مقتل الحسین (علیه السلام) از مدینه تا مدینه

نویسنده : سید محمد جواد ذهنی تهرانی (ره)

اشعار مرحوم سید علی مداح در فضیلت زمین کربلاء

ای کربلاء ز عرش معلی تو برتری - نازم تو را که منبع انهار کوثری
فخریه کن که مرکز انوار داوری - در وصف تو هر آنچه بگویم فزون تری
کی می تواند کعبه کند با تو همسری؟!
گر کعبه را منی است تو را است قتلگاه - آنجا اگر صفاست تو را هست خیمه گاه
زمزم نیرزد پیش فراتت به پر کاه - مشعر ستاره ای است تو باشی به مثل ماه
رخشان به پیش کعبه تو چون بدر انوری
ای کربلاء بناز تو ای خاک مشکبار - جا دارد ار به عرش نمائی تو افتخار
جسم عزیز فاطمه بگرفت در کنار - خیل ملک بطوف تو هر لیل و هر نهار
ای کربلاء صفای تو بالاتر از صفا - آرامگاه مظهر حق سبط مصطفی
گوید چه بوی خلد آیا خاک جان فزا - هم کعبه حقیقت و هم سرچشمه بقا
تو خوابگاه نور دو چشم پیمبری
خاک تو ای زمین بلا برتر از بهشت - با خون حلق سبط نبی گشته ای سرشت
بهرت چنین ز روز ازل بود سرنوشت - با دست قدرت حق بنهاد است در تو خشت
خاکت چو کیمیاست تو کبریت احمری
آب فرات در نظر اهل دل، بقاست - یکذره اش ز خاک تو بهتر ز کیمیاست
سرشار در تو متصلا رحمت خداست - آن تربت شریف که بر دردها شفاست
رخشان چو ماه چارده خورشید انوری
ای کربلاء قرار ز دل ها تو برده ای - ز اول زمام عقل، ز سرها ربوده ای
آن در پر بها که تو در خود نهفته ای - داری خبر که جسم که در بر گرفته ای؟
خاکت بسان مشگ مداما معطری
آه از دمی که آن شه عطشان ز روی زین - با جسم پاره پاره بیفتاد بر زمین
دشمن به دور او به میان همچنان نگین - دیگر بس است سید مداح دل غمین
آسوده از حساب تو در روز محشری

وقایع روز اول ورود حضرت امام حسین (علیه السلام) (دوم محرم) به سرزمین پر بلاء کربلاء

طبق تحقیقی که نموده ایم وقایع روز ورود حضرت امام حسین (علیه السلام) به سرزمین غم بار کربلاء چهار واقعه است به این شرح:
1 - مرحوم شیخ طریحی در کتاب مجمع فرموده:
مروی است امام (علیه السلام) نواحی اطراف مکانی که بعدا قبر آن حضرت شد را از اهل نینوی و غاضریه به شصت هزار درهم خریده و سپس آن را به خودشان تصدق فرمود مشروط به اینکه زوار قبر مطهرش را ارشاد و راهنمائی کرده و آنها را سه روز ضیافت و پذیرائی نمایند.
و از عبارت مرحوم شیخ بهائی در کشکول ظاهر می شود که این واقعه در روز دوم محرم یعنی روز ورود امام (علیه السلام) به سرزمین کربلاء واقع شده است، ایشان در کشکول فرموده:
چون حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) به کربلاء نزول اجلال فرمود ساکنین آنجا را احضار کرد و اطراف و نواحی قبر خود را از اهل نینوا و غاضریه به مبلغ شصت هزار درهم خرید و به آنها بخشید بشرط اینکه مردم را به قبر آن حضرت دلالت کنند و زائرین قبر مطهر را تا سه روز ضیافت و میهمانی نمایند.
مولف گوید:
در خبری وارد شده است که امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
مساحت حرم آن حضرت که خریده شد چهار میل در چهار میل بود که بر اولاد و محبین حضرت حلال و بر دیگران حرام می باشد.
معلوم باشد که مسافت هر میل به مقدار منتهی الیه شعاع چشم در روی زمین بوده که آنرا به مقدار چهار هزار ذراع تعیین نموده اند.
2 - در کتاب مهیج الاحزان آمده است: وقتی اردوی کیوان شکوه به کربلاء وارد شد و در آن سرزمین پر بلاء رحل اقامت انداختند علیا مخدره ام کلثوم خدمت برادر رسید و عرض کرد: برادر این وادی بسیار هولناک و وحشت زا می باشد چه آنکه از هنگامی که پای من به این وادی رسیده هول و وحشت عظیمی در من پیدا شده.
