مجالس شوشتری «سخنرانی های مرحوم آیه الله حاج شیخ جعفر شوشتری (رحمه الله) در ماه محرم الحرام شامل چهارده مجلس»

آیت الله شیخ جعفر شوشتری‏

مجلس یازدهم

بسم الله الرحمن الرحیم
سبحانک و بحمدک. لاأحصی ثناء علیک. أنت کما أثنیت علی نفسک. یا ذالقدره القاهره، و یا ذالقوه الباهره، ارتفعت درجات جبروتک عن علاقه أفهامنا القاصره. و تقدست سبحات جلالک عن درک أوهامنا الخاسره.
نحمدک علی نعمائک المتواتره. و نشکرک علی آلائک الزاهره. و نصلی و نسلم علی نبیک محمد الخاتم لما سبق، و الفاتح لما انغلق، و المعلن للحق بالحق، الدامغ صولات الأضالیل، و الدافع جیشات الأباطیل؛ و علی أهل بیته الأئمه الأتقیاء و الساده النقباء، القائمین علی المحجه البیضاء و الموضحین للشریعه الغراء، علیهم آلاف من التحیه و الثناء، مادامت الأرض و السماء.
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمن الرحیم الم أحسب الناس أن یترکوا أن یقولوا آمنا و هم لایفتنون و لقد فتنا الذین من قبلهم فلیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین أم حسب الذین یعملون السیئات أن یسبقونا ساء مایحکمون من کان یرجو لقاء الله فان أجل الله لآت و هو السمیع العلیم و من جاهد فانما یجاهد لنفسه ان الله لغنی عن العالمین(273).
جناب اقدس الهی، در این سوره مبارکه شریفه می فرماید: مردم خیال کرده اند همین که بگویند: آمنا کفایت می کند و هم لایفتنون، بلکه در معرض امتحان در می آورند فلیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین. این است که تکلیف به آنچه مخالف با نفس است کرده است ربنا الرحمن. این است که شما کاری می خواهید که مطابق هوای دل باشد. اگر کاری مخالف هوای دل کردی، آن وقت معلوم می شود که اطاعت خدا کرده ای.
پس هر که می گوید: آمنا و آنچه مخالف هواست ترک نمی کند، او اطاعت نمی کند، یا الله نگفته است، لا اله الا الله راستی نگفته است، همه دروغ است؛ اگر چه خود لا اله الا الله، محمد رسول الله راست است؛ کما قال الله: و الله یعلم أنک لرسوله و الله یشهد ان المنافقین لکاذبون(274).
حاصل این است که این لا اله الا الله و محمد رسول الله که در اینجا به دروغ می گویی، آنجایی که می خواهی بروی به کارت نمی آید، اگر اعتقاد داری به عالمی غیر از این عالم می روی. و اگر اعتقاد نداری، خوش به حالت!
حالا من این آیات را برای شما خواندم، هیچ نترسیدید؛ لکن وقتی که این آیات نازل شد، حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) مضطرب شد که خدا مرا در مقام امتحان در می آورد.
گفتم پس از خبر حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) او را که در این ماه شهید می شود بعد از چهل سال، عرض کرد: أفی سلامه من دینی؟
آیه که نازل شد، مضطرب شد. آمد، یا که حضور داشت خدمت حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: یا رسول الله، أو لیس قلت لی یوم أحد حیث استشهد من استشهد من المسلمین...؛ یعنی هنگامی که شهید شدند کسانی که شهید شدند در روز احد، من مضطرب شدم چرا من با شهیدان شهید نشدم. تو فرمودی: تشویش نکن تو هم شهید خواهی شد. فان الشهاده من ورائک. الحال شهادت دیر نشده.
فرمود رسول خدا (صلی الله علیه و آله): تشویش نکن؛ فان الشهاده من ورائک؛ شهید خواهی شد. بعد حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) فرمود: وقتی که شهید شدی، صبر می کنی اذن؟ قلت: یا رسول الله، لیس هذا من مواطن الصبر، ولکن من مواطن البشری و الشکر: عرض کردم: یا رسول الله، اینجا جای صبر نیست، بلکه جای بشری و شکر است. فرمود: شکر می کنم بر این بشری و بشارت.
ببین! مثل حضرت امیرالمؤمنین که یک دست پایین آوردنش مقابل عبادت جن و انس است - که در یک ثانیه بوده است - با این مطلب، آن حضرت باید در شبها برود این بیابانها ریش مقدس خود را دست بگیرد و بگوید: آه آه من قله الزاد و بعد الطریق!(275) اما تو خاطر جمعی، با کمال خاطر جمعی؟
بعد از آن، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) بیان می کند برای حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) که چه قسم می شود مفتون می شوند.
