مشاوره در آینه علم و دین

نویسنده : علی نقی فقیهی

مقدمه دفتر

از آنجا که بشر، از زندگی اجتماعی برخوردار است و در پرتو اجتماع، به راه تکامل خویش ادامه می دهد، به ناچار با مشکلاتی مواجه می شود که باید آنها را برطرف سازد تا سد راه او قرار نگیرند. در این میان، مشکلات روانی و رفتاری انسان که بر اثر عوامل مختلفی بروز می کند، از نظر اهمیت در درجه بالایی قرار دارند که بسان مشکلات دیگر، نیاز به مشاورینی آگاه و دلسوز دارد تا در برطرف ساختنشان او را یاری نمایند. و به اعتقاد ما بدون مراجعه به رهبران دینی که نخستین مشاوران الهی انسان هستند، برطرف نمی شوند؛ چرا که دین، از سرچشمه زلال روحی، ریشه گرفته و تنها خداوند است که به طور کامل از ذات، ویژگیها و خصوصیات بشر آگاه است و می تواند راه برطرف ساختن این گونه مشکلات و نحوه پیشگیری از آنها را بیان کند.
البته ناگفته نماند دانشمندان متخصص مشاوره هم در این زمینه گامهای مهمی برداشته و به نتایج خوبی هم دست یافته اند اما به شهادت تاریخ، کسانی موفق تر بوده اند که در این زمینه، از دین بهره گرفته اند.
بنابراین، اندیشمندان و پژوهشگران اسلامی باید از این زاویه خاص به مسایل نگریسته و باب مشاوره و روان درمانی اسلامی را به صحنه آورده و جامعه را از نتایج ارزشمند آن، بهره مند سازند، هر چند در این زمینه، گامهایی برداشته شده، اما کافی نیست.
کتاب حاضر، در راستای همین هدف، در چارچوب خاص مورد نظر مؤلف، ترتیب یافته، بدان امید که مورد استفاده قرار گرفته و رضایت خداوند متعال را فراهم سازد.
این دفتر، پس از بررسی و ویرایش، آن را به زیور چاپ آراسته و در اختیار علاقه مندان قرار می دهد، امید که مورد قبول پروردگار بزرگ قرار گیرد.
ضمناً از همه محققان و دانش پژوهان تقاضا می کنیم چنانچه انتقاد یا پیشنهادی دارند، به آدرس قم: دفتر انتشارات اسلامی / صندوق پستی 749 - بخش بررسی فارسی، ارسال دارند، با سپاس و تشکر فراوان.
دفتر انتشارات اسلامی
وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم

مقدمه مؤلف

تاریخ نشان داده است که افراد زیادی از بشر، در طول زندگی و یا پاره ای از مراحل زندگیشان، با مشکلات و مسایل روانی و رفتاری، رو به رو بوده اند و برای حل آنها به رهبران و دانشمندان دینی، معلمان، مشاوران و راهنمایان مجرب و متخصص، مراجعه می کرده اند.
امروزه، بیش از گذشته، مردم به مشاوره و راهنمایی نیازمندند؛ زیرا نظر به تنوع نیازهای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، روانی عاطفی و ... و افزایش تعداد افراد موضوع راهنمایی و مشاوره، مسائل روانی و رفتاری، بسی پیچیده تر گردیده و جلوه های بیشتری پیدا کرده است. و مراجعه به مشاوران هم به دلیل فقر، کمبود وقت، مشغول بودن مشاوران و اموری دیگر، برای همکان میسر نیست.
تقریباً همه افراد، به نحوی با مشکلات روانی خود و یا کسانی که در ارتباط با آنان هستند رو به رویند. کودکان و نوجوانان از اخلاق و برخورد والدین در رنجند و والدین از ناسازگاری، طغیانگری، پرخاشگری و رفتارهای نابهنجار کودکان و نوجوانان خود، در ناراحتی و غم و اندوه به سر می برند. در مدارس، دانش آموزان زیادی وجود دارند که کم و بیش دارای مشکلات روانی می باشند و معلمان، مدیران و ناظمان، روزمره، با رفتارهای نابهنجار آنان رو به رو هستند. در خانواده ها خیلی از همسران به دلیل مشکلات روانی خود، یا همسر و یا هردو، از زندگی آرام و لذتبخشی برخوردار نیستند و زمینه ناراحتیهای فرزندان را نیز فراهم می سازند.
