مقتل الحسین (علیه السلام) از مدینه تا مدینه

نویسنده : سید محمد جواد ذهنی تهرانی (ره)

حمله سوم

مرحوم مفید در ارشاد می فرماید:
فلما رأی ذلک عرود بن قیس و هو علی خیل اهل الکوفة بعث الی عمر بن سعد:
اما تری ما یلقی خیلی هذا الیوم من هذه العدة الیسیرة، ابعث الیهم الرجال و الرماة...
چون عروة بن قیس ناپاک که سردار سواران بود این جلادت و رشادت را از آن جماعت اندک که همگی تشنه و گرسنه و خسته و مجروح بودند دید بر خود پیچید و خون حمیتش بجوش آمد.
مرحوم علامه قزوینی در ریاض الاحزان فرموده: در این حمله اکثر اصحاب امام (علیه السلام) شهید شده و اندکی از آنها باقی مانده آن هم همگی مجروح و درمانده و خسته.
چون میر غضب حضرت مرتضی علی، عباس بن علی سلام الله علیهما دید عروة بن قیس از قلب لشگر به حمایت شمر کافر لشگر آورد و کار اصحاب را زار کرد غیرت اسد اللهیش به حرکت آمد، یاران و جوانان هاشمی را فرمان داد که سپرها بر سر و شمشیرها از کمر بکشند به حمایت از حبیب در آیند.
شعر
چو آن دید عباس از قلب گاه - خروشید کی جان نثاران شاه
بتازید پیرو جوان کینه توز - که بر میسره اسپری گشت روز
اگر یکدم دیگر ستی شکیب - نماند یکی از یلان حبیب
بیاری یکی رنج بر تن نهید - همه یک عنان رو به دشمن نهید
مترسید از سختی روزگار - که فیروز کار است پروردگار
ز گفتار سالار لشگر پناه - دلیران گرفتند از سر کلاه
چون عروة بن قیس شجاعت و دلاوری اصحاب حضرت را دید و نیز قمر بنی هاشم به مدد و حمایت آنها رسید و روز روشن را در نظر لشگر چون شب ظلمانی تار نمود و لشگر کوفی بنای فرار نهادند، آشفته خاطر گشت و کسی بنزد عمر بن سعد ناپاک فرستاد که آیا نمی بینی این قوم بی ترس و باک چه خاک بر سر لشگر ریختند و این جماعت اندک چه آتشی افروختند.
شعر
تماشا مگر آمدی سوی بزم - نه این دشت جنگ است میدان رزم
نبینی کزین تشنه مشتی سوار - چه آمد به من درگه کارزار

