فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

زمان دستگیری و شهادت محمد بن ابی حذیفه

در اینکه محمدبن ابی حذیفه مدتی در زندان معاویه بوده، تردیدی نیست طبق منابع شیعه وی در زندان به شهادت رسیده و طبق منابع اهل سنت، بعد از فرار از زندان به شهادت رسیده است. ولی در زمان دستگیری و چگونگی آن و هنگام شهادتش اقوال مختلفی نقل شده که به طور اختصار به آن می پردازیم.
1. محدث قمی در سفینة البحار می نویسد: او پس از شهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام) دستگیر و در زندان به شهادت رسید(19).
2. از واقدی نقل شده که ابن ابی حذیفه در سال 36 به شهادت رسیده، بدین گونه که معاویه و عمرو عاص، به مصر نیرو فرستادند و در منطقه عین شمس، فرود آمدند. سپس محمد را که در عریش، به قصری پناه برده بود، با منجنیق مجبور به فرود نموده و دستگیر کردند(20). ولی این با برخی از واقعیتهای تاریخی نا هماهنگ است، زیرا طبق آنچه در کتاب «وقعة صفین» آمده، در آغاز همکاری عمرو عاص و معاویه، ابن ابی حذیفه از زندان فرار کرده بود.
منقری می نویسد:
بعد از فرستادن جریر بن عبدالله، از طرف علی (علیه السلام) به سوی معاویه، برای گرفتن بیعت، قبل از جنگ صفین، معاویه صلاح را در آن دید که از عمر و عاص کمک بخواهد. عمرو عاص هم پذیرفت و متوجه بود که معاویه به او نیاز دارد. وقتی که عمرو بر معاویه وارد شد، معاویه گفت: ای ابو عبدالله امشب سه خبر به ما رسیده که چاره آن را نمی دانیم. عمرو گفت: آن چیست؟
پاسخ داد: محمد بن ابی حذیفه در زندان را شکسته و خود و همراهانش فرار کرده اند، در حالی که او از آفتهای دین است ؛ قیصر روم، نیرو آماده کرده که بر من غلبه کند؛ علی در کوفه آماده حرکت به جانب من شده است.
عمرو گفت: اینها هیچ کدام مهم نیست. اما نسبت به فرزند حذیفه، چه اشکال دارد که گروهی بفرستی که او را دستگیر کنند یا بکشند. حتی اگر به او دست نیافتند، ضرری متوجه تو نیست.
اما قیصر روم، برای او هدایایی از کنیزکان زیباروی و ظرفهای طلا و نقره بفرست و از او ترک مخامصه را بخواه اما نسبت به علی، ای معاویه بدان که عرب هیچ گاه تو را و او را مساوی نمی داند، او در جنگ نصیبی دارد که دیگران ندارند. او، صاحب خلافت است مگر اینکه با او از روی ظلم درگیر شوی. بعد از این که عمرو، شب را نزد معاویه ماند معاویه مصر را به عنوان طعمه همکاری او قرار داد و در این زمینه قراردادی را امضا کردند، دوباره درباره این سه موضوع، از او نظر خواست. عمرو گفت: نظر همان است که گفتم. از این رو معاویه، مالک بن هبیره کندی را در تعقیب محمد بن ابی حذیفه فرستاد و وی محمد را به قتل رساند(21)...
3.محمد بن ابی حذیفه، در مصر بود، تا اینکه محمد بن ابی بکر به شهادت رسید. وی همراه تعدادی از یاران خود به عمروعاص حمله کرد عمرو، در آغاز به وی امان داد، سپس با نیرنگ او را دستگیر کرد و به نزد معاویه فرستاد و پس از مدتی از زندان فرار کرد(22).
4.برخی نقل کرده اند: وی تا هنگام شهادت حجر بن عدی، در زندان بوده و بعد از فرار از زندان، به شهادت رسیده است(23).
5. محمد پس از این که قیس بن سعد به ولایت مصر رسید، از شهر خارج شد تا در مدینه خود را به علی (علیه السلام) برساند. معاویه که متوجه حرکت محمد شد، در راه کمین گذاشت و او را دستگیر و زندانی کرد(24).
