فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

اوضاع مصر قبل از ورود

همان گونه که ذکر شد، قبل از ورود قیس، محمدبن ابی حذیفه، امور مصر را به دست گرفته بود. او عبدالله بن ابی سرح را از مصر بیرون کرد و خود با مردم نماز اقامه می کرد. ابن ابی سرح مصر را ترک کرد و در سرحدات مصر با فلسطین منزل گزید و منتظر بود که چه اتفاقی بر سر عثمان خواهد افتاد و کار وی به کجا منتهی خواهد شد. چون مصریانی که برای کشتن عثمان به مدینه رفته بودند، متأثر از تحریک محمدبن ابی حذیفه بودند.
طبق آنچه الغارات نقل کرده، شترسواری نزد عبدالله آمد. عبدالله که نگران اوضاع بود، متوجه شد که شترسواری از منطقه حجاز می آید، گفت: ای بنده خدا در پشت سر خود چه دیدی؟ گزارش کار مردم را به ما بده. مرد سوار گفت: بر جای خود بنشین که مسلمانان عثمان را کشتند. ابن ابی سرح گفت: انا لله و انا الیه راجعون؛ ای بنده خدا از آن پس چه کردند؟ گفت: با پسرعم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، علی بن ابی طالب بیعت کردند. گفت: انا لله و انا الیه راجعون. آن مرد گفت: گویا ولایت علی نزد تو برابر است با کشته شدن عثمان؟ عبدالله گفت: آری! آن مرد با دقت به عبدالله نگاه کرد و درباره او اندیشید، او را شناخت و گفت: گویا عبدالله بن ابی سرح، کارگزار مصر می باشی؟ گفت: آری. آن مرد گفت: اگر جانت را دوست داری خود را نجات ده؛ زود در نجات خود بکوش. زیرا نظر امیرالمؤمنین درباره تو و یارانت بد است و اگر شما را به چنگ آورد، خواهد کشت و یا از بلاد مسلمانان تبعید خواهد کرد. فردی که پس از من می آید، امیر شماست. ابن ابی سرح گفت: امیر کیست؟ گفت: قیس بن سعدبن عباده انصاری. ابن ابی سرح گفت: خدا ابن ابی حذیفه را از رحمت خود دور کند که بر عموزاده خود (عثمان) شورید و بر زیان او کوشید با اینکه عثمان وی را کفالت کرد و پرورش داد و به او نیکی کرد. اما او بدی کرد و بر سر کارگزارش تاخت و مردم را علیه وی بسیج کرد، تا کشته شد. ابن ابی سرح نیز از مصر نزد معاویه به دمشق رفت(43).

ورود قیس به مصر و قرائت نامه امیرالمؤمنین (علیه السلام)

قیس بعد از ورود به مصر در جمع مردم بالای منبر رفت و در ابتدا دستور داد نامه ای که همراه او بود و امیرالمؤمنین (علیه السلام) آن رابرای مردم مصر نوشته بود، بخوانند:
بسم الله الرحمن الرحیم من عبدالله علی أمیرالمؤمنین الی من بلغه کتابی هذا من المسلمین، سلام علیکم فانی أحمد الله الیکم الذی لا اله الا هو. أما بعد فان الله بحسن صنعه و قدرة و تدبیره الاسلام دنیاً لنفسه و ملائکته ورسله، وبعث به أنبیاءه الی عباده، فکان مما أکرم الله عزوجل به،هذه الأمة و خصهم به من الفضل ان بعث محمداً، صلی الله و آله و سلم، فعلمهم الکتاب و الحکمة و الفرائض والسنة، وأدبهم لکیما یهتدوا، وجمعهم لکیما لایتفرقوا، وزکاهم لکیما یتطهروا.
فلما قضی من ذلک ما علیه، قبضه الله الیه، فعلیه صلوات الله و سلامه و رحمته و رضوانه.
