فهرست کتاب


مراسم عروسی

علی اکبر بابازاده‏

تقوا و یاد خدا:

مهم ترین عامل خویشتن داری و کنترل و تعدیل غرائز جنسی، متکی بودن به نیروی تقوی و یاد خداوندی است، که انسان با داشتن همچو حالتی از عوارض نامطلوب شهوات نفسی در امان بماند.
جوانان باید بدانند که رها کردن عنان غرائز جنسی آنان را به سقوط اخلاقی و معنوی کشانده، و شخصیت اجتماعی آنان را لکه دار می سازد، و این حالت آن چنان خطرناک است که از خطر اژدها و درنده ها بیشتر و مهلک تر است چنانچه حضرت داود علیه السلام به فرزندش سفارش می کند:
یا بنی! امش خلف الاسد و الا سود و لا تمش خلف المرأه(36).
: ای فرزندان! به دنبال شیرهای درنده و اژدهای کشنده حرکت کردن، خطرش از دنبال کردن زنان کمتر است
آری پیروی هوای نفس و رها ساختن عنان غرائز جنسی خواه مرد باشد یا زن نتائج زیانباری داشته، و بازی کردن با آبرو و جان و مال و شرف می باشد، و تنها چاره، و یا به تفسیر بهتر مهمترین چاره اش اتکا به پرهیزکاری و یاد خدا است که اینک توجه شما را به چند حدیث و قضایای تاریخی جلب می کنم:

در اثر ترس از خدا دستش را سوزانید:

1 - حضرت امام باقر علیه السلام می فرمایند: زن فاحشه ای به دنبال جوانان بنی اسرائیل می گشت، و آنان را به دام می افکند، روزی یکی از جوانان گفت: ما جوانان که سهل است، اگر فلان عابد خدا پرست و با تقوی نیز این زن را ببیند، گرفتار عشق او گردیده، و به دام وی خواهد افتاد، چون آن زن نانجیب و هوسباز این سخن را شنید به سراغ عابد رفته، و شبانه در عبادتگاهش را زد، ولی آن بنده خدا به وی راه نداد زن بد کاره گفت:
در خطر تعقیب جوانان عیاش قرار گرفته ام، برای خدا به من پناه ده، عابد بی چاره چون این سخن را شنید در صومعه را باز کرد، و زن بلافاصله پس از وارد شدن به حضور او، لباسهایش را از تنش در آورد، و خود را به عابد عرضه کرد .
چون چشمان عابد به جمال زیبای زن افتاد، گرفتار وسوسه نفس گشت، و بی اختیار دستش را بر بدن وی زد! ولی با استفاده از نیروی تقوی و یاد خدا خود را کنترل کرد، و پشیمان شد، و سپس آتشی را افروخت و دست خود را بر آتش گذاشت و سوزانید
زن فاحشه: ای مرد! چکار می کنی؟
عابد: می خواهم این دستم را به کیفر برسانم، زیرا مرتکب خلافی شده است (37)
زن چون این حالت را از عابد دید هر چه زودتر از صومعه خارج گشته، و به میان مردم بنی اسرائیل آمده و گفت: عابد را دریابید که دستش را سوزانید! چون مردم به صومعه آمدند دیدند دست عابد سوخته است (38)
آری یاد خدا و آتش آخرت از ارتکاب به گناهان و شهوت رانی جلوگیری می کند.
و نظیر همین قضیه در حالات مرحوم میرداماد اتفاق افتاده است، که شاه عباس برای آزمایش طلاب دخترش را شبانه به حوزه علمیه اصفهان روانه ساخت، و با یک مقدماتی دختر او وارد حجره میرداماد شد، چون چشمان آن بزرگوار به آن دختر ماهرخ افتاد دستش را سوزانید، و تا صبح این کار را تکرار کرد و خودش را حفظ نمود، و در نتیجه شاه عباس همان دختر را به میرداماد تزویج کرد، و به همین جهت میرداماد لقب گرفت... .