امام (علیه السلام) فرمودند: خواهرم در زمان پدرم هنگامی که باتفاق آن حضرت و برادرم به صفین می رفتیم عبورمان به این سرزمین افتاد پیاده شده و استراحت نمودیم پدرم سر مبارکش را در دامن برادرم گذارد و ساعتی خوابید و من بالای سر آن حضرت نشستم، پس از آنکه از خواب برخاست شدید و سخت می گریست، برادرم سبب گریه را جویا شد؟
پدرم فرمود: در خواب دیدم گویا این وادی دریائی است از خون و فرزندم حسین در آن غوطه می خورد و در حال غرق شدن پیوسته استغاثه می کند و کسی پناهش نمی دهد، سپس روی مبارک به من نمود و فرمود:
ای ابا عبدالله هنگام این واقعه هولناک چه گونه خواهی بود و چه خواهی کرد؟
عرض کردم: چاره ای برایم نیست غیر از صبر کردن.
3 - مرحوم سید در لهوف فرموده: وقتی اردوی کیوان شکوه حضرت به سرزمین پر بلاء کربلاء رسیده و در آن فرود آمدند حضرت امام حسین (علیه السلام) در گوشه ای نشسته و اصحاب و غلامان مشغول برپا کردن خیام شدند حضرت در حالیکه شمشیر خود را اصلاح می فرمودند با دلی سوخته با پروردگار مناجات می کردند و از روزگار شکایت نموده و در بی اعتباری آن این اشعار را می خواندند.
یاد هراف لک من خلیل - کم لک بالاشراق و الاصیل
من طالب و صاحب قتیل - والدهر لا یقنع بالبدیل
و انما الامر الی الجلیل - و کل حی سالک سبیلی
یعنی: ای روزگار اف بر تو باد که بد دوستی هستی، چه بسیار در بامداد و شام طالب حق و یار خود را کشته ای، روزگار بدل و عوض قبول نمی کند، فقط کار واگذارده شده به خداوند بزرگ است و هر زنده ای بر این راه که من روم رفتنی است.
شاعری این اشعار را به نظرم فارسی در آورده و گفته است:
ای چرخ اف در دوستی بادت که خواهی - بینی بهر صبحی و در هر شامگاهی
آغشته در خون از هواخواهی و یاری - وین چرخ نبود قانع از گل بر گیاهی
هر زنده ای باید به پیماید ره من - گیتی ندارد غیر از این رسمی و راهی
حالی که نزدیک است وقت کوچ کردن - جز بارگاه عزتش نبود پناهی
راوی می گوید: حضرت علیا مخدره زینب کبری سلام الله علیها وقتی این اشعار را شنید خدمت برادر عرض کرد: برادرم کسی این سخن را می گوید که به کشته شدن خویش یقین کرده باشد.
حضرت فرمودند: آری خواهرم.
حضرت زینب سلام الله علیها عرضه داشت: آه چه مصیبتی حسین (علیه السلام) خبر مرگ خود را به من می دهد.
راوی گفت: تمام زنان گریان شدند و سیلی به صورتهای خود زده و گریبانها را چاک کردند.
علیا مخدره حضرت ام کلثوم سلام الله علیها پیوسته فریاد می زد و می فرمود: ای وای، یا محمد، ای وای یا علی، ای وای، ای مادر، ای وای برادر، ای وای حسین، ای وای از بیچارگی که پس از تو در پیش داریم، ای ابا عبدالله.
راوی می گوید: امام (علیه السلام) خواهر را تسلی داد و فرمود: خواهرم تو به وعده های الهی دلگرم باش که ساکنین آسمانها همه فانی می شوند و اهل زمین همه می میرند و همه مخلوقات از بین می روند، سپس فرمود: خواهرم ام کلثوم و شما زینب و شما ای فاطمه و شما ای رباب توجه کنید! بعد از کشته شدن من گریبان چاک نکنید و صورت مخراشید و سخنان بیهوده مگوئید.
و به روایت دیگر، علیا مخدره حضرت زینب که در گوشه ای با زنان و دختران حرم نشسته بود همینکه مضمون ابیات را شنید سر برهنه و دامن کشان بیرون؛ و همی آمد تا خدمت برادر رسید و عرض کرد: آه چه مصیبتی ای کاش مرگ به زندگی من خاتمه می داد، امروز حس می کنم که مادرم فاطمه و پدرم علی و برادرم حسن مجتبی را از دست داده ام، ای یادگار گذشتگان و ای پناه بازماندگان.
