مقتل الحسین (علیه السلام) از مدینه تا مدینه

سید محمد جواد ذهنی تهرانی (ره)

مقاله صاحب الفتوح ترجمه تاریخ اعثم کوفی

صاحب الفتوح می نویسد:
عمرو بن سعیدالعاص از مدینه به امام (علیه السلام) نوشت:
اما بعد: به من چنان رسانیده اند که تو را عزیمت عراق است، از این عزیمت روی بگردان که مصلحت نیست زیرا پسر عم تو مسلم بن عقیل را در این روزها در کوفه کشته اند بر تو می ترسم این نامه نوشتم و برادر خویش یحیی بن سعید را به خدمت تو فرستادم می باید که در صحبت او به مدینه آئی تا خود و اهل بیتت در امان بوده و از بر و احسان و صله برخوردار باشی.
امام حسین (علیه السلام) در جواب نامه اش نوشتند:
اما بعد: کسی که مردمان را به عبادت خدای تعالی و سنت محمد مصطفی دعوت کند هرگز با او خلاف نکنند و تو تقصیری نکردی که مرا به بر و احسان و صله امان دادی ولی بدان بهترین امانها امان خدای عزوجل است و هر کس از خدای تعالی نترسد در دنیا و روز قیامت امان نیابد و من خویش و ترا از خدای تعالی عملی می خواهم که متضمن رضای او باشد، خدای تعالی جزای تو را در این جهان و آن جهان خیر کند والسلام.
در اثناء این حال از جانب یزید نامه ای به اهل مدینه رسید، این نامه منظوم و اشعارش در غایت حسن و زیبائی بود، در آن از هر نوع سخنی درج شده و از امام (علیه السلام) به نیکی یاد شده بود و در ضمن خویشاوندی و قرابت خویش را با حضرتش متذکر شده بود و نیز شمه ای از مناقب و فضائل و شرف خاندان و محاسن اخلاق و مکارم صفات خامس آل عبا (علیه السلام) در آن به چشم می خورد و همچنین در آن اشعار التماس موافقت و فرو نشاندن آتش جنگ شده و همواره از والی مدینه تقاضا شده بود در دفع این فتنه و خاموش نمودن نائره جنگ سعی نماید.
اهل مدینه چون این نامه منظوم را خواندند بر دست معتمدی داده تا آنرا به امام (علیه السلام) برساند چون نامه به حسین بن علی علیهما السلام رسید دانست که اشعار یزید است در جواب آن آیه ای از کلام الله مجید را نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم: فان کذبوک فقل لی عملی ولکم عملکم، انتم بریئون مما اعمل و انا بری ء مما تعملون.

