فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

پاسخ قیس به نامه معاویه:

نامه تو به من رسید آنچه را درباره عثمان نوشته بودی فهمیدم ولی من هرگز در آن کار دخالتی نداشتم.
تو در نامه ات یادآور شده ای که مولای من علی (علیه السلام)، مردم را وادار کرد تا بر او بشورند و او را از پای درآورند.
از این موضوع نیز هیچ گونه اطلاعی ندارم و هم چنین نوشته ای که بیشتر خویشاوندان و قبیله من در خون عثمان دخالت داشته اند، به خدایی که جان من در اختیار اوست، سوگند که عشیره و قبیله من از همه مردم بیشتر فرمانبردار او بودند و از او حمایت می کردند.
اما اینکه از من خواسته ای که با تو بیعت کرده و به جنگ علی بروم و انتقام خون عثمان را از او بگیرم و در عوض پاداشی به من بدهی، آن را نیز بخوبی فهمیدم.
این موضوعی است که باید بیشتر درباره آن بیندیشم؛ زیرا این کاری نیست که بتوان شتابان انجام داد و عجله به خرج داد. من کاری به تو ندارم و کاری درباره تو انجام نداده ام که از من ناراضی باشی.
تاببینیم در آینده چه می شود».
هنگامی که معاویه نامه قیس راخواند. دریافت که نامه او دو پهلوست و چیزی دستگیر او نشد. بنابرین دوباره برای قیس چنین نوشت .

نامه دوم معاویه به قیس:

بعد از حمد و سپاس پروردگار؛ نامه ات را خواندم؛ نه آن قدر نزدیک آمدی، تامهیای سازش و صلح با تو گردم و نه چندان دور بودی تا آماده پیکار با تو شوم.
تو را همچون ریسمان قصابی دیدم که چهارپایان را بدان می بندند و برای ریسمان تفاوتی ندارد که به پای که بسته شود! شخصی چون من، کسی را فریب نخواهد داد و فریب کسی را هم نخواهد خورد؛
زیرا سپاهیان انبوهی دارم و مردان توانایی که در میان آنها، یکه تازان لایقی هستند.
اگر آنچه را به تو پیشنهاد کردم، پذیرفتی به تو خواهم داد و اگر کاری که گفتم انجام ندهی، اسبان و سواران را بر سر می تازم (درمصر). در آن هنگام هر بلایی که بر سر تو آید، خود مقصر خواهی بود. والسلام.
پس از آنکه قیس نامه معاویه را خواند، متوجه شد که دیگر مماشات فایده ای ندارد و باید جواب صریح و روشنی به معاویه بدهد؛ از این رو چنین نوشت.

جواب قیس به معاویه:

پس از حمد و ثنای پروردگار. ای معاویه شگفتی در این است که تو نظریه مرا مردود دانسته و بکلی بی ارزش می دانی و - ای بی پدر چشم طمع در این دوخته ای که من از دایره پیروی و اطاعت آن کس، که از همه مردم، برای رهبری و زمامداری سزاوارتر است و راستگوترین مردم و عالیترین راهنما و نزدیکترین افراد به رسول خداست، بیرون آیم(52) و تحت فرماندهی تو درآیم.
آری تو همانی که هیچ شایستگی این مقام را نداشته و از همه بی لیاقت تری؛ زیرا گفتارت از دیگران بیهوده و نارواتر و از همه کس گمراه تری و دورترین افراد به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستی.
اطراف تو را مردمانی گمراه و گمراه کننده گرفته اند که هر یک بتی از بتهای شیطان هستند. اما با این تهدید که، مصر را بر من خواهی شوراند و تمامی این کشور را پر از سپاه و لشکر و پیاده و سواره خواهی کرد، به تصور خود مرا ترسانیده ای؟ (بدان) در صورتی این کار را توانی کرد که من ترا به خود واگذارم و کاری به تو نداشته باشم. والسلام(53).