امام حسین (علیه السلام) نگاهی به خواهر کرد و فرمود: خواهرم شیطان صبر تو را از دستت نگیرد.
عرضه داشت: پدر و مادرم به فدایت، راستی بهمین زودی کشته می شوی؟! ای من به فدایت، گریه راه گلوی امام (علیه السلام) را گرفت و چشمهای مبارکش از اشگ پر شد و سپس فرمود:
اگر مرغ قطا را به حال خود می گذاشتند در آشیانه خود می خوابید.
حضرت زینب سلام الله علیها عرض کرد: واویلا، تو به ظلم و جور کشته می شوی؟
این زخم بر دل زینب عمیق تر و تحملش مشکل تر است، سپس گریبان چاک زد و بیهوش افتاد امام (علیه السلام) آب بر سر و صورت خواهر پاشید تا بهوش آمد، سپس در تسلی دادن او سعی بلیغ فرمود و مصائب پدر و مادر و جدش را یادآور شد.
4 - مرحوم مجلسی در جلاء العیون می فرماید:
چون حضرت خامس آل عبا به زمین کربلاء وارد شد اصحاب خود را طلبید و در پیش خویش نشاند و سپس خطبه ای در نهایت فصاحت و بلاغت ایراد فرمود.
ناگفته نماند، مرحوم سید این واقعه را قبل از ورود به زمین کربلاء نقل می نماید.
بهر صورت حضرت بعد از خواندن خطبه فرمودند:
ای یاران قد نزل من الأمر ما ترون و ان الدنیا قد تغیرت و تنکرت...
مضمون فرمایش حضرت اینستکه: ای اصحاب من کار ما به اینجا رسیده که می بینید، دنیا از ما رو بگردانیده و جرعه زندگانی ما به آخر رسیده و مردم دست از حق برداشته و بر باطل جمع شده اند هر که به خدا و رسول و روز جزا ایمان دارد باید از دنیا رو بتابد و مشتاق لقای پروردگار خود گردد زیرا که شهادت در راه حق مورث سعادت ابدی است و زندگی با ستمکاران برای مومنان جز محنت و مشقت ثمره دیگری ندارد.
شعر
بال، بازان را سوی سلطان برد - بال، زاغان را به گورستان برد
قبله ظاهر پرستان روی زن - قبله باطن پرستان ذوالمنن
خلاصه کلام، امام (علیه السلام) فصلی مشبع از بی اعتباری دنیای دون و مردم رذل زمانه فرمود و اظهار دلتنگی نمود.
یکی از جان نثاران و عاشقان آن حضرت که نام نامی وی زهیر بن قین بجلی بود از جا برخاست و با قلبی آکنده از محبت به آن سرور عرضه داشت:
یابن رسول الله، سمعنا مقالتک ولو کانت الدنیا لنا باقیة و کنا فیه مخلدین لاثرن النهوض معک عل الاقامة فیها.
ای فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمایشات شما را به گوش دل شنیدیم اگر چه ما دنیا را فانی و ناچیز و زندگی در آن را هیچ می دانیم ولی بر فرض محال اگر دنیا همیشه برای ما باقی و پایدار باشد هر آینه ما دست از نوکری و چاکری تو بر نمی داریم و این منصب را به سلطنت دو جهان نمی دهیم، کشته شدن در راه تو را به بقای ابدی اختیار می کنیم.
شعر
آسان نبود صحبت ما و شما بهم - مشکل بود محبت شاه و گدا بهم
بیگانه را به آتش حسرت بسوختیم - تا عشق کرد ما و تو را آشنا بهم
کلام زهیر که به اینجا رسید فوثب هلال بن نافع البجلی یکی دیگر از دلباختگان و عاشقان حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) که دست پرورده کمر بسته شاه مردان آقا امیرالمومنین (علیه السلام) بود و نام والا مقامش هلال بن نافع بجلی بود سپند آسا از جا برخاست عرض کرد:
شعر
ای فراقت مرگ، وصلت زندگی - خاک پایت مایه پایندگی
عاشقان با صد هزاران ابتلاء - می نخواهند از خدا غیر از بلاء
عاشقان را جان بود قربان دوست - باکشان از آتش هجران اوست
یابن رسول الله جد و پدر و برادرت همیشه در دنیا گرفتار محنت و ابتلاء بودند، از دست امت چه رنجها دیدند فدایت شوم، این گروه مکار و حیله گر آنچه از نکث عهد و شکستن پیمان و بیعت کردند آنچه همه کردند بخود ضرر رسانیدند والله ما کرهنا لقاء ربنا انا علی نیاتنا و بصائر نانوالی من والاک و نعادی من عاداک بخدا قسم که ما از دیدار پروردگار کراهت نداریم ما با نیت درست و عزم صحیح با تو بیعت کردیم با دوستان تو دوستیم و با دشمنان تو دشمن می باشیم.