یا علی، ان القوم سیفتنون بعدی بأموالهم...؛ مردم خواهند که امتحان به مالهای خود شد و نفوس خود شد. اگر در پنهان و آشکارا، امر حضرت پروردگار را بر خیال دل خود مقدم داشتند، آن وقت ایمانشان درست است، آن وقت امیدوار رحمت پروردگار باشند.
یمنون بدینهم علی ربهم و یتمنون رحمته و یأمنون سطوته؛ امید رحم خدا دارند و از غضب او و سطوت او ایمن اند.
معنی رجا آن است که تو تخم بکاری، امید درو داشته باشی. تمنی آن است که نکاشته امید داشته باشی درو کنی، یا رعیتها برایت بکارند. فهمیدی معنی رجا و تمنی را؟ حالا باید انسان رجا پیدا کند، نه تمنی. بعد می فرماید: یستحلون حرامه بالشبهات الکاذبه و الأهواء الساهیه، فیستحلون الخمر بالنبیذ و السحت بالهدیه و الربا بالبیع.
قلت: یا رسول الله؛ فبأی المنازل انزلهم عند ذلک؟ أ بمنزله رده أم بمنزله فتنه؟ فقال: بمنزله فتنه(276).
فرمود: خمر را حلال می کنند به عنوان نبیذ. ربا را حلال می کنند و رشوه را به عنوان هدیه می گیرند. اینها را حضرت برای امثال ماها فرمود. یعنی بنای چیزها به همین قسم است.
عرض کرد: یا رسول الله، همه مرتدند یا مفتون؟ فرمود: به منزله فتنه، به منزله امتحان نازلشان کن. یعنی آن ارتداد که باعث کفر است نخواهد بود، بلکه امتحان است.
حالا این امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود که مضطرب شد؛ ماها مضطرب نمی شویم اصلاً! به کمال آسودگی نشسته ایم!
باری؛ حالا بناست بعضی از عجایب صنع حضرت پروردگاری را در انسان بگویم، تا فی الجمله اعتقادی حاصل شود. اگر چه بگویم می میری، اوقاتت تلخ می شود، ولی آن کس که مت می گوید، اوقاتت تلخ نمی شود. آن مأمور (علیه السلام) که می گوید: بمیر، آن وقت هم اوقاتت تلخ می شود یا نمی شود؟!
باری، گفتم تو را خلق کرده اند با دو جسم و دو جسد، چهار قسم روح. یکی روح طبیعی است که در کبد است. و یکی روح حیوانی است که وقتی که چهار ماهه شدی مخلوق شده است و همیشه جایی است که متحرک است. و آنجا چند چرخند. هزار سوراخ قرار داده شده که آن سوراخها مقابل سوراخهای قلب است. در آن، حرارت غریزیه که در قلب است بر سد تا به نفسها حرکت کند زنده بمانی.
و یک روح دیگر روح انسانی است که همه تفاضل برای این روح است. آن ارواح همه زحمتها را می کشند می روند پی کار خودشان، همه زحمتها برای این روح انسانی می ماند.
دلم می خواهد از خدا به قدر یک آدم مدبری، یا کدخدای محله، یا به قدر یک نوکرت یا طفل ممیزت، بترسی!
دلم می خواهد یک ذره از خدا بترسی! نمی ترسی؟! همین طور بمان تا یک ساعت دیگر چشمت که بسته شد و آنجا باز شد، آن وقت خواهی ترسید. حالا اعتقاد نمی کنی، آن وقت اعتقاد خواهی کرد! حالا نمی ترسی، آن وقت خواهی ترسید! اگر بترسی حالا، ثمری به حالت دارد؛ اما ترس آن وقت اصلاً ثمر ندارد.
باری؛ بفهم که حالا چه می گویم؛ پس از آنکه روح نفسانی و طبیعی و حیوانی رفت و روح انسانی را هم گرفت، یعنی وقت احتضار که این همه خواهد شد، سر محتضر که بدت می آید بنشینی، وقت غسل دادن که بدت می آید بنشینی!
غسل دادن که در این زمانها مشکل شده است؛ زیرا که غسل دادن میت، قصد قربت می خواهد و بی قصد قربت باطل است. در این غسلها که قصد قربت نمی شود، نمی کنند. مختصر؛ تا غاسل قصد قربت نکند، باطل است. مردم که از مرده ها دست کشیده اند هم ضایع می شود کارها. عن قریب تو هم خواهی رفت. نه کسی بر تو رحم در وقت احتضارت می کند و نه در وقت غسلت حاضر می شود. کما تدین تدان(277).