به نظر می رسد که این قول بیشتر با واقعیت سازگار و هماهنگ است؛ زیرا هم با کارگزاری قیس در آغاز خلافت علی (علیه السلام) هماهنگی دارد و هم با درگیر نشدن معاویه قبل از جنگ صفین با علی (علیه السلام) و نیز با آنچه از منقری نقل شد که در آغاز همکاری عمرو با معاویه، ابن ابی حذیفه از زندان فرار کرده بود. شاید علت حساسیت معاویه این بوده که برای وی غیر قابل تحمل بود که شخصی از خاندان بنی امیه که در خانه عثمان تربیت شده است، مردم مصر را علیه عثمان تحریک کرده باشد و حالا برای طرفداری و حمایت از علی (علیه السلام) به مدینه برود؛ از این رو وی رادستگیر و زندانی کرد. روزی معاویه دستور داد محمد را از زندان نزد او آوردند. به او گفت: آیا وقت آن نرسیده که آگاه شوی و از گمراهی گذشته، که حمایت از علی بن ابیطالب (علیه السلام) بود، بازگردی؟ آیا نمی دانی که عثمان مظلوم کشته شد و عایشه، طلحه و زبیر به خونخواهی وی برخاستند؟ آیا نمی دانی این علی بود که مردم را علیه عثمان شوراند و ما امروز درصدد خونخواهی عثمان هستیم؟ محمد گفت: تو می دانی که من خویشاوند نزدیک تو هستم و تو را از دیگران بیشتر می شناسم؟
معاویه گفت: آری.
محمدبن ابی حذیفه گفت: قسم به خدایی که جز او معبودی نیست، کسی را نمی شناسم که بیش از تو در خون عثمان و تحریک مردم علیه وی شرکت داشته باشد. وقتی که عثمان تو و امثال تو را به کار گمارد، مهاجر و انصار، خواهان برکناری تو شدند؛ اما عثمان نپذیرفت و درنتیجه، مردم آن گونه که شنیدی با عثمان رفتار کردند.
به خدا قسم، در آغاز و انتها، در قتل عثمان کسی شریک نبود، جز طلحه، زبیر و عایشه؛ شرکای اینان عبدالرحمان بن عوف، ابن مسعود، عمار و تمام انصار بودند. زیرا عبدالرحمن در شورای خلافت به نفع عثمان رأی داد با اینکه صلاحیت نداشت و به خاطر اذیت و آزار عبدالله بن مسعود و عمار (و ابوذر) و انصار؛ مردم نسبت به عثمان بدبین شدند. بنابراین اعمال گذشته عثمان و طرفدارانش این وضعیت را ایجاد کرد.
محمد بن ابی حذیفه آنگاه خطاب به معاویه، چنین گفت: قسم به خدا، گواهی می دهم از آن زمانی که تو را می شناسم، چه در جاهلیت و چه در اسلام، بر یک خلق و خوی هستی و اسلام، چیز اندک یا زیاد، بر تو نیفزوده است و نشانه آن نیز در وجودت روشن و آشکار است و نیاز به استدلال نیست.
تو مرا به خاطر دوستی علی (علیه السلام) ملامت می کنی! همراهان علی روزه داران و عابدان مهاجر و انصار بودند(25) اما همراهان تو فرزندان منافق و رها شدگان بودند که نسبت به دین آنان خدعه کردی و آنان به خاطر دنیایت، نیرنگ ورزیدند
[وبه خاطر آن به تو روی آوردند].
قسم به خدا، ای معاویه! آنچه انجام دادی بر تو مخفی نیست؛ زیرا با اطاعت از تو، مستوجب سخط و عذاب الهی گردیدند. به خدا قسم، همیشه علی (علیه السلام) را به خاطر خدا، دوست می دارم و تو را تا زمانی که زنده هستم، به خاطر خدا و رسولش دشمن می دارم.
معاویه پس از شنیدن این سخنان، گفت: تو را هنوز بر گمراهی می بینم!»
آن گاه طبق دستور معاویه، او را به زندان، بازگرداندند. محمد در زندان این آیه شریفه را می خواند: رب السجن أحب الی مما یدعوننی الیه(26). (پروردگارا زندان برای من، بهتر است، از آنچه مرا به آن می خوانند.) تا اینکه در زندان از دنیا رفت(27).