ثم ان المسلمین من بعده استخلفوا أمیرین منهم صالحین أحسنا السیرة، ولم یعدو السنة، ثم توفیا، فولی من بعدهما من أحدث أحدثاً، فوجدت الامة علیه مقالاً، فقالوا ثم نقموا علیه، فغیروا. ثم جاؤنی فبایعونی و أنا أستهدی الله الهدی و أسعینه علی التقوی.
ألا و ان علینا العمل بکتاب الله و سنة و القیام بحقه و النصح لکم بالغیب، والله المستعان، و حسبنا الله و نعم الوکیل.
وقد بعث لکم قیس بن سعد الأنصاری امیراً فوازروه و أعینوه علی الحق، وقد أمرته بالاحسان الی محسنکم، والشدةالی مربیکم والرفق بعوامکم و خواصکم، وهو ممن أرضی هدیه و أرجو صلاحه. و نصحه. نسأل الله ولکم عملاً زاکیاً، و ثواباً جزیلاً و رحمة واسعة، والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته. و کتب عبیدالله بن أبی رافع فی صفر سنة ست و ثلاثین(44).
به نام خداوند بخشاینده مهربان: از بنده خدا علی امیر مؤمنان به هرکس از مسلمانان که این نامه من بدورسد. سلام برشما. حمد و ستایش می کنم همراه با شما خدایی را که معبودی بحق جز او نیست. اما بعد: خدا با خلقت نیکویش و تقدیر و تدبیرش اسلام رابه عنوان دین خود و فرشتگان و پیامبرانش انتخاب کرده و برای ابلاغ آن (دین) پیامبرانش را به سوی بندگانش فرستاد. از جمله چیزهایی که خداوند این امت را به واسطه آن گرامی داشت و به فضل خود اختصاص داده، این است که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را (در میان آنان) برانگیخت. پس او به مردم و امت اسلامی کتاب و حکمت، فرائض و سنت آموخت و آن امت را تأدیب و تربیت کرد؛ تا هدایت شوند و آنان را جمع کرد؛ تا متفرق نگردند و آنان را تزکیه کرد تا پاک شوند.
پس از انجام آنچه وظیفه وی بود، خداوند او را قبض روح نمود - صلوات و درود خدا و رحمت و رضوان وی بر او باد - مسلمانان بعد از او از میان خود دو امیر به خلافت برگزیدند.که صالح و دارای سیره و روش نیکو بودند و از سنت تجاوز نکردند، چون آن دو از دنیا رفتند، کسی بعد از آن دو به خلافت رسید، که بدعتهایی به وجود آورد؛ امت اسلامی بر وی انتقادهایی داشتند. آنان گفتند و ایراد گرفته و بر وی خورده گرفتند و (چون نتیجه نبخشید)، او را بر کنار کردند. پس از آن نزد من آمده و با من بیعت کردند. من از خداوند هدایت می طلبم و بر تقوا از او یاری می خواهم. آگاه باشید که وظیفه ما عمل بر کتاب خدا و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) او و قیام به حق وی (خدا) است و خیرخواهی برای شما در غیابتان. خداوند یاری دهنده است و او ما را کافی و بهترین وکیل است.
من قیس بن سعد انصاری را به امیری شما فرستادم؛ به او کمک کنید و در اجرای حق از او حمایت نمایید. به او دستور داده ام که به نیکان شما خوبی نموده و به افراد مشکوک سخت بگیرد و با افراد خاص و عام شما مدارا بنماید. او از جمله افرادی است که روشش مورد رضایت من و امید به صلاح و خیرخواهی او دارم. برای خودمان و شمااز خداوند عمل پاک و ثواب جزیل و نیکو و رحمت درخواست می نمایم. سلام و رحمت خدا و برکاتش بر شما باد.
این نامه را عبیدالله بن ابی رافع در صفر سال سی و شش نوشت.
