فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

1 - محمد بن ابی حذیفه

بنابر نقلی، محمد بن ابی حذیفه، کارگزاران علی (علیه السلام)، در مصر بوده است. بررسی اقوال، در این باره خواهد آمد، ولی پیش از آن لازم است اشاره ای به موقعیت جغرافیای سیاسی مصر داشته باشیم و سپس به معرفی کارگزار مصر در زمان عثمان و اعتراضات مردم علیه وی بپردازیم. رهبری این اعتراضات را ابن ابی حذیفه به عهده داشت، وی پس از تصدی امارت مصر، به امر معاویه، به زندان افتاد و چندی بعد به شهادت رسید.
مصر شامل حوضه سفلای رود نیل در شمال آفریقا و نیز شبه جزیره سینا، در شمال دریای سرخ است. وجود دریا و شاخه های مصبی رود پر برکت در آبادی و جمعیت زیاد مصر نقش اساسی دارد. رود نیل، از هزاران سال پیش از میلاد، اثر مهمی در زندگی مردم مصر، آب و هوا و زراعت این منطقه داشته و موجب پیدایش و استمرار تمدن عظیمی در اراضی دره این رود، گشته است. مصر، در عهد کبوجیه (کمبوجیه)، به دست ایرانیان فتح شد و مدتها در عهد هخامنشیان، مستعمره ایران بود، تا آنکه اسکندر آن را گشود. در زمان خسرو پرویز در سالهای 615 و 616 م. مصر به تصرف ایران درآمد ولی با شکست خسرو پرویز از هرقل، مجدداً از تصرف ایران خارج شد و پس از چندی در سال 24 ه ق به دست مسلمانان گشوده شد(2).
اولین حاکم مصر بعد از فتح آن در زمان خلیفه دوم، عمروعاص بود که در اواخر خلافت عمر، از کار بر کنار شد و عبدالله بن سعدبن ابی سرخ، که کارگزار صعید مصر بود، سرپرستی سپاه اسلام را به عهده گرفت و در زمان عثمان، رسماً استاندار مصر گردید.

عبدالله بن سعدبن ابی سرح، کارگزار مصر در دوران عثمان

عبدالله، پیش از فتح مکه مسلمان شد و پس از هجرت به مدینه جزو کاتبان وحی شد. وی در آیات قرآن تصرف می کرد و چون آیه نازل شد: ان الله عزیز حکیم او نوشت: ان الله علیم حکیم. رسول خدا او را نصیحت می کرد که هر دو صحیح است و در ضمن به منافقان می گفت: «من، مشابه آنچه نازل شده آیات را می نویسم و به من اعتراض نمی شود.»
وی به روش خود ادامه می داد تا زمانی که این آیه درباره خیانت او نازل شد(3):
و من أظلم ممن افتری علی الله کذباً(4)... (چه کسی ظالم تر است از شخصی که به خدا دروغ ببندد.)
با افشای توطئه وی، ناگزیر ارتداد نهان خود را آشکار کرد و از مدینه به مکه گریخت و اطلاعاتی را از جامعه اسلامی، به مشرکان منتقل کرد. از جمله: نام تازه مسلمانانی را که در مکه در حال تقیه به سر می برند، از جمله اینان غلامی یهودی بود که با شنیدن سوره یوسف از پیامبر، اسلام را برگزیده بود، اما به خاطر جو خفقان و هول انگیز مکه، اسلام خود را کتمان می داشت .
از این رو مشرکان به شکنجه غلام پرداخته، تا آنچه را که می خواستند گفت (کفر به خدا). بعد از فتح مکه، غلام، جریان توطئه عبدالله را به رسول خدا، گزارش داد. پیامبر او را خرید و از قید بردگی رها ساخت و زنی از خانواده های شریف برای او گرفت(5).
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، در فتح مکه، با این که دستور داده بود کسی که در خانه خود را ببندد، یا به کعبه پناه برد و یا سلاح بر زمین نهد و یا به خانه ابوسفیان برود، در امان خواهد بود، شش مرد و چهار زن از مشرکان و منافقان را مهدورالدم دانست و اعلام کرد اینان اگر چه به پرده کعبه بیاویزند، باید آنان را کشت؛ از جمله آنان، عبدالله بن سعدبن ابی سرح، بود(6).
عثمان که برادر رضاعی عبدالله بود، وی را برای شفاعت نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) برد. او، بر پیامبر سلام کرد حضرت، روی بر گرداند. آنگاه رو به روی حضرت قرار گرفت و سلام کرد. حضرت، باز روی خویش بر گرداند. این عمل، سه بار تکرار شد سپس حضرت به عثمان فرمود: آری و به در خواست شفاعت عثمان پاسخ مثبت داد. بعد از آن، حضرت به اصحاب خود فرمود: من سکوت نکردم، مگر برای اینکه شخصی حرکت کند و عبدالله را گردن بزند. یاران عرض کردند: چرا به ما اشاره نکردید؟ پیامبر فرمود: «سزاوار نیست پیامبر با چشم اشاره کند.»
هنگامی که عثمان به خلافت رسید، عبدالله را در سال بیست و پنج هجری به امارت مصر گمارد. و پس از فتح آفریقا به دست عبدالله، خمس غنایم جنگ اول را به او بخشید وی تا سال سی و چهار از هجرت امیر و حاکم مصر بود، تا اینکه محمدبن ابی حذیفه، او را از مصر اخراج کرد.