آغاز حرکت حضرت امام حسین (علیه السلام) از مکه به طرف عراق

همان طوری که قبلا گفتیم جناب مسلم بن عقیل روز هشتم ذی الحجه که به آن یوم الترویه می گویند در کوفه به شهادت رسید و در همان روز حضرت امام حسین (علیه السلام) پس از انجام عمره مفرده مکه را به قصد عراق ترک فرمودند.
پیش از آنکه حضرت از مکه معظمه خارج شوند به انجام دو کار اقدام فرمودند:
الف: ایراد خطبه ای جانسوز که در ضمن آن به شهادت خود اشاره فرمودند.
ب: انشاء نامه ای به خویشان خود از بنی هاشم.
1 - ایراد خطبه و اعلام شهادت خود
مرحوم سید بن طاووس و دیگران روایت کرده اند چون حضرت عازم عراق شدند بین اصحاب و یاران خویش ایستاده و این خطبه جانسوز را ایراد فرمودند:
الحمدلله و ماشاء الله و لا قوة الا بالله و صلی الله علی رسوله (سپاس و حمد خدا را و آنچه او خواهد همان شود، هیچ کس را قوت بر کاری نیست مگر به اعانت و یاری او و درود خداوند بر رسول و فرستاده اش.)
خط الموت علی ولد آدم مخط القلادة علی جیدالفتاة (مرگ بر فرزندان آدم همچون قلاده بر گردن دختر جوان بسته شده است.)
و ما اولهنی الی اسلافی اشتیاق یعقوب الی یوسف (و چه بسیار اشتیاق دارم به مصاحبت گذشتگان خود همچون اشتیاق یعقوب به یوسف.)
و خیر لی مصرع انا الاقیه کانی با وصالی تتقطعها عسلان الفلواة بین النواویس و کربلا (و برایم برگزیده شد زمینی که پیکرم در آن افکنده شود، باید بدان زمین برسم و گوئی می بینم که بند بند مرا گرگان بیابان ها از یکدیگر جدا می کنند میان نواویس و کربلاء.)
فیملأن منی اکراشا جوفا و اجربة سغبا (پس شکم های تهی و انبابان هان خالی خود را بدان پر می سازند.)
لا محیص عن یوم خط بالقلم (گریزی نیست از آن روزی که به قلم قضا نوشته شده است)
رضاء الله رضانا اهل البیت (خشنودی خدا، خشنودی ما اهل بیت می باشد.)
نصبر علی بلائه و یوفینا اجورالصابرین (بر بلای او صبر می کنیم و او اجر و مزد صبر کنندگان را تماما و کمالا اعطاء می فرماید.)
لن تشذ عن رسول الله لحمته و هی مجموعة له فی خطیر القدس (قرابت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که بمنزله پود جامه محسوب شده و به آن حضرت پیوسته اند از آن جناب جدا نمانده بلکه با حضرتش در بهشت گرد آورده شده اند.)
تقریهم عینه و ینجز بهم وعده (چشم پیامبر بدانها روشن شده و خدا وعده خود را راست می گرداند.)
من کان باذلا فینا مهجته و موطنا علی لقاء الله نفسه فلیرحل معنا فانی راحل مصبحا انشاء الله تعالی (هر کس خواهد جان خود را در راه ما ایثار کرده و خود را برای ملاقات خدا آماده نموده با ما بیرون آی که من انشاء الله بامداد روانه خواهم شد.)
2 - انشاء نامه حضرت به خویشان
مرحوم واعظ قزوینی در کتاب ریاض القدس می نویسد:
در کتاب وسائل از محمد بن یعقوب کلینی نقل شده که چون پادشاه حجاز از مکه آهنگ سفر عراق نمود فرمود کاغذ و دواتی آوردند نامه به خویشان خود از بنی هاشم باین مضمون نگاشت:
بسم الله الرحمن الرحیم: من الحسین بن علی الی بنی هاشم:
اما بعد: فانه من لحق لی منکم استشهد و من تخلف عنی لم یبلغ الفتح والسلام.
(هر کس از شما به من ملحق شود شهید خواهد شد و آنکه از الحاق به من باز ماند فتح و گشایشی برایش نخواهد بود.)
شعر
آغاز سخن بنام شاهی - کو راست بعرش بارگاهی
خورشید فروز انجم آرای - بینا کن و عقل معرفت زای
سازنده گوهر شب افروز - روزی ده جانور شب و روز
خلاق جهان به کارسازی - فیاض کرم ز بی نیازی
این نامه که نیست اندر و ریب - از عذر عَری منزه از عیب
باشد ز حسین سلیل حیدر - بر هاشمیان نژاد یکسر
هر کس ز وطن کشید دامن - گردید رفیق راه با من
داند که شود شهید چون من - لب تشنه جدا شود سر از تن
دانید که عمر بر سر آمد - طوفان اجل ز در در آمد
جنبید درای کاروانم - هودج طلبید ساربانم
هر کس که ز من کناره جوید - همراه من این سفر نپوید
او خیر ز عمر خود نبیند - از باغ امید گل نچیند
بعد از نوشتن این نامه فرمود تا تدارک سفر ببینند آنانکه اسامی ایشان در صحف آل محمد ثبت شده بود باید همراه باشند و شهید راه حق شوند آماده سفر شدند.
در تاریخ محمد بن جریر طبری مسطور است:
جمعی کثیر و جمّی غفیر به هوای سلطنت حضرت و بعضی به عشق و ارادت در رکاب حضرت راهی شدند.
شعر
بیامد ز هر برزنی بی دریغ - سواره پیاده بسی مرد تیغ
نخستین میان بسته بر حکم شاه - پناه بزرگان امیر سپاه
جهان هنر یادگار امیر - مه هاشمی شاه گردون سریر
آنانکه صرفا بخاطر ارادت و علاقه به حضرت و بدون داشتن هوائی در رکاب ظفر اثر آنجناب حاضر شدند عبارتند از:
اول - عباس بن علی با شش یا هفت برادر کمر بسته حاضر شدند، ایشان عبارت بودند از:
1 - جعفر بن علی (علیه السلام)
2 - عثمان بن علی (علیه السلام)
3 - عمر بن علی (علیه السلام)
4 - ابوبکر بن علی (علیه السلام)
5 - عبدالله بن علی (علیه السلام)
6 - محمد بن علی (علیه السلام)
7 - ابراهیم بن علی (علیه السلام)
همه سر سپرده به اخلاص شاه - به خدمت شده بنده خاص شاه
دوم - پنج پسر امام حسن مجتبی (علیه السلام) هر یک مانند سرو طوبی لباس سفر در بر کرده حاضر شدند، ایشان عبارت بودند از:
1 - حسن بن حسن (علیه السلام)
2 - قاسم بن حسن (علیه السلام)
3 - احمد بن حسن (علیه السلام)
4 - عبدالله بن حسن (علیه السلام)
5 - ابوبکر بن حسن (علیه السلام)
سوم: اولاد مسلم
چهارم: اولاد عقیل
پنجم: اولاد جعفر
ششم: اولاد عبدالله بن جعفر
اینها نیز پانزده تن بودند همه نو نهال، همه صاحب جمال علی قامات کطوبی و قدود کسدرة سینا
همه عنبرین جعد و نسرین عذار - همه هاشمی گوهر و تاجدار
هفتم: دو فرزند امام (علیه السلام) با عز و احتشام هر دو علی نام:
یکی: زین العابدین (علیه السلام)
دیگری: علی اکبر (سلام الله علیه)
شعر
بیامد بدر سیدالساجدین - میان بسته تنگ و گشاده جبین
خرامان علی اکبر از پشت او - یکی هند ئی تیغ در مشت او
بر افراخته قامت سرو سای - برومی میان و کیانی قبای
دمید از در شه والا جناب - به یک بار هم ماه هم آفتاب
غلامان خاص شه تاجور - ز روم و حبش ده تن پر هنر
میان بسته و بر زده آستین - به ترتیب بار شهنشاه دین
ز پس خادمان در شهریار - کسان حرم را ببستند بار
همان هودج و محمل از سی فزون - همه پوشها ز اطلس گون گون
همه بانوان خدارت سرای - به مهد و عماری گرفتند جای
گرامی چو جان در لباس سفر - به هودج نشستند با یکدیگر
کنیزک ز کشمیر و از روم و چین - گران مایه سی گشت محمل نشین
چون علیا مکرمه مجلله محترمه خاتون الخواتین حضرت زینب دختر پادشاه عرب قدم به دهلیز خانه نهاد قمر بنی هاشم شمشیر کشید و فریاد بر آورد: غضوا ابصارکم و طاء رؤسکم (مردم چشم ها ببندید و سرها بزیر اندازید) حوراء انسیه دختر پادشاه عراق خواهر سلطان حجاز بضعه فاطمه زهراء حضرت زینب خاتون علیها سلام الله بیرون تشریف می آورند.
مردم صورت ها به دیوار کرده، سرها به زیر انداختند علیا مکرمه بیرون آمد چشمش به قامت جوانان هاشمی نشان افتاد گریه بر دختر امیر عرب مستولی شد، قاسم دوید کرسی به زمین نهاد علی اکبر دوید پرده کجاوه گرفت عباس بن امیر زانو خم کرد امام حسین زیر بغل خواهر گرفت با این عزت و احترام سوار گردید و بدین ترتیب اردوی کیوان شکوه حرکت کرد و از مکه خارج شد.
کسی در مکه باقی نماند مگر آنکه از حرکت محبوب عالمیان محزون و نالان شد بلکه بیت الله الحرام از مفارقت امام (علیه السلام) گریست چگونه خانه خدا نگرید در حالی که می بیند حسین (علیه السلام) خارج شد در شبی که مردم از هر طرف به سوی آن متوجهند که شب عرفه بود و حال آنکه آن حضرت از کثرت و اشتیاق به خانه خدا بیست و پنج مرتبه پیاده آمده و با قدوم مبارک او کعبه و رکن و مقام مشرف شده ولیکن متاسفانه امسال از وقوف و اتمام حج متمکن نشد از ترس اینکه مبادا او را دستگیر کنند و یا خونش را بریزند.
و قد انجلی من مکة و هو ابنها - و به تشرفت الحطیم و زمزم
کوچ کرد آن جناب از مکه در حالی که فرزند مکه بود و به واسطه آن حضرت حطیم و زمزم شرافت پیدا کرده بود.

رسیدن موکب همایونی به تنعیم و شرح حوادث در آنجا

چون موکب همایونی سلطان دنیا و آخرت از مکه معظمه حرکت نمود به وادی تنعیم(41) رسید، ارباب تاریخ از وقوع دو حادثه در این سرزمین خبر داده اند:
1 - پس از رسیدن اردوی کیوان شکوه به این سرزمین عون و جعفر و فرزندان عبدالله بن جعفر محضر مبارک امام (علیه السلام) مشرف شدند و عریضه پدر را به نظر مبارک رساندند.
مولف گوید:
مضمون این نامه قبلا نقل شد و گفتیم که عبدالله در ضمن نامه از جناب امام (علیه السلام) درخواست توقف نمود تا او بیاید، زمانی نگذشت که عبدالله با نامه عمرو بن سعید والی حرمین شریفین و برادرش یحیی ابن سعید رسیده و مکتوب امان را دادند و ارجاع آن بزرگوار را خواستار شدند ولی مفید واقع نگشت و حضرت بوی فرمودند:
پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیده ام و مامور این مسافرت شده ام.
از انوار العلویه نقل شده که عبدالله عازم ملازمت رکاب همایون شد امام (علیه السلام) به جهت کم نوری چشم های او راضی نشدند چون عبدالله مایوس گردید هر دو پسرش عون و محمد را به نیابت خود به ملازمت رکاب آن حضرت در سیر و جهاد امر نمود و خود با یحیی در کمال حسرت مراجعت کرد...
2 - سید بن طاووس رحمة الله علیه می نویسد در آن مکان (وادی تنعیم) کاروانی از یمن هدایا و تحف بار کرده بود و به جهت یزید بن معاویه می برد، خامس آل عبا پرسید این هدایا از کیست؟
ساربان عرض کرد: فدایت شوم بحیر بن یسار والی یمن به جهت امام زمان یزید بن معاویه فرستاده حضرت از این سخن بر آشفت فرمان داد هدایا را اخذ و تصرف نمایند زیرا که امام زمان و قطب عالم امکان وجود اقدسش بود و امور مسلمانان در ید تصرف آن جناب بود باری به روایت مرحوم ابن نما بار آن شتران بعضی از عطریات و برخی از حله های یمنی بود.
سپس حضرت به آنها فرمودند: حالا اگر میل دارید همراه ما به عراق بیائید ما تمام شترهای شما را کرایه می کنیم و اگر نمی خواهید برگردید تا اینجا کرایه خود را بگیرید، پس بعضی از شتربانان باتفاق امام (علیه السلام) رو به عراق آورده و شترها را زیر بار بنه حضرت آوردند و بعضی دیگر برگشته و خبر بردند.