این نامه درکتاب الغارات و تاریخ طبری، از هشام بن محمد کلبی نقل شده و اکثر مورخین مطالب نامه را از این دو کتاب نقل کرده اند آنچه در متن نقل شد از نهج السعاده است. در منهاج البراعه درباره سخن حضرت امیر (علیه السلام) پیرامون خلیفه اول و دوم (امیرین منهم صالحین) دو توجیه ذکر کرده است. توجیه اول اینکه آنچه ذکر شده، نظر خود حضرت نیست، بلکه تلقی مردم، از حکومت خلیفه اول و دوم اینگونه بوده است. توجیه دیگری که ذکر می کند این است که ممکن است این سخنان در متن نبوده وعده ای آن را افزوده اند(45). بنابر آنچه کتاب الدرجات الرفیعه از الغارات نقل کرده، متن نامه در این قسمت به گونه ای دیگر بوده که اگر نقل این کتاب را ملاک قرار دهیم، احتمال دوم تقویت خواهد شد. در آن کتاب آمده:
ثم ان المسلمین من بعده، استخلفوا أمیرین منهم، أحسنا السیرة، ثم توفیا فولی من بعدهما و آل أحدث أحداثا...
سپس مسلمانان دو امیر از میان خود بر گزیدند که دارای روش نیکو بودند. بعد از اینکه آن دو از دنیا رفتند، کسی به حکومت رسید که مسائل (و بدعتهایی) را در جامعه اسلامی به وجود آورد...
ممکن است گفته شود چگونه سخن امیرالمؤمنین (علیه السلام) در یکی از کتب شیعه به نام الغارات تحریف شده و به آن چیزی افزوده گردیده است؟ باید گفت برخی از نسخه های غارات که اینک در دست ماست، در برخی موارد دیگر نیز که مربوط به مسائل اختلافی میان شیعه و اهل سنت است،تحریف شده؛ از جمله در عهدنامه محمدبن ابی بکر مسائل مربوط به وضوء،طبق مذاق اهل سنت ذکر شده است(46)، با اینکه نقل شیخ مفید - رضوان الله تعالی علیه - در کتاب امالی(47) بانظر شیعه مطابقت دارد و به نظر می رسد که این اختلاف به وسیله استنساخ کنندگان پدید آمده و عقیده خود را در سخن حضرت جای داده اند(48).
در تاریخ طبری و جمهرة رسائل العرب و الدرجات الرفیعه به جای أحییاالسیرة آن دو، سیره را احیا کردند)، أحسناالسیرة نقل شده، یعنی دارای سیره و روش نیکو بودند. به هر حال حتی اگر این سخنان را به عنوان نص سخنان حضرت بدانیم، به معنای حقانیت خلافت خلیفه اول و دوم نیست، بلکه حضرت تنها در مقابل سیره خلاف عثمان، روش و سیره آن دو را ستوده است. بعد از قرائت نامه امیرالمؤمنین (علیه السلام)؛ قیس بن سعد حرکت کرد و در سخنانش برای مردم گفت:
حمد و ستایش خدای راکه حق را آورد و باطل را از بین برد و ظالمان را سرنگون نمود؛ ای مردم ما با بهترین فرد بعد از پیامبرمان بیعت کردیم، برخیزید و برکتاب خدا (قران) و سیره و سنت پیامبرش بیعت کنید. بنابراین اگر ما به کتاب خدا و سنت پیامبر عمل نکردیم، بیعتی بر عهده شما نیست.
بعد از اتمام سخرانی قیس، مردم از جای خود حرکت کرده و با او بیعت نمودند. فرمانروایان اطراف و مناطق مصر، همراه اهالی مصر در مقابل قیس سر تعظیم فرود آورده و امور مملکت منظم و مرتب گشت. قیس نمایندگان خود را به اطراف و شهرها فرستاد و تنها منطقه ای که نماینده قیس در آنجا حضور نیافت، دهکده ای بود به نام خربتا که مردم آن کشتن عثمان را کاری بس بزرگ دانسته و برای آنها بیعت با علی (علیه السلام) و نماینده اش سخت دشوار بود.
