سیره خضر نبی (علیه السلام)

نویسنده : سید کمال الدین عمادی

پیشگفتار

با نام خدای کاشف اسرار - لوح است و قلم همیشه گوهربار
از علم بالقلم قلم در وجد - آمد که به روی لوح شد رهوار
عنقاست قلم که ما سوی الله را - با قدرت حق گرفته در منقار
از لوح و قلم نوشته شد قرآن - هم عینی او به کتیبش بسیار
هر دم صلوات حضرت بیچون - بر خاتم و بر ائمه اطهار(1)
انسان از روزی که خود را شناخت در پی راز بوده و هست، هرچه بیشتر بدان دست یافت نادانی اش آشکارتر
و عطشش شدیدتر گردید و هر دو بالی بوده اند در میل به حیرت که آخرین منزلگه علم است که وی را کرانه نمی باشد.
عشق تو نهال حیرت آمد - وصل تو کمال حیرت آمد
بس غرقه حال وصل کاخر - هم بر سر حال حیرت آمد
یک دل بنما که در ره او - بر چهره نه خال حیرت آمد
نه وصل بماند و نه واصل - آنجا که خیال حیرت آمد
از هر طرفی که گوش کردم - آواز سؤال حیرت آمد
شد منهزم از کمال عزت - آن را که جلال حیرت آمد(2)
لکن انسان چون در این عالم تدریج و تدرج مأموریت یافت توان دریافت جام شراب کلی حیرت را ندارد بلکه یار آهسته آهسته پرده از دل برمی دارد و انسان را به تماشاگه راز به حضور می طلبد از این رو آئین شریعت و طریقت و حقیقت پدید آمد.
و صبر در این مسیر از اهمیت حیاتی برخوردار است و قرآن در این باره فرمود:
والو استقاموا علی الطریقه لا سقیناهم ماء غدغا(3).
اگر سالکان بر این طریقت شکیبایی نمایند همانا آنان را آبی گوارا می نوشانیم.
رباید دلبر از تو دل ولی آهسته آهسته - مراد تو شود حاصل ولی آهسته آهسته
سخن دارم ز استادم نخواهد رفت از یادم - که گفتا حل شود مشکل ولی آهسته آهسته
تحمل کن که سنگ بی بهایی در دل کوهی - شود لعل بسی قابل ولی آهسته آهسته
مزن از ناامیدی دم که آن طفل دبستانی - شود دانشور کامل ولی آهسته آهسته
همای عشق ما را برده با خود در بر دلبر - ازین منزل به آن منزل ولی آهسته آهسته
شراب عشق را بنگر که هر خلوت نشینی را - کند رسوای هر محفل ولی آهسته آهسته(4)
آنچه پیش روی خوانندگان گرامی قرار دارد حاصل تحقیق قرآنی مربوط به آیات 60 تا 82 سوره کهف مربوط به دیدار حضرت موسی کلیم با خضر (علیه السلام) است که ابتداء در ایام ماه مبارک رمضان 1423 ه (1381 ش) بطور اختصار در جمع دانشجویان عزیز و اساتید گرانقدر دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره) در شهرستان قزوین بصورت سخنرانی عرضه گردید و مورد استقبال آنان قرار گرفت، لذا مجددا در ماه مبارک رمضان 1425 ه (1383 ش) در یک محفل نورانی جمعی از دانشجویان فرهیخته خوابگاه شاهمرادی تهران وابسته به دانشگاه تربیت مدرس بعد از نماز جماعت صبحگاهی بطور گسترده تری ارائه گردیده است توجه عمیق و پیگیری آنان نسبت به آن مرا تشویق نموده است هر چه سریع تر جهت استفاده دیگر علاقمندان مباحث عرفانی قرآنی، به زیور طبع آراسته گردد.
در اینجا لازم است به چند نکته از باب مقدمه اشاره گردد:

