مقتل الحسین (علیه السلام) از مدینه تا مدینه

نویسنده : سید محمد جواد ذهنی تهرانی (ره)

آمدن ذوالجناح به خیام حرم و اجتماع بانوان محترمه به دور آن حیوان

پس از آنکه کفار کوفه و شام امام مظلوم را شهید کرده و بدن چاک چاک و غرقه بخون آن سرور را در میدان جنگ بدون سر گذارده و تمام البسه و ساز و برگ و اسلحه حضرت را بغارت بردند و بدن بی سر را لخت و عریان در آن بیابان انداختند اسب مخصوص امام (علیه السلام) یعنی ذوالجناح که از مواریث امامت بود در حالی که اشگ از چشمان می بارید به دور بدن راکب خود می گشت و هر کس جلو می آمد که آن حیوان را به عنوان غنیمت بگیرد با لگد او را از پای در می آورد و هر چه آن گروه فعالیت کردند که آن را بگیرند و به غارت ببرند نتوانستند زیرا همانطوریکه اشاره کردیم این حیوان از مواریث بود و احدی نمی تواند مواریث امامت را ضبط و حبس کند و آنچه آن کفار از حضرت امام (علیه السلام) بغارت بردند از قبیل عمامه، شمشیر، انگشتری قطعا از مواریث نبوده باری این حیوان با حال خستگی و تشنگی و با داشتن تیرهای بسیار بر بدن به دور نعش امام (علیه السلام) می گشت و قرار و آرام نداشت گاهی به راست و زمانی به چپ می رفت، صیحه می زد، اشگ می ریخت، دشمنان را لگد می زد و از صاحب خویش حمایت نموده و با دشمنان قتال می کرد.
از بسیاری علاقه و مهربانی که نسبت به صاحب و راکب خویش از خود نشان داد دشمنان او را به مُهر(79) تشبیه کردند.
مرحوم طریحی در منتخب می نویسد:
چون حضرت را شهید کردند، ذوالجناح شیهه می زد و در میان کشته ها قدم می زد، عمر سعد حرامزاده گفت این اسب را بگیرید که از اسب های نجیب و اصیل رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است، هر کس پیش می آمد آن حیوان با دندان و لگد از خود دور می کرد تا آنکه گروهی از آن کافران را به درک اسفل روانه ساخت، پسر سعد دید چاره آنرا نمی توانند کرد و ممکن نیست که بتوانند آن حیوان را بگیرند لذا گفت دست از آن بردارید ببینیم چه می کند مردم کنار رفتند دیدند آن حیوان به سر نعش امام (علیه السلام) آمد و استاد شروع کرد به شیهه نمودن و ناله کردن و همه لشگر دیدند که آن حیوان حضرت را بو می کند و با دهان زخم های بدن حضرت را می بوسد و مثل بچه مرده گریه می کند و اشگ می ریزد سپس دیدند که آن حیوان از میدان برگشت و روی به خیمه بانوان محترمه آورد و چنان شیهه می کشید که صحرا را از صدای خود پر کرده بود وقتی به خیمه ها نزدیک شد تمام بانوان محترمه سر و پای برهنه بیرون دویدند آن حیوان را که دیدند ناله از دل برکشیده و صورت خراشیدند و ناله وا سیداه و وا حسیناه سر داده و بدور آن حیوان حلقه ماتم زدند و هر کدام با این حیوان زبانحالی داشتند.