برای حل این مشکلات و پیشگیری از پدید آمدن آنها در افراد جامعه، کوششهایی از ناحیه دانشمندان دینی، روان شناسان، مشاوران و مؤلفان به عمل آمده است و در چند دهه اخیر مسائل رفتاری و روانی کودکان، نوجوانان و جوانان بالخصوص به عنوان محور عمده مشاوره و راهنمایی یا روان شناسی مشاوره درآمده است و امکانات آموزشی و پژوهشی ویژه مسائل و مشکلات روانی آنان در دانشگاهها و مدارس، توسعه یافته و کتابها و مجله های تخصصی در این زمینه، بسیار انتشار یافته است.
هدف از مشاوره، شناخت تواناییها و استعدادهای بدنی، روانی، عاطفی، عقلی، اجتماعی، اخلاقی افراد و کمک به رشد همه جانبه آنها و پیشگیری از ابتلای آنها به مشکلات روانی است.
مشاوره و روان درمانی بویژه اسلامی آن، سعی می کند چگونگی زندگی مفید و خالی از مشکل را به افراد بیاموزد و از آنان شخصیتی بسازد که بتوانند به خوبی، با خود، دیگران و محیط، تعامل کنند و به هدفهای عالی تعلیم و تربیت برسند و به حیات و زندگی واقعی، نایل شوند.
قرآن می فرماید:
یا ایها الذین امنوا استجیبوا لله وللرسول اذا دعاکم لما یحییکم ... .(1)
ای مؤمنان! خدا و رسول (صلی الله علیه و آله) را اجابت کنید (و به راهنماییها و ارشادهای اولیای دین عمل نمایید) شما را به آنچه باعث حیات واقعی شما در آن است، راهنمایی می کنند.
یکی از مبانی نظری مشاوره از دیدگاه اسلامی این است که اکثر مشکلات، بویژه مشکلات روانی، از خود انسان و تعاملهای او برمی خیزد. در مشاوره دینی، علل گرفتاریها و مسائل روانی، در خود افراد و سابقه زندگی آنان جستجو می گردد و در این جستجوگری است که افراد به خودشناسی رسیده و به نقاط قوت و ضعف خود پی می برند، بینشهای صحیح را از افکار و باورهای نادرست تشخیص می دهند و در مورد خود، عقاید و ایمان و رفتارهای معقول و انسانی به بصیرت می رسند و با مشکل شناسی، به مشگل گشایی می پردازند.
در حقیقت، از نظر مشاوره اسلامی، همان طور که دردها و مشکلات، از خود افراد ناشی می شود، درمانها و راه حلها نیز از خود آنان خواهد بود. امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید:
دواؤک فیک ولا تشعر وداؤک منک و تستنکر.(2)
ای انسان! درمان تو در تو (و از خود تو) است و خود نسبت به آن آگاه نیستی و درد تو نیز در خود تو (و از خود تو) است و تو آن را نمی دانی.
درست است که بسیاری از مشکلات روانی مردم، ریشه در ساختار اجتماعی آنان دارد و هریک از جوامع مختلف، مشکلات روانی خاص خود را دارد که مردم را بدان دچار ساخته است و رفع بنیادی همه این مشکلات، بدون اصلاح ساختارهای اجتماعی و صرفاً با مشاوره و روان درمانی افراد، ممکن نیست، ولی باید توجه داشت که:
اولاً: بسیاری از مشکلات روانی هم هستند که در زندگی شخصی افراد، ریشه دارند و انتظاری که از مشاوران و درمانگران روانی می رود، اصالتاً، حل مشکلاتی است که در این محدوده، وجود دارد.
ثانیاً: مشکلات روانی - اجتماعی زیادی وجود دارند که مشاوران به حل آنها می پردازند و زمینه اصلاحهای بنیادی اجتماعی را فراهم می سازند.
ثالثاً: از باب ما لا یدرک کله لا یترک کله، می توان فشار مشکلات اجتماعی و تأثیر آنها را بر روان افراد از بین برد و یا لااقل کاهش داد و یا از بروز و یا ازدیاد و شدت مشکلات روانی، پیشگیری کرد و افراد را به زندگی آرام، رهنمون ساخت.