نقش قرآن در زندگی

امام صادق (علیه السلام) از پدرانش روایت فرمود:
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
ایها الناس انکم فی دار هدنه و انتم علی ظهر سفر و السیر بکم سریع و قد رأیتم اللیل و النهار و الشمس و القمر یبلیان کل جدید و یقربان کل بعید یاتیان بکل موعود فأعدوا الجهاز لبعد المجاز.
قال: فقام المقداد بن الاسود فقال: یا رسول الله و ما دارالهدنه؟
قال: دار بلاغ و انقطاع فاذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن فانه شافع مشفع و ما حل مصدق و من جعله امامه قاده الی الجنه و من جعله خلفه ساقه الی النار و هو الدلیل یدل علی خیر سبیل و هو کتاب فیه تفصیل و بیان و تحصیل و هو الفضل لیس بالهزل و له ظهر و بطن فظاهره حکم و بطنه علم ظاهره انیق و باطنه عمیق له نجوم و علی نجومه نجوم لا تحصی عجائبه و لا تبلی غرائبه فیه مصابیح الهدی و منار الحکمه...(5).
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
ای مردم به درستی که شما در دار هدنه هستید و شما در سفر می باشید و شما را به سرعت می برند و شما به تحقیق شب و روز و خورشید و ماه را دیده اید که هر چیز تازه ای را کهنه می سازند و هر چیز دوری را نزدیک می نمایند هر امر موعود را می آورند پس اسباب سفر برای دوری راه فراهم سازید.
فرمود: مقداد بن اسود برخاست و گفت: ای پیامبر خدا دار هدنه چیست؟
فرمود: خانه وصل و انقطاع پس هرگاه فتنه ها همچون پاره ای از شب تاریک بر شما هجوم آورند به قرآن پناه ببرید. به درستی که او شفاعت کننده ای است که شفاعتش پذیرفته است و شکایت کننده ای است که مورد تصدیق قرار می گیرد، و هر کس وی را در پیش روی خود قرار دهد او را به بهشت راهنمایی می نماید، و هر کس او را در پس خود اندازد وی را به سوی آتش سوق می دهد و او دلیلی (راهنما) است. که بر بهترین راه راهنمایی می نماید و آن کتابی است که در او تفصیل و بیان و تحصیل است و آن فصلی است که در آن بیهودگی راه ندارد و برایش ظاهری و باطنی است. پس ظاهر آن حکم است و باطنش دانش. ظاهرش فرح بخش و باطنش عمیق. دارای ستارگانی است، و ستارگانش را ستارگانی است و عجائبش قابل شمارش نیست و امور شگفت انگیزش به کهنگی نمی گراید. در آن چراغ های هدایت و مناره های حکمت است...
ای عمادی که سر گرم الفاظ و عبارتی که در پرتو این چراغ های قدسی راهی دیار قدس نمی شوی تا به کی این سان سرگم هوی و تماشای چراغ؟!
تو ز قرآن می نجویی غیر حرف - جان دهی بهر لغت یا نحو و صرف
تن سوی تن می رود جان سوی جان - تو همی تن پروری ای ناتوان
بشنو این نکته چه خوش گفت آن حکیم - گر ز من باور نداری ای سقیم
صورت قرآن چو شخص آدمی است - که نقوشش ظاهر و روحش خفی است
تو ز قرآن غیر ظاهر نشنوی - حنبلی محض گشتی ای غوی
اینکه قرآن معجز یزدان بود - نه ز نحو و از لغت زین سان بود
بلکه معنی هاش رحمانی بود - هست محفوظ از تغیر تا ابد
هست قرآن چون طعامی کز سماء - گشت نازل از برای اغتذا
ربنا انزل علینا مائده(6) - گر نفهمیدی نیابی فائده
چون غذا با مغتذی دارد شبه - گاو و خر را خوش نیاید جز که، که
هست بهر آدمی دهن و لبوب - بتن و قشرش بهر حیوان نی حبوب
تو در آن سعی همیشه با شتاب - که نباشد فرق از تو تا دواب
سوی بتن و قشر قرآن می تنی - که نباشد فرق از تو تا دواب
زآن نبینی باطن هر چیز را - که تو بر ظاهر کنی جان را فدا
شرم ناید مر ترا ای بی وفا - با تو حق در گفتگو، تو با هوی
قل تعالوا(7) گویدت حق در کتاب - تو بزید و عمرو باشی در خطاب
اول از احکام و آداب کلام - کن مصفا اندرون را از حطام
تقویت کن جان و دل زین مائده - چشم و گوشت را بده ز آن فائده
فی السماء رزقکم(8) هست این غذا - از برای جمله علت ها دوا
نقل دارم از امام راستین - قبله عالم شه روی زمین
که تجلی کرد حق بر خاص و عام - در لباس حرف و صوت این کلام
دیده دل را ز قرآن ده جلا - از سوادش سرمه می کش دیده را(9)
قرآن دل را احیاء می کند و انسان را به چشمه سار زلال معرفت و آب حیات می رساند بلکه خود آب حیات است هر کسی آنرا نوشیده است زنده شد به عشق و هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق(10).
لذا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمود:
و تعلموا القرآن فانه احسن الحدیث و تفقهوا فیه فانه ربیع القلوب و استشفوا بنوره فانه شفاء الصدور و أحسنوا تلاوته فانه انفع القصص و ان العالم العامل بغیر علمه کالجاهل الحائر الذی لا یستفیق من جهله بل الحجه علیه اعظم و الحسره له الزم و هو عند الله الوم(11).
قرآن را فرا گیرید به درستی در آن نیکوترین حدیث است و در آن اندیشه کنید [چون ] که بهار دلهاست واز نور آن شفا بجویید [چون ] که شفای سینه هاست. آنرا نیکو تلاوت نمائید، به درستی که سودمندترین قصه هاست و همانا دانشمندی که بدون دانش قرآنی عمل نماید همانند نادانی سرگردان است که نمی خواهد از بیماری نادانی خود رهائی یابد، بلکه حجت الهی بر او گران تر است و حسرت و ندامت با وی ملازم پایدار، او نزد خداوند به سرزنش سزاوارتر است.
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت - گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
عشقت رسد به فریاد گر خود بسان حافظ - قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت(12)