باری؛ مجملی از تلخی آن چیزی که اوقاتت از آن تلخ می شود بگویم؛ یعنی تلخی مردن.
بدان هر کس که می میرد به خفگی می میرد؛ البته همه به خفگی می میرند؛ والله! پادشاهی تمام روی زمین به آن دقیقه جان کندن نمی ارزد؛ اگر باور نمی کنی ببین بر سر رفیقت چه می آید. این روح انسانی همین که خدا او را متوفا کرد مرد، بگویم از چشم چه و از گوش چه و از چشم دنیایی چه و از چشم عقبایی چه می بیند و می شنود! به نظر و چشم دنیایی نمی آید، آنچه به چشم آخرت دیده می شود. حالا این نیست.
همین که روح انسانی پیاده شد، به دو چشم می بیند؛ یکی به چشم دنیایی، یکی به چشم آخرت. اول به چشم آخرت مبارزی می بیند که هرگز شکست نخورده است و نخواهد خورد و بسیار مهیب است؛ یعنی برای خوبان هم مهیب است.
از حدیث اذنش به رسیدن خدمت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) که استیذان کرد از فاطمه زهرا (علیها السلام) که استیذان کرد از فاطمه زهرا بار تشرف به خدمت آن جناب و فاطمه زهرا (علیها السلام) عرض کرد که ای پدر، صدای شخص است مثل اعرابی، مهیب است. معلوم می شود که آن حضرت برای خوبان هم مهیب است.
می دانی که به چه قسم احاطه بر عالم دارد؟ مجموع عالم پیشش مثل کاسه ای است که از هر جا بخواهی لقمه برداری می توانی.
این بزرگوار، یعنی حضرت عزرائیل (علیه السلام) دو جور حرف دارد وقتی که تشریف می آورد؛ به بعضی می گوید: ای بنده، ربک یقرئک السلام؛ ای بنده خدا، خدای تو، برای تو سلام رسانده است.
این یک جور فرمایش اوست برای این جوره اشخاص؛ بعضی را می گوید: بس است ای گناهکار، بگذار روح را! آن وقت قبض روح می کند به آن طوری که سخت تر از آن تصویر نشود. روح انسانی که او را می بیند، لابد اجابت فرمایشش می کند. اگر با دست قبضش کند خوب است برای ماها: ولی می ترسم که میلی از آتش جهنم سرخ کرده بیاورد قبض روحهای ما کند! چون پاره ای اشخاص هستند که پاره ای عملهای قبیحه می کنند، باید روحشان را با میل سرخ کرده از آتش جهنم قبض کند.
چنانچه حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) به حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: چند کس اند که با میل سرخ کرده از آتش جهنم حضرت عزرائیل قبض روحشان می کند:
اول: کسی که مال یتیم خورد؛ ای مال یتیم خورها! بترسید از آن میل سرخ کرده! نگویید ما که مال یتیم نمی خوریم! بدانید آنهایی را که ظلم کرده اید و مالشان خوردید و مرده اند، الآن مال آنها مال صغار آنهاست، الآن مال یتیمان را می خورید. آماده باشید! که یک ساعت دیگر حضرت عزرائیل با میل سرخ شده از آتش جهنم تشریف می آورد. الآن چاره ای داری، نگذار هلاک شوی به آن میل! وقتی که او تشریف آورد، دیگر بیچاره می شوی.
دویم: کسی که شهادت ناحق بدهد. ای شهادت ناحق دهنده ها! بترسید از میل سرخ کرده از آتش جهنم!
سیم: حاکم جور، کسی که حکم جور کند؛ چه از اصلش جور باشد، چه آنکه مؤدی به آن شود.
این سه طایفه را با این میل قبض روح می کند. یک سلاح دیگر هم برای قبض بعضی روحها دارد؛ و آن سجیل است که سنگریزه های ته جهنم است. و آن همان سنگریزه هاست که حضرت پروردگار ابابیل را به آن سنگریزه ها فرستاد، که هر یک از آنها سه سنگ که از آتش جهنم پخته شده بود و در هر یک از آنها نامهای آن قوم که همراه فیل بودند نوشته شده بود، داشتند؛ یکی در منقار و دو تا در دو پا، بزرگتر از عدس، کوچکتر از نخود، به عدد آن لشکر که آن را ابرهه برای خرابی بیت الله الحرام فرستاد.