حمله چهارم

مرحوم مفید در ارشاد فرموده: فابعت الیهم الرماة عمر بن سعد بی حیا تیراندازان آنچه بودند را به مدد فرستاد سر کرده تیراندازان حصین بن تمیم بود، حکم کرد اصحاب حضرت را تیرباران کنید:
از یک طرف سواران شمشیر زن، از طرف دیگر تیراندازان و از طرف دیگر سنگ افکنان اصحاب امام (علیه السلام) را محاصره کردند، پیادگان برای پی کردن اسبها در کمین نشستند.
مرحوم مفید فرموده: آن قدر طول نکشید که آن زن صفتها اسبان اصحاب شاه تشنه لب را پی کردند شیران دین را از زین به زمین آوردند و از یکدیگر جدا کردند و هر یک را گروهی در میان گرفتند.
سربازان امام (علیه السلام) را تیراندازان حلقه زدند، خونهای آن دلیران را مانند باران بهاری ریختند اصحاب و یاران امام (علیه السلام) خسته و کوفته از حمله کوفیان به هر گوشه و کنار می دویدند و پناه به سوراخ جانوران می بردند مثل آنکه کبوتر از چنگ باز بهر طرف پناه برده و راه فرار نداشته باشد لاعلاج جان در این کار گذاشتند و بسیاری از آنها شهید شدند، ناله زار ایشان به گوش شاه تشنه کام رسید امام (علیه السلام) چون کار اصحاب را زار دید پای مبارک به حلقه رکاب گذارده به حمایت اصحاب روی به معرکه نهاد.
شعر
بجنبید شاه شهادت کرای - بزین همچو خورشید بگرفت جای
یکی ابر گوهر فشانش به مشت - سپه داد بر کوه پولاد پشت
غریو یلان سر به گردون کشید - ز ابر بلا، لاله خون چکید
ثم یکرون کرا للیوث من الغاب و یفترسون قطیعا من تلک الذباب یصطرخون بالصوت الجلی و ینادون مددا یا علی.
چون اصحاب و انصار شاه شهداء را در معرکه کارزار دیدند که به حمایت ایشان بر آمده مانند اسدالله الغالب جنگ می کند و سپاه کفر به روی هم می ریزد قوت گرفتند چون شیر گرسنه حمله ور شدند، گرگان کوفه و شام را از پیش روی خیام دور کردند جمعی پروانه آسا در گرد شمع امام (علیه السلام) می گشتند، هر وقت تیر و یا شمشیر به قصد جان امام زمان می آمد یاران سینه سپر می کردند تیرها به جان خود می خریدند چنانچه مرحوم سید در لهوف می فرماید:
عمرو بن قرطه انصاری پروانه وار دور حضرت می گشت و کان لا یأتی الحسین (علیه السلام) سم الاتقاه بیده یعنی تیری به سوی حضرت نمی آمد مگر آنکه عمرو بن قرطه به دست خود آن تیر را می گرفت و نمی گذاشت بر بدن حضرت بیاید و لا سیف الا تلقاه بمهجته اگر شمشیری به روی امام کشیده می شد آن جوانمرد به دل و سینه خود قبول می کرد و مشتاقانه می کوشید.
به فرموده برخی از ارباب تحقیق این حمله شدیدتر از حملات دیگر بود و می توان گفت نظیر آن اصلا در هیچ حربی واقع نشده نه در قبل و نه در بعد و اساسا چشم روزگار همچو کارزاری ندیده و گوش زمانه چنین واقعه ای نشنیده، دو سپهسالار امام (علیه السلام) یعنی زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر چنان ثبات قدم و رشادتها از خود نشان دادند و در مقابل آن انبوه لشگر که عدد آنها را خدا می دانست به نحوی ایستادگی کردند که تا بحال از هیچ دلاور و شجاعتی دیده نشده.
باری یاران امام (علیه السلام) چنان کار را بر عمرو بن حجاج زار کردند و بطوری بر شمر و یاران کافرش سخت گرفتند که در تصور نمی گنجد، عروة بن قیس و حصین بن تمیم که یکی سرکرده تیراندازان و دیگری سردار سنگ افکنان بودند با آن سپاه نامعدود هر چه کردند که اصحاب و یاران حضرت را از در خیمه ها دور کنند و رو به خیام آورند و کار را یکطرفه نمایند میسر نشد.
مرحوم مفید در ارشاد می فرماید:
قاتل اصحاب الحسین (علیه السلام) القوم اشد القتال حتی انتصف النهار
یعنی اصحاب و یاران باوفای امام (علیه السلام) همچنان قتال و کارزار سختی کردند تا زمانیکه روز به نیمه رسید عمر بن سعد ملعون حکم کرد از یک طرف حصین با تیراندازان و از طرف دیگر عمرو بن صبیح با سنگ اندازان و شمر حرامزاده با پیادگان حمله آوردند، از طرفی دیگر امام (علیه السلام) به حمایت اصحاب و احباب پای در رکاب آورده شمشیر آتش فشان بدست گرفت از پشت اصحاب تکبیر می گفت و حمله می کرد، سپاه کفرآئین اسبهای انصارالله را پی کرده و سواران را از برج زین به زیر کشیدند چون شهسواران مضمار جلادت پیاده ماندند دامن پر دلی بر کمر زده و آستین یلی بالا کشیدند دسته های شمشیرهای آتشبار به دست گرفتند و بر کوفیان حمله کردند.
ابن سعد نامرد همینکه دید شهزادگان و یاران امام (علیه السلام) پیاده ماندند و یک سمت خیام را از اصحاب و انثار خالی دید به شمر گفت پیادگان را بردار و رو به خیام امام ببر و صدای شیون زنان را بلند کن تا حسین و اصحابش پریشان شوند سپاه پسر سعد به دو فرقه تقسیم شدند، یک فرقه دور امام و اصحاب آن جناب را گرفته بودند مشغول جنگ و جدال بودند و فرقه دیگر رو به خیام آوردند از جلو طناب خیمه ها را بریدند و خیمه ها را مثل حباب سرنگون کردند، زن و بچه ها که در میان خیمه ها بودند بیرون می دویدند از این خیمه به آن خیمه پناه می بردند، بهر خیمه که پناه می بردند لشگر می رسیدند آن خیمه را کنده و غارت می کردند و کار به جائی رسیده بود که همه زنان و دختران به خیمه خاص شاه تشنه لبان پناه بردند و در آنجا جمع شدند و بنای ناله و ضجه و صیحه گذاردند.