فرد
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک - باور مکن که دست ز دامن بدارمت
سپس زاهد عابد و عاشق بلاکش بریر بن خضیر همدانی از جا برخاست، عرض کرد:
قربانت شوم
شعر
صد سال اگر به تیر بلا جان سپر کنم - حاشا که یک زمان ز تو قطع نظر کنم
گر بی تو سر ز خاک برارم به روز حشر - تا خاک هست در صف محشر بسر کنم
تا تن به خاک و خون ندهم در وفای تو - باور مکن که از سر کویت سفر کنم
آگاهی از سِنان سَنان لعین ولی - آن فرصتم مباد که از وی حذر کنم
فوالله یابن رسول الله لقد من الله علینا ان نقاتل بین یدیک و تفطع فیک اعضائنا ثم یکون جدک شفیعنا یوم المعاد.
به ذات آن خدائی که بجان ما منت نهاده که در راه چون تو جانانی جانها فدا کنیم و لباس تن را در مصیبت تو پاره پاره کنیم تا در محشر شافع ما جد تو پیغمبر باشد.
باری آن دلباختگان سیدالشهداء (علیه السلام) محض دلجوئی دل غم پرور آن سرور سخنانی ایراد کرده و مقالاتی را ابراز داشتند و حضرت نیز در حق آنها دعاء خیر فرمود.
مرحوم ابن شهر آشوب می نویسد:
ثم نظر الیهم فبکی ساعة سپس حضرت ساعتی بر قد و قامت اصحاب و جوانان نگریست و مانند باران اشگ ریخت و بفرموده صاحب بیت الاحزان کسی ندانست که در قلب مرحمت منزلش چه خطور کرد که تا یکساعت حضرت می گریست و ساکت نمی شد، سپس روی مبارک بجانب آسمان کرد و مشغول مناجات با حضرت قاضی الحاجات شد و کلماتی چند بیان فرمود که قلبهای دوستان را کباب و دیده های ایشان را پر آب نمود از آن جمله فرمود:
اللهم انا عترة نبیک محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و قد اخرجنا و طردنا و ازعجنا عن حرم جدنا و قعدت بنو امیة علینا اللهم فخذ لنا بحقنا و انصرنا علی القوم الظالمین. بارالها ما عترت پیغمبر برگزیده توایم که ما را از وطن مالوفمان بیرون کردند و آواره نمودند و بترس و واهمه انداختند و از حرم جدمان دور و از جوارش مهجور نمودند، بنی امیه بجای ما قرار گرفته و ظلم ها و ستم ها بر ما نمودند، بار خدایا حق ما را از ایشان بستان و ما را بر گروه ظالمین نصرت بده.
5 - مرحوم مجلسی در کتاب بحار از امام باقر (علیه السلام) نقل کرده که آن جناب فرمودند:
چون جدم وارد زمین کربلاء شد نامه ای به برادرش محمد حنفیه و سایر بنی هاشم که در مدینه بودند نگاشت و در آن خبر ورود و گرفتاری خود را سر بسته باین مضمون مرقوم فرمود:
بسم الله الرحمن الرحیم
من الحسین بن علی الی محمد بن علی و من قبله من بنی هاشم، اما بعد: فکان الدنیا لم تکن والاخرة لم تزل والسلام.
در جلاء العیون فارسی ترجمه نامه امام (علیه السلام) را اینطور ترقیم نموده:
این نامه ای است از حسین بن علی به سوی محمد بن علی و هر که نزد او است از فرزندان هاشم: اما بعد:
بدانید دنیا را چنان قرار دادیم که هرگز نبود و آخرت را دایم و باقی می دانیم، آخرت را بر دنیا اختیار کرده و از دنیا چشم پوشیدیم والسلام.
