مقتل الحسین (علیه السلام) از مدینه تا مدینه

سید محمد جواد ذهنی تهرانی (ره)

نقل ریاشی علیه الرحمه

از کسان دیگری که در این منزل محضر مبارک امام (علیه السلام) مشرف شده اند شخصی است که ریاشی علیه الرحمه ملاقات او را با حضرت امام حسین به شرح زیر نقل نموده، وی روایت کرده که:
راوی گفت: من به عزم حج بیت الله الحرام از رفقایم جلو افتاده و از راههای نزدیک راه می بریدم و بادیه ها و بیابانها را می پیمودم ناگاه از دور چشمم به خیام چندی افتاد که بر سر و پا بود جمعیت و دستگاه باشکوهی را دیدم.
شعر
یکی خیمه چون بارگاه سپهر - سر قبه روشن تر از ماه و مهر
نخ اندر نخ هم طناب خیام - گرفته در و دشت صحرا تمام
رو به سوی سراپرده ها نمودم چون نزدیک شدم پرسیدم: لمن هذه الا بنیة (این سرادق با جلال از کیست؟)
این بارگاه کیست که سائیده بی هراس - بر اوج عرش گشته سر قبه اش مماس
گفتند: سراپرده مولی الکونین و امام الثقلین حضرت امام حسین (علیه السلام) است.
گفتم: حسین بن علی، پسر فاطمه (سلام الله علیه)؟
گفتند: بلی
پرسیدم: فی ایها هو؟ در کدام یک از این خیام تشریف دارد؟
گفتند:
آن خیمه که گیسوی حورش طناب هست - اندر میانه تکیه زده آن جناب هست
چون پیش آمدم دیدم آن حضرت بدر چادر تکیه داده و نشسته، کاغذی چند در پیش ریخته و مطالعه می نماید، من سلام کردم، حضرت سر بلند کرد و جواب داد، احوال پرسی فرمود.
من عرض کردم: قربانت شوم ما انزلت فی هذه القفراء التی لیس فیها ریف ولا منعه یعنی چه باعث شد آمدن شما در همچو سرزمین بی آب و علفی را که همه کوه و تل و بی اعشاب است چرا چشم از آبادی پوشیده و در بیابان منزل کرده ای؟
فرمود: یا اخا ان هولاء اخافونی از دست طائفه بنی امیه که این قوم مرا به ترس و لرز انداختند و اینها هم کاغذهای اهل کوفه است که به من نوشته اند و مرا به سوی خود دعوت نموده اند و هم قاتلی و من می دانم همین نامه نگارها کشنده های من هستند، ای مرد بدان که چون من را کشتند دین را از میان می برند و پیرامون محرمات می گردند ولی خدا از ایشان کیفر و انتقام مرا خواهد کشید، کسی را مبعوث می کند تا ایشان را بکشد و عزیزشان را ذلیل کند.

