فهرست کتاب


مراسم عروسی

علی اکبر بابازاده‏

فصل 6: کدامیک مقدم است ولایت پدر یا آزادی دختر؟

خداوند متعال تمام بندگانش را آزاد آفریده و طبق این قانون هیچ کس بدون دلیل بر کسی مسلط نبوده، و حق ندارد سر نوشت و مصالح دیگری را به خطر اندازد، حتی در این میان انبیاء و اولیاء و بزرگترین آنان حضرت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز چنین اختیار را ندارند، هر چند در قرآن مجید برای آن بزرگوار ولایت مطلقه داده شده(97)، ولکن داشتن ولایت آزادی های شخصی را نقض نمی کند، چنانچه خداوند حکیم در قرآن مجید به این حقیقت تصریح نموده، و به رسول خدا می فرماید:
تو جز بیم دهنده نبوده، و برای مردم فرمانده و مسلط نمی باشی (98)
در شرع مقدس اسلام برای افراد خاصی در برابر مسؤولیت های سنگین و مصالح اجتماعی و اداره توده های مردم، ولایت های مصلحتی داده شده، و برای سود رسانی و خدمت به مولی علیهها از آن استفاده می کنند، و در کانون خانواده نیز پدران و پدر پدران در شرائط خاصی برای برخی اعضاء آن ولایت دارند و فلسفه این ولایت جبران کم بودها، و جلوگیری از اشتباهات، و استیفای حقوق و تأمین مصالح افراد مورد نظر می باشد، و هر کجا از آن قانون مصلحتی سوء استفاده شود، ولایت نیز بخودی خود منتفی می گردد(99).

آیا پدران به همه اعضاء خانواده ولایت دارند؟

اگر چه کلیه اعضای خانواده وظیفه اخلاقی دارند که به آراء و نظرات یکدیگر احترام بگذارند، و از افکار و تجربیات بزرگترها و به ویژه والدین خویش استفاده کنند، و تا آنجا که ممکن است برخلاف دستورات آنان حرکت ننمایند. ولی در عین حال همه اعضای خانواده که در سن بلوغ و رشد عقلی می باشند، شخصاً آزادی داشته، و در مسائل اقتصادی، و اجتماعی، فرهنگی و غیر آنها می توانند رأساً تصمیم بگیرند، و در مورد ازدواج و تشکیل خانواده، همسر مورد نظر خویش را برگزینند، و پدر جز در موارد دختران باکره ولایت ندارد، و فقط او می تواند برای مصالح فرزندانش با آنان به گفتگو نشسته، و از افکار خویش فرزندان عزیز خود را بهره مند سازد.
حضرت امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
لا بأس ان تزوج المراه نفسها اذا کانت ثیباً بغیر اذن ابیها، اذا کان لا بأس بما صنعت(100)
: اگر زنی قبلاً شوهر کرده باشد، برای بار دوم می تواند بدون اجازه پدر تشکیل خانواده دهد، این کار در صورتی بلا مانع است که اقدامش ضرر آور، و خطرناک نباشد، و از نظر شرعی مجاز باشد.
و حضرت امام رضا (علیه السلام) می فرماید:
فی المراه البکر اذنها صماتها، و الثیب امرها الیها(101)
: در اجازه گرفتن از دوشیزگان سکوت آنان در حکم اجازه است، ولی زنان غیر باکره صاحب اختیار امور خویش می باشند.
و خود پیامبر اسلام در این زمینه می فرمایند:
الا یم احق بنفسها من ولیها، و البکر تستأذن، و اذنها صماتها(102)
: دختر غیر باکره در مورد ازدواج خود بر ولی خویش مقدم است، و از دختر باکره نیز باید اجازه گرفت، و اجازه اش سکوت او می باشد.
و بالاخره در حدیث دیگری از امام صادق (علیه السلام) می خوانیم که در سؤال از ازدواج دختر بیوه می فرمایند:
هی املک بنفسها، تولی من شاءت اذا کان کفوا بعد ان تکون قد نکحت روجاً قبل ذالک(103)
: او به نفس خویش مالک تر است، و در صورتی که خواستگارش کفو باشد هر کسی را به همسری برگزیند آزاد است، مشروط بر این که قبلاً ازدواج کرده باشد.
خوانندگان عزیز توجه دارند، در این احادیث، دخترانی که یکبار ازدواج کرده باشند، در مورد ازدواج بعدی نیاز به اجازه کسی ندارند، و رأساً می توانند در امور خویش تصمیم بگیرند، و فقهای بزرگوار ما در طول تاریخ بر اساس همین روایات فتوی داده، و اجازه پدر را در این باره مشروط نمی دانند(104).
چنانچه قبلاً اشاره شد، کلیه فرزندان اعم از دختران و پسران (به جز دختران باکره، آنهم فقط در امر ازدواج) نیاز شرعی به اجازه کسی ندارند، هر چند مراعات ادب و مشورت از نظر اسلام توصیه شده است.

سوء استفاده از ولایت:

به طور طبیعی تمام پدران و مادران فرزندان خود را دوست داشته، و با تلاش شب و روز نیاز و مصالح آنان را تأمین می نمایند، و بدین جهت شرع مقدس اسلام برای حفظ مصالح دختران باکره و پاک طبیعت، یک سر نخ ازدواج آنان را در اختیار پدر قرار داده، تا مبادا در برابر عواطف کاذب و شیطنت های جوانان عیاش و حقه باز فریب بخورند... .
در این میان اگر به ندرت پدران نا صالح و یا نا آگاه پیدا شده، و مصالح دختران خود را نادیده گرفتند، و خواستند از ولایت و سر پرستی خویش سوء استفاده کنند، و دخترانشان را به خواستگاران شایسته ندهند، و یا ازدواج نامطلوبی را به آنان تحمیل نمایند، ولایتشان ساقط گردیده، و دختران باکره نیز در این فرض بدون اطلاع و اجازه آنان می توانند در امور خویشتن تصمیم بگیرند، و این نظر، از نظر فتوی و هم از نظر روایات کوچکترین مشکلی ندارد.
در همین رابطه دین مقدس اسلام ازدواج شغار(105) را حرام ساخته، و سوء استفاده از وجود دختر را ممنوع کرده است.
در این رابطه توجه شما را به چند حدیث معطوف می دارم:
1 - عن ابن عباس ان جاریه اتت النبی فذکرت: ان اباها زوجها و هی کارهه فخیرها النبی(106)
: عبدالله بن عباس نقل می کند که دختری به حضور پیامبر رسیده و عرض کرد: پدرم مرا به ازدواجی مجبور ساخته است
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آن دختر را مخیر کرد که ازدواج را بپذیرد و یا رد کند.
2 - عن ابی عبدالله (علیه السلام): لا بأس بتزویج البکر اذا رضیت من غیر اذن ابیها(107)
: اگر دختر رشیده و عاقل ازدواج را بپذیرد، بدون اجازه پدرش می توان با وی تزویج کرد.
در شرح این حدیث آمده است: حمله الشیخ علی من عضلها ابوها که بدون اجازه پدر مخصوص جایی است که پدر دخترش را از ازدواج با کفو و همتا مانع گردد.
اذا عضلها الولی ای منعها من التزویج بالکفو مع میلها سقط اعتبار اذنه(108)
مرحوم صاحب عروه و مراجع معاصر و متوفاهای اخیر می فرمایند:
: اگر پدر و یا پدر پدر دختر را از ازدواج با خواستگاران مناسب ممانعت نمایند، ولایتشان ساقط می گردد.