شمر ناپاک به آن خیمه هم رسید دست بی ادبی دراز کرد، مخدرات حرم و بانوان محترم بیرون خیمه نظر کردند کسی از یاران و اصحاب را ندیدند بلکه تا چشم کار می کرد اعداء و دشمنان بودند چنان شیون وامحمداه وا علیاه سردادند همینکه صدای شیون زنان به گوش اصحاب رسید دانستند که دشمن رو به خیام کرده خواستند برگردند راه بسته بود، دو یا سه نفر که از روی غیرت و حمیت برای حفظ ناموس، دشمن را می شکافتند و رو به خیام می آوردند سپاه شمر آنها را تیرباران کرده و از پای در می آوردند.
امام (علیه السلام) در میان معرکه صدای شیون زنان را شنید و حال زار اصحاب خود را دید که نه حالت جنگ کردن دارند و نه قوه رفتن به سوی خیمه گاه زیرا لشگر میان ایشان و خیمه بانوان حائل بودند، اگر ساعتی دیگر بهمین حالت باقی بمانند جملگی گرفتار اشرار شده و همه شهید می شوند لذا آن حضرت بانگ بر آورد که ای یاران از خیمه ها بگذرید به خدا بسپارید خود مشغول جنگ بشوید دشمن را از میان بردارید و خود را به خیام برسانید.
به فرموده امام (علیه السلام)، اصحاب در یک جا جمع شدند پشت به پشت هم دادند از روی غیرت و حمیت می کوشیدند هر چه صدای شیون زنان زیاد بلند می شد اصحاب و یاران و جوانان کوشش و کشش بیشتر می کردند.
ابو مخنف می نویسد: شمر ناپاک میدان را خالی دید بعد از خراب کردن خیمه ها و پاره نمودن سرادق امام (علیه السلام) گفت: آتش بیاورید تا خیمه ظالمان را آتش بزنم.
بعضی از اصحاب حضرت که اهل جنگ نبودند از قبیل خدام و عملجات خیام و مثل هند بن ابی هند که خالوی امام (علیه السلام) بود و پیری قد خمیده و ریش سفید در خانه حضرت محسوب می شد اینها فریاد بر آوردند:
ای ظالم: أتحرق حرم الله و رسوله آیا حرم خدا و رسولش را آتش می زنی.
قال: نعم، گفت: بلی
در آن گیر و دار پیر روشن ضمیر را شهید کردند و به صورت بلند جار زدند: قتل والله خال الحسین
ای مردم والله خالوی حسین بن علی علیهما السلام را هم کشتند.
از جمله شهداء در این جمله خزیمه رسول ابن سعد بود که به رسالت خدمت حضرت آمد و برنگشت.
و از جمله انس بن ابی سجیم بود چنانچه مرحوم مجلسی در بحار فرموده است.
پسر سعد ستمکار صیحه زد: ای شمر مترس خیمه ها را آتش بزن.
خبر به امام (علیه السلام) دادند: آقا خیمه ها را شمر آتش زد.
حضرت آهی سرد از دل برکشید و سر به آسمان کرد و عرضه داشت:
اللهم لا یعحزک الشمر ان تحرق جسده فی النار یوم القیمه، ای خدای حسین تو که عجز نداری از اینکه شمر را به آتش غضب بسوزانی، ایخدا در راه تو همه مصیبات را بر خود می خرم، از مال گذشتم ولی عیال را بتو می سپارم.
امام در میان معرکه جنگ می کرد و از دل با خدا مناجات می کرد، زنان و دختران در آفتاب سوزان شیون کنان بودند، نائره آتش از دور خیمه ها بلند بود، همینکه خروش و ناله اهل و عیال بلند شد جوانان هاشمی از عمر سیر شدند، پسر از برای مادر، برادر از برای خواهر، مرد بجهت زن زار و دل افکنده شدند، رنجی بسیار و زحمتی بی شمار کشیدند چندین هزار کشتند تا راهی به خیمه ها پیدا کردند پیشاپیش زهیر بن قین بجلی راه می گشود یاران از عقب سر بر یمین و یسار حمله می کردند و می آمدند.
مرحوم شیخ مفید در ارشاد می فرماید: و حمل علیهم زهیر بن القین مع عشرة رجال من اصحاب الحسین (علیه السلام).
مرحوم مجلسی در بحار فرموده:
در آن هنگامه و گیر و دار ابو غدره ضبابی که از طائفه شمر شریر بود به زهیر بن قین برخورد و گفت: ای زهیر خیمه ها را همه غارت کرده و آتش زدیم.
زهیر دیگر فرصتش نداد نیزه به دهانش زد که از قفا سر به در آورد و به جهنم رهسپار شد، بعد رو به شمر آورد آن ناپاک دید اصحاب و انصار خود را از میان هنگامه کارزار خلاص کرده و اینک پشت سر هم می رسند، لذا روی به فرار نهاد.
زهیر با یاران که تعدادشان ده نفر بود بر آن کفره و فجره تاختند جمعی کثیر را به خاک انداختند الباقی زخم دار راه فرار پیش گرفتند در راه و نیمه راه به سایر اصحاب بر می خوردند طعمه شمشیر آبدار می شدند.
مخدرات حرم از آمدن زهیر و فرار دادن دشمن قدری آرام گرفتند ولی از برای جوانان و برادران تشویش داشتند که مبادا خدای نکرده سر موئی از ایشان کم شده باشد در این اثناء علم خورشید پرچم عباسی پیدا شد نعره جوانان به گوش خواهران و مادران رسید همه دیده به راه داشتند دیدند امام (علیه السلام) آمد، علی اکبر رسید، قاسم پیدا شد، عون و جعفر و عبدالله و سایر جوانان همه از راه رسیدند.
از آن طرف شبث بن ربعی با آن قساوت قلب شمر را سرزنش کرد و گفت:
ثکلتک امک افزعنا النساء مادرت به مرگت بنشیند این زنها که جگرهای ما را از ضجه و ناله کباب کردند زنها چه تقصیر داشتند.
فاستحیی شمر و اخدوا لا یقاتلوهم الا من وجه واحد شمر ناپاک از حرف شبث خجالت کشید قرار دادند که دیگر به زنها کاری نداشته باشند و فقط با مردان بجنگند.

