فهرست کتاب


صهبای معرفت

محمد جواد نوری‏

مشاهده دلدار

مشاهده پروردگار، امری است انکارناپذیر، ولی مهم آن است که چون آن ذات باری تعالی، از شایبه جسم بودن بری است، با چشم سر - که خود جسم است - آن نور زمین و آسمان را نتوان دید، بلکه با دیده دل قابل درک و تماشاست.
به دریا بنگرم، دریا تو بینم - به صحرا بنگرم، صحرا تو بینم
به هر جا بنگرم، کوه و در و دشت - نشان از قامت رعنا تو بینم(1647)
ابوبصیر که از یاران خاص حضرت امام صادق - علیه السلام - است، از آن حضرت پرسید: آیا مؤمنان در قیامت، خداوند را مشاهد می کنند؟ حضرت فرمود: نه در قیامت، بلکه او را قبل از قیامت نیز دیده اند! پرسید: چه هنگام؟ فرمود: آن گاه که ایشان را خطاب فرمود:
ألست بربکم قالوا بلی(1648)
آیا من پروردگارتان نیستم؟! پاسخ دادند: آری.
پس آن حضرت بعد از لختی درنگ ادامه داد:
و ان المؤمنین لیرؤنه فی الدنیا قبل یوم القیامة، ألست تراه فی وقتک هذا؟!
همانا که مؤمنان او را پیش از قیامت در عالم دنیا نیز مشاهده می کنند، مگر تو، خود او را اکنون نمی بینی؟!
سپس، آن حضرت برای جلوگیری از ایجاد شبهه در مورد مشاهده ی جسمانی حق تعالی و پرهیز از انکار منکران، به این نکته اشاره می فرمایند که رؤیت حق تعالی با دیده ی دل و چشم باطن معنا می پذیرد:
... و لیست الرؤیة بالقلب کالرؤیة بالعین؛ تعالی الله عما یصفه المشبهون و الملحدون(1649).
و هرگز مشاهده ی با دیدن قلب مانند دیدن با چشم سر نیست؛ خداوند از آن چه که تشبیه کنندگان و منکران در وصفش به جهالت و گمراهی می گویند بسیار برتر و منزه است.
قرآن کریم نیز با تصریح درباره ملاقات پروردگار می فرماید:
یأیها الانسن انک کادح الی ربک کدحا فملقیه(1650)
ای انسان! تو با زحمت به سوی پروردگارت ره می سپری تا به ملاقات او برسی.
دلدادگان روی دلدار و شیداییان روی یار در فراق آن جمال دل آرا، دست غم و حسرت بر سر می زنند و ناله بی قراری سر می دهند و تا این دوری و مهجوری باقی است، جان سوخته ی عاشق آرامش نبیند و سینه ی کباب مشتاقان، در سوز و گداز است و همین آشفتگی و دلدادگی، رمز هستی و راز بقای آفرینش است؛ چرا که: دوست دارد یار این آشفتگی.
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد - نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالی - که خوش آهنگ و فرح بخش صدایی دارد
اشک خونین بنمودم به طبیبان، گفتند:
درد عشق است و جگر سوز دوایی دارد(1651)