بنابراین، نباید پنداشت که اگر اصلاح اجتماعی از ناحیه مصلح اجتماعی صورت نگیرد، مشاور، راهنما، معلم و مربی، نقشی در اصلاح رفتارهای افراد ندارند، بلکه حتی زیان هم خواهند داشت؛ زیرا می توان درمان افراد با شیوه های مشاوره ای و روان درمانی را نوعی تخدیر و حتی به نفع وضع موجود، تلقی کرد.
این تصور کاملاً نادرست است؛ زیرا کار مشاور و روان درمانگر، زدودن قید و بندها و اسارتهای شناختی، روانی و رفتاری است و بدین وسیله افراد از موانع رشد صحیح و سلامت روانی؛ چه در بعد فردی و چه در بعد اجتماعی، رهایی می یابند و زمینه اصلاح جامعه، فراهم می گردد.
اصولاً جریان مشاوره، مجموعه ای از تعاملات در محدوده یک ارتباط اصیل واقعی و ارزشی است که گفتارها و رفتارهای یک شخص، دیگران را تحت تأثیر قرار می دهد و به اصلاح رفتاری آنان منتهی می شود.
و به عبارت دیگر، مشاوره شامل مهارتهایی است که اصول تربیتی و اخلاقی مهمی بر آن حاکم است و حتی گفته شده: مشاوره ضرورتاً یک کار اخلاقی است.(3)
بنابراین، مشاوره نوعی تعلیم و تربیت است و در پیشگیری از بروز مشکلات روانی، عاطفی، اجتماعی، اخلاقی و رفتاری و اصلاح افراد در جامعه، نقش اساسی را ایفا می کند.
در زمینه مشاوره، گرچه کتابهای متعددی تألیف شده است، اما به دلیل گستردگی و پیچیدگی مسائل و نقصان مباحث، بویژه از نظر دینی، لازم دانسته شد اصول و روشهای مشاوره به صورت علمی و ملتهم از فرهنگ غنی مکتب اسلام، در کتابی با خصوصیات و فواید زیر، تدوین گردد:
1 - عمده مشکلات روانی و رفتاری موجود در جامعه، بویژه در بین دانش آموزان، مطرح شود و اصول و روشهایی در جهت حل آنها ارائه گردد که مورد پذیرش لااقل، گروهی از صاحبنظران متخصص و موافق با نظریات متون اسلامی باشد.
2 - کتاب، به عنوان کتاب درسی، برای دانشجویان دبیری در مقطع کارشناسی مفید باشد و در عین حال برای طیف وسیعی از همه کسانی که به کار مشاوره و تعلیم و تربیت اشتغال دارند، قابل استفاده باشد. چه بسیارند متخصصان امور مشاوره که می خواهند با توجه به اصول و روشهایی که در مشاوره اسلامی مطرح است به راهنمایی و مشاوره در جامعه اسلامی بپردازند. و نیز افراد زیادی هستند که می خواهند با نظریات علمی و دینی در مشاوره آشنا شوند. کتاب حاضر می تواند برای هر دو دسته مفید باشد.
3 - اولیا و مربیان بتوانند دانش آموزان را در جهت رفع مشکلات تحصیلی، روانی، عاطفی، خانوادگی، اجتماعی، اخلاقی، شغلی و ... یاری دهند و موجب رشد و تعالی آنان شوند و زمینه تحقق هدفهای عالی تعلیم و تربیت را در آنان فراهم سازند.
4 - به کسانی که دارای مشکل هستند و نمی دانند به چه کسی مراجعه کنند و چه فردی را به عنوان مشاور برای خود انتخاب نمایند، کمک شود تا با توجه به ویژگیهای ارائه شده و چگونگی انتخاب مشاور، مشکلاتشان حل گردد.
5 - آگاهیهای عمومی در زمینه مشاوره را بالا ببرد و افراد بتوانند مشکلات روانی و رفتاری خود را در مراحل اولیه تشخیص دهند و به درمان، اصلاح و یا حداقل کم کردن آنها همت گمارند.
6 - خوانندگان، به بینش و بصیرتی در شناختها، باورها و ارزشها - که اساس رفتارهای انسان را تشکیل می دهند - برسند و شناختهای غیر صحیح و باورهای نامعقول و غیر ارزشمند واقعی را که در زندگی، افراد را دچار مشکلات روانی می سازد، شناسایی نمایند و راههای تمایز باورهای معقول از نامعقول و امور ارزشی از غیر ارزشی را پیدا کنند و بدین وسیله از بروز مشکلات روانی زیادی پیشگیری نمایند.