من باید از تو کام بگیرم

2 - در حدیث دیگری از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است:
مرد پرهیزکاری از طریق بافتن زنبیل زندگی خود را می گذرانید، وی روزی به فروش زنبیل مشغول بود، کنیز پادشاه از جمال دل آرای او در شگفت شد و زیبایی وی را به همسر سلطان گزارش کرد... به هر طریقی بود مرد الهی را به دام انداخته، و شهبانو چنین معروض داشت: من باید از تو کام بگیرم، و متقابلاً تو نیز از من بهره مند گردی
تضرع و ناراحتی مرد الهی ثمری نبخشید، و راهها را مسدود دید، به عنوان آخرین چاره و در خواست، او اجازه گرفت در بالای قصر وضو گرفته و نماز بخواند. عابد کلیه راههای فرار را بررسی کرد ولی جز این که خود را از بالای کاخ به زمین اندازد چاره ای ندید، وقتی او خود را به زمین پرت کرد جبرئیل به امر الهی او را گرفته و به سلامت بر زمین گذاشت، وی زنبیل های خود را در کاخ پادشاه گذاشته بود و لذا دست خالی به خانه برگشت و همراه با خانواده اش، و با گرسنگی روزگار خود را گذراندند، ولی به جهت عزت نفس و حفظ آبرو تنور خود را روشن ساختند، زن همسایه برای گرفتن آتش به خانه آنان آمده، و گفت: چرانانها را در تنور رها ساخته اید؟
زن آن مرد به سراغ آن تنور آمده، ناگاه مشاهده کرد: نان های بسیار پاکیزه بر اطراف تنور است، زن نان ها را از تنور گرفت، و عظمت و مقام شوهرش را در پیشگاه خدا دریافت...(39).
در این حدیث و قضیه تاریخی، آنچه موجب سلامتی و نجات مرد خدا از گرفتاری به هواهای نفسانی زن پادشاه گردیده، تقوا و خدا پرستی وی بوده است.
3 - و در حدیث سومی از امام صادق (علیه السلام) می خوانیم که: مردی از عشق به زیبایی کنیزی می سوخت و هر وقت او را می دید دلش آتش می گرفت، وی مشکل خود را به امام صادق معروض داشت و آن حضرت فرمود:
کلما رأیتها فقل: اسأل الله من فضله، ففعل... .
: هر وقت آن کنیز را دیدی بگو: خدایا! از فضل و رحمت تو می خواهم.
آن جوان چنین کرد، هر چند در آتش عشق و شهوت جنسی می سوخت، ولی خود را در اثر تقوی و خدا ترسی نیالائید، مدتی گذشت، صاحب کنیز به سراغ همان جوان آمده و گفت: ای همسایه! تو امین ترین افراد در پیش من هستی، اینک من قصد سفر دارم و کنیزم را در نزد تو می گذارم
جوان با تقوی گفت: من جوان غیر متأهل هستم، و از طرفی در خانه ام زنی وجود ندارد، پس چگونه کنیز تو در پیش من امانت بماند؟!
صاحب کنیز گفت: راه چاره این است که من آن را با قیمت در اختیار تو می گذارم، و پولش را بدهکار می باشی، و من هر وقت از سفر برگشتم دوباره او را از تو می خرم.
بدین طریق کنیز از راه حلال در اثر خدا ترسی به آن جوان مباح شد، و او به طور مشروع از وی کام گرفت و پس از مدتی کنیز را به مبلغ زیادی فروخت، و پس از مراجعت نخستین صاحب کنیز پولها را به او داد، ولی وی آنچه را که موقع سفر قیمت کرده بود تحویل گرفت و بقیه را به آن جوان داد (40)
از این حدیث درس های زیادی می گیریم، از جمله این که تقوی و پرهیز کاری باعث اجتناب او از گناه گردید، و از طرفی در اثر خویشتن داری و پرهیز از معصیت، خداوند به طور حلال جوان را به آرزویش رسانید... .