ظهر روز عاشوراء و آنچه در آن وقت واقع شد

چو خورشید تابنده بر چرخ چار - گذر کرد بر خط نصف النهار
خروس فلک ز آشیان پر کشید - بزد طبل و الله اکبر کشید
برآمد به هنجار بانگ خروس - به چرخ از زمین ناله نای و کوس
در چنین وقت و ساعتی که آفتاب روی نصف النهار قرار گرفت و زمان نماز ظهر فرا رسید ابو ثمامه صائدی یا ابو تمامه صیداوی که نام شریفش عمرو بن عبدالله بود خدمت امام تشنه کام آمد در حالی که گرسنه و تشنه و خسته و زخمدار بود، به روایت ابو مخنف عرضه داشت:
یا مولای اننا مقتولون لا محالة ای مولای من در اینک ما کشته خواهیم شد شک و تردیدی نیست.
و به روایت مرحوم مجلسی در بحار عرض کرد:
لا والله نقتل حتی اقتل دونک چون چنین است به ذات خدا خود را بکشتن نخواهیم داد تا آنکه از این گروه جمعی را بکشیم بعد شربت شهادت را بچشیم.
احب ان القی الله ربی و قد صلیت هذه الصلوة قربانت گردم دوست دارم چون خدا را ملاقات کرده باشم نماز ظهر را که وقتش رسیده انجام داده باشم.
و نیز ابو مخنف روایت کرده که عرضه داشت: یابن رسول الله قد حضرت الصلوة فصل بنا.
وقت نماز رسیده مایلیم که نماز را با شما بخوانیم
مرحوم مجلسی در بحار فرموده:
فرفع الحسین (علیه السلام) رأسه الی السماء و قال: ذکرت الصلوة جعلک الله من المصلین پس امام (علیه السلام) سر به آسمان بلند کردند آفتاب را در زوال دیدند فرمودند: یاد نماز کردی خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد.
باری در چنین وقتی امام (علیه السلام) فرمودند: ای یاران از این گروه زمانی مهلت بخواهید که دست از جان ما بردارند تا ما نماز بجای آوریم.
به روایت ابو مخنف سپس امام (علیه السلام) به ابو تمامه صیداوی فرمودند: اذن یرحمک الله
خدا تو را رحمت کند اذان بگو.
برخی فرموده اند: در بعضی از نسخ مقتل ابو مخنف است که خود حضرت به نفس نفیس اذن فرمود.
سپس ابو مخنف می گوید: امام (علیه السلام) فریاد زدند: یا عمر بن سعد أنسیت شرائع الاسلام الا تقف عنا الحرب حتی نصلی و نعود الی الحرب آیا یکباره شریعت را به کنار گذاشتی و مسلمانی را فراموش کرده ای؟ چرا دست از ما بر نمی داری که ما فریضه حق را بجا آوریم بعد رو به جنگ آریم؟
عمر بن سعد ناپاک جواب نداد، امام (علیه السلام) زبان به حوقله گشوده و فرمودند: شیطان بر این قوم چیره شده است.