مردی از بنی کنانه که در آن قبیله زندگی می کرد و به او یزیدبن حارث می گفتند، شخصی رانزد قیس فرستاد و پیغام داد که ما نزد تو نمی آییم، تو نماینده های خود را بفرست؛ زمین، زمین توست ولی ما را به حال خود واگذار تا ببینیم نتیجه کار مردم چه می شود.
محمدبن مسلمه بن مخلدبن صامت انصاری درآن قریه قیام کرد و خبر مرگ عثمان را اعلام و مردم را به خونخواهی او دعوت کرد. قیس با این مضمون پیامی نزد او فرستاد که: وای بر تو علیه من قیام کرده ای؟ به خدا قسم من مایل نیستم ترابکشم و در برابر آن حکومت شام و مصر از آن من باشد تو خونت را حفظ کن و بیهوده خود را به کشتن مده.
محمد بن مسلمه در جواب او نوشت: تا وقتی که تو والی مصر باشی من کاری به تو نخواهم داشت(49). قیس در این زمینه دارای رأی و اندیشه ای خاص بود. لذا فردی را به سوی کسانی که کناره گیری کرده بودند، فرستاد و به آنان پیام داد که من شما را مجبور به بیعت نمی کنم و شما را به خودتان وا می گذارم. بنابراین با آنها و مسلمةبن مخلد از راه آشتی و سازش در آمد.
قیس، خراج مصر را بخوبی گرد می آورد و کسی با او مخالفت نمی کرد.
هنگام جنگ جمل قیس در مصر بود و تا بعد از مراجعت حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به کوفه قیس در مصر حضور داشت. حضور قیس در مصر برای معاویه از این جهت بود که امکان داشت علی (علیه السلام) همراه مردم عراق و قیس همگام با مردم مصر، به جانب شام رفته و با معاویه درگیر شوند. از این رو معاویه تصمیم گرفت که قیس را بفریبد(50).

اولین نامه معاویه به قیس

معاویه اولین نامه خود را به قیس، زمانی نوشت که حضرت امیرالمؤمنین در کوفه بود. معاویه در نامه خود به قیس چنین نوشت:
اگر دشمنی شما با عثمان و کشتن وی به خاطر این بود که دیگری را بر او مقدم دانسته و صلاحیت خلافت را در شخص دیگری دیدید و یا تازیانه های که عثمان بر بعضی اشخاص زده و یا کسی را فحش و ناسزا داده و یا بی گناهی را از شهر خود تبعید کرده و یا به زندان انداخته و یا اینکه خویشاوندان خود رابر منصبها گماشته و دیگران رامحروم ساخته، شما خود بخوبی می دانید که این امور موجب کشتن مسلمانی نمی شود و خون کسی را مباح نمی گرداند. بنابراین شما مرتکب گناه بزرگی شده و کار زشتی انجام داده اید.
ای قیس از کرده خود توبه نما و اگر در خون عثمان شرکت داشته ای، به سوی خدایت بازگرد و استغفار کن؛ البته اگر توبه کردن در کشتن فرد با ایمانی فایده ای بخشد!
اما مولی و دوست تو علی (علیه السلام)، ما به یقین می دانیم که وی مردم را تحریک کرده و بر کشتن خلیفه وادارشان ساخته است.
بسیاری از خویشاوندان تو در خون او شریک بوده اند.اکنون تو ای قیس! اگر می خواهی که از خونخواهان عثمان باشی و انتقام او را بگیری، بیا و با من بیعت کن، تا با علی بجنگیم و در عوض حکومت عراق (کوفه و بصره) پس از پیروزی از آن تو باشد، علاوه بر آن حکومت حجاز را به هر کس که تو مایل باشی خواهم داد. تا وقتی که زمام امور در دست من باشد و از من هر چه به خواهی به تو خواهم داد(51).
هنگامی که نامه معاویه به قیس رسید خواست از خود دفاع کند و زمینه را برای جنگ فراهم نسازد.
از این رو نامه ای در پاسخ به معاویه که در ابتدا او را تهدید و در آخر تطمیع کرده بود، نوشت.