با او باز دارید. او از پیروان ماست و نامه هایش که شامل خیراندیشیهای نهانی اوست، به ما می رسد.
مگر نمی بینید که با برادران شما (از اهل خربتا) که در نزد اویند، چگونه رفتار می کند؛ عطایا و ارزاق به آنها می دهد و پیوسته به آنها نیکی می کند. سپس نامه ای از قول قیس جعل کرد و حضور اهل شام خواند. متن نامه چنین بود:
بسم الله الرحمن الرحیم؛ از قیس بن سعد به امیر معاویة بن ابی سفیان؛ درود بر تو. پس از حمد و ثنای خداوند، که جز او خدایی نیست؛ من چون فکر کردم و با میزان دین خود سنجیدم، دانستم که برای من زیبنده نیست از گروهی پیروی کنم که امام پرهیزگار خود را که به واسطه مسلمانی خونش محترم بود، کشتند. پس از خدای عزوجل آمرزش می طلبم که مرا از گناهان محفوظ بدارد و در امر دینمان سالم باشیم. بدانید که من دوستی و سازش خود را با شما اعلام می کنم و در نبرد با قاتلان پیشوای مظلوم (عثمان) همراه شمایم. پس هرگونه ساز و برگ و مردان جنگجو که صلاح می دانی در اختیار من قرار ده که با شتاب به انجام مقصود بپردازیم. والسلام.