اعتراض به عثمان

مورخان نوشته اند: اولین اعتراض محمدبن ابی بکر و محمدبن ابی حذیفه به عثمان، در هنگام جنگ صواری به فرماندهی عبدالله بن سعد، در سال سی و یک هجری بوده است. آن دو، به اظهار کاستیهای عثمان و بدعتهای وی پرداختند و گفتند:
او، با عمر و ابوبکر نیز، مخالفت کرده و افرادی مانند عبدالله بن سعد را به کار گمارده، همو که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ریختن خونش را مباح دانسته بود و همو که آیه قرآن در کفر او نازل گردیده است. او کسانی را که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تبعید کرده بود، بازگرداند و به اذیت یاران آن حضرت پرداخت و افرادی مانند سعیدبن عاص و عبدالله بن عامر رابه امارت گمارده است.
عبدالله، آن دو را تهدید کرد و بعد از بازگشت به مصر، طی نامه ای به عثمان نوشت که محمدبن ابی حذیفه و محمدبن ابی بکر به فساد و طوطئه پرداخته اند. عثمان، در پاسخ عبدالله نوشت:
فرزند ابوبکر را به خاطر پدرش و عایشه بخشیدم. اما محمدبن ابی حذیفه، فرزند من و فرزند برادرم است. من او را تربیت کرده ام و او جوجه قریش است.
عبدالله به عثمان نوشت:
این جوجه پر در آورده و به زودی پرواز خواهد کرد. عثمان هدیه ای شامل سی هزار درهم، همراه لباس و شتر برای محمد فرستاد. محمد بعد از دریافت هدیه عثمان، آنها را به مسجد برد و به مردم گفت:
ای مسلمانان،! نمی بینید که چگونه عثمان می خواهد در دین من خدعه کند. به من رشوه داده است.
این اعتراض محمد، موقعیت وی راتثبیت کرد و بعد از آن، عثمان طی نامه ای به محمد نوشت: تو احسان مرا ارج ننهادی، در حالی که کمترین کار تو باید شکر احسان باشد(7).
هدیه عثمان، محمد را از اعتراض به وی باز نداشت. برخی که نخواسته اند محقق بودن محمدبن ابی حذیفه را در اعتراض به عثمان بپذیرند و پذیرش این امر برایشان دشوار بوده که کسی از تربیت یافتگان عثمان به وی اعتراض کرده باشد، مطالب بی اساسی را در انگیزه اعتراض ابن ابی حذیفه ذکر کرده اند ؛ از جمله اینکه:
1. از آنجا که عثمان حاضر نشد امارت منطقه ای را به محمد واگذارد، وی علیه عثمان قیام کرد و علت مخالفت محمدبن ابی بکر را طمع و غضب وی دانسته اند(8).
2. برخی، پا را فراتر نهاده و گفته اند که ابن ابی حذیفه شراب خورده بود و عثمان او را حد زد؛ از این رو به عبادت روی آورد و بعد از مدتی، ولایت منطقه ای را از عثمان تقاضا کرد و چون عثمان به وی پاسخ منفی داد، علیه وی قیام کرد.
در واقع این گروه، شرابخواری محمد را دلیل رد درخواست وی از جانب عثمان دانسته اند و اینکه عثمان او را برای امارت صالح ندانسته است، ولی باید یادآور شد این ادعایی بیش نیست. چرا که، عثمان هیچ گاه پایبند اصول نبوده، زیرا والی وی در کوفه در حال مستی نماز صبح را به جای دو رکعت چهار رکعت خواند!