فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

عبدالله بن سعدبن ابی سرح، کارگزار مصر در دوران عثمان

عبدالله، پیش از فتح مکه مسلمان شد و پس از هجرت به مدینه جزو کاتبان وحی شد. وی در آیات قرآن تصرف می کرد و چون آیه نازل شد: ان الله عزیز حکیم او نوشت: ان الله علیم حکیم. رسول خدا او را نصیحت می کرد که هر دو صحیح است و در ضمن به منافقان می گفت: «من، مشابه آنچه نازل شده آیات را می نویسم و به من اعتراض نمی شود.»
وی به روش خود ادامه می داد تا زمانی که این آیه درباره خیانت او نازل شد(3):
و من أظلم ممن افتری علی الله کذباً(4)... (چه کسی ظالم تر است از شخصی که به خدا دروغ ببندد.)
با افشای توطئه وی، ناگزیر ارتداد نهان خود را آشکار کرد و از مدینه به مکه گریخت و اطلاعاتی را از جامعه اسلامی، به مشرکان منتقل کرد. از جمله: نام تازه مسلمانانی را که در مکه در حال تقیه به سر می برند، از جمله اینان غلامی یهودی بود که با شنیدن سوره یوسف از پیامبر، اسلام را برگزیده بود، اما به خاطر جو خفقان و هول انگیز مکه، اسلام خود را کتمان می داشت .
از این رو مشرکان به شکنجه غلام پرداخته، تا آنچه را که می خواستند گفت (کفر به خدا). بعد از فتح مکه، غلام، جریان توطئه عبدالله را به رسول خدا، گزارش داد. پیامبر او را خرید و از قید بردگی رها ساخت و زنی از خانواده های شریف برای او گرفت(5).
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، در فتح مکه، با این که دستور داده بود کسی که در خانه خود را ببندد، یا به کعبه پناه برد و یا سلاح بر زمین نهد و یا به خانه ابوسفیان برود، در امان خواهد بود، شش مرد و چهار زن از مشرکان و منافقان را مهدورالدم دانست و اعلام کرد اینان اگر چه به پرده کعبه بیاویزند، باید آنان را کشت؛ از جمله آنان، عبدالله بن سعدبن ابی سرح، بود(6).
عثمان که برادر رضاعی عبدالله بود، وی را برای شفاعت نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) برد. او، بر پیامبر سلام کرد حضرت، روی بر گرداند. آنگاه رو به روی حضرت قرار گرفت و سلام کرد. حضرت، باز روی خویش بر گرداند. این عمل، سه بار تکرار شد سپس حضرت به عثمان فرمود: آری و به در خواست شفاعت عثمان پاسخ مثبت داد. بعد از آن، حضرت به اصحاب خود فرمود: من سکوت نکردم، مگر برای اینکه شخصی حرکت کند و عبدالله را گردن بزند. یاران عرض کردند: چرا به ما اشاره نکردید؟ پیامبر فرمود: «سزاوار نیست پیامبر با چشم اشاره کند.»
هنگامی که عثمان به خلافت رسید، عبدالله را در سال بیست و پنج هجری به امارت مصر گمارد. و پس از فتح آفریقا به دست عبدالله، خمس غنایم جنگ اول را به او بخشید وی تا سال سی و چهار از هجرت امیر و حاکم مصر بود، تا اینکه محمدبن ابی حذیفه، او را از مصر اخراج کرد.