رسیدن موکب همایون به وادی ثعلبیه و خواب دیدن آن حضرت

مرحوم حائری در معالی السبطین می نویسد:
سپس امام (علیه السلام) از وادی ذات عرق حرکت کرده و پیوسته قطع طریق می کردند تا وقت ظهر به منزل ثعلبیه رسیده در آنجا فرود آمدند، پس آن جناب سر مبارک را روی زانو گذارده و اندکی به خواب رفته و سپس بیدار شده و فرمودند: هاتفی را دیدم که می گفت: شما حرکت و سیر می کنید و مرگ شما را شتابان به طرف بهشت می برد.
و در روایت ابو مخنف آمده که چشمهای مبارک امام (علیه السلام) ساعتی گرم خواب شد و سپس بیدار گشته در حالی که می فرمودند: انالله و انا الیه راجعون.
در همین حال فرزند آن جناب حضرت علی اکبر (سلام الله علیه) جلو آمده عرضه داشت: ای پدر گرام چرا کلمه استرجاع فرمودی؟! هرگز خدا بدی را متوجه شما نفرماید.
امام (علیه السلام) فرمودند: فرزندم، هم اکنون چرتی مرا عارض شد در عالم رویا دیدم سواری می گوید:
این گروه سیر و حرکت می کنند در حالی که مرگ و اجل آنها را شتابان می برد و چه خوش گفته شاعر:
افدی الذین غدت تسری رکائبهم - والموت خلفهم یسری علی الاثر
ما ابرقت فی الوغی یوما سیوفهم - الا وفاض سحاب الهام بالمطر
ثاروا ولو لا قضاء الله یمسکهم - لم یترکوا لبنی سفیان من اثر
دیگری گفته:
رهط حجازیون بین رحالهم - تسری المنایا انجدوا او اتهموا
دمستانی می گوید:
بینما السبط باهلیة مجدا بالمسیر - و اذا الهاتف ینعاهم و یدعو و یشیر
ان قدام مطایاهم منایاهم تسیر - ساعة اذوقف المهر الذی تحت الحسین
حضرت علی اکبر عرضه داشت: ای پدر مگر ما بر حق نیستیم؟
امام (علیه السلام) فرمودند: چرا فرزندم قسم به آن کسی که بازگشت همه بسوی او است ما بر حقیم.
علی اکبر عرض نمود: پس با این وصف از مرگ هراسی نداریم.
حضرت فرمودند: پسرم خدا به تو جزای خیر دهد.
ابو مخنف می گوید: پس از آنکه امام (علیه السلام) در ثعلبیه فرود آمدند مردی نصرانی با مادرش محضر حضرت مشرف شده و هر دو اسلام آوردند.
صاحب معالی السبطین می نویسد: گویا این مرد همان وهب بن عبدالله بن حباب کلبی باشد.
باری امام (علیه السلام) با یاران شب را در این منزل به صبح آوردند علی الصباح مردی از اهل کوفه که کنیه اش ابا هرة الازدی بود خدمت آن جناب رسید و سلام داد و سپس عرض کرد:
ای فرزند رسول خدا چه چیز باعث شد که از حرم خدا و حرم جدتان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خارج شوید؟
حضرت فرمودند: وای بر تو ای ابا هرة، بنی امیه مالم را گرفته و ضبط کردند، صبر نمودم عرض و آبرویم را در مخاطره قرار دادند صبر کردم، خونم را خواستند بریزند، فرار اختیار کردم، به خدا سوگند گروه ستمکار مرا خواهند کشت و پس از آن خداوند جبار لباس ذلت برایشان پوشانده و شمشیری برنده بر آنها قرار داده و کسی را مسلط بر آنها نماید که خوار و ذلیلشان کرده حتی از قوم سباء نیز که سلطانشان زنی از خودشان بود و بر مال و خونشان حکومت می کرد ذلیل تر و بیمقدارتر شوند.

گماردن ابن زیاد مخذول حصین بن نمیر تمیمی را بر قادسیه و بستن آن ملعون طرق و راهها را

آورده اند که ولید بن عتبه والی مدینه چون از توجه حضرت ابا عبدالله (علیه السلام) به عراق آگاه شد نامه ای به ابن زیاد نوشت و او را از مقاتله با حضرت امام (علیه السلام) بر حذر داشت و به وی هشدار داد که گرد این کار نگردد چه آنکه اگر دستش را به خون پاک آن امام همام آلوده کند تا روز قیامت ملعون و مطرود عام و خاص خواهد بود.
ابن زیاد بدین سخنان توجهی نکرد و حصین بن نمیر تمیمی که صاحب شرطه و رئیس فراشان او بود را طلبید و وی را با لشگری آراسته به قادسیه فرستاد و به او سفارش اکید نمود که سر راهها را مسدود کرده و نگذارد کسی وارد کوفه شود.
حصین بن نمیر که از فرومایگان و اراذل دستگاه حاکمه عبیدالله بن زیاد به شمار می رفت پس از گرفتن این فرمان از امیر خود از کوفه بیرون آمد و از نظم و نسق چیزی فرو گذار ننمود، در هر سر حدی گروهی انبوه از سپاهیان و به تمام آنها سفارشات لازم را نمود.