اهمیت و ضرورت تفسیر

قرآن اگر چه کتاب هدایت همه بشر در طی قرون است و اختصاص به زمان و مکان خاصی ندارد، زیرا با زبان فطرت که مشترک همگان است سخن می گوید، اما این بدان معنی نیست که بهره همگان از این کتاب الهی یکسان است. تنها کسانی که توانسته باشند فطرت خویش را به گناه و تقلید باطل آلوده نسازند از آن بهره مند می شوند در عین حال صاحبان فطرت سلیم نمی توانند از آن در همه سطوح بهره مند گردند، زیرا قرآن در عین اینکه همگانی و همه فهم است، از سوی دیگر خود را به عنوان قول ثقیل(13) می ستاید و کوهها را در برابر هیمنه و جلال خود خاشع و متصدع(14) می داند و هم جنیان و انسان ها را به مبارزه علمی طلبیده است(15) و در بردارنده علوم و معارفی بلند در باب جهان بینی توحیدی و شرح اسماء حسنای الهی و قضا و قدر و اختیار و جبر و تفویض و روح و عصمت فرشتگان و انبیاء و شرح ره توشه انبیاء و اولیاء و دهها مسائل عمیق دیگر در حکمت نظری و علمی می باشد که بدون شرح و تفسیر خردمندان قرآن فهم و دانش آموختگان مکتب اهل البیت (علیهماالسلام) فهم آن برای عموم مردم میسر نمی باشد، لذا تشنگان معارف بلند قرآنی باید با صبر و شکیبایی پای درس تفسر چنین دانشمندانی شرکت جویند تا کام دل را از زلال معرفت آن سیراب سازند(16).