7 - عمده عوامل مشکلات روانی و رفتاری مانند عدم عزت نفس، قوی نبودن اعتماد به نفس، ضعف اراده، احساس حقارت و ... شناخته شوند و چگونگی پرورش عزت نفس و اعتماد به نفس، تقویت اراده و راههای درمان احساس حقارت و مقابله با کم رویی، افسردگی و نظایر آن، بیان گردند.
8 - بزرگسالان را در درک مشکلات کودکان و نوجوانان، توانمند سازد و آنان را برای پاسخگویی مؤثر به احساسات و کوششهای آنان آماده نماید.
9 - نشان داده شود که مشکلات روانی غیر قابل حل نمی باشد و چنین نیست که گریزی از آن نباشد، بلکه می توان بر مشکلات فایق آمد و یا از پدید آمدن آن و یا شدت یافتنش جلوگیری نمود.
10 - ضمن ارائه مطالب نظری، به چگونگی کاربرد عملی و مهارتهای مشاوره پرداخته شود و خواننده را گام به گام در یادگیری مفاهیم مشاوره و آموزش عملی یاری نماید تا بدون مراجعه به مشاور و صرفاً با استفاده از کتاب(4)، به راه حلهای مناسب برسد.
این کتاب، نتیجه تحقیقات در منابع علمی و اسلامی است که از شش سال پیش به منظور تدریس درس اصول و فنون مشاوره و راهنمایی در دانشگاه آغاز گردید و ان شاءالله در آینده نیز کاملتر خواهد شد.
امید است مشاوران متخصص، مربیان، دانشجویان و همه عزیزان دیگر خواننده کتاب، کاستیها و لغزشها را گوشزد کنند تا در چاپهای بعدی اصلاح و تکمیل گردد.
علی نقی فقیهی

فصل اول: تاریخچه مشاوره و راهنمایی

از آغاز زندگی اجتماعی بشر، افرادی که با مشکلات روبرو می شدند، از کسانی که ذیصلاح می دانستند و به آنان اعتماد داشتند، کمک می خواستند و از ارشاد و راهنمایی آنان برای حل مسایل و مشکلات خویش، بهره می جستند و مشاوره و راهنمایی خواستن از افراد شایسته را نه تنها امری درست، بلکه برای حیات مادی و معنوی، اصلاح فکر و رفتار خویش، لازم و ضروری می دانستند.
در گذشته، مسایل و مشکلات مردم، ابعاد مختلفی داشت و شامل سؤالهایی در مورد هستی، انسان، ارزشها، عقاید، مشکلات رفتاری، روانی، عاطفی و اختلافات حقوقی، سیاسی، اجتماعی و نظایر آن می شد و مردم برای حل همه مسایل و مشکلات، به مذهب و مکتب آسمانی روی می آوردند و از اولیای مذهبی که مورد اعتمادشان بودند، یاری می جستند؛ زیرا می دانستند که پیامبران الهی در تفسیر و توصیف درست از هستی و ارائه افکار درست در مورد حیات و زندگی و ارتباط انسان با موجودات و بیان ارزشهای واقعی و حل اختلافات و ... از هرکس دیگر، داناترند.
علاوه بر این، مردم به این حقیقت آگاه بودند که پیامبران و اولیای دین، انسان را خوب می شناسند و به نارساییهای روانی، فکری، عاطفی و رفتاری که مردم به آن دچار می شوند، واقفند و علل آنها را به خوبی می شناسند و راه درمان آنها را می دانند.
مضافاً بر اینکه آنان مورد اعتماد و وثوقند و هر فردی بدون هیچگونه احساس نگرانی، می تواند مشکلات و احساس و عواطف خود را بازگوید و با راهنمایی آنان خود را بشناسد، گرفتاریش را چاره کند و مشکلاتش را حل نماید.
جامعه، هرقدر که بیشتر گسترش می یافت، مراجعه به پیامبران و مشاوره با آنان به صورت مستقیم کمتر میسر می شد و این مسؤولیت به کسانی واگذار می شد که به انبیا نزدیکتر بودند و دانش مذهبی آنان خوب بود و می توانستند با اصول کلی راهنمایی و مشاوره که انبیا ارائه کرده اند، راهنمایی و مشاوره مردم را به عهده بگیرند، همچنین این نقش را اولیای فرزندان و معلمان نیز در محدوده خاصی نسبت به کودکان ایفا می کردند.
