مقتل الحسین (علیه السلام) از مدینه تا مدینه

سید محمد جواد ذهنی تهرانی (ره)

کیفیت کشتن شمر ملعون امام (علیه السلام) را

مرحوم حاج میرزا رفیع گرمرودی در کتاب ذریعة النجاة از منتخب طریحی نقل کرده و می نویسد:
امام (علیه السلام) در وقتی که بحالت غشوه روی زمین افتاده بودند شمر ملعون بطرف آن جناب آمد تا به نزدیکش رسید و با پای چکمه دار به روی سینه آن حضرت نشست، امام (علیه السلام) نشستن آن ناپاک را روی سینه خود حس کرد و فرمود:
یا ویلک من انت فقد ارتقیت مرتقا عظیما، وای بر تو، کیستی، همانا به جای مرتفع و عظیمی نشسته ای؟
آن ناپاک در جواب گفت: من شمر هستم.
حضرت فرمودند: وای بر تو، من کیستم؟
در جواب گفتن: تو حسین بن علی بوده و مادرت فاطمه زهراء و جدت محمد مصطفی می باشد.
امام (علیه السلام) فرمودند: وای بر تو به حسب و نسب مرا می شناسی پس چرا من را می کشی؟
شمر ملعون گفت: اگر تو را نکشم پس چه کسی جایزه یزید را دریافت نماید؟
امام (علیه السلام) فرمودند: کدام یک نزد تو بهتر است، جایزه یزید یا شفاعت جد من رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)؟
آن ملعون گفت: مقدار یک دانیق از جایزه یزید نزد من بهتر است از تو و از جدت.
امام (علیه السلام) فرمودند: حال که از کشتن من چاره ای نیست پس یک جرعه آب به من بده.
آن حرامزاده گفت: هرگز یک قطره آب بتو نخواهم داد تا مرگ را بچشی.
امام (علیه السلام) فرمودند: روی و شکمت را بگشا.
آن ملعون روی و شکم خویش را گشود تا حضرت مشاهده نمایند پس ناگاه امام (علیه السلام) دیدند که آن ناپاک ابلق و به مرض برص مبتلا است و صورتش شبیه سگ ها و خوک ها می باشد.
امام (علیه السلام) فرمودند: جدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) راست فرموده اند.
آن ملعون گفت: جدت چه گفته است؟
امام (علیه السلام) فرمودند: جدم به پدر من می فرمود: ای علی این فرزند تو را مردی ابلق که به مرض پیسی مبتلا است و شبیه ترین خلائق به سگ ها و خوک ها است می کشد.
آن ملعون پس از استماع این کلام در غضب شد و گفت مرا به سگها و خوک ها تشبیه می کنی، بخدا قسم سر تو را از قفا خواهم برید، سپس آن کافر امام (علیه السلام) را برگردانید و سر مبارک آن سرور را از قفا برید و جدا کرد.
ابو مخنف می نویسد:
شمر حرامزاده در حالی که سر مبارک امام (علیه السلام) را می برید این اشعار را می خواند:
اقتلک الیوم و نفسی تعلم - علما یقینیا لیس فیه مزعم
ان اباک خیر من تکلم - بعد النبی المصطفی المعظم
اقتلک الیوم و سوف اندم - و ان مثوای غدا جهنم
یعنی: امروز تو را می کشم و حال آنکه خود می دانم به علم الیقین که در آن شکی نیست همانا پدرت بهترین کسانی است که بعد از پیغمبر برگزیده و بزرگ سخن گفته اند.
امروز تو را می کشم و عنقریب پشیمان خواهم شد و همانا منزل و مأوای من فردا جهنم می باشد.
ابو مخنف می گوید: هر عضوی از حلقوم حضرت را که می برید امام (علیه السلام) نداء می کرد:
وا محمداه، وا جداه، وا ابتاه، وا حسناه، وا جعفراه، وا عباسا، وا قتیلاه، وا قلة ناصراه.
مرحوم طریحی در منتخب می نویسد:
وقتی آن ملعون سر مبارک امام (علیه السلام) را جدا کرد، آن سر انور را به نیزه زد و تکبیر گفت و لشگر نیز بدنبال او تکبیر گفتند.
ابو مخنف می گوید:
لشگر سه بار تکبیر گفتند و زمین لرزید و شرق و غرب عالم تاریک شد و زلزله و برق و رعد مردم را فرو گرفت و آسمان خون تازه بارید و منادی از آسمان نداء کرد:
به خدا سوگند امام فرزند امام و برادر امام و پدر امامان یعنی حسین بن علی بن ابیطالب صلوات الله و سلامه علیه کشته شد.

کشتن شمر ملعون حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) را به روایت مرحوم علامه مجلسی