اشک هجران

گریه، تنها سلاح عاشق مسکینی است که در محضر یار و به جهت جلب رضایت او و اجابت تمنای دیدار، گوهر اشک پیشکش آن یار یگانه می کند و جز این بضاعتی ندارد، چنان که عارفی(1652) گوید:
چشمی که از لقای محبوب خود بازماند و به دیدار وی مشتاق باشد، بی گریه نیکو نباشد.
اما پوشیده نیست که سوداییان روی یار، باید ادب نالیدن در فراق دلدار، از ائمه اطهار: بیاموزند که اولیای پروردگارند، و خوش تر از صحبت آنان در اظهار دلدادگی و اشتیاق به حضرت دوست، نتوان یافت. حضرت سیدالساجدین و امام العابدین - علیه السلام -، در سوز و گدازی عارفانه به محضر یار می فرماید:
الهی!... غلتی لا یبردها الا وصلک و لوعتی لا یطفیها الا لقاؤک و شوقی الیک لا یبله الا انظر الی وجهک و قراری لا یقر دون دنوی منک و لهفتی لا یردها الا روحک(1653).
الهی!... سوز سینه مرا فقط خنکای وصال تو فرو می نشاند و آتش دل کبابم را تنها ملاقات جمال دل آرای تو خاموش می کند. و عطش اشتیاقم، فقط با نگریستن به جمال روح افزای تو سیراب می شوند و دلدادگی و بی قراری ام، جز با قرب و نزدیکی به تو آرام نمی گیرد و غم و اندوهم را جز نسیم رحمتت، زایل نمی کند.
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی - چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی
به کسی جمال خود را ننموده ای و بینم - همه جا به هر زبانی، بود از تو گفت و گویی
چه شود که راه یابد به سوی آب تشنه کامی - چه شود که کام جوید ز لب تو کام جویی
چه شود که از ترحم دمی ای سحاب رحمت
من خشک لب هم آخر، ز تو تر کنم گلویی(1654)
باری، این ناله های عاشقانه از فراق، گاه دعای عارفانه ای است که خطاب به یار از دل به زبان می آید، زمانی سوز و گداز مناجات بی دلی است در هجر جمال دلدار، گاهی فریاد مشتاقانه فزت و رب الکعبه است که از دل صد پاره امیرمؤمنان - علیه السلام -، در محراب بندگی و لحظات عاشقانه شوق ورزی با یار بر می خیزد و گاه در بر افروختگی روی نازنین اباعبدالله الحسین - علیه السلام - در گودال مسلخ عشق است، آن جا که نوای اشتیاق وصال محبوب به خویش را که:
یأیتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة(1655).
ای نفس مطمئنه، خوشنود و خداپسند به سوی پروردگارت بازگرد.
این گونه پاسخ می دهد:
الهی! رضی بقضائک، صبراً علی بلائک، لا معبود سواک، یا غیاث المستغیثین(1656)!
خدایا! به قضای تو راضی هستم، بر بلای تو صبر می کنم، جز تو معبودی نیست، ای فریادرس فریاد خواهان!
این جان عاریت که به حافظ سپرد دوست - روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم(1657)

لذت دیدار

پروردگار کریم به واسطه لطف عمیم و رحمت بی پایان خویش، بارقه ای از لذت ملاقات و حظ وصال خویش را در این دنیا قرار داد تا کام تشنه ی خداجویان و جان شیفته مشتاقان، شیرینی انس او را به یاد آورند و شوقشان افزون گردد؛ چنان که روزه داران در ماه شریف رمضان، چنین لذتی را هنگام افطار در جان و دل خویش درک می کنند. حضرت صادق - علیه السلام - فرمود:
للصائم فرحتان: فرحة عند افطاره و فرحة عند لقاء ربه(1658).
روزه دار دو شادمانی دارد: یکی در وقت افطار و دیگر هنگام وصال و ملاقات پروردگار.
در روایات اسلامی، گرسنگی که ماه مبارک رمضان، زیباترین جلوه گاه آن است، مایه رسیدن به والاترین سعادت ها معرفی گردیده است. پیامبر اعظم - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود:
جوعوا بطونکم، واظمئوا اکبادکم، و اغروا اجسادکم، و طهروا قلوبکم، عساکم ان تجاوزوا املأ الأعلی(1659).
شکم های خود را گرسنه نگه ندارید، و جگرهایتان را تشنه بدارید و از به تن کردن جامه های فاخر و مجلل پرهیز کنید و دل هایتان را پاکیزه نمایید و باشد که ملأ اعلی درگذرید.
خاکساران درگاه الهی و پویندگان راه قرب و وصال، از این فیض عظیم بهره می جویند و تا دیدار آن روی دل آرا و قرار گرفتن در جوار قرب او، از پای نخواهند نشست و به کمتر از وصال محبوب، رضایت ندهند. از نبی مکرم درگاه الهی نقل شده که حضرت شعیب - علیه السلام - در محبت پروردگار چنان گریست که نور دیدگانش رفت و نابینا شد. چون خدای متعال بینایی به وی عطا فرمود، باز در فراق محبوب گریستن آغاز کرد. پروردگار به او وحی فرمود:
ای شعیب! تا کی به گریه خواهی نشست؟ اگر گریه ات از ترس آتش است، باری از آتشت پناه دادم. اگر از شوق بهشت است، آن را مسکن و مأوایت قرار دادم.
آن حضرت فرمود:
الهی و سیدی! انت تعلم انی ما بکیت خوفاً من نارک ولا شوقاً الی جنتک، ولکن عقد حبک علی قلبی فلست اصبر او اراک(1660).
معبود و مولای من! تو خوب می دانی که اشک من از بیم آتش است و نه از شوق بهشت، که محبت چون تو مولایی در دلم جای گرفته و اگر بر همین حال باقی بمانم، دامن شکیب از کف خواهم داد، مگر آن که به دیدار تو برسم.
در عشقی کشیده ام که مپرس - زهر هجری چشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار - دلبری برگزیده ام که مپرس
آن چنان در هوای خاک درش
می رود آب دیده ام که مپرس(1661)