اعتراض به عثمان

مورخان نوشته اند: اولین اعتراض محمدبن ابی بکر و محمدبن ابی حذیفه به عثمان، در هنگام جنگ صواری به فرماندهی عبدالله بن سعد، در سال سی و یک هجری بوده است. آن دو، به اظهار کاستیهای عثمان و بدعتهای وی پرداختند و گفتند:
او، با عمر و ابوبکر نیز، مخالفت کرده و افرادی مانند عبدالله بن سعد را به کار گمارده، همو که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ریختن خونش را مباح دانسته بود و همو که آیه قرآن در کفر او نازل گردیده است. او کسانی را که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تبعید کرده بود، بازگرداند و به اذیت یاران آن حضرت پرداخت و افرادی مانند سعیدبن عاص و عبدالله بن عامر رابه امارت گمارده است.
عبدالله، آن دو را تهدید کرد و بعد از بازگشت به مصر، طی نامه ای به عثمان نوشت که محمدبن ابی حذیفه و محمدبن ابی بکر به فساد و طوطئه پرداخته اند. عثمان، در پاسخ عبدالله نوشت:
فرزند ابوبکر را به خاطر پدرش و عایشه بخشیدم. اما محمدبن ابی حذیفه، فرزند من و فرزند برادرم است. من او را تربیت کرده ام و او جوجه قریش است.
عبدالله به عثمان نوشت:
این جوجه پر در آورده و به زودی پرواز خواهد کرد. عثمان هدیه ای شامل سی هزار درهم، همراه لباس و شتر برای محمد فرستاد. محمد بعد از دریافت هدیه عثمان، آنها را به مسجد برد و به مردم گفت:
ای مسلمانان،! نمی بینید که چگونه عثمان می خواهد در دین من خدعه کند. به من رشوه داده است.
این اعتراض محمد، موقعیت وی راتثبیت کرد و بعد از آن، عثمان طی نامه ای به محمد نوشت: تو احسان مرا ارج ننهادی، در حالی که کمترین کار تو باید شکر احسان باشد(7).
هدیه عثمان، محمد را از اعتراض به وی باز نداشت. برخی که نخواسته اند محقق بودن محمدبن ابی حذیفه را در اعتراض به عثمان بپذیرند و پذیرش این امر برایشان دشوار بوده که کسی از تربیت یافتگان عثمان به وی اعتراض کرده باشد، مطالب بی اساسی را در انگیزه اعتراض ابن ابی حذیفه ذکر کرده اند ؛ از جمله اینکه:
1. از آنجا که عثمان حاضر نشد امارت منطقه ای را به محمد واگذارد، وی علیه عثمان قیام کرد و علت مخالفت محمدبن ابی بکر را طمع و غضب وی دانسته اند(8).
2. برخی، پا را فراتر نهاده و گفته اند که ابن ابی حذیفه شراب خورده بود و عثمان او را حد زد؛ از این رو به عبادت روی آورد و بعد از مدتی، ولایت منطقه ای را از عثمان تقاضا کرد و چون عثمان به وی پاسخ منفی داد، علیه وی قیام کرد.
در واقع این گروه، شرابخواری محمد را دلیل رد درخواست وی از جانب عثمان دانسته اند و اینکه عثمان او را برای امارت صالح ندانسته است، ولی باید یادآور شد این ادعایی بیش نیست. چرا که، عثمان هیچ گاه پایبند اصول نبوده، زیرا والی وی در کوفه در حال مستی نماز صبح را به جای دو رکعت چهار رکعت خواند!

