مقتل الحسین (علیه السلام) از مدینه تا مدینه

سید محمد جواد ذهنی تهرانی (ره)

غارت کردن کفار کوفه و شام لباس های حضرت سیدالشهداء (سلام الله علیه) را

بعد از آنکه سر مبارک فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را از بدن جدا کرده و بالای نیزه زدند تا یکساعت مردم مات و متحیر بودند زیرا زمین می لرزید و در فضا صداهای هولناک و وحشت زا بگوش می رسید و از طرفی قرص خورشید گرفت و هوا تاریک و ظلمانی شد و ستاره ها ظاهر گشتند و مقارن با همین حوادث از آسمان خون بارید، بادهای سرخ و سیاه وزیدند و عالم را دگرگون نمودند وحشت عجیبی در مردم پیدا شد و خوف داشتند که از بالا عذاب نازل شود و زمین اهلش را فرو ببرد ولی پس از ساعتی کم کم هوا روشن شد و گرد و غبار فرو نشست، سرخی برطرف گردید، لرزش زمین ساکن و آرام شد، حالت مردم عادی گشت و از حیرت و ماتی در آمدند و دو مرتبه بنای طغیان و سرکشی را گذاردند، دست ظلم و تعدی گشودند و شرارت و قساوت را اعاده کردند و بر سر امام غریب ریخته و آنچه لباس در تن داشت به غارت بردند پیراهن شریفش را اسحق بن حیوة حضرمی برداشت و بر تن پوشیده و به مرض برص مبتلا شد و موی سر و صورتش ریخت و به فرموده مرحوم سید در لهوف در این پیراهن صد و سیزده سوراخ بود که از نوک نیزه و تیر و شمشیر سوراخ سوراخ شده بود.
عمامه آن حضرت را بفرموده سید در لهوف اخنس بن مرثد و به روایت دیگر جابربن یزید اودی برداشت و بر سر بست که دیوانه یا بقولی مجذوم شد.
نعلین مبارکش را اسود بن خالد ربود.
انگشتر آن سرور را بَحدل بن سلیم با انگشت مبارکش قطع کرد و ربود.
ارباب تاریخ نوشته اند: جناب مختار علیه الرحمه به سزای این کار دست ها و پاهای او را قطع نمود و گذاشت تا در خود بغلطد و به درک اسفل واصل شود.
قطیفه خز آن امام همام را قیس بن اشعث برد و از این جهت وی را قیس القطیفه نامیدند.
در روایت آمده است که آن ملعون به جذام مبتلا شد و اهل بیتش از او کناره گرفتند و وی را در مزابل افکندند و در حالی که زنده بود سگ ها گوشتش را پاره پاره کردند.
و زره آن حضرت را عمر بن سعد حرامزاده برداشت و وقتی که مختار علیه الرحمه او را بجهنم فرستاد آن زره را به قاتل او یعنی ابو عمره بخشید.
مرحوم محدث قمی در منتهی الامال می نویسد: و چنین می نماید که آن حضرت را دو زره بوده زیرا گفته اند که زره دیگرش را مالک بن یسر ربود و دیوانه شد.
و شمشیر آن حضرت را به روایت مرحوم مفید در ارشاد اسود بن حنظله برداشت و به جمیع بن الخلق و به روایت دیگر فلافس نهشلی ربود.
مرحوم محدث قمی در منتهی الامال می نویسد: این شمشیر غیر از ذوالفقار است زیرا ذوالفقار از ذخائر نبوت و امامت بوده که مصون و محفوظ می باشد.
و بفرموده سید در لهوف سراویل فوقانی حضرت را ابحر بن کعب تمیمی برد و سراویل تحتانی را که از اهل حرم خواسته و چند جای آن را پاره کرده بود بحیر بن عمر ربود که به نوشته طریحی در منتخب فی الفور دست های آن ملعون شل شد و از کار افتاد.