زبانحال حضرت سکینه خاتون علیها السلام با ذوالجناح

خطاب من بتو ذوالجناح بی راکب - بگو به کجا است مرا سرور و تو را صاحب
چه روی داده که کار تو ناله و زاری است - چرا ز هر بن موی تو خون روان جاری است
چرا تمامی یال تو غرق خون گشته - چرا ز پشت تو زین تو واژگون گشته
خدنگ ظلم تو را همچنان هما کرده است - تنت به مثل عقاب از چه پر بر آورده
ز بهر چیست که جاریست اشگ گلنارت - ز خون کیست که مالیده ای به رخسارت
اگر که خون رخت نیست از گلوی حسین - رید ز بهر چه آن قدر از تو بوی حسین
بدین صفت که تو را غرق خاک و خون نگرم - یقین که چرخ جفا پیشه کرده بی پدرم
شهی که خاک رهش بود زیب عرش برین - کدام گوشه میدان فکندیش به زمین
در آن زمان که ز تیر مخالفان غرور - تن مطهر او شد چه خانه زنبور
کسی گرفت ز خاک بلا سرش یا نه - رساند هیچ کس آبی به حنجرش یا نه
کنون که خاک دل از دیده ام آوردی - کز آنکه باب مرا بردی و نیاوردی
مرا برای رضای خدا ببر بر او - که تا ز خاک به زانو نهم دمی سر او
ز خون دیده نهم بر جراحتش مرهم - زنم به دیده اش آبی ز چهره پُر نَم
رسانیم تو در این آفتاب اگر ببرش - کنم ز موی سر خویش سایبان به سرش
دمی اگر بگذارند کوفیان به منش - کنم ز سوزن مژگان رفو بزخم تنش
مرا ببر که بگویم به آن کشیده تعب - بیا که شمر کشد معجر از سر زینب
مرا ببر که بگویم دو دیده باز کند - به نعش اکبر خود خیزد و نماز کند
رقم زنی اگر اینگونه شرح این غم را - به سوز و آه تو جودی تمام عالم را

شرح مآل پر ملال ذوالجناح

چون بانوان محترمه و مخدرات مکرمه دور اسب امام (علیه السلام) حلقه زدند و جملگی گریبان چاک زده و خاک غم بر سر پاشیدند هر کدام با زبانی و با حالی از آن حیوان تشنه کام حالت امام غریب (علیه السلام) را پرسیده و می گفتند:
ای اسب تو که با صاحبت وفادار بودی چرا آقا را بردی و نیاوردی.
فرد
پیلتن اسب چرا با رخ مات آمده ای - شاه را بردی و تنها ز فرات آمده ای
آن حیوان از کثرت شرم دست راست خود را بزیر شکم برده و دست چپ پیش و سر خجالت به زیر دست پنهان کرده بود و لا ینقطع اشگ مثل باران می ریخت و حال زار بانوان و فغان و زاری اطفال حیوان را مستأصل و بی اختیار نموده بود و از بسکه شیون و گریه اهل حرم را شنید مجنون وار خود را به اینطرف و آنطرف می زد، آنقدر سر بر زمین زد و شیهه کشید تا آنکه جان داد چنانچه مرحوم ابن شهر آشوب در مناقب از محمد بن ابی طالب نقل می کند:
انه رمی بنفسه علی الارض و جعل یصهل و یضرب رأسه الارض عند الخیمة حتی مات
مرحوم قزوینی در حدائق الانس می نویسد:
چهار روایت دیگر در مال حال ذوالجناح دیده شده:
اول: به روایت روضة الشهداء که از ابو الموید خوارزمی نقل می کند که ذوالجناح بعد از شهادت امام (علیه السلام) فرار کرد به سمت بیابان و کسی از وی نشانی نیافت.
دوم: مرحوم دربندی می نویسد: شهربانو بر وی سوار شد و به شهر ری آمد.
البته این نقل ضعیف بوده و اعتباری ندارد.
سوم: ابو مخنف در مقتل خود از عبدالله بن قیس نقل می کند که گفت من دیدم اسب حضرت مردم را از خود دور می کرد و به خیام حرم روی آورد و از آنجا هم دیدم بسمت فرات رفت و خود را در شریعه انداخت و فرو رفت و دیگر خبری از او نشد.
چهارم: بعضی هم نوشته اند که این حیوان از کربلاء روی به مدینه آورد و آمد مقابل مسجد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و خبر شهادت امام (علیه السلام) را به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) رسانید و الان در خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد.