مجالس شوشتری «سخنرانی های مرحوم آیه الله حاج شیخ جعفر شوشتری (رحمه الله) در ماه محرم الحرام شامل چهارده مجلس»

آیت الله شیخ جعفر شوشتری‏

مجلس بیستم

بسم الله الرحمن الرحیم
سبحانک اللهم و بحمدک. لا أحصی ثناء علیک أنت کما أثنیت علی نفسک. یا من لایبلغ مدحتک القائلون، و لایحصی نعماءک العادون، و لایؤدی حقک المجتهدون، أنت الله الذی لایدرکه بعد الهمم و لایناله غوص الفطن. لیس لصفتک حد محدود و لانعت موجود و لاوقت معدود و لاأجل ممدود. اجعل شرائف صلواتک و نوامی برکاتک علی محمد عبدک و رسولک، الخاتم لما سبق و الفاتح لما انغلق، و المعلن للحق بالحق، و الدافع لجیشات الأباطیل، و الدامغ صولات الأضالیل؛ و علی آله الائمه الأبرابر، الساده الأخیار، الحجج الأطهار، الداعین الی دارالقرار، علیهم آلاف من التحیه و الثناء، فی آناء اللیل و أطراف النهار.
بسم الله الرحمن الرحیم اذاالسماء انفطرت و اذا الکواکب انتثرت و اذا البحار فجرت و اذا القبور بعثرت علمت نفس ما قدمت و أخرت یا أیها الانسان ما غرک بربک الکریم الذی خلقک فسواک فعدلک فی أی صوره ما شاء رکبک کلا بل تکذبون بالدین و ان علیکم لحافظین کراماً کاتبین یعلمون ما تفعلون ان الأبرار لفی نعیم و ان الفجار لفی جحیم یصلونها یوم الدین و ما أدراک مایوم الدین ثم ما أدراک ما یوم الدین یوم لاتملک نفس لنفس شیئاً والأمر یومئذ لله.(356)
بلی؛ شهر رمضان که در آن قرآن نازل شده گذشت، نزدیک است تمام بشود و از قرآن در تو چیزی تأثیر نکرد و به قلبت تو چیزی نازل نشد.
و قرآن برای اهل ایمان هدی و شفاست و برای کفار ضلالت و عمی. و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمؤمنین و لایزید الظالمین الا خساراً(357).
می فرماید: الر کتاب أنزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور باذن ربهم الی صراط العزیز الحمید الله الذی له فی السموات و ما فی الأرض و ویل للکافرین من عذاب شدید(358).
هر وقت گفتم کافرین و ذکر کفار کردم، تو می گویی من که کافر نیستم و این آیه مثلاً برای کفار است. بلی؛ تو به حسب ظاهر کافر نیستی؛ زیرا که لا اله الا الله. محمد رسول الله می گویی ولکن علامات کفر و کفره را در تو می بینم که موجود است.
از جمله علامات کافر، این است که دنیا را بر آخرت اختیار می کند: و ویل للکافرین الذین یستحبون الحیاه الدنیا علی الآخره(359). در تو هم این صفت موجود است که دنیا را بر آخرت اختیار کرده ای. پس بترس که کافر مباشی.
اذا السماء انفطرت؛ در وقتی که آسمان منفطر و منشق می شود.
و اذا الکواکب انتثرت معلوم است که کواکب سیاره بر آسمان مرکوز است، وقتی که آسمان بر هم خورد، ستاره ها هم پراکنده خواهند شد.
و اذا البحار فجرت؛ یعنی در وقتی که دریاها همه به هم بریزد، پر شود یک دریا بشود، یا آنکه بعد از آنکه ستاره ای از آسمان پراکنده شد، در دریاها بریزد و دریاها آتش بگیرد، همه آتش بشود برای سوزانیدن فجار. این دریاها مثل آسمان معلق است میانه زمین و آسمان. ملتفت قدرت حضرت پروردگار باش!
و اذا القبور بعثرت علمت نفس ما قدمت و أخرت؛ در وقتی که قبرها منقلب و شکافته شود. هر کسی می داند که چه پیش فرستاده و چه مؤخر داشته است.
یا أیها الانسان ما غرک بربک الکریم الذی خلقک فسواک ؛ ای آدمی، چه چیز تو را به پروردگار کریمت مغرور نموده؟ آن پروردگاری که تو را مستوی الخلقه آفرید.
خدا کریم است؛ بلی کریم است. می خواهم بدانیم همان در خصوص تو کریم است، یا برای آن مظلومی که تو خودت را بر او مسلط کردی و ظلم نمودی هم کریم است؟ گول به اینکه خدا کریم است نخور که خدای مظلوم هم کریم است، داد او را از تو خواهد گرفت.
فی أی صوره ما شاء رکبک. این قدر که خداوند آدمی آفریده حد و عد آن به شماره درست نمی آید، اگر مثلاً یک سال تمام بنشینی و بگویی که خداوند عالم کرور کرور خلق کرده، باز تمام نمی شود. مختصر؛ این همه صورت آدمی که آفریده، دو نفر از تمام جهات با هم شبیه نیستند. و این از حکمت خداوند عالم است. اگر بنا بود که شبیه هم باشند، هر یک به دیگری مشتبه می شد و هرج و مرج لازم می آمد.
منظورم این است که خداوند عالم کریم است. شبهه ندارد؛ ولی شماها اشتباه کرده اید که با ارتکاب سیئات و ترک طاعات می گویید که خدا کریم است. نه چنین است مطلب.
کلا بل تکذبون بالدین و ان علیکم لحافظین کراماً کاتبین ان الأبرار لفی نعیم و ان الفجار لفی جحیم یصلونها یوم الدین و ما أدراک مایوم الدین ثم ما أدراک ما یوم الدین(360)
والله بعضی از مردمان می آیند به این دنیا و از آن می روند، و در همه عمرشان در شبهای ظلمانی، از خود خداوند عالم، از چشمشان یک قطره اشک جاری نمی شود! و اگر به ایشان بگویی که حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) از خداوند عالم می ترسید و گریه می کرد، می گویند: حضرت هم خوف داشت؟ چگونه مثل او ترس از حضرت پروردگار داشت؟ چگونه نترسد و خوف نداشته باشد. و حال آنکه حضرت پروردگار به حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) می فرماید: و ما أدراک ما یوم الدین!
ما را آوردند به این متجر - یعنی تجارتگاه دنیوی - که تجارت کنیم و منافعی برای خود حاصل نماییم. چیزی تا حال تحصیل ننموده ایم، داخل در ظلمات شده ایم، نوری تحصیل نکردیم که در این ظلمات هلاک نشویم. اقلاً - ای بدبخت! - بگو که نمی دانم که کار من چه می شود، به چه چیز مغروری؟!
اگر حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در ظاهر الآن تشریف می داشت و تو را به این حالت در اطراف خود می دید، می فرمود: ای کاش تو از لشکر معاویه بودی و در زمره آنها بودی و در نزدیکی و مجاورت من نبودی و من تو را با حال معصیت نمی دیدم، چنانچه در زمان خلافت ظاهره اش به اهل کوفه فرمود:
امامکم یطیع الله و أنتم تعصونه و امام أهل الشام یعصی الله و هم یطیعونه والله لوددت أن معاویه صارفنی بکم صرف الدینار بالدرهم، فأخذ منی عشره منکم و أعطانی واحداً منهم! والله لوددت أنی لم أعرفکم و لم تعرفونی، فانها معرفه جرت ندماً. لقد ورثتم صدری غیظاً.
در جای دیگر حضرت می فرماید:
ان ولی محمد من أطاع الله، و ان بعدت لحمته. و ان عدو محمد من عص الله، و ان قربت قرابته(361).
معلوم است کسی که مخالف دین حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) است دشمن آن حضرت است؛ و دشمن آن حضرت را، حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) دشمن دارد.
باری؛ دور روز پیش از این گفتیم: ای گمشده های در بیان ضلالت، ای کسانی که راه را گم کرده اید، ای کسانی که در تجارت ضرر کرده اید، ای کسانی که سرمایه را بر باد داده اید! ملک التجاری بار سفر بسته، اراده سفر دارد؛ امروز می گوییم: ملک التجار اخروی، بار سفر را محکم بست و رفت. و امروز روزی است که میهمان خدا به میهمانخانه خدا می رسد. امروز روز اول ورودش هست. امروز روز اول استقرارش هست. امروز روزی است که این کشتی، این سفینه النجاه، لنگر انداخته.
باید خانه آخرت را تعمیر کرد. آن دار محتاج به تعمیر است. و تعمیر حاصل نمی شود، مگر به واسطه توسل به این سفینه النجاه. نجات نیست مگر در این سفینه من رکبها نجی و من تخله عنها هوی.
و گفتیم که این توسل و تمسک با آن حضرت، حاصل نمی شود مگر به چند امر؛ اول به جذب قلب شریف آن حضرت؛ یعنی کاری کنیم که قلب مبارکش میل به ماها کند. و آن حاصل می شود به ذکر موعظه های آن حضرت. فرمود:
الله الله فی الجهاد بأموالکم و لاتترکوا الأمر بالمعروف(362):
اطاعت کنید خدا را، اطاعت کنید خدا را، یا عبادالله! ترک جهاد نکنید به جانها و مالها و ترک نکنید امر به معروف را.
و در جای دیگر فرمود:
و ما أعمال البر کلها و الجهاد فی سبیل الله عند الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر الا کنفثه فی بحر لجی. و ان الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر لایقربان من أجل و لاینقصان من رزق. و أفضل ذلک کلمه عدل عند امام جائر(363).
عمده مطلب، ذکر موعظه است که از همه اعمال خیر حتی جهاد بالاتر است. پس جذب قلب شریفش به طرف ماها به ذکر موعظه های آن حضرت می شود و ذکر کلمات مبارکات خودش. فرمود:
و لقد رقعت مدرعتی هذه حتی استحییت من راقعها، و قال لی: اقذف بها قذف الأتن! لایرتضیها لیرقعها. فقلت له: اعزب عنی :
عند الصباح بحمد القوم السری - و تنجلی عنا علالات الکری
و لو شئت لتسر بلت بالعبقری المنقوش من دنیاکم، و لأکلت لباب هذا البر بصدور دجاجکم، و لشربت الماء الزلال برقیق زجاجکم.
تا آخر کلام مبارکش که می فرماید: عقیل را دیدم با شدت گرسنگی و اطفالش شعث الالوان - رنگهایشان متغیر شده بود - سه روز بود گرسنه بودند. با وجود این، آهن سرخ کردم به نزد او انداختم و او فریاد کرد. گفتم:
ثکلتک الثواکل أتئن من حدید أحماها انسانها لمدعبه و تجرنی الی نار سجرها ربها من غضبه أتئن من الأذی و لاأئن من لظی
کلام مبارک طولانی است. حالا این موعظه شریفه اش - ان شاء الله تعالی - در تو تأثیر کرد. و این تأثیر مرهم زخم آن حضرت است. پس فی الجمله از مدح آن حضرت بیان کنیم. گرچه مدح حضرت کماینبغی ممکن نیست؛ زیرا که اصل مقام و مرتبه حضرت بیان نشده است. امام شافعی می گوید:
لو ان المرتضی أبدی محله - لخر الناس طراً سجداً له
کفی فی فضل مولانا علی - وقوع الشک فیه أنه الله
فضایل آن حضرت را احصا نمی توان کرد. مثلاً زهد حضرت فوق زهد همه زهاد است. فرمود: آنقدر جامه و قمیص خود را وصله زده ام که یکی گفت: این دگر برای جل خر خوب است؛ حتی قیل: اقذف بها قذف الأتن. لقد رقعت مدرعتی هذه حتی استحییت من راقعها. و لقد قال لی قائل: ألا تنبذها عنک؟! فقلت: اعزب عنی! فعند الصباح یحمد القوم السری(364). یعنی کار در روز قیامت ظاهر می شود که قناعت به این مدرعه، خوب بوده است.
اما تواضع آن حضرت؛ ببینید که با بنده خودش، غلام خودش قنبر، چه قسم رفتار داشت. تشریف می برد دو جامه می خرید، می فرمود: بیا قنبر هر کدام که بهتر است، آن را برای خودت بردار. عرض می کرد: چرا چنین کنم؟ فرمود: من از خداوند عالم حیا می کنم که خودم را بر تو برتری بدهم و جامه خوب را بپوشم.
اما عبادت حضرت؛ در شش موضع عبادت حضرت پروردگار نمود که هر یک از آنها بالاتر و افضل از عبادت تمام انس و جن است؛ و زمان این عبادت در بعضی از آن مواضع مقدار یک ثانیه بیشتر نبود؛ زیرا که شمشیر پایین آوردن، بیشتر از این نیست که حضرت زد عمروبن عبدود را کشت. تمام شیعه و سنی نقل کرده اند که ضربه علی یوم الخندق أفضل من عباده الثقلین..
افضلیت صدق نمی کند، مگر آنکه عمل آن حضرت لااقل دو مقابل عمل انس و جن باشد. پس این یک عمل حضرت در مقابل عمل انس و جن.
موضع دیگر در جنگ احد بود. تمام مردم از جنگ فرار کردند از خدمت حضرت پیغمبر و آن حضرت را تنها گذاشتند، مگر حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) که او در خدمت حضرت ماند و دفع لشکر کفار از حضرت می کرد. حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:
لو وضع ایمان العباد و أعمالهم فی کفه و أجر وقوف علی (علیه السلام) فی کفه أخری، لکان یزید علی ذلک.
و زائد هم صدق نمی کند، مگر آنکه لااقل مقابل اعمال آنها باشد. پس این چهار مقابل اعمال جن و انس. و همین طور مواضع دیگر و عبادات دیگر.
حضرت از عبادات چیزی باقی نگذاشت مگر اینکه به جا آورد. آنقدر نماز کرده بود که پیشانی مبارکش مثل زانوی شتر شده بود. یکی از روات می گوید: حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در کوفه ایستاده بود در بالای سنگی که جعده بن هبیره مخزومی برای او نصب کرد، ما را موعظه می کرد و بر او بود مدرعته صوف، و حمائل سیفه لیف، و فی رجلیه نعلان من لیف و کأن جبینه ثفنه بعیر.
باری؛ هر چیز که عبادت بود، حضرت آن را به جای آورد؛ حتی خدمت خانه و آب آوردن برای خانه و هیزم آوردن و کسبهای دیگر که عبادت است، همه را برای خداوند عالم به جا آورد.
اما عبادت بزرگتر از همه که از آن حضرت صادر شد، عبادتی بود که در شب نوزدهم شهر رمضان کرد. زیرا که در آن وقت عبادت خالصه واقعیه برای تسلیم امر حضرت پروردگار نمود. فرمود: وجهت وجهی للذی فطر السموات و الأرض(365). رکوع و سجود را طول می داد. چون سجده اولیه نماز صبح را نمود، شبیب ملعون با ابن ملجم - لعنه الله علیهما - آمدند. و چون سر مبارک را از سجده بلند نمود، شبیب ملعون با ابن ملجم لعین، شمشیرها را فرود آوردند بر سر مبارک حضرت. شمشیر شبیب ملعون به طاق محراب گرفت، نه به سر مبارک حضرت؛ اما شمشیر ابن ملجم مرادی ملعون بر سر مبارک حضرت گرفت و سر مبارک را شکافت.
تصویر این مطلب کنید که سر چون از سجده برداشته می شود، به قوت بلند می شود، و شمشیر هم از بالا به قوت پایین می آید؛ ببینید که به چه قسم خواهد بود شکافته شدن سر حضرت!
با وجود این حال، حضرت نماز را قطع نکرد. خواست سجده ثانی را به عمل آورد، طاقت نیاورد، فخر علی وجهه الشریف؛ بر صورت مبارک بر زمین افتاد.
بعد از آن سر را بلند کرد و فرمود: فزت برب الکعبه؛ یعنی قسم به پروردگار کعبه که به مقام قرب الهی فایز شدم!
بعد از آن از خاک محراب برداشت که بر سر مبارک بگذارد و خون را نگاه دارد: جبرئیل امین از آسمان ندا کرد:
تهدمت والله أرکان الهدی قتل علی المرتضی.
پس از آن شروع کرد در سجده ثانیه و آن را به طور ایماء به عمل آورد. بعد از آن شروع کرد در رکعت ثانیه نماز. آنها را به طور ایماء به عمل آورد.
نمی دانم حضرت (علیه السلام) نماز را به سر مبارک ایماء نمود، یا به چشم مبارک. به جهت آنکه ایماء در شریعت به دو قسم است؛ یا به سر است یا به چشم. اما سر مبارک، نمی دانم می شود ایماء بکند به آن یا به جهت آن ضربت ممکن نبود؛ اما چشم مبارک، نمی دانم خون گرفته بود یا نه؟
تا حال که بیان کرده ایم، بر سر اصل مقصد نیامده ایم. گفتیم باید عیادت این مریض کنیم و کارهای دیگر به جای بیاوریم. امروز می گویم: بیایید برای تشییع جنازه مبارکه. امروز بیایید جمع شویم برای تشییع جنازه امیرالمؤمنین (علیه السلام).
برایش تشییعاتی بوده است. یکی از تشییعات آن حضرت، وقت بیرون آمدنش بود از خانه به طرف مسجد. وقتی که از خانه بیرون آمد، ام کلثوم کبرا (علیها السلام) به حضرت امام حسن (علیه السلام) عرض کرد: برادر جان! امشب همه را پدر بزرگوار ما خبر قتل خود را می داد، به همراهش برو. حضرت امام حسن (علیه السلام) رفت.
حضرت ام کلثوم (علیها السلام) انتظار می کشید که برادر با پدر بیایند، ولی حضرت امام حسن (علیه السلام) آمد و پدر بزرگوارش نیامد!
دویم تشییع اهل مسجد بود، که بعد از آن ضربت، حضرت را از مسجد به خانه آوردند به آن حالت؛
سیم تشییع شب بیست و یکم شهر رمضان بود. مشیعین در آن شب تنها اهل دنیا نبود، بلکه تمام پیغمبران و اوصیای پیغمبران (علیهم السلام) و تمام شهدا و صدیقین، بلکه حضرت خاتم النبیین هم تشریف آورده بود، بلکه مقدم هم بود. تشییع کردند تا موضع قبر شریف؛ و حضرت پیغمبر او را در قبر مبارکش گذاشت.
و حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) اذن نداد که احدی تشییع جنازه مبارکش کند. لهذا قبر مبارک مخفی ماند تا زمان امام جعفر صادق (علیه السلام) و آن حضرت تعیین قبر مبارک نمود در این مکان شریف و قبر را ظاهر کرد در زمان هارون الرشید.
الآن آخر روز بیست و یکم است. به نظرم مطلبی آمد و آن این است که مقدر چه بوده برای جنازه و قبرهای حضرت امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه زهرا و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین (علیهم السلام).
اما حضرت امیر که شنیدید به چه طور مخفی دفن شد و تا چه وقت قبر مبارکش پنهان بود.
و اما حضرت فاطمه الی الآن قبر مبارکش مخفی و پنهان است. در مدینه طیبه سه موضع را می گویند که قبر آن حضرت یا آن است، یا آن است، یا آن است. و اما حضرت امام حسن که شنیده اید با جنازه مقدسش چه کردند.
اما امام حسین (علیه السلام) مصیبتی در تجهیزش هست. مصیبت این بزرگواران در این است که قبرهایشان مخفی است و اما مصیبت سیدالشهدا در این است که گفتند لشکر مخالف، باید جسد شریفش اصلاً دفن نشود؛ یعنی همین طور در روی این زمین بماند!
این هم مصیبت آن حضرت نیست؛ بلکه بالاتر از این است؛ آمدند سر مبارکش را از بدن جدا کردند و لباسهای بدنش را به غارت بردند.
این هم بلکه مصیبت آن حضرت نیست؛ بلکه فوق اینها هم هست. مصیبت حضرت در کشتن اوست؛ مصیبت حضرت در برهنه کردنش است بعد از قتل، مصیبت حضرت در قطع کردن انگشت او هست؛ مصیبت آن حضرت در آن است که می خواستند اصلاً اثری از جسد مبارکش نگذارند! اگر چنین نبود، چرا آن لعین ندا کرد: ألا من یبتدر علی جسد الحسین (علیه السلام) فقام عشره فوارس.
لاحول و لاقوه الا بالله العلی العظیم. نسألک اللهم و ندعوک باسمک یاالله.

مجلس بیست و یکم

بسم الله الرحمن الرحیم
انا أنزلناه فی لیله القدر و ما أدراک مالیله القدر لیله القدر خیر من ألف شهر تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل أمر سلام هی حتی مطلع الفجر(366)؛
یعنی قرآن را ما فرو فرستادیم در شب قدر. و معنی لیله القدر یا لیله الشرف است که شبی بهتر از این نیست؛ یا معنی او این است که جمیع امور عالم، از سعادت و شقاوت و موت و حیات و رزق و جاه و نحو آنها، در آن شب تقدیر می شود.
و این مقدر شدن امور به چند قسم است: اول تقدیر امورات در اول و ازل که خداوند عالم به حکمت بالغه خود تقدیر فرموده است؛ دویم تقدیر این است که در شب قدر بالخصوص می شود؛
سیم تقدیرات اموری است که به تقدیر امور دیگر می شود. و از این قسم است بهشتی شدن و جهنمی شدن. مثلاً اگر طاعت نمود شخص، تقدیر می شود که اهل بهشت باشد. معصیت نمود، تقدیر می شود که اهل جهنم باشد. و از این قسم است باقی ماندن و مردن. یعنی مقدر ماندن است در دنیا، ولی کاری می کند که بر تقدیر آن، موت مقدر می شود. یا مقدر مردن است، کاری می کند که زندگی تقدیر می شود.
خلاصه این هم یک قسم است که بعضی از اشیا مقدر می شود به تقدیر اشیای دیگر. و این هم از تقدیرات خداوند متعال می باشد. مثال برای این قسم از تقدیرات، حکایت حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) است با شخصی یهودی که آمد خدمت حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) به جای سلام عرض کرد: السام علیک حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) در جواب آن یهودی فرمود: و علیک السام. عرض کردند به حضرت که این یهودی السام علیک گفت. حضرت فرمود: من هم در جواب او گفتم: و علیک السام.
بعد از آنکه یهودی رفت، حضرت فرمود که این شخص را افعی خواهد زد و خواهد مرد. یهودی به جایی که می خواست رفت و سالم برگشت. عرض کردند: یهودی نمرد! حضرت فرمود: از او سؤال کنید که چه کار کرده است. سؤال کردند که چه کار کرده ای. گفت: یک نان خشک شده به صدقه دادم.
حضرت فرمود: موت او تأخیر شد برای آن صدقه. باری؛ تقدیر حیاتش به تقدیر دادن آن صدقه شد.
معنی دیگر برای شب قدر آن است که نزل فیه کتاب ذوقدر الی رسول ذی قدر لأجل أمه ذات قدر علی ید ملک ذی قدر.
معنی دیگر برای شب قدر آن است که زمین ضیق و تنگ می شود از نزول ملائکه. چون در شب قدر تمام ملائکه آسمان از خداوند عالمیان اذن می گیرند و به خدمت امام زمان (علیه السلام) نازل می شوند. بعضی اشکال کرده اند که: ملائکه زیاده از حد است. محال است که زمین گنجایش آنها بکند. و جواب داده شده به آنکه قبیل قبیل نازل می شوند؛ یعنی یک طایفه می آیند و عروج می کنند و بعد از آن طایفه دیگر می آیند.
اما روح (علیه السلام) او مخلوقی است از مخلوقات خداوند عالم. اگر بخواهد جمیع آسمان و زمین را ببلعد، می تواند؛ از بس که بزرگ است. این است که خداوند عالم می فرماید: یوم یقوم الروح و الملائکه صفاً؛ یعنی تمام ملائکه در یک صف و روح در یک صف می ایستند در روز قیامت.
تعجب کن از بزرگی روح؛ زیرا که چنانچه در مخلوق خداوند عالم، ذره هست که از کوچکی به چشم نمی آید و از سنگینی اگر روی یک قطعه نان جمع بشوند پر گردد و بکشی، اصلاً تفاوت با آن وقتی که نبودند در وزن آن نان نمی کند، همین طور در بزرگی هم روح به این عظمت است.
باری؛ بعضی گفته اند که مراد از روح، حضرت جبرئیل (علیه السلام) است. و برای نازل شدن ملائکه و روح در شب قدر، چند وجه دارد:
اول آنکه این نازل شدن برای خصوصیتی است که خداوند عالم برای زمین قرار داده است در خصوص این شب قدر.
دویم آنکه نازل می شوند برای ملاحظه کردن پاره ای عبادت که در زمین است و در آسمان نیست؛ مثل اطعام فقرا و مساکین؛ زیرا که این عبادت بزرگ در آسمانها نیست. لهذا برای بزرگی شأن این عبادت به زمین نازل می شوند که اطعام بر فقرا و مساکین را ببینند.
این عبادت، عبادت بزرگی است؛ اما در این ازمنه چون دین خداوند عالم همه تبدیل شده و عکس گردیده، این عبادت بزرگ هم در میان عجم و عرب متبدل شده.
اما عجمها، که می بینی چه قسم چراغها بر سر قبرها روشن می کنند؛ با آنکه نه خبری نه اثری در این باب وارد است. بیچاره! قبر را باید پیش روشن کرد! چراغ را باید پیش فرستاد!
اما عربها، یسوون حلاوه السکر و شعر النبات و یهدون الی الأغنیاء؛ حلوای شکری و پشمک در شب قدر می دهند، اما به خانه دولتدار و اغنیا می فرستند، اما فقرا باید محروم باشند! این است که شیطان همه را فریب داده. عربها این طور می کنند، عجمها آن طور! اگر یک حقه جو به خانه یک فقیری بفرستی، بهتر است به مراتب عدیده، از آن حلوا و پشمک و چراغها.
وجه سیم برای نزول ملائکه در شب قدر به زمین، آن است که می آیند به جهت شنیدن گریه و ناله های مذنبین و گناهکارها؛ زیرا که آنها از فرمایش خداوند تعالی: أنین المذنبین أحب الی من تسبیح المسبحین دانسته اند که ناله گناهکاران افضل از تسبیح تسبیح کنندگان است. و چون در آسمانها اهل معصیت نیست که تا ناله او را بشوند، لهذا بر زمین نازل می شوند تا این عبادت را ببینند.
و در حدیث است که حضرت جبرئیل (علیه السلام) با ناله کننده مصافحه می کند و ملائکه سلام بر او می کنند. و علامت مصافحه سید ملائکه حضرت جبرئیل (علیه السلام) آن است که در شخص رقتی حاصل می شود و نورانیتی پیدا می گردد.
این اجماع کلام در لیله القدر. فاغتنموا - عباد الله - من لیله القدر للیله القبر و بعده یوم الحشر: غنیمت بشمارید - عباد الله! - لیله القدر را برای لیله القبر خودتان و برای روز حشر!
می ترسم لیله القدر بگذرد و حالت عبادت حضرت پروردگار در ماها پیدا نشود!
الآن خداوند مهربان شما را ندا می کند به زبان رسول رؤوف رحیم که ایمان به خداوند عالمیان بیاورید و عمل صالح کنید.
الآن ایمان بیاورید و عمل صالح کنید، پیش از آنکه آن واعظ فظ غلیظ بیاید.
الآن به این بیان آسان ایمان بیاورید، پیش از آمدن آن مأمور که از بیانش تمام جوارح و اعضایت در هم بلرزد! تأخیر نیندازید کار را که نیست میانه شما و ملاقات آن مأمور مگر یک ساعت! هر چه بمانی مثل یک ساعت است. موت بعد از یک ساعت؛ ضغظه و فشار قبر بعد از یک ساعت است.
حالا راه چاره باز است، بیایید ایمان حقیقی و تصدیق واقعی در این شب قدر تحصیل کنیم و عرض کنیم: ربنا اننا سمعنا منادیاً ینادی للایمان أن آمنوا بربکم فآمنا ربنا فاغفرلنا ذنوبنا(367).
بیاید در این شب قدر، یک عذر حقیقی به درگاه حضرت پروردگار از گناهان بجوییم.
الآن مهلت عذر خواهی کردن داده، می ترسم عذر جویی نکنی تا کارت به جایی بکشد که لایؤذن لهم فیعتذرون(368) اگر بخواهی عذر بیاوری اذنت ندهند.
بیایید الآن پناهمان می دهند، پناه ببریم، پیش از آنکه پناهمان ندهند و ندای لاتجأروا الیوم انا لانسمع دعاء کم بشنویم.
بیایید در این شب قدر متوسل به خداوند عالم مالک ممالک شویم.
می ترسم الآن متوسل به خداوند مهربان نشوی و در روز قیامت متوسل به مالک جهنم شوی و مرگت را از او بخواهی و ثمر نکند! یا مالک لیقض علینا ربک(369). از شدت عذاب بگویی به مالک جهنم که از خداوند عالم بخواه که ما را بمیراند تا از شدت عذاب نجات بیابیم. و از برایت مردن و خلاص شدن نباشد.
بیایید الآن دعا کنیم و بخوانیم کسی را که در دست او هست خزائی سموات و ارض، تا عذاب را از ما بردارد یا تخفیف بدهد؛ می ترسم نخوانی و نخواهی تا اینکه مبتلا شوی به خزنه جهنم، آن وقت از ایشان تخفیف یک روز از عذاب بخواهی و ندهند! ادعوا ربکم یخفف عنا یوماً من العذاب(370) ای بدبخت! الآن مهلت داده اند! بخوان خداوند عالم را، دعا کن برای تخفیف و برداشتن کل العذاب.
الآن توجه کنید به سوی حضرت پروردگار برای آنکه شما را مالک بهشت بگرداند. تأخیر نکنید مطلب را تا آن روزی که از اهل بهشت سؤال کنید: أن أفیضوا علینا من الماء أو مما رزقکم الله. برای یک قطره از آب سؤال می کنند؛ جواب می شنوند که این بر شما حرام است.
ای بی عار! الآن در طلب جنت تعلل و تسامح می کنی تا آنکه در روز قیامت گدایی کنی از اهل بهشت به یک قطره آب و سایر نعمتها، در جوابت بگویند: ان الله حرمهما علی الکافرین الذین اتخذوا دینهم لهواً و لعباً(371).
الآن زبانهاتان ناطقه است، و اوقات، اوقات فرصت است و مهلت است، کارهاتان را درست نمی کند، می ترسم کار به جایی بکشد که دیگر مهلت ندهندت و بگویند:
خذوه فغلوه ثم الجحیم صلوه ثم فی سلسله ذرعها سبعون ذراعاً فاسلکوه انه کان لایؤمن بالله العظیم و لایحض علی طعام المسکین(372)
ببینید که اطعام مسکین چقدر محل و مقام در نزد خداوند غنی علام دارد که آن را مقترن به ایمان فرموده است. بیدار باشید امر را سهل نشمارید!
الآن پروردگار شما لطف را به سرحدی رسانده است که اگر تو یک یاالله بگویی، او تعالی به نص حدیث پیغمبر (صلی الله علیه و آله) در جواب تو لبیک می فرماید! می ترسم - العیاذ بالله، العیاذ بالله! - که با این حال تو، آخر کارت به کجایی برسد که دگر اذنت ندهند که یاالله بگویی!
الآن یک قطره اشک که از چشمت بیاید از خوف خداوند عالم، دریا دریا آتش را خاموش می کند! می ترسم از آن یک قطره حالا مضایقه کنی و به گریه دار آخرت مبتلا شوی که با این شدت نفعی هم نبخشد، وقتی که گناهکاران به شداید قیامت مبتلا می شوند، آن قدر گریه می کنند تا اشک چشمشان تمام می شود، پس خون گریه می کنند.
الآن حضرت پروردگار شما را ندا می کند می فرماید: فاذکرونی أذکرکم(373) پس حالا که ذکرت می فرماید، ذکر خدا بکن، متذکر خدا بشو در وقت معصیت کردن و ترک گناه کن! می ترسم الآن یاد خدا نکنی، تا خداوند عالم تو را در زمره فراموش شده ها بگذارد و خطاب: انا نسیناکم و ذوقوا عذاب الخلد(374) در حقت جاری سازد.
معنی انا نسیناکم این است که قطع علاقه بالمره نمودیم از تو ای یاغی، ای بی باک!
از متعلقات کیفیات حضرت امیرالمؤمنین - علیه أفضل صلوات المصلین - سه چیز ماند:
یکی از آنها موعظه ای بود که حضرت در آن حالت فرمود که ضربت بر سر مبارکش خورده بود در میان متکاها نشسته بود و سر مبارک را بر روی زانوها گذاشته بودند. تا این وقت حالت داشته که سر مبارک را نگاه دارد. حالا دگر وقتی بود که نمی توانست سر را نگاهداری کند که بر سر زانو گذاشته؛ نمی دانم بعد از آن هیچ بلند کرد یا نه!
و من وصیته (علیه السلام) للحسن و الحسین (علیهما السلام):
أوصیکما بتقوی الله، و أن لاتبغیا الدنیا و ان بغتکما و لاتأسفا علی شی ء منها زوی عنکما. و قولا بالحق واعملا للأجر. و کونا للظالم خصماً و للمضلوم عوناً.
أوصیکما و جمیع ولدی و أهلی و من بلغه کتابی بتقوی الله و نظم أمرکم و أصلاح ذات بینکم. فانی قد سمعت جد کما (صلی الله علیه و آله) یقول: صلاح ذات البین أفضل من عامه الصلاه و الصیام.
الله الله فی الأیتام فلاتغبوا أفواههم و لایضیعوا بحضرتکم.
الله الله فی جیرانکم فانهم وصیه نبیکم، مازال یوصی بهم حتی ظننا أنه سیورثهم.
الله الله فی القرآن لایسبقکم بالعمل به غیرکم.
الله الله فی الصلاه فانها عمود دینکم.
الله الله فی بیت ربکم لاتخلوهمابقیتم. فانه ان ترک لم تناظروا.
الله الله فی الجهاد بأموالکم و أنفسکم و ألسنتکم فی سبیل الله.
و علیکم بالتواصل و التباذل و ایاکم و التدابر و التقاطغ.
لاتترکوا الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر، فیولی علیکم أشرارکم؛ ثم تدعون فلاتستجاب لکم.
یا بنی عبدالمطلب! لاألفینکم تخوضون دماء المسلمین خوضاً، تقولون: قتل أمیرالمؤمنین. ألا لاتقتلن بی الا قاتلی. انظروا اذا أنا مت من ضربته هذه، فاضربوه ضربه بضربه. و لایمثل بالرجل. فانی سمعت رسول الله (صلی الله علیه و آله) یقول: ایاکم و المثله! و لو بالکلب العقور(375).
این وصیتهای شریفه حضرت است. بیان هر یک طول می کشد؛ ولی اشاره ای به بیان اصلاح ذات البین کنیم. فرمود: صلاح ذات البین أفضل من عامه الصلاه و الصیام.؛ یعنی اصلاح مابین کسانی که میانه شان جدایی است و تألیف قلوب مؤمنین با هم، افضل از نماز و روزه است.
الآن همه چیز از میان رفته. کسی در فکر این مطلبها نیست که اگر میانه دو نفر جدایی باشد، اصلاح کنند. کارها به عکس شده! به محض اینکه یک کسی گفت که فلان کس فلان کار را کرده، تحقیق نکرده، در مقام اهانت شخص مؤمنی می شوند. غرض؛ بالمره نزدیک است که احترام علم و اهل علم از میان برود. همین طلبه است - که به نظرت نمی آید - که در میان ایشان عالم ربانی بیرون می آید. همین طلبه هایند که علما می شوند و مداد ایشان افضل از دماء شهدا می شود!
باری؛ از احوال حضرت (علیه السلام) اجمالاً بیان کردیم؛ ولی یک مصیبتی از مصائب حضرت ماند. گفتیم حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعد از آن ضربت، با آن حالت سستی و ضعف نشسته بود و از اولاد حضرت تماماً در اطرافش جمع بودند.
حضرت امام حسین (علیه السلام) آنقدر گریه کرده بود که دو چشم مبارکش قرمز شده بود. و حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) دست مبارکش را بر روی چشم مبارک حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) و قلب آن حضرت کشید.
و در این مطلب که دست مالیدن حضرت باشد بر چشم و قلب حضرت، اشاره و کنایه است بر آنکه حزن و غم آن حضرت در آن حین بی حد و اندازه بود که حضرت امیرالمؤمنین او را به آن تسلی داده.
و شاید اشاره دیگری هم باشد بر خونی که چشمهای حضرت را در کربلا فرو می گرفت، و خونی که از قلب مبارکش جاری می شد، یا اشاره باشد به آنکه مصیبتهای حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) بزرگتر است از این مصیبت.
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) ضربت بر سر مبارکش رسید و زننده ابن ملجم مرادی - لعنه الله علیه - بود و آن ملعون را گرفتند. انتقام به زودی از او در دار دنیا هم شد.
به آن کسی که این ملعون را گرفته بود گفتند: چگونه بر این کافر ظفر یافتی؟ آن شخص گفت: خوابیده بودم. زوجه من آمد گفت: ای مرد تو خوابیده ای و حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را کشتند! به او گفتم: فض الله فاک؛ خدا دهان تو را بشکند، کی می تواند امیرالمؤمنین (علیه السلام) را بکشد؟! زوجه من گفت: والله شنیدم که منادی از آسمان ندا می کرد: قتل علی المرتضی. تهدمت و الله أرکان الهدی.؛ علی مرتضی کشته شد و ارکان هدایت پاشیده.
آن شخص می گوید: بیرون آمدم، در بین راه مردی را دیدم؛ از او سؤال کردم که می گویند امیرالمؤمنین (علیه السلام) کشته شد. گفت: من هم شنیده ام. گفتم: بیا برویم تجسس خبر کنیم. گفت: من شغلی لازم دارم. باید روم به حیره. به او گفتم: ظالم کدام شغل است که از این لازمتر است؟! شاید تو قاتل و کشنده آن حضرت باشی؟ در بین گفتگو، باد جامه او را حرکت داد. دیدم شمشیر در زیر ثیابش دارد من بر او حمله کردم. او هم بر من حمله کرد. به یاری خدا بر او ظفر یافتم.
هذا حال قاتل امیرالمؤمنین؛ این حال کشنده حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) که به زودی بر آن ظالم ظفر یافتند و انتقام دنیوی را از آن ظالم کشیدند. اما قتله حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) کسی بر آنها در آن حین ظفر نیافت، بلکه حضرت سیدالشهدا را کشتند، لباس بدن مبارکش را هم بردند!
فقره دیگر آنکه حضرت امیرالمؤمنین در آن حال در میان متکاها نشسته بود و هر وقت که از ضعف میل می کرد که به طرفی بیفتد، اولاد آن حضرت (علیهم السلام) بر دور حضرت نشسته بودند، محافظت می کردند که حضرت نیفتد بر روی متکاها.
اما حضرت سیدالشهدا هر وقت که می خواست به آن حالی که در آن نفسهای آخر داشت برخیزد و بنشیند، منعش می کردند از نشستن تا آنکه آخر، ظالمی کاری کرد که دیگر حضرت اصلاً نتواند برخیزد ، یعنی طعن نیزه ای بر آن حضرت زد.
این نیزه می دانید چه کرد؟ قطع زندگانی حضرت کرد.
لهذا صدوق - علیه الرحمه - می فرماید: اعتقاد ما این است که حضرت حسین بن علی در کربلا کشته شد و قاتل او سنان بن انس نخعی - لعنهما الله - است. والا به حسب معلوم و معروف، شمر قتل آن حضرت است. پس آن نیز قطع حیات آن حضرت (علیه السلام) نموده.
باری؛ حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به همان حالت بود. وداع اولاد و اهل و دوستان خود نمود. علیا جناب زینب (علیها السلام) می فرماید: اثر موت را در پدر بزرگوارم دیدم. عرض کردم: یا أبه حدثتنی أم أیمن کذا و کذا. و قد أحب أن أسمعه منک.
حضرت فرمود: دخترک من! الحدیث کما حدثتک أم أیمن.؛ حدیث همان طور است که ام ایمن خبر داده است. ولی فقره دیگری حضرت زیاد کرد. فرمود:
انک و بنات أهلک لسبایا بهذا البلد، أذلاء خاشعین، تخافون أن یتخطفکم الناس. فصبراً صبراً.
این مصیبت را خواند در آن حال و امر به صبر فرمود گفت که اهل حق در آن وقت، غیر از شما و محبین شما نیست کسی. بعد فرمود: الله خلیفتی علیکم.؛ یعنی خداوند عالم حافظ شماست. و او چون باقی است دائماً، من اعتماد به او دارم بعد از خودم بر امور شما.
بعد شروع کرد آن حضرت به تلاوت قرآن. و این آخر آیه است که آن حضرت تلاوت فرمود:
ان الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون(376).
پس از آن چشمهای مبارک خود را حرکت داد و فرمود:
السلام علیکم ملائکه ربی رفقاً رفقاً ملائکه ربی.
نسألک و ندعوک باسمک العظیم الأعظم یا الله.