بنابر نقل مورخین ابن ابی حذیفه از زندان فرار کرد. شاید معاویه زمانی که از جذب محمد ناامید شد، در صدد قتل او بر آمد و چون کشتن وی راکه از خاندان بنی امیه بود، در زندان به صلاح نمی دید زیرکانه زمینه فرار وی را فراهم کرد. وقتی که معاویه ناراحتی مردم شام را از فرار ابن ابی حذیفه مشاهده کرد، گفت: چه کسی او را برای من می آورد؟ مردی به نام عبیدالله بن عمرو بن ظلام که شجاع و از طرفداران عثمان بود، گفت: من او را تعقیب می کنم، آنگاه همراه عده ای به دنبال ابن حذیفه رفت ودر حوارین(28) به او رسید. اما محمد به غاری پناه برده بود. تعقیب کنندگان او را از غار بیرون آوردند و در همانجا گردنش را زده و وی رابه شهادت رساندند(29) - رحمت خدا بر او باد.

تحقیق در امارت ابن ابی حذیفه بر مصر

ابوالقاسم محمدبن ابی حذیفه بن عتبة بن عبد شمش، قرشی، عبشی، در حبشه متولد شد. مادرش سهله دختر سهیل بن عمرو و پسردائی معاویه بود. بعد از مرگ پدرش (در جنگ یمامه) عثمان کفالتش را به عهده گرفت، تا اینکه بزرگ شد و بعدها به مصر رفت و مردم را علیه عثمان شوراند(30).
شیخ طوسی و ابن داوود - رضوان الله علیهما وی را از یاران علی (علیه السلام) و کارگزاران او بر مصر دانسته اند(31).
در سفینة البحار در معرفی او آمده است: محمد، پسردایی معاویه و از انصار امیرالمؤمنین (علیه السلام) و از شیعیان آن حضرت و کارگزار وی بر مصر، و از برگزیدگان مسلمانان بود(32).
در اسدالغابه و استیعاب از خلیفة بن خیاط نقل شده که: علی بن ابی طالب (علیه السلام) او را بر مصر امارت داد سپس او را عزل و قیس بن سعدبن عباده را بر مصر گمارد. ابن اثیر گوید: قول صحیح آن است که محمدبن ابی حذیفه به هنگام مرگ عثمان، در مصر بود و بر شهر مصر مسلط گردید و با اعزام قیس بن سعد از جانب علی (علیه السلام) وی عزل گردید(33).
از آنچه نقل شد استفاده می شود که ابن ابی حذیفه کارگزار علی (علیه السلام) بر مصر بوده است ولی همان گونه که ابن اثیر ذکر شواهد تاریخی نشان می دهد که علی (علیه السلام) در نصب وی نقش نداشته است.
از قول کسانی که معتقدند حضرت امیر (علیه السلام) بعد از جنگ جمل، قیس بن سعد رابه مصر اعزام کرده است، می توان استنباط کرد که تا آن زمان محمد، کارگزار علی (علیه السلام) بر مصر بوده ولی اگر پذیرفتیم که امیرالمؤمنین (علیه السلام) قیس بن سعد را در ماه صفر سال سی و شش هجری، قبل از جنگ جمل، به مصر فرستاده و او، در ابتدای ربیع الاول همان سال به مصر رسیده است، برای کارگزاری محمد بر مصر شاهدی باقی نمی ماند. افزون بر اینکه شواهد تاریخی نیز این قول را تأیید می کند. اما آنچه مسلم است، این است که محمد بن ابی حذیفه، یکی از شیعیان علی (علیه السلام) و از دشمنان عثمان بوده است. در استیعاب نقل شده که شدیدترین دشمنان عثمان سه محمد بودند: محمدبن ابی بکر، محمدبن ابی حذیفه و محمدبن عمروبن حزم انصاری. در مقام و شأن وی از امام رضا (علیه السلام) روایت شده که علی (علیه السلام) فرمود:
ان المحامدة تأبی أن یعصی عزوجل.(محمدها از معصیت خدا امتناع می ورزیدند).