مرحوم علامه مجلسی در بحار می فرماید:
ثم جاء شمر و سنان بن انس و الحسین (علیه السلام) باخر رمق یلوک لسانزه من العطش و یطلب الماء...
یعنی شمر باتفاق سنان بن انس به قصد جدا کردن سر حضرت آمدند و آن سرور در لحظات آخر جان دادن بود و از شدت تشنگی زبان در دهان مبارکش مجروح شده بود با این حالت طلب آب می کرد فضربه شمر لعنه الله برجله، همینکه شمر حرامزاده نزدیک کشته بخون آغشته حضرت رسید با پای چکمه دار لگدی به حضرت زد و گفت:
یابن ابی تراب ألست تزعم ان اباک علی حوض النبی یسقی من احبه فاصر حتی تأخذ الماء من یده، ای پسر ابو تراب آیا تو اعتقاد نداشتی که پدرت علی ساقی حوض کوثر است و هر کس را که بخواهد سیراب کند، می کند اگر چنین است پسر صبر کن تا من ترا بکشم و تو بروی آب از دست پدرت علی بنوشی.
ثم قال لسنان: اجتز رأسه قفاء، پس شمر به سنان لعنة الله علیهما گفت: با همین حالت که حسین افتاده سرش را از قفاء جدا کن.
سنان گفت: من این کار را نمی کنم و خون پسر پیغمبر را بگردن نمی گیرم و گریبانم را بدست پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی دهم.
شمر در غضب شد و دشنام به سنان داد و با پای چکمه دار بر روی سینه مجروح حضرت نشست و محاسن پرخون امام (علیه السلام) را بدست گرفت، امام فرمود: یا شمر تقتلنی ولم تعرف من انا؟
ای ظالم مرا می کشی و نمی دانی کیستم؟
شمر گفت: می دانم و تو را نیک می شناسم، جد و پدر و مادرت را از همه بهتر می شناسم، پس دشنامی به حضرت داد و سپس گفت:
تو را می کشم و اصلا در دل ترس ندارم فضرب بسیفه اثنی عشر ضربة ثم جز رأسه الشریف بعد از زدن دوازده ضربت آنوقت سر حضرت را برید که زمین به لرزه در آمد.
تذکر و تنبیه
اخبار و روایات در کیفیت قتل امام (علیه السلام) مختلف است آنچه مستند و مدرک معتبر دارد آن است که
اولا: حضرت را ذبح کردند.
ثانیا: سر مبارک آن سرور را از قفا بریدند.
اما مدرک و مأخذ ذبح شدن حضرت:
از فرموده امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در زیارت معروفه می توان این معنا را استفاده کرد و روایت مزبور را دلیل و مدرک قرار داد، امام (علیه السلام) در یکی از فقرات این زیارت نامه طویل می فرمایند:
و الشمر جالس علی صدرک و مولغ سیفه علی نحرک قابض علی شیبتک بیده ذابح لک بمهنده...(75)
یعنی: شمر روی سینه تو نشسته بود و شمشیرش را به حنجر تو فرو برد و ریش غرقه بخون تو را بدست گرفته بود و با شمشیرش تو را ذبح می کرد.
و نیز روایات متعددی نیز در این باره وارد شده اند که جملگی بالصراحه دلالت دارند بر اینکه حضرت مولی الکونین ابا عبدالله الحسین صلوات الله و سلامه علیه به نحو ذبح شهید شدند از جمله این روایات، خبر ریان بن شبیب است از حضرت ثامن الحجج (علیه السلام) که امام (علیه السلام) در یکی از فقرات این حدیث به وی فرمودند:
یابن شبیب ان کنت باکیا لشی ء فابک للحسین بن علی بن ابی طالب (علیه السلام) فانه ذبح کما یذبح الکبش.(76)
یعنی: ای پسر شبیب اگر خواستی برای چیزی گریه کنی پس برای حسین بن علی بن ابیطالب (علیه السلام) گریه کن زیرا او را مانند گوسفند سر بریدند.
و اما مدرک جدا کردن سر مبارک از قفا:
روایات متعددی بر این معنا دلالت دارند از جمله روایتی است که مرحوم مجلسی آن را در بحار نقل فرموده و در دو فقره آن از بانوی دو عالم علیا مخدره حضرت زینب خاتون سلام الله علیها تصریح به این معنا شده است در موضعی از این روایت خانم می فرمایند:
هذا حسین مجزوز الرأس من القفا، مسلوب العمامة و الرداء....(77)
در موضع دیگر فرموده:
هذا حسین بالعراء صریع بکربلاء، مجزوز الرأس من القفاء مسلوب العمامة و الرداء...(78)

به نیزه زدن شمر ملعون سر مطهر سیدالشهداء (علیه السلام) را و تکبیر گفتن لشگر کفرآئین عمر بن سعد ملعون

پس از آنکه شمر ملعون سر مطهر سیدالشهداء (علیه السلام) را جدا کرد از روی سینه امام (علیه السلام) برخاست و بلافاصله آن سر غرقه بخون را بر نیزه بلندی زد و به آواز بلند گفت: الله اکبر.
چشم لشگر کفرکیش عمر سعد که به سر مطهر افتاد تمام با صدای بلند تکبیر گفتند.
سرّ اینکه شمر ناپاک سر مطهر را بر سر نیزه بلند زد این بود که تمام سپاه آن را ببینند و آسوده شوند، این بود که همه تکبیر گفتند، باری بعد از بریدن سر مبارک امام (علیه السلام) زمین شروع کرد بلرزیدن وامتلاء الجو بالاصوات یعنی فضا از صداها بلند بود و زلزلت الارض واظلمت السموات و انکسفت الشمس بحیث بدت الانجم خوشید چنان تیره و تار شد که ستارگان ظاهر شدند و قطر من السماء الدم سبع قطرات، هفت قطره خون از آسمان بارید و منادی از آسمان نداء کرد:
قتل والله الامام بن الامام اخ الامام الحسین بن علی، قتل والله الهمام بن الهمام الحسین بن علی.
از حضرت مولانا الصادق (علیه السلام) مروی است که مردی در لشگر عمر سعد ملعون نعره کشید، گفتند: تو را چه می شود؟
جواب داد به چشم خود رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را می بینم که ایستاده یک نگاه به حسین (علیه السلام) و یک نگاه به شما لشگر می نماید و من می ترسم عذاب نازل شود.
مردم او را ملامت می کردند و می گفتند: این مرد دیوانه شده.
راوی از حضرت سوال کرد: آن صیحه و ناله کننده که بود؟
فرمود: من او را جبرئیل می دانم که از فقد مخدوم خود ناله می کرد و اگر می خواست به یک صیحه تمام عالم را هلاک کند می توانست.