کودکان در مورد سؤالها، اشکالها و گرفتاریهای رفتاری، اخلاقی و غیره از اولیا و معلمان خود راهنمایی می خواستند و با آنان به مشورت می پرداختند.
کم کم گسترش جامعه و پدید آمدن روابط پیچیده تر اجتماعی و بروز مسایل و مشکلات مبهم تر، بویژه مشکلات روانی، عاطفی و اجتماعی، موجب گردید تا اولیای مذهبی و اندیشمندان، نظریاتی در علل و عوامل آن مسایل و مشکلات ابراز کنند و هرکدام به منظور ارائه راه حلی، اقداماتی را به افراد توصیه کنند.
در حدود 860 سال قبل از میلاد مسیح، در معابد آسکلپیوس Asclepius واقع در یونان، در جهت حل مشکلات روانی و عاطفی، به اقداماتی نظیر محبت کردن به آنان، تشویق به تفریح و سرگرمی، مانند سوارکاری، پیاده روی و نمایش، توصیه می گردید.
بقراط (358 - 460 قبل از میلاد) نظریه مربوط به مداخله شیاطین در ایجاد ناراحتیهای روانی را رد می کرد و معتقد بود که علل و عوامل ایجاد کننده اختلالهای روانی، طبیعی هستند و آسیب مغزی، وراثت و عوامل دیگر، زمینه های آن را فراهم می آورد. وی حتی برای درمان اختلالهای روانی مانند: شیدایی(5) و مالیخولیا(6)، روشهایی از قبیل زندگی منظم و آرام، اعتدال (متانت و هشیاری)، پرهیز از هر نوع زیاده روی، برنامه غذایی، خویشتنداری، تمرینات ورزشی را که باعث خستگی نشود پیشنهاد می کرد و در مورد هیستری، یا بیماری خیالی و عصبی و حمله زنان، ازدواج را راه درمان می دانست.
ضمناً وی به اهمیت محیط اجتماعی در درمان ناراحتیهای روانی توجه داشت و در مواردی توصیه می شد که شخص از خانواده خود جدا شود.
ارسطو (322 - 384 ق. م.) با این نظریه که اختلالهای روانی به وسیله عواملی نظیر ناکامی و تعارض روحی ایجاد می شود، موافق نبود و آن را با اختلال اخلاط چهارگانه (خون، صفرا، سودا و بلغم) بقراط، مرتبط دانست.
در اسکندریه (یکی از شهرهای بزرگ مصر که در حدود 332 ق. م. به وسیله اسکندر پایه گذاری شده بود) معابدی وجود داشت که دارای آسایشگاههای خوش منظر و مطبوع بود. در همانجا برای کسانی که مشکلات روانی داشتند، مشاغل دایمی و امکانات تفریحی و ورزشی فراهم می آوردند و به فعالیتهایی نظیر قدم زدن در باغهای معبد، پاروزدن و قایقرانی در کنار ساحل رود نیل و شرکت در مراسم جشن و شادی، تشویق می شدند و از شیوه های درمانی از جمله رژیم غذایی، ماساژ دادن، آب درمانی، تعلیم و تربیت و... برای بهبود آنان استفاده می کردند.