بیت
شما با خانمان خود بمانید - که ما بی خانمان بودیم و رفتیم
6 - مرحوم علامه مجلسی از مناقب نقل نموده که حر بن یزید ریاحی پس از آنکه اردوی امام (علیه السلام) را در کربلاء مجبور به فروند آمدن نمود کاغذی به ابن زیاد نوشت و آن ملعون را از ورود امام (علیه السلام) و اصحاب باوفایش به کربلاء مطلع ساخت، چون نامه حر به ابن زیاد رسید و از مضمونش آگاه شد نامه ای خدمت سلطان دنیا و آخرت باین مضمون نوشت:
یا حسین قد بلغنی وصولک بکربلاء ای حسین خبر آمدن تو به زمین کربلاء به گوش من رسید و قد کتب الی امیرالمومنین یزید ان لا اوسد الی الوثیر و لا اشبع من الخمیرا و الحقک الی اللطیف الخبیر او ترجع الی حکمی و حکم یزید بن معاویة
یعنی: ای حسین خبر نازل شدن تو و ورودت به کربلاء به من رسید و به تحقیق که امیرالمومنین یزید نامه به من نوشته است به این مضمون که سر خود را بر بالش نرم نگذارم و از نان گندم سیر نخورم تا اینکه تو را به قتل رسانده و به خداوند لطیف خبیر ملحق سازم یا اینکه برگردی و تابع حکم من و حکم یزید بن معاویه شوی.
نامه را به سوی تندرو و باد رفتار داد تا آنرا به حضرت سیدالکونین امام برساند چون قاصد نامه را گرفت خود را با سرعت به کربلاء رسانید سراغ سراپرده امام را گرفت و خود را به آنجا رساند از حاجب اذن دخول خواست، حاجب مراتب را محضر مبارک امام (علیه السلام) عرض کرد و خاطرنشان کرد که از جانب عبیدالله عنید و مخدول قاصدی حامل پیغام و نامه می باشد آیا مأذون است محضر مبارکتان مشرف شود یا نه؟
حضرت قاصد را به درون خیمه طلبیدند، قاصد داخل شد و نامه را تقدیم آن جناب کرد، امام (علیه السلام) نامه را باز کرده و مطالعه فرمودند و چون آن کلمات رکیک و سخیف را ملاحظه فرمودند مضامین آن نامه بر رأی جهان آرای امام (علیه السلام) ناپسند و ناخوش آمد.
شعر
ز غیرت دل نازکش بر دمید - سمن جعفری گشت و گل شنبلید
بینداخت آن بی بهاء نامه را - که تنگ آمد از وی همه خامه را
حضرت آن نامه بی ارزش و بی بهاء را به زمین انداختند و فرمودند:
لا افلح الله قوما اشتروا مرضات المخلوق بسخط الخالق.
خداوند رستگار نکند گروهی را که رضایت و خوشنودی مخلوق را با غضب و سخط خالق معامله کردند.
قاصد پس از اندکی درنگ مطالبه جواب نمود.
حضرت فرمودند: ما عندی جواب حقت علیه کلمة العذاب.
یعنی برای چنین نامه رکیک و سخیفی جوابی نخواهد بود و برای نویسنده آن عذاب پروردگار سزاوار و شایسته می باشد.
قاصد از محضر مبارک امام (علیه السلام) برگشت و خود را به نزد ابن زیاد رساند و او را از جریان امر مطلع ساخت، جواب امام (علیه السلام) به طبع آن حرامزاده گران آمده سخت برآشفت و غضب بر او مستولی گشت فی الفور رو به عمر سعد مخذول نمود و گفت: می بینی پسر فاطمه با نامه من چه بی اعتنائی و بی حرمتی نمود، ماموری که لشگر برداری و بر حرب او بروی، سپس شروع کرد به جمع آوری لشگر و فوج فوج آن گروه شقاوت پیشه را تدارک می داد و به جنگ آن امام مظلوم می فرستاد و شرح آمدن لشگر و عدد آنها و کیفیت آرایش سپاه کفر بنیاد ابن زیاد انشاء الله بعدا خواهد آمد.

وقایع روز سوم محرم و روزهای بعد تا شب عاشوراء در کربلاء پر بلا

قبلا گفته شد وقتی قاصد جواب امام (علیه السلام) را برای ابن زیاد آورد وی در خشم فرو رفت و به تهیه و جمع آوری لشگر پرداخت از محمد بن ابیطالب موسوی منقول است که ابن زیاد به مسجد جامع رفت و به منبر بر آمد و مردم را به یزید ترغیب و بر جنگ با حضرت امام حسین (علیه السلام) تحریص نمود و مردم گمراه و طالب دنیا فوج فوج گرد آمدند تا برای کشتن پسر فاطمه سلام الله علیها به کربلاء بروند پس از فراهم شدن سپاه جرار و لشگری انبوه بنوشته ابو مخنف ابن زیاد ملعون ده عَلَم به نام ده سردار ترتیب داد و آنها را به حرب فرزند زهراء اطهر سلام الله علیهما فرستاد.