مجلس بیست و دوم

بسم الله الرحمن الرحیم
سبحانک اللهم یا الهی و بحمدک. لاأحصی ثناء علیک. انت کما أثنیت علی نفسک. تنزهت عن مطارح العقول و الأوهام. و تقدست عن مجانسه الأعراض و الأجسام. لک العلو الأعلی فوق کل عال و الجلال الأمجد فوق کل جلال. أنت الذی ظهر فی الموجودات آثار سلطنتک القاهره. و استبان علی صفحات الأیام أعلام قدرتک الباهره. نحمدک اللهم حمد الحامدین. و نشکرک ربنا شکر الشاکرین. و نؤمن بک ایمان المخلصین. و نصلی و نسلم علی عبدک و رسولک محمد خاتم النبیین و سیدالمرسلین؛ و علی آله الأئمه الطاهرین، و الساده الغر المیامین، و الدعاه الی الحق المبین، علیهم آلاف من الصلاه و السلام مادامت السموات و الأرضین.
من ذالذی یقرض الله قرضاً حسناً فیضاعفه له و له أجر کریم.(377)
خداوند مهربان جل جلاله، تمام چیزها را به بندگان، او مرحمت فرموده؛ از اصل وجود و زندگانی و روح و جسم و شعور و عقل و مال و جاه اهل و عیال و اقربا و غیرها. باز هم بخواهد زیاده بدهد، می دهد. چنانچه اگر بخواهد تمام را بگیرد، می گیرد.
و چون دار تکلیف را متجر - یعنی تجارتگاه - قرار داده است و از روی حکمت بالغه خود خلق را آفریده که در این عالم متحمل مشقت چند روزه بشوند تا به فیض اعظم که دوام و خلود در دارالسرور باشد برسند، برای این مطلب اسباب زیاده از حد و احصا هم از لطف خود مرحمت فرمود؛ به طوری که هر ضعیفی را ممکن است تحصیل آن.
از جمله اسباب این است که می فرماید:
من ذاالذی یقرض الله قرضاً حسناً.
ببین ای بی ادب! گفتم همه چیز را خدا به تو مرحمت فرموده، و به چه قسم مانند شخص بسیار محتاج، بلکه بیچاره، از تو الآن استقراض می کند و قرض می خواهد، قرض ربایی را با مخلوق حرام کرده، ولی با خودش حلال فرموده که اگر تو الآن یک دینار قرض به او بدهی، او چندین مقابل به تو منفعت ربایی می دهد. اینها همه از الطاف خداوند تعالی است.
چنانچه می شود که آدمی مثلاً به طلا و نقره به خداوند عالم قرض بدهد و اضعاف مضاعف به او عوض بدهد، همین طور می شود که به سایر چیزها هم قرض بدهد؛ بلکه می شود به مخلوق قرض الحسنه بدهی به ملاحظه تحصیل ثواب، خداوند عالم به تو ثواب بدهد زیاده از ثواب صدقه.
بیان کنیم: مثلاً این یک درهم صدقه می دهی، خداوند عالم از لطف فوق الطاف خود، ثواب آن یکی از می دهد و ثواب نه تای دیگر هم تفضلاً می دهد. اما به قرض الحسن به برادر مؤمنت برای تحصیل ثواب، دو نه تا می دهد. لهذا در حدیث است که ثواب صدقه درهمی ده درهم محسوب است، و ثواب قرض دو مقابل؛ ولی چون یک درهم قرض برمی گردد، نه تا می ماند که هجده می شود. اینها همه لطف فوق الطاف است و تفضل فوق تفضل خداوند عالم است.
این در معامله با مخلوق به ملاحظه ثواب. اما معامله با خود خداوند عالم، اضعاف مضاعف است.
باری؛ گفتیم که می شود از همه چیزها قرض الحسن به خداوند قدیم الاحسان داد. پس الآن بیایید در این مجلس موعظه، یک ساعت عمر خودتان را به خداوند عالم قرض الحسن بدهید؛ و آن ساعت را ساعت فکر قرار دهید و تفکر کنید در مصنوعات خداوند عالم.
می فرماید: تفکر ساعه خیر من عباده سنه؛ تفکر در اوضاع عالم، برای شناسایی خالق آن، بهتر است از عبادت یک سال.
در روایت دیگر می فرماید: خیر من عباده ستین سنه.؛ بهتر است از عبادت شصت سال.
معامله با خدای تعالی به این قسم است که تو اگر یک ساعت از عمر خودت را به او بدهی - یعنی خالص کنی برای این عبادت مخصوص، که فکر کردن باشد در وضع این موجودات، برای علم حاصل کردن به آنکه برای آنها صانع و خالقی هست - خداوند عالم آن یک ساعت را برای تو یک سال یا شصت سال محسوب می دارد. یعنی ثواب کسی را که یک سال یا شصت سال - خالصاً لوجهه المتعال - عبادت کرده باشد، به تو مرحمت می فرماید.
با این همه تفضلات و لطف فوق الطاف خداوند عالم، اگر شخص کار را درست نکند، یقیناً که بدبخت و شقی است.
حالا می خواهم فی الجمله تفکر در خلقت آسمانها کنیم. خداوند تعالی [در حدیث قدسی ] می فرماید: قل من رب السموات و الأرض یقولون الله قل فلم لاتتقون. بگو ای پیغمبر: آفریننده آسمانها و زمینها کیست؟ می گویند: خدا. بگو: پس چرا پرهیزکاری نمی کنید، تقوا نمی ورزید یعنی حالا که می دانید خالق آسمانها خداوند تعالی است چرا اطاعت او نمی کنید. اول ملاحظه کنید که خداوند عالم چه حکمتی به کار برده در رنگ آسمانها. چون غالباً چشمها آسمان را نظر می کند، آن را به رنگی آفریده که موافق طبع ترین رنگهاست برای دیده، که کبود مایل به سیاهی باشد. و این رنگی است که اگر در چشم ضعفی باشد، قوت می دهد.
در حدیث است که امام جعفر صادق (علیه السلام) فرموده که اطبا می گویند که اگر کسی را ضعف در چشم پیدا شود، باید نظر کند به کبود مایل به سیاهی. و بعضی از طبیبان حاذق حکم کرده بودند برای کسی که دیده اش کم روشنایی شده بود. که پیوسته نظر کند در تغار کبودی که مملو از آب باشد.
غرض؛ این حکمت در رنگ آسمان که کبودی مایل به سیاهی آفریده شده. اگر سیاه بود مثل شب ظلمانی، یا روشن بود مثل آفتاب و برق می زد، یا اقسام دیگر از رنگها، آفت زیاد به هم می رسید.
و افلاک نه تا یا هفت تا هستند که در میان یکدیگر هستند. و فلک الافلاک که تمام این فلکها در میان او هست در شبانه روزی یک دور قطع می کند. و بعد محدب آن را از زمین جز خداوند عالمین کسی نمی داند. و بعد مقعر آن که به اعتقاد حکما مماس سطح محدب فلک ثوابت است از زمین موازی سه هزار بار و هزار و پانصد و بیست و چهار هزار و شصت و نه فرسخ تقدیر کرده اند. و حرکت آن در شبانه روزی دویست و نه هزار فرسخ است. هر نقطه از مسافت را در روزی طی می کند. از این جا قیاس کن که سرعت در چه مرتبه است! ذلک تقدیر العزیز العلیم(378)
این اجماع کلام در آنها. اما ستاره ها، هر یک چندین مقابل زمین بزرگی دارند. کوچکترین ستاره ها سهاست و آن چهارده مقابل زمین است. کسی جز خداوند عالم قادر نیست که افلاک را به این طور و ستاره ها را به آن طور خلق کند.