اپیکتتوس، فیلسوف رواقی قرن اول میلادی منشأ اختلالات روانی را نگرش افراد می دانست، وی می گفت: انسان به وسیله اشیا، دچار اختلال نمی شود، بلکه نگرشی که نسبت به آنها دارد، سبب اختلال در او می شود.(7)
مارکوس اورلیوس(8)، امپراطور رم (121 - 180 م) نیز نوشته است که: اگر شی ء یا موضوعی خارجی شما را ناراحت می کند، این شی ء یا موضوع خارجی نیست که سبب ناراحتی شما می شود، بلکه قضاوت شما درباره آن است که موجب ناراحتی شما می گردد. شما باید قضاوت خود را تغییر بدهید. اگر رفتارتان سبب ناراحتی شما می شود، چه کسی مانع تغییر رفتار در شما می شود؟.(9)
در اواخر قرن اول میلادی، بعضی از دانشمندان مانند أرتئوس Aretaeus بر این اعتقاد بودند که برخی از اختلالهای روانی حاد، در واقع ادامه جریانهای رفتاری و روانی بهنجار می باشند. کسانی که تحریک پذیر و خشن بوده، به سادگی تسلیم شادی و فعالیتهای لذت آور می شوند. آنان آمادگی ابتلا به برانگیختگی شیدایی را دارند و افرادی که تمایل به جدی بودن را دارند، بیشتر مستعد ابتلا به مالیخولیا هستند.(10)
جالینوس (200 - 130 م) نیز عواملی نظیر صدمه های مغزی، افراط در نوشیدن الکل، شوک، ترس، نوجوان بودن، تغییرات قاعدگی در زنان، مشکلات اقتصادی و نومیدی در عشق را به عنوان عوامل جسمی و روانی بر می شمرد و با تفکرهای غیر علمی و خرافی عصر جاهلیت یونانیان که منشأ بیماریهای روانی را دیو و جادو و سحر می پنداشتند، مخالف بود و طریقه درمان آنها را که جز به غل و زنجیر کشیدن بیمار و سرانجام به اتهام جادوگری، قتل و اعدام و آتش زدن، چیز دیگری نبود، نمی پسندید، ولی علی رغم نظر جالینوس، این شیوه تا اواسط قرن شانزده ادامه داشت.(11) اما در سال 1563 توسط یوهان ویر(12) و در سال 1584 توسط اسکات(13)، کتابهایی نوشته شد و در آن اظهار گردید که بسیاری از کسانی که به عنوان ساحر، جادوگر و... در آتش سوزانیده یا شکنجه می شوند، افراد پریشان حال و بیماران روانی اند و به تدریج و در گذشت زمان آن طرز تفکر نسبت به بیماران روانی، جای خود را به این فکر اسکات داد و دانشمندانی نظیر چیاروگی که در سال 1789 رئیس یکی از بیمارستانهای فلورانس شد، توانست، کتک زدن و به غل کشیدن بیماران روانی را ممنوع سازد و تأکید کند تا برای آنان کار و امکانات تفریحی فراهم آید.
و در طی سالهای 1784 تا 1802 که جان بانیست پوسین، رئیس بخش بیماران روانی در بیمارستان بزرگ پاریس بود، نیز در آزاد گذاردن بیماران روانی و اقدامات اصلاحی تأکید گردید. بعد از او فیلیپ پینل(14) (1826 - 1745 م)، ریاست این بخش از بیمارستان را به عهده گرفت. او این اعتقاد و باور را نشر می داد که بیمار روانی نیز فردی عادی است که به دلیل مشکلات شخصی شدید، عقل خود را از دست داده است و نباید با او مانند یک حیوان رفتار شود. وی اطاقهای آفتابگیر را برای بستری شدن این بیماران مناسب دانست. او ساعات زیادی را صرف صحبت کردن با بیماران می کرد، به سخنان آنان گوش می داد و برایشان آرامش خاطر ایجاد می کرد، سوابق مربوط به گفتگوی خود با بیماران را ثبت می کرد و از آنان شرح می گرفت و در حقیقت با آنان به مشاوره واقعی می نشست. این عمل پینل، در سال 1793 که اولین انقلاب در فرانسه به حساب آمده، به تصدیق نوشته های خودش، متأثر از نحوه برخورد با بیماران روانی در اسپانیاست که آن هم به نوبه خود، معلول تماس و تأثر اسپانیا از فرهنگ و تمدن اسلامی است.(15)
یادداشتهای پینل اساس طبقه بندیهای بیماریهای روانی را فراهم آورد.
در همین زمان پوسین و پینل، در شمال انگلستان، ویلیام توک، مشابه آن دو عمل می کرد، وی بهترین محیط درمانی برای بیماران روانی را یک مکان مذهبی حمایت کننده می دانست و از این رو بیماران را به منطقه ای که وی آن را گوشه عزلت یورک نامید، منتقل کرد. بیماران در آنجا می توانستند درباره مشکلات خود سخن بگویند، کار کنند، دست به دعا و نیایش بردارند و در مزارع اطراف قدم بزنند.