راوی سؤال کرد آنها کیانند؟ فرمود:محمدبن جعفربن ابی طالب، محمدبن ابی بکر، محمدبن ابی حذیفه و محمدبن امیرالمومنین(34).
شاید مقام و موقعیت محمد، نزد شیعه و قول کسانی که عقیده دارند، قیس بن سعد بعد از جنگ جمل به مصر رفته است، باعث شده که او را به عنوان کارگزار مصر معرفی کنند.حتی مقریزی در کتاب خطط خود که درباره تاریخ مصر است. این نظر را پذیرفته و معتقد است که محمدبن ابی حذیفه حدود یک سال در دوران خلافت علی (علیه السلام) کارگزار مصر بوده است. وی ورود قیس بن سعد را به مصر، در ابتدای ربیع الاول سال سی وهفت هجری دانسته است(35).
بدون تردید، آنچه مقریزی نقل کرده بر گرفته از کتاب ولاة مصر کندی است(36) و راوی آن شخصی است به نام یزیدبن ابی حبیب(37). کندی در این زمینه نقلهای دیگر را نادیده گرفته(38) و آنچه ذکر کرده است با واقعیات تاریخی هماهنگی ندارد.
وی در ادامه معرفی کارگزاران مصر می نویسد:
قیس بن سعد چهار ماه و پنج روز کارگزار مصر بوده و در رجب سال سی و هفت عزل شده است. بعد از او مالک اشتر به مصر اعزام شد. وی در اول رجب سال سی و هفت به قلزم رسید و توسط شخصی با عسل مسموم گردید. کندی، اضافه می کند که مالک اشتر ابو اکدر بن حمام بن عامرلخمی را، جانشین خود در مصر قرار داد. وی و پدرش از شیعیان علی (علیه السلام) بودند که در محاصره خانه عثمان شرکت داشتند. و در ادامه می نویسد: در نیمه رمضان سال سی و هفت محمدبن ابی بکر وارد مصر گردید، محمد، عبدالله بن ابی حرمله بلوی را مسؤول امنیت شهر قرار داد.
وی شهادت محمد را در چهاردهم صفر سال سی و هشت دانسته که در حدود پنج ماه در مصر بوده است و حکومت عمرو عاص را بر مصر در ربیع الاول سال سی و هشت ذکر کرده است(39).
همان گونه که اشاره شد، گفتار کندی و مقریزی با برخی واقعیتهای تاریخی هماهنگی ندارد. در شرح حال قیس بن سعد خواهد آمد که وی جزو اولین گروه از کارگزاران امام علی (علیه السلام) بود که در ماه صفر به مصر اعزام گردید و از نامه ای که حضرت به مردم مصر نوشته است، می توان دریافت که قبلاً کسی را به عنوان کارگزار مصر انتخاب نکرده است؛ زیرا قیس از مردم مصر برای علی (علیه السلام) بیعت گرفت. و تنها گروهی اندک، حاضر به بیعت با علی (علیه السلام) نشدند.
با توجه به اهمیت مصر بعید است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) حدود یک سال مردم مصر را رها کرده و از آنان بیعت نگیرد، با اینکه مصر، هم از لحاظ سیاسی و هم از لحاظ اقتصادی مهم بود. اهمیت و حساسیت مصر برای علی (علیه السلام) بیشتر از آن جهت بود که با شام مرکز حکومت حزب اموی، به رهبری معاویه هم مرز بود و معاویه کسی بود که با علی (علیه السلام) بیعت نکرده و علیه آن حضرت توطئه می کرد.
مصر از جهت سیاسی برای معاویه نیز مهم بود، زیرا وی نمی خواست نیروی قدرتمندی در همسایگی، او را تهدید کند. از این رو از چهار کارگزاری که بعد از عثمان به حکومت مصر رسیدند، سه تن را به شهادت رساند و چهارمی را با توطئه و نیرنگ مجبور به ترک این منطقه کرد. اما از جهت اقتصادی مصر بدان حد اهمیت داشت که عمروعاص درباره آن گفته است: ولایت مصربه طورکامل (یعنی در صورتی که امارت و جمع خراج با هم باشد) معادل خلافت است. خراج مصر در زمان عمرو عاص دوازده میلیون دینار بود. در حالی که خراج عراق در بهترین موقعیتش، به بیش از هفتده میلیون درهم نرسیده بود(40).
همچنین اهمیت اقتصادی آن باعث شد که عمرو عاص آن را، بهای همکاری خود با معاویه، علیه علی (علیه السلام)، قرار دهد.
در عین اینکه کندی سعی کرده است در تاریخ اعزام کارگزاران علی (علیه السلام) دقت کند، طبق آنچه مورخین نوشته اند، اعزام مالک اشتر در زمانی بوده که محمدبن ابی بکر در مصر بوده است و بنابرقولی وی به شهادت رسیده است. بر طبق آنچه ذکر خواهد شد، کم هستند تاریخ نگارانی که اعزام مالک را به مصر قبل از اعزام محمدبن ابی بکر بدانند.
حقیقت این است که تاریخ مصر مخصوصاً آنچه مربوط به محمدبن ابی حذیفه است مشوش و غیر منقح است و علت آن اعمال نفوذ حزب اموی در جریانات تاریخی و تحریف آن است.

کارگزار مصر: 2 - قیس بن سعد بن عباده انصاری، استاندار مصر

قیس بن سعد از شیعیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) و از طرفداران و خیرخواهان او بود و همچنین یکی از مشاوران حضرت امیر (علیه السلام) محسوب می شد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) در ماه صفر سال 36 ه. وی را به استانداری مصر برگزید. او جزو اولین گروه کارگزاران اعزامی حضرت بود.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در هنگام اعزام قیس به مصر به او فرمود:
سر الی فقد و لیتکها و اخرج الی ظاهر المدینة، و اجمع ثقاتک و من أحبیت أن یصحبک حتی تأتی مصر و معک جند، فان ذلک أرعب بعدوک و أعز بعدوک و أعز لولیک. فاذا قدمتها - ان شاء الله - فأحسن الی المحسن، و اشتد علی المریب، وارفق بالعامة و الخاصة فان الرفق یمن(41).
به سوی مصر حرکت کن، من تو را والی و حاکم آنجا قرار دادم. به خارج شهر مدینه رفته و افراد مورد اعتماد و هر که را که مصاحبت و همراهی او را دوست داری جمع کن، تا هنگام ورود به مصر با جمعیت و لشکر انبوه وارد شوی (شکوه و عظمت داشته باشی) زیرا چنین حرکتی و ورودی برای دشمنانت ترسناکتر و برای دوستانت عزت آفرین تر است. ان شاء الله هرگاه به مصر وارد شدی به نیکوکاران نیکویی و بر اشخاص مشکوک سخت بگیر و با تمام افراد، خاص و عام مهربان باش زیرا مدارا و نرمی میمون و مبارک است.
حضرت امیر (علیه السلام) در سخنان خود به سه نکته اشاره می فرماید:
اول اینکه باید یاران و همکاران یک کارگزار از میان افراد مورد اطمینان و قابل اعتماد انتخاب شوند تا مبادا دست به خیانت و توطئه زده و یا با دشمن همکاری کنند.
دوم اینکه استفاده از تشریفات در برخی مواقع لازم است و نباید آن را نشانه کبر و غرور دانست، بلکه تشریفات نظامی باعث عزت مؤمنان و دوستداران حکومت حق و باعث ذلت دشمنان می گردد.
سوم اینکه باید با تمام مردم مهربان بود و به توطئه های افراد مشکوک توجه داشت و نسبت به آنها سخت گرفت.
قیس در جواب حضرت گفت: ای امیرالمؤمنین خدا تو را رحمت کند، آنچه را که فرمودید فهمیدم اما لشکر و سپاه را من در خدمت شما می گذارم که به هنگام نیاز نزدیک شما باشند و آماده نبرد شوند. من نیز همراه خانواده ام به مصر می روم و نسبت به سفارشی که درباره خوشخویی و مدارای با افراد فرمودید، از خدا کمک می خواهم که بتوانم این چنین کنم.
قیس همراه هفت تن از افراد خانواده اش به سوی مصر حرکت کرد و در اول ماه ربیع اول وارد مصر شد(42).