نقش ائمه در احیای دین جلدهای 1و2و3و4

نویسنده : سید مرتضی عسکری

مقدمه چاپ دوم:

بسم الله الرحمن الرحیم
از آن روز که آخرین پاکنویس این درسها پایان یافته و به دست چاپ سپرده شده، چندین سال می گذرد.
در این مدت، هفت جلد از این مجموعه طبع و مکرر نشر یافته، و جلد هشتم نیز در دست چاپ می باشد.
در طول زمان، به نکاتی چند در متن و مقدمه بر خوردیم، و از ناحیه دوستان و اهل نظر نیز پیرامون بعضی از مطالب آن تذکراتی داده شد، که بر اساس این مطالب و اعمال نظر کلی حضرت استاد درباره بعضی از مباحث این جزوات، تغییراتی فراوان در کتاب پدید آمد. که در نتیجه آن، مباحث به صورتی کاملتر و منسجم تر، تشکل یافت.
لازم به تذکر است، که اینجانب به لحاظ کثرت مشاغل و قلت وقت، تنها توفیق آن را یافت که شش جزوه از جزوات این کتاب را تنظیم نماید؛ و دو جلد هفتم و هشتم مستقیما به دست حضرت استاد علامه عسکری - ادام الله ظله - تألیف گشته است.
در پایان ضمن تشکر از عزیزانی که نسبت به اینجانب اظهار محبت نموده و اشتباهات و نکات گذشته را تذکر داده اند، تقاضا می شود که در آینده نیز ما را مشمول الطاف خود نمایند تا از نظراتشان در چاپهای احتمالی بعدی استفاده شود.
والحمد لله اولا و آخرا
محمد علی جاودان

مقدمه چاپ اول

بسم الله الرحمن الرحیم
والحمد لله رب العالمین، والصلاة والسلام علی محمد و آله الطاهرین
در قرن ما، سخن از شناخت اسلام بیشتر از همه اعصار به گوش می رسد. از یک طرف خاور شناسان غربی هستند که صیت شهرتشان جهان را فرا گرفته و نوشته ها و تحقیقاتشان به زبانهای گوناگون نشر می شود(1)، از سوی دیگر شاگردان شرقی ایشان هستند که کباده کشان دانش غربی در شرق بوده، استادان بنام دانشگاه های کشورهای اسلامی می باشند؛ و بالاخره از جانب سوم، نیمه درس خواندگان رشته های علوم اسلامی هستند که نفوذشان در جوامع دیندار، از دو دسته دیگر بیشتر است.
ما معتقدیم که:
دسته اول به خاطر عدم صداقت و بی نظری لازم در بحث تحقیقی، و عدم احاطه بر زبان و فرهنگ اسلام، از شناخت صحیح و دقیق اسلام محرومند.(2) دسته دوم، اگر چه ممکن است گاه از صداقت، بی بهره نباشند،اما عدم احاطه علمی و خود باختگی در برابر استادان غربی، آنها را از درک حقیقت محروم می سازد. محرومیت گروه سوم هم نیازمند دلیلی نیست، زیرا درس و مطالعه و تتبع کافی نداشتن، خود دلیل وافی برای نشناختن و صاحب نظر نبودن در مسائل اسلامی است.
بنابراین، تنها، عالم خبیر و محیط بر همه علوم اسلامی و مصادر دینی، مرد این میدان است، آنهم در صورتی که در وارستگی علمی دستی به تمام داشته باشد.
با توجه به این شرایط، می بینیم که چقدر دامنه و تعداد صاحب نظران در شناخت اسلام محدود می شود، و جز افراد اندکی درخور این صفت والا نخواهند بود. البته اگر کسانی به سبب داشتن علاقه های باطنی، و شور دینی، سر تبلیغ اسلام، و بحث و بررسی درباره آن را دارند، ناگزیر باید آن قدر معلومات مقدماتی کسب کنند که با آن بتوانند به مصادر صحیح تفکر یک دست شده و تحقیق گشته اسلام دست یابند، و بر اساس آن سخن گویند، و یا بر پایه آن بنویسند... و راه دیگری هرگز وجود ندارد.
هیچ جای تردید نیست که در یک بحث اسلامی، آنچه بیش از همه چیز اهمیت دارد، صحت سخن است، و تمام مسائل دیگر در جنب آن قرار می گیرد، و فرعی خواهد بود. زیبائی سخن، و ادیبانه بودن نوشته، و حماسی بودن مطالب، و جالب بودن عرضه و امثال آن، همه و همه لازم است، اما نه اصلی، اصل اصیل و غیر قابل چشم پوشی، صحت و اصالت مبحث طرح شده است. این ویژگی را به هیچ عنوان نمی توان از دست داد. پسنده شنونده و خواننده، و جو فکری حاکم بر عصر و زمان، آن را نباید زیر و رو کند. مسئولیت سخنگو و نویسنده در این مورد بسیار سنگین است، و خداوند متعال هرگز هیچ نوع تغییر و تبدیلی را - اگر چه بسیار کوچک و ناچیز باشد - در دین خویش نمی پذیرد، و عامل آن را نخواهد بخشود.
حال ببینیم که صحت و اصالت در یک بحث اسلامی، از کجا به دست می آید، و این مرغ بلند آشیان، اسیر دام چه کس می شود. گاه یک بحث صد در صد اسلامی را می توان یافت که به حدیثی یا احادیثی چند مستند شده است؛ و یا کسی سخنی دور از حقیقت و بیگانه از اسلام را، به آیتی از کتاب کریم استناد می دهد. این موضوع امکان دارد، و بسیار هم اتفاق افتاده است.
بنابراین، تنها به نام اسلام سخن گفتن شرط کافی نیست؛ تنها استناد به حدیث یا احدیثی مهجور، اسلامی بودن و صحت یک تحقیق را تضمین نمی کند؛ بلکه بررسی و دقت کامل و نقادانه در مجموعه متون دینی لازم است که خود نیازمند به یک رشته علوم مقدماتی است.
حال اگر یک عالم خبیر با توجه به مجموعه مصادر و متون دینی، و بررسی و بحث و کاوش در تمام نصوص اسلامی به شناخت اسلام بنشیند، و به شناساندن آن دست یا زد، اگر چه این کارها لازم است، و به هیچ وجه بدون آن به اسلام نمی توان دست یافت، ولی اینها برای شناخت اسلام کافی نمی باشد. آنچه کاروان دانش را به پایان خط و منزلگاه حقیقت می رساند، بی نظری عالم است، و دوری جستن او از پیش داوری و عدم انتساب و تمایل او به مکتبی از مکاتب قدیم یا جدید غیر الهی.
بنابراین، یک اسلام شناس، آن وقت این صفت را به حقیقت دارا خواهد بود که: اولا با مجموعه مدارک و مصادر دینی (قرآن، حدیث، تفسیر، تاریخ، سیره، و رجال) آشنا بوده و بر آنها محیط باشد؛ و ثانیا از ذهنی خالی از تعصب، و دلی وارسته، و تفکری آزاد از مکاتب غیر دینی، برخوردار باشد، تا بتواند بدون رأی و نظر از قبل انتخاب شده، و یا به اصطلاح پیشداوری، به استقبال حقایق برود.(3)
اسلام، بر انبوهی از معارف مبتنی است که در کتاب و سنت گرد آمده اند. و ما چون از زمان نزول کتاب و صدور روایات و متون حاوی سنت نبوی(4)، قرن های دراز دور شده ایم، ناگزیر برای فهم آنها به وسائطی علمی محتاج هستیم تا بتوانیم این فاصله طولانی هزار و چهارصد ساله را درهم نوردیم، و همچون یک عرب همعصر پیامبر یا ائمه، سخن ایشان را بفهمیم. با توجه به این حقیقت باید بگوئیم در اولین قدم برای بررسی معارف اسلام در تمام ابعاد آن، ما نیازمند به شناخت تخصصی زبان و لغت و ادبیات عرب هستیم. لازمه شناخت تخصصی زبان عرب این است که مفردات الفاظ عربی و جمله بندی های آن، مجازات و کنایات و استعارات فراوانش، صاحب نظر و مجتهدین فن تحقیق گردد تا شخص بتواند، متون اسلامی را مانند یک عرب همعصر و مخاطب آنها درک کند.
ما می دانیم که هر زبان در ادوار مختلف حیات خویش، تحت تأثیر عوامل گوناگون، تطور می باید. یک لغت بسیار زیبا و شکیل در طول زمان، زشت و مستهجن می شود. یک واژه، مفهوم اصلی خود را از دست می دهد، و معنائی درست ضد معنای اولیه خویش پیدا می کند. گاه دامنه مفهوم یک لفظ تنگ شده، و گاه وسعت می یابد وو... از این جهت شناخت زبان و لغت و قواعد دستوری عربی، تا آن حد که بتواند ما را بر این تطورات محیط کند، و قدرت در نوردیدن زمان و مکان را به ما عطا نماید، لازم است. بنابراین، اولین وسیله برای حرکت به سوی شناخت اسلام، آشنائی در حد اجتهاد و تخصص، با زبان و لغت عرب است.(5)
چون بین ما از یک طرف، و پیامبر و ائمه اهل البیت (ع) از طرف دیگر، یک سلسله عظیم از روات و مؤلفین کتب فاصله شده اند، اسلام شناس بایستی در شناسائی صحابه پیامبر و ائمه و انبوه روات، و مؤلفین بی شمار متون اسلامی، صاحب نظر باشد تا بتواند صحت یا سقم روایات تاریخ و سیره و احادیث را تشخیص دهد، و این تخصص تا حدی باشد که بتواند اخباری همچون اسرائیلیات، که به متون اسلامی نفوذ کرده(6) را از غیر آنها جدا کند، و یا نفوذ فرهنگ های بیگانه را در مدارک دینی اسلامی تشخیص دهد، و بتواند متون سالم و دست نخورده را برای استنباط حقایق اسلامی یک دست نماید.(7) خیلی روشن است که برای این کار ناگزیر، دانستن مبانی تفکر و فلسفه و اعتقادات بیگانه نیز لزوم دارد، و تا انسان این مبانی را به طور عمیق و دقیق نشناسد، از چگونگی نفوذ آن در مکتب مورد تحقیق خود، آگاه نخواهد شد.
این علوم نیز به عنوان دومین مقدمه لازم برای شناخت اسلام می باشد، و بدون آنها دریافت صحیح اسلام به عنوان یک متخصص محال است. از این دو دسته از علوم مقدماتی که می گذریم، به اصل متون می رسیم، متونی که متخصص پس از دانستن علوم مقدماتی، آنها را به تحقیق می گردد، و خطوط اصلی تفکر و ریزه کاری ها و فروعات اسلام را از آنها استنباط می کند.
این متون را می توان به چند دسته تقسیم کنیم:

1) متن اولیه واصلی اسلام، قرآن کریم:

قرآن و روایات وارده در ذیل آن، به عنوان تفسیر و بطن وجری و تمثیل وشان نزول، به عنوان اولین و مهمترین متن اسلام، باید مورد تحقیق دقیق اسلام شناس قرار گیرد. اگر بدانیم که در یک تفسیر روائی مانند البرهان فی تفسیر القرآن در حدود 12000 روایت وجود دارد، وسعت این باب را خواهیم دانست.(8)