زیربنای فکری شیوه درمانی توک مانند پنیل، این بود که بیمار روانی، فردی عادی است که گرفتار مشکلات غیر عادی شده است.(16)
در سال 1879، ویلهلم وونت، اولین آزمایشگاه روان شناسی را جهت مطالعه روان شناسی و کاربرد آزمایشها و روشهای علمی برای اندازه گیری و کنترل افکار و رفتار آدمی تأسیس کرد و امیل کرائپلین که یکی از شاگردان وی بود، آزمایشگاهی که فقط به مطالعه در زمینه آسیب شناسی روانی یا روان شناسی نابهنجاری، می پرداخت، تأسیس کرد و در آن به کمک شاگردانش در زمینه حرکت، خستگی، هیجانها، سخن گفتن، حافظه بیماران روانی و ... به مطالعه پرداختند.(17)
در آمریکا، در 1909 . م. سازماندهی فعالیتهای مشاوره و راهنمایی بویژه راهنمایی شغلی و حرفه ای، توسط پارسونز(18) و با کمک افراد خیر، آغاز شد و به همین جهت او را پدر راهنمایی حرفه ای می نامند.
در سال 1913. م. مؤسسه اطلاعات شغلی و حرفه ای در Boston به وجود آمد و در همین راستا، در سال 1915. م. مجله بولتن حرفه ای(19) منتشر شد و در سال 1922. م. پاترسون، مقاله ای نوشت و پرسشنامه شغلی تهیه کرد و در سال 1933. م. مرکز اشتغال و کاریابی ایجاد شد و در سال 1938، وزارت آموزش و پرورش، دفتر خدمات راهنمایی و اطلاعات شغلی تأسیس کرد.
در سال 1951، گینزبرگ(20)، اقتصاددان معروف با همکارانش، کتاب انتخاب یک حرفه را منتشر ساخت. و در سال 1958، قانون دفاع ملی آموزش و پرورش، میلیونها دلار را به خدمات راهنمایی و تربیت مشاوران اختصاص داد.
از نظر تعداد مشاوران در آمریکا، در سال 1917، پنجاه نفر و در سال 1963، 36 هزار نفر و در سال 1970، چهل هزار نفر بوده و تعداد مؤسسات و دانشگاههایی که در تربیت مشاوران شرکت داشتند، در سال 1957، 212 و در سال 1968، 450 عدد بوده است.
در کشورهای دیگر نیز مشابه آمریکا عمل شده است و در خصوص راهنمایی حرفه ای در بلژیک، در سال 1914 و در فرانسه در سال 1945 و در نروژ در سال 1947 و در انگلستان در سال 1948، مراکز خدمات راهنمایی بوجود آمد.(21)
مشاوره و راهنمایی، گرچه در کشورهایی مانند آمریکا با راهنمایی شغلی و حرفه ای آغاز شد ولی بعدها دامنه وسیعتری پیدا کرد و مسایل عاطفی، شناختی، اجتماعی و ... را در برگرفت و با اتخاذ مبانی علمی، روشهای متنوع اظهار گردید.
در اوایل قرن بیستم، زیگموند فروید(22) (1939 - 1856. م.) با پایه گذاری روانکاوی، شیوه خود را برای کاوش در فرایند روانی انسان و مشکلات روانی، عاطفی وی، مطرح کرد و علل گذشته را در جهت رفتار فعلی مورد توجه قرار داد، وی شخصیت انسان را دارای سه جنبه نهاد، (سائقه و محرکهای ویژه فرد که برای نیازهای جسمی و روانی، تلاش می کند و زیربنای شخصیت هر فرد را تشکیل می دهد و تمایلات جنسی در معنای وسیع آن که انرژی روانی یا لذت جویی، لیبیدو(23) است، علل اصلی رفتار او می باشد.)، خود یا من (بخش سازنده شخصیت که با توجه به واقعیت دنیای خارج عمل می کند و کارکرد نهاد را کنتزل و گاه متوقف می سازد و سبب می شود بین نیازها و غرایز درونی و واقعیات محیط خارج، موازنه برقرار گردد.) و فراخود یا من برتر (بخش تلاش برای رسیدن به ارزشهای اخلاقی جامعه و والدین که ذاتی فرد نیست و از سنین چهار یا پنج سالگی در کودکان، با درونی کردن ارزشهای والدین شروع می شود.) عنوان کرد و معتقد شد که اگر تمایلات نهاد، ارضا شود و خود در کنترل و هدایت واقعی نهاد، موفق گردد و فراخود معیارها و قضاوتها را درست انجام دهد و بیش از حد لزوم، نیروی خویش را مصرف ننماید، هماهنگی و سازگاری در شخصیت وجود خواهد داشت و شخص از نظر روانی، سالم است. ولی هنگامی که نهاد می خواهد برای ابراز تمایلات راهی پیدا کند، فراخود معیارهایی مشخص را پیش روی او می گذارد، در این مورد است که تضاد حاصل می شود. اگر خود نتواند تضاد را حل نماید و به پیروی از فراخود از بروز تمایلات جلوگیری کند، تمایلات ارضا نشده به قسمت آگاه ذهن عقب رانده می شوند، اما نهاد، همچنان در صدد پیدا کردن راهی برای ابراز و ارضای آنهاست ولی می ترسد و همین باعث اضطراب و بی نظمی روانی در شخص می شود، این بی نظمی به صورتهای گوناگون در رفتار فرد ظاهر می شود.