حالا که دانستی این کارها جز کار خالق مهربان نیست، بگو لا اله الا الله. تأثیر بکند در تو جلالت و عظمت خداوند عالم که یک لا اله الا الله در آن حال بگویی و به خداوند عالم آن را ودیعه بسپاری که به تو در وقت نازل شدن موت رد فرماید که با ایمان از دنیا بروی.
می ترسم با اینکه دانستید که خالق و رب آسمانها جز خداوند عالم نیست، با وجود این از آن کسانی باشید که فرمود: قل أفلاتتقون(379)؛ چرا تقوا را کار خود نمی سازید و بی باک هستید و اثر عظمت و جلالت الهی در شما ظاهر نیست.
زیرا که اگر خداوند عالم که از هر بزرگی بزرگتر است، در نظر تو باشد و عظم شأن و جلالت قدر او را بدانی، از ترس و هیبت او اصلاً معصیت نمی کنی، بلکه مدهوش می شود. حالا که باکی از گناه کردن نداری، معلوم می شود که اصلاً عظمت خدا در تو تأثیر ندارد!
ملاحظه کرده ای که اگر در جایی باشی بخواهی معصیتی مثل زنا و نحو آن بکنی، در آنجا یک طفل ممیزی باشد، یا عبدت باشد، از او یا می ترسی یا حیا می کنی و ترک معصیت را می کنی. ای بی حیا! از خدا هم حیا کن به قدری که از نوکرت حیا می کنی؛ از خدا بترس به قدری که از آن طفل می ترسی؛ چه طور شد که از اینها حیا و خوف داری؛ با اینکه مخلوق ضعیفی بیشتر نیستند، اما از خداوند عالم که جان تو و جان تمام عالم در ید قدرت اوست، خوف نداری، حیا نداری؟! نمی دانی که خداوند عالم اشد المعاقبین است!
ای بی حیا! فرض کن که حضرت رب العزه تو را عذاب هم نمی کند و رسوا هم نمی کند؛ آخر حیای تو کجا رفته است؟ اگر اذن الهی نبود در اکل و شرب و خوابیدن و نحو آنها، سزاوار نبود که در حضور خداوند عالم این کارها از آدمی صادر شود.
ای بدبخت! یک نظری در اوضاع عالم بکن تا عظمت الهی در تو تأثیر بکند. تأثیر یقیناً تا حال در هر قلبی کرده است. نمی شود که فی الجمله کسی شعور داشته باشد و ملاحظه این همه اوضاع عالم بکند و عظمت الهی در او تأثیر نکند؛ ولی این جحودها و انکارها نمی گذارد.
ای بیچاره! جحود و انکار را از خودت دور کن که هلاکت نکند. عمده خرابیها از این جحودهاست. طوری بکن که جحود و انکار را از خودت دور کنی و عظمت الهی ببینی، که در آن حال تقوا خواهی پیدا کرد. و معنی تقوا، عمل نمودن به دین و شرع خدای مبین است. ای بی تقواها، عمل کنید. عمل بیجا هم ثمر ندارد. اگر اهل اجتهاد هستید، اجتهاد والا تقلید. لغو و غبث نشمارید.
باری؛ امروز روز قدر است. و روز قدر هم در احادیث معتبره وارد شده که در فضیلت مثل شب قدر است. پس می شود گفت که ثواب عبادت در آن بهتر از هزار ماه است؛ چنانچه عبادت در شب قدر بهتر از هزار ماه بود. لیله القدر خیر من ألف شهر. به خصوص عبادت در این وقت که آخر روز قدر است.
و بهترین عبادتها رفع کردن نجاست شکوک دلها و یقین به خدا و نفی جحود از خود است. و اینکه گفتم، به نظر کردن درست می شود، و علامت رفع شدن آن، چیزی است که خداوند تعالی به آن اشاره کرده: قل أفلاتتقون(380). پس اگر در خودت حالت بندگی، نه آزادی، دیدی؛ و تأثیر عظمت و جلالت خداوند را در خودت مشاهده نمودی، و خوف خالص و رجای ماحض پیدا به خدای تعالی نمودی، بدان که شکها و جحودها از قلبت رفته و الا باقی است. و اگر به همان طور بماند آخر، کارت کافر مردن خواهد بود. نستجیر بالله.
و چیزی که الآن در این آخر روز قدر به نظر آمده، برای رفع این شکها و شبهه ها، توسل است به شخص صاحب القدری که از او شکها و شبهه ها و جحودها باطل شد و می شود و آن قرین المصیبه الراتبه و صاحب الاحزان الکثیره، حضرت ابی عبدالله سیدالشهدا (علیه السلام) است.
گفتیم که حضرت سیدالشهدا شریک شهر رمضان است؛ هر چه در او هست، آن حضرت هم دارد. از جمله آنکه شهر الله قدری پیش خداوند عالم دارد که در شب قدر ملائکه و روح (علیهم السلام) اذن می گیرند و بر زمین نازل می شوند، برای فیض بردن از بعضی از عبادات که در آسمانها نیست، و برای امور دیگر.
همچنین حضرت سیدالشهدا هم قدری نزد خداوند عالم دارد که مثل شب قدر، ملائکه (علیهم السلام) و انبیاء - علیهم الصلاه - از خداوند اذن می گیرند و به زمین نازل می شوند، برای درک فیض زیارت آن حضرت.
یکی در شب نصف شعبان، ایشان (علیهم السلام) اذن برای زیارت قبر حضرت می گیرند. یکی دیگر در شب قدر از خداوند عالم اذن می گیرند برای زیارت قبر حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) و ملائکه (علیهم السلام) اذن می گیرند به صحرای کربلا نازل می شوند، برای شنیدن صدای حضرت صدیقه کبرای فاطمه زهرا (علیها السلام)؛
زیرا که آن مخدره از روزی که حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) شهید شده، تا حال، و تا روز قیامت، روزی یک دفعه مشرف می شود به این سرزمین کربلا، یک صیحه می زند و یک گریه می کند. و از این صیحه و گریه حضرت صدیقه، هر روزی یک بار، سرهای بسیار است.
ملائکه مخصوص هستند که دائماً عبادت ایشان در شب و روز گریه کردن است بر حضرت سیدالشهدا؛ چون که ملائکه، هر طایفه نوع خاصی عبادت می کنند. مثل بشر نیستند که به انواع مختلفه عبادت حضرت رب العزه می کنند. این یک طایفه از ملائکه شغلشان گریه است بر حضرت سیدالشهدا. پس ملاحظه کن که چه خبر است از گریه در کربلا بر تشنگی و سایر مصائب آن حضرت، بر ملائکه مختص نیست. شاعر درست گفته:
زان تشنگان هنوز به عیون می رسد - فریاد العطش ز بیابان کربلا
بلی، الآن صداهای العطش و گریه ها برای مصائب آن حضرت و اسیری حریم او، به عیوق می رسد.
لاحول و لاقوه الا بالله.