آمدن ذوالجناح به خیام حرم و اجتماع بانوان محترمه به دور آن حیوان

پس از آنکه کفار کوفه و شام امام مظلوم را شهید کرده و بدن چاک چاک و غرقه بخون آن سرور را در میدان جنگ بدون سر گذارده و تمام البسه و ساز و برگ و اسلحه حضرت را بغارت بردند و بدن بی سر را لخت و عریان در آن بیابان انداختند اسب مخصوص امام (علیه السلام) یعنی ذوالجناح که از مواریث امامت بود در حالی که اشگ از چشمان می بارید به دور بدن راکب خود می گشت و هر کس جلو می آمد که آن حیوان را به عنوان غنیمت بگیرد با لگد او را از پای در می آورد و هر چه آن گروه فعالیت کردند که آن را بگیرند و به غارت ببرند نتوانستند زیرا همانطوریکه اشاره کردیم این حیوان از مواریث بود و احدی نمی تواند مواریث امامت را ضبط و حبس کند و آنچه آن کفار از حضرت امام (علیه السلام) بغارت بردند از قبیل عمامه، شمشیر، انگشتری قطعا از مواریث نبوده باری این حیوان با حال خستگی و تشنگی و با داشتن تیرهای بسیار بر بدن به دور نعش امام (علیه السلام) می گشت و قرار و آرام نداشت گاهی به راست و زمانی به چپ می رفت، صیحه می زد، اشگ می ریخت، دشمنان را لگد می زد و از صاحب خویش حمایت نموده و با دشمنان قتال می کرد.
از بسیاری علاقه و مهربانی که نسبت به صاحب و راکب خویش از خود نشان داد دشمنان او را به مُهر(79) تشبیه کردند.
مرحوم طریحی در منتخب می نویسد:
چون حضرت را شهید کردند، ذوالجناح شیهه می زد و در میان کشته ها قدم می زد، عمر سعد حرامزاده گفت این اسب را بگیرید که از اسب های نجیب و اصیل رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است، هر کس پیش می آمد آن حیوان با دندان و لگد از خود دور می کرد تا آنکه گروهی از آن کافران را به درک اسفل روانه ساخت، پسر سعد دید چاره آنرا نمی توانند کرد و ممکن نیست که بتوانند آن حیوان را بگیرند لذا گفت دست از آن بردارید ببینیم چه می کند مردم کنار رفتند دیدند آن حیوان به سر نعش امام (علیه السلام) آمد و استاد شروع کرد به شیهه نمودن و ناله کردن و همه لشگر دیدند که آن حیوان حضرت را بو می کند و با دهان زخم های بدن حضرت را می بوسد و مثل بچه مرده گریه می کند و اشگ می ریزد سپس دیدند که آن حیوان از میدان برگشت و روی به خیمه بانوان محترمه آورد و چنان شیهه می کشید که صحرا را از صدای خود پر کرده بود وقتی به خیمه ها نزدیک شد تمام بانوان محترمه سر و پای برهنه بیرون دویدند آن حیوان را که دیدند ناله از دل برکشیده و صورت خراشیدند و ناله وا سیداه و وا حسیناه سر داده و بدور آن حیوان حلقه ماتم زدند و هر کدام با این حیوان زبانحالی داشتند.

زبانحال حضرت سکینه خاتون علیها السلام با ذوالجناح

خطاب من بتو ذوالجناح بی راکب - بگو به کجا است مرا سرور و تو را صاحب
چه روی داده که کار تو ناله و زاری است - چرا ز هر بن موی تو خون روان جاری است
چرا تمامی یال تو غرق خون گشته - چرا ز پشت تو زین تو واژگون گشته
خدنگ ظلم تو را همچنان هما کرده است - تنت به مثل عقاب از چه پر بر آورده
ز بهر چیست که جاریست اشگ گلنارت - ز خون کیست که مالیده ای به رخسارت
اگر که خون رخت نیست از گلوی حسین - رید ز بهر چه آن قدر از تو بوی حسین
بدین صفت که تو را غرق خاک و خون نگرم - یقین که چرخ جفا پیشه کرده بی پدرم
شهی که خاک رهش بود زیب عرش برین - کدام گوشه میدان فکندیش به زمین
در آن زمان که ز تیر مخالفان غرور - تن مطهر او شد چه خانه زنبور
کسی گرفت ز خاک بلا سرش یا نه - رساند هیچ کس آبی به حنجرش یا نه
کنون که خاک دل از دیده ام آوردی - کز آنکه باب مرا بردی و نیاوردی
مرا برای رضای خدا ببر بر او - که تا ز خاک به زانو نهم دمی سر او
ز خون دیده نهم بر جراحتش مرهم - زنم به دیده اش آبی ز چهره پُر نَم
رسانیم تو در این آفتاب اگر ببرش - کنم ز موی سر خویش سایبان به سرش
دمی اگر بگذارند کوفیان به منش - کنم ز سوزن مژگان رفو بزخم تنش
مرا ببر که بگویم به آن کشیده تعب - بیا که شمر کشد معجر از سر زینب
مرا ببر که بگویم دو دیده باز کند - به نعش اکبر خود خیزد و نماز کند
رقم زنی اگر اینگونه شرح این غم را - به سوز و آه تو جودی تمام عالم را