به نظر فروید، کمتر انسانی پیدا می شود که از نظر روانی سالم باشد. وی می گوید: هر فردی به نحوی از انحا، غیر متعارف و دارای بیماری روانی و اضطراب است. فروید، اراده و آزادی انسان را نادیده گرفته و انسان را محکوم غریزه جنسی و تضادهای روانی دانسته است.(24)
آلفرد آدلر(25) (1937 - 1870. م.) با آنکه در آغاز، به دفاع از نظریه فروید پرداخت، ولی در سال 1911، به نظریه جدیدی رسید و به جای توجه صرف به غرایز جنسی، بر علایق اجتماعی تأکید ورزید و مفهوم دوبعدی خودآگاهی و ناخودآگاهی در انسان را رد کرد و معتقد شد انسان، موجودی آگاه است و معمولاً از علل رفتار و هویت خویش آگاهی دارد و شناخت فرد، مستلزم شناخت سازمان ادراکی او و شناخت شیوه زندگیش می باشد و هرکسی به شیوه خاص خودش به زندگی معنا می دهد و به طور کلی آدلر، دیدی کل نگر و اجتماعی نسبت به انسان پیدا کرد و وی را موجودی مختار، انتخابگر، خلاق، مسؤول و هدفدار دانست. وی مکتب خود را روان شناسی فردی(26) نامید.(27)
به نظر آدلر، انسان برای زندگی خود، افکاری تخیلی دارد که در عالم واقعیت، وجود خارجی ندارد و برای تفوق و برتری و خود شکوفایی خویش، تلاش می کند.
در دیدگاه آدلر، احساس حقارت، زمینه پیشرفتهای انسان را فراهم می کند؛ زیرا برای غلبه بر آن، به جلو رانده می شود و به احساس تفوق و برتری می رسد.
اعتقاد فرد به اینکه هست و چه باید باشد و چه نوع تصویری از محیط اطرافیان خود دارد و مجموعه چیزهایی که درست یا نادرست می داند، همان شیوه زندگی است.
به نظر وی، افراد غیر عادی، مأیوسند نه بیمار و از این رو نیاز به امید و شهامت دارند و برای درمان، باید سعی شود حالت یأس و ناامیدی در آنان به امید و شهامت در عمل، تبدیل شود و نیز باید احساس نوعدوستی را در آنان پرورش داد تا به همکاری اجتماعی برسند.
بر اساس نظریات آدلر، چند مرکز راهنمایی کودک و چند مرکز تعلیم و تربیت خانواده در جامعه وین به وجود آمد.این نوع مراکز، بر مبنای تشویق، بحثهای کلاسی، اصول دموکراسی و پذیرش مسؤولیت اداره می شدند.(28)
الیس بک (1966. م.) نیز برای افرادی که اصول اعتقادی و تصورات آنان درباره جهان و خودشان باعث افسردگیشان شده، روش درمان عقلانی - عاطفی(29) را مطرح کرد.
باندروا (1977) نظریه یادگیری اجتماعی را در مورد اضطراب ارائه کرد و بر روی عوامل شناختی، تأکید ورزید. او معتقد شد که خود سودمندی، برآورد شخص از توانایی خود برای کنار آمدن در موقعیتهای گوناگون، انتظار پیامدها، برآورد مشخص از احتمال وقوع پیامدهای معین، در تعدیل اضطراب مؤثر است.(30)
پرفسورا. تی. بک و همکارانش (در سالهای 1979 - 1988)، شناخت درمانی را در مورد افسردگی و اضطراب توصیف کردند و در مورد اختلال وحشتزدگی نیز معتقد شدند که آن ناشی از تفسیر نادرست و فاجعه انگیز احساسهای بدنی خاصی است که به صورت نابهنجار ادراک می شود.(31)
و به همین ترتیب نظریات عمده ای دیگر نیز در مشاوره و راهنمایی بیماران روانی پدید آمد.