قیام مردم مصر علیه عثمان به رهبری ابن ابی حذیفه

در سال سی و چهار هجری، اعتراضات علیه عثمان اوج گرفت. مردم کوفه، سعید بن عاص را از شهر بیرون کردند و مخالفان عثمان با یکدیگر به نامه نگاری پرداختند(9).
اعتراض به عثمان در مصر که از جنگ صفاری شروع شده بود، ادامه داشت. بنا به نقل سیوطی، گروهی از مردم از والی مصر (عبدالله بن سعد) به عثمان شکایت کردند. عثمان طی نامه ای عبدالله را تهدید و از ارتکاب کارهای خلاف نهی کرد. عبدالله بن سعد نه تنها به مضمون نامه خلیفه عمل نکرد، بلکه برخی از شاکیان را آن قدر کتک زد که به قتل رسیدند. این امر، باعث اعتراض بیشتر مردم مصر گردید. حدود هفتصد نفر به مدینه رفتند و از اعمال ابن ابی سرح و عثمان به انتقاد پرداختند. پس از انجام برخی مذاکرات، قرار شد که والی مصر عزل و محمد بن ابی بکر جانشین وی گردد. مردم مصر، پس از انتصاب والی جدید از سوی عثمان روانه مصر شدند. در نیمه راه، به غلام عثمان بر خوردند. وی نامه ای به همراه داشت که در آن دستور محرمانه ای برای عبدالله بن سعد وجود داشت، مبنی بر اینکه به آزار و اذیت مصریان معترض بپردازد. آنان از نیمه راه برگشتند و دیگر بار به اعتراض پرداختند که در نهایت موجب قتل عثمان گردید(10).
برخی نیز علت حضور مردم مصر را در مدینه اعتراض به کارهای خلاف عثمان ذکر کرده اند. محمدبن ابی بکر و محمد بن ابی حذیفه مردم مصر را به قیام بر ضد عثمان تحریص و ترغیب می کردند. محمدبن ابی بکر، همراه گروهی به مدینه می رود و ابن ابی حذیفه(11) در مصر باقی می ماند.
عبدالله که متوجه حرکت مصریان گردید، نامه ای به عثمان نوشت و او را از قصد مردم مصر آگاه ساخت که مصریان، به ظاهر، به قصد عمره می آیند، اما هدف آنان خلع و کشتن توست.
عثمان، با ورود مصریان به مدینه، برای مردم سخنرانی کرد و گفت: آنان در پی آشوب و فتنه اند و می خواهند مرا از بین ببرند. به خدا سوگند، اگر من از میان شما بروم، هر یک از آنان آرزو خواهد کرد که عمر من، به جای یک روز، یک سال اضافه شود(12).
عبدالله برای تعقیب مردم مصر به دستور عثمان، آن شهر را ترک کرد(13) و عقبته بن عامر جهنی و بنابر قولی سائب بن عتر تحبیبی واگذارد. این واقعه، در ماه رجب سال سی پنج هجری رخ داد(14). محمدبن ابی حذیفه، در ماه رجب قیام کرد و عقبةبن عامر را از فسطاط مصر، راند و مردم را به خلع عثمان فرا خواند.
طرفداران عثمان، افرادی مانند: معاویه بن حدیج، خارجه بن حذافه، بسربن اطارت و مسلمه بن مخلد، با ابن ابی حذیفه به مخالفت بر خاستند و سلمةبن مخزمه تحبیبی را نزد عثمان فرستاده، وی را از کارهای ابن ابی حذیفه مطلع ساختند. عثمان، برای اصلاح امور، سعدبن ابی وقاص را به مصر فرستاد(15).
او چون نزدیک مصر رسید، مردم با وی به مخالفت برخاسته، پس از مذمت او و ایراد ضرب و جرح، خیمه را بر سرش فرود آوردند. سعد ناگزیر مراجعت کرد. زمانی که عبدالله بن سعد، تصمیم گرفت وارد مصر شود، مانع او شدند. از این رو، به عسقلان رفت و تا هنگام مرگ عثمان در عسقلان به سر برد(16).
طرفداران عثمان، پس از قتل وی، درخربتا جمع شده و با علی (علیه السلام) بیعت نکردند و تصمیم به خونخواهی عثمان، به رهبری مسلمه بن مخلد گرفتند؛ ولی با حضور قیس بن سعد در مصر، از درگیری منصرف شدند(17). طبق نقل کندی و مقریزی، این گروه مخالف حضرت علی (علیه السلام) و طالب خون عثمان، با معاویة بن حدیج، بر خونخواهی عثمان بیعت کردند و به منطقه صعید مصر، رفتند، ابن ابی حذیفه، لشکری به جنگ آنان فرستاد که با شکست مواجه شد. ابن حدیج
پس از آن به برقه رفت سپس به اسکندریه مراجعه کرد. مجدداً ابن ابی حذیفه لشکری برای جنگ با وی فرستاد. این جنگ در خربتا، در گرفت، ولی پیروزی در پی نداشت. معاویه به قصد فسطاط حرکت کرد و در ماه شوال، در سلمنت فرود آمد در آنجا طرفداران ابن ابی حذیفه جلو او را گرفتند. آنان تصمیم گرفتند که جنگ را ترک کنند و ابن ابی حذیفه را گروگان بر این امر قرار دادند. محمدبن ابی حذیفه، حکم بن صلت را به عنوان جانشین خود در مصر بر گزید و همراه گروهی که از جمله آنان ابن عدیس و عده ای از قاتلان عثمان بودند، مصر را ترک کرد. هنگامی که به سرزمین لد رسیدند، معاویه آنان را دستگیر و به شام برد، ولی آنان از زندان دمشک فرار کردند. پس از آن، تحت تعقیب امیر فلسطین، قرار گرفتند و در ذی حجه سال سی وشش هجری، به شهادت رسیدند(18).
بعد از شهادت محمدبن ابی حذیفه بود که قیس، در ربیع الاول سال سی و هفت هجری، وارد مصر شد.