فهرست کتاب


مقتل الحسین (علیه السلام) از مدینه تا مدینه

سید محمد جواد ذهنی تهرانی (ره)

فرستادن ابن زیاد ملعون عبدالملک بن الحارث را برای اخبار شهادت امام (علیه السلام) به مدینه

قبلا گفتیم پسر زیاد ملعون عبدالملک بن الحارث را به جهت اخبار شهادت امام (علیه السلام) به مدینه گسیل داشت، عبدالملک با نامه ابن زیاد به مدینه وارد شد مردی از قریش او را دید، گفت: چه خبر آورده ای؟
عبدالملک گفت: از امیر بباید شنید.
آن مرد قریشی گفت: انالله و انا الیه راجعون، به خدای که حسین (علیه السلام) را کشتند.
عبدالملک خود را به نزد عمرو بن سعید والی مدینه رساند، وی از او پرسید حال و خبر چیست؟
عبدالملک گفت: آنچه فرح و سرور تو را افزون کند، حسین بن علی علیهما السلام کشته شد.
عمرو بن سعید گفت: بیرون برو و نداء کن و این خبر را منتشر ساز.
عبدالملک گوید: چون ندا دادم چنان فغان و شیون از خانه های هاشمیان بر آمد که هرگز چنان ندیده بودم دوباره نزد عمرو بن سعید آمدم، چون مرا دید شادی ها کرد در حالی که می خندید این شعر عمرو بن معدی کرب را خواند.
شعر
عجب نساء بنی تمیم عجة - کعجیج نسوتنا غداه الارانب
گریه ای که امروز از مخدرات هاشمیه می شنوید عوض گریه ای است که از زنان ما بنی امیه در قتل عثمان می شنیدید سپس عمرو بن سعید بر منبر رفت و برای مردم خطبه خواند و یزید را ستود و دعاء کرد و در اثناء سخن گفت:
انها لدمة بلدمة و بصدمة کم من خطبة بعد خطبه و موعظة بعد موعظة، حکمة بالغة فما تغنی النذر.
ما می خواستیم تا حسین زنده بوده و کشته نشود ولی پیوسته ما را دشنام می داد و ما او را مدح می نمودیم، او می برید و ما وصل می کردیم باری چه می توان کرد او به خلافت و اطاعت یزید تن نداد و ما رفع او را لازم دانستیم.
عبیدالله بن السائب گفت: اگر صدیقه طاهره زنده بود و سر بریده فرزند خویش را می دید بر او می گریست.
عمرو بن سعید بر آشفت و به او سخنان زشت گفت سپس اظهار نمود ما به فاطمه اقرب و اولی هستیم زیرا پدرش عموی ما و شوهرش برادرمان و پسرش فرزند ما است، بلی فاطمه بر او می گریست و قاتل او را ملامت می نمود.
یکی از غلامان عبدالله بن جعفر شهادت محمد و عون پسران عبدالله را به او خبر داد و استرجاع نمود یعنی کلمه انا لله و انا الیه راجعون را گفت، ابو السلاسل غلام عبدالله گفت:
این جمله مصائب از ناحیه حسین بن علی علیهما السلام متوجه ما گردیده است.
عبدالله بن جعفر بر آشفت و با یک تای نعلین خود او را سخت زد و گفت: یابن اللختاء، أللحسین تقول هذا؟
من نیز اگر در کربلاء می بودم البته خون خود را در مقدم وی می ریختم و در مرگ فرزندانم همین برای من تسلیت است که در رکاب همایون خالوی خود کشته شده اند.

اقامه مجالس عزاداری برای حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) در مدینه

بعد از اینکه عمرو بن سعید پلید از منبر پائین آمد جمعیت متفرق شدند و خبر شهادت امام (علیه السلام) منتشر شد و تمام محلات مدینه و خانه ها را گریه برداشت، مردم در کوچه ها و بازارها دستمال بدست گرفته بودند و به عوض اشگ خون می باریدند، برخی گریبانها را دریده و جمعی خاک بر سر ریختند لطمه بصورت می زدند و خرجت المخدرات المستورات من الدور مشققات للجیوب و الخمور لاطمات للوجوه و الصدود نادیات بالویل و الثبور آنچه زن در مدینه بود حتی مخدرات با احتشام مستورات با احترام از حجره و خانه های خود بیرون دویدند گریبانها دریدند لطمه ها بصورت و سینه می زدند و به ناله و نوحه آغاز نمودند حتی برزت العروسات من الحجال و علت اصوات ابکاء الرجال و نواح الصبیان و الاطفال حتی تازه عروسان حجله گاه بیرون آمدند و ناله واحسیناه بلند کردند رجال با اطفال خردسال هم ناله شدند جوانان نو نهال رفیقان علی اکبر گریبانها دریدند چنان غلغله در زمین و زمان انداختند و اسودت الافاق و ضاق الدهر خوصاصا علی الهاشمیین و الهاشمیات و الطالبیین و الطالبیات امان از دل ام البنین که سه پسر او در کربلا شهید شده فغان از دل دختران هاشمی نژاد و طالبی نسب برای دربدری زینب و بی پدری سکینه به نحوی شیون می کردند که آفاق را مظلم و جهان را تنگ نموده بودند از یکطرف زینب دختر عقیل بن ابیطالب از یکطرف دیگر ام لقمان خواهرش با ام هانی اسماء و رمله و دیگران از دختران حاسرات حافیات ناشرات ناعیات داعیات نادیات پابرهنه سر برهنه مو پریشان سینه کوبان سرزنان باکیات علی قتلاهم لاطمات صدورهم بکف الأسف هر مردی را که می دیدند می گفتند.
شعر
ماذا یقولون اذا قال النبی لکم - ماذا فعلتم و انتم اخر الامم
بعترتی و باهلی بعد مفتقدی - منهم اساری و منهم ضرجوابدم
آخر ای مردم جواب رسولخدا را چه خواهید داد اگر از شما بپرسد که بعد از من با اهل بیت و عترتم چه کردید کم سفارش و کم وصیت در حق عترت خود نمودم جزاء من این بود که بعضی از اهل بیت مرا بکشید و برخی را اسیر کنید.
ما کان هذا جزائی اذنصحت لکم - ان تخلفونی بسؤفی ذوی رحم
مرحوم شیخ مفید علیه الرحمه می فرماید همینکه آنروز شب شد بگوش اهل مدینه رسید که هاتفی می گفت.
ایها القاتلون جهلا حسینا - ابشروا بالعذاب و التنکیل
کل اهل السماء یدعوا علیکم - من نبی و ملئکة و قبیل
قد لعنتم علی لسان ابن داود - و موسی و صاحب الأنجیل
خبر شهادت سید مظلومان به اهل مدینه رسید تمام اهل مدینه از صغیر و کبیر از رجال و نساء حتی اطفال خردسال و عروسان پشت پرده گریبان چاک زدند نوحه گری کردند چنانچه عرضه داشتیم مخصوصا در چند خانه مجلس تعزیه برپا بود که مرد و زن دسته دسته می آمدند با گریبانهای دریده می نشستند نوحه می کردند از این خانه بخانه دیگر می رفتند آنجا افغان و شیون می نمودند چند روز به همین منوال عزاداری بود از جمله تعزیه خانه ها خانه ام البنین زوجه حضرت امیرالمومنین مادر ابوالفضل العباس بود که سه جوان او در وقعه طف تلف شده بود اقامت العزاء فی دار ام المومنین زوجد امیرالمومنین مجلس دیگر در خانه بی صاحب خود امام حسین (علیه السلام) بود که فاطمه علیله عزادار بود و ملات دور الحسین بالرجال من نساء بنی هاشم و حنینهم عند فاطمة بنت الحسین مجلس دیگر در خانه حضرت امام حسن (علیه السلام) برپا بود اما کسی در آن خانه نبود محض گریه و نوحه می رفتند و بیرون می آمدند و کانت بیوت الحسن (علیه السلام) خالیة موحشة حیث ان اولاده قتلوا فی الوقعة و اسرالباقون مجلس دیگر در خانه محمد حنفیه بود که مردان و جوانان بنی هاشم بودند.
الایا رسول الله یا خیر مرسل - حسینک مقتول و نسلک ضایع
ذراریک قد سبقوا الاساری بذلة - و لیس لهم بین الخلائق شافع
شعر
الایا رسول الله لو کنت فیهم - لشاهدتم ء حالة تذهل الفکرا
فهم بین اطفال یتامی لنسوة - بایدی اعادیهم تسوقهم قهرا
از سر قبر بیرون می آمدند سینه زنان می رفتند سر قبر امام حسن (علیه السلام) و از آنجا سر قبر فاطمه سلام الله علیها در سینه زدن بقول ابن متوج می گفتند.
شعر
الانوحوا و ضجوا بالبکاء - علی السبط الشهید بکربلاء
الانوحوا بسکب الدمع حزنا - علیه و الوجوه بالدماء
الانوحوا علی من قد بکاه - رسول الله خیر الأنبیاء
الانوحوا علی من قد بکاه - علی الطهر خیر الأتقیاء
الانوحوا علی من قد بکته - حبیبة احمد ست النساء
الانوحوا علی من قد بکاه - لعظم الشجو املاک السماء
الانوحوا علی قمر منیر - عراه الخسف من بعد الضیاء

فصل پانزدهم : فرستادن عبیدالله مخذول روس مطهر و اهل بیت امام (علیه السلام) را از کوفه خراب به شام تار

قبلا گفتیم عبیدالله بن زیاد مخذول سر مطهر حضرت امام (علیه السلام) را به زحر بن قیس داده به شام فرستاد و بدنبال آنها حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) را زیر غل جامعه قرار داده و دست به گردن بسته با مخدرات مانند اسیران کفار بر شتران برهنه سوار کرده روانه داشت به قولی عبدالله بن ربیعه الحمیری یا عمرو بن ربیعه یا ربیعة بن عمر و الحمیری و به قول ابن عبد ربه الغاز بن ربیعة الجرشی گوید:
من نزد یزید بن معاویه نشسته بودم ناگاه زحر در آمد یزید هراسان گفت:
ماورائک یا زحر؟
گفت: امیرالمومنین را به فتح و نصرت بشارت باد، ورد علینا الحسین بن علی فی ثمانیة عشر من اهل بیته و ستین رجلا من شیعته، فبرزنا الیهم فسئلناهم ان لوینزلوا علی حکم الامیر عبیدالله او القتل فاختاروا القتال فغدونا علیهم مع شروق الشمس، فاحطنا بهم من کل ناحیة حتی اذا اخذت السیوف مأخذها من هام القوم، جعلوا یلوذون بالاکام و الحفر کمالا ذالحمام من صقر، فوالله ما کان الاجزر جزور اونومة قائل، حتی اتینا آخرهم فهاتیک اجسادهم مجردة و ثیابهم مرملة و خدودهم معفره، تصهرهم الشمس و تسفی علیهم الریح، زوارهم العقبان و الرخم بقاع سبسب.
امام با هیجده نفر از اهل بیت و شصت کس از اصحاب خود بیامدند و ما نیز جانب آنها شتافته نخست گفتیم که حکم ابن زیاد را اطاعت کنید یا جنگ را آماده باشید، البته تن به ذلت نداده مهیای قتال شدند دو ساعت که از روز بر آمد از هر طرف بتاختیم و تیغ ها به کار بردیم، چندان که کسی خواب نیمروز کند یا قصابی شتری بکشد همه را از دم شمشیر گذرانیدیم، اکنون بدن ها در آن بیابان برهنه و بر خاک افتاده و روی ها به خون آغشته، از تابش آفتاب همی گدازد و بادها خاک خون آلود بر آنها همی پراکند، کس به زیارتشان جز مرغان نرود.
یزید اندکی سر بزیر افکنده آگاه سر برداشت و گفت:
قد کنت ارضی من طاعتکم بدون قتل الحسین، اما لوانی صاحبه لعفوت عنه از اطاعت شما بدون کشتن امام خشنود بودم و اگر به جای ابن زیاد بودم البته از او در می گذشتم.
مرحوم مفید در ارشاد می نویسد:
پس از آنکه عبیدالله بن زیاد مخذول سر مطهر امام (علیه السلام) را به شام فرستاد فرمان داد بانوان و کودکان را مهیای سفر به شام کرده و دستور ویژه ای راجع به حضرت امام سجاد (علیه السلام) داد مبنی بر اینکه روی غلی که بر گردن آن امام همام بود غل دیگری قرار دادند و سپس جملگی را به دنبال رؤس مطهره همراه با محفر بن ثعلبه عائذی و شمر بن ذی الجوشن روانه نمود کاروان بانوان و اطفال همه جا طی طریق نموده تا به جماعتی که حامل رؤس مطهره بودند ملحق شدند.