با آن فیلها که آن را به نوع خاصی تعلیم داده بودند، برای جنگ آمدند نزدیکی مکه معظمه. اموال مردم را اول غارت کردند. از جمله، شترهای حضرت عبدالمطلب (علیه السلام) جد حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) را هم بردند. آن حضرت در آن وقت بزرگ حرم بود. چون واقعه را خبردار شد، تشریف برد پیش بزرگ آنها. همین که بزرگ لشکر دید که حضرت که بزرگ حرم است تشریف برد، احترام زیاد کرد از او. بعد از آن، حضرت فرمود: شترها و ناقه های مرا لشکریان تو به غارت آورده اند، خواهش رد آنها را دارم. بزرگ لشکر گفت: من به خیال آن بودم که تو به شفاعت آن آمده ای که من دست از خرابی کعبه بدارم! حضرت فرمود در جواب: أنا رب النیاق و الجمال. و البیت له رب یحفظها ان شاء.؛ من رب ناقه ها و شترها هستم و خانه برای او ربی و صاحبی است. اگر خواهد، خود حفظ خانه خود خواهد کرد.
باری؛ بعد از آنکه گرفت، برگشت. لشکریان مهیا شدند برای خرابی کعبه. خداوند عالم ابابیل را فرستاد که آن یک عدس سنگ را بر سر آنها می زد. وقتی که از فرق سرشان می زد، از دبرشان بیرون آمد و از فرق سر تا تک پاش مثل همیان می شد میان خالی.
حضرت عزرائیل، وقت مردن کسی که عمل قوم لوط را دارد - لواط می کند یا می دهد - و بی توبه می ماند تا وقت مردن، با سجیل مذکور قبض روح او خواهد کرد و موت او با سجیل خواهد بود. نتوب الی الله و نستجیر به. بیدار باشید، تا در توبه باز است، از این عمل قبیح و سایر قبایح توبه کنید!
یکی از اوضاع قبر، دو ملک است، می آیند می گویند: این نامه های اعمال است. اگر خوب است می گویند: خدا خیرت بدهد؛ ماها را کارهای خوب نشان دادی. اگر بد است، نفرین در حقش می کنند.
از جمله چیزها منزلش را به او نشان می دهند. بعد از پیاده شدن، قبل از دخول قبر، همه اش برای مؤمن علامات خیر است و وعده های وصال. از جمله چیزها که می بیند، صورتهای خوب است که صلاه است و صوم است و قرآن است و ادخال سرور است در قلب مؤمن، و غیر از اینها از آن عملهای صالحه که مجسم می شود در آن عالم از برای کسی که خوب است. اما کسی که بد است، در آنجا می بیند که قرینهای او سگ است و مار است و عقرب است و گراز است، تنین(278) است که اینها قافله همسفرش هستند؛ یعنی اخلاق رذیله اش که در دنیا دارد، در قبر می روند همراهش هستند.
اینها حالات قبل از رفتن قبر است؛ ولی داخل شدن در قبر کیفیتی دارد، حالاتی دارد از کیفیت روح و غیر ذلک که حالا اینها را می گویم؛ ولی اگر فی الجمله ترسیدی، خاطر جمع می شوی. اگر خوف کرد، باعث استراحت و خاطر جمعی است و علاجی برای دردهات خواهد شد. و علاج دیگر هم غیر از این هست و آن توبه است؛ و برایش تفصیلی هست بلکه بیاید - ان شاء الله -
علاج دیگرش دعاست. دیروز در فقرات ثلاثه دعا کردم. دعای چهارم:
وجد علی منقولاً قد نزلت بک وحیداً فی حفرتی. وارحم فی ذلک البیت الجدید غربتی؛
یعنی ای خدا، آمده مهمان تو شده ام؛ آدمها رفته اند، غیر از تو کسی ندارم. رحم کن در این خانه تازه تنهایی مرا، حتی لا أستأنس بغیرک(279).
حالا خدا را می خواهم برای تنهایی و غربت قبرم، قسم بدهم به یک متوفایی که دعا به واسطه او مستجاب می شود. عرض می کنم:
خدایا! به حق آن متوفایی که او را بعد از وفات به قبر فرو نبردند، بر غربت ما در قبر ما رحم کن.
خدایا! به حق آن متوفایی که او را عوض دفن بر زمین، از زمین بلند کردند، یعنی سر مقدسش را و به این اکتفا نکردند، بلکه در کوفه به درخت آویختند و به این هم اکتفا نکردند، در خانه یزید پلید بردند و به این هم اکتفا نکردند، در دروازه شام بلند کردند و به اینها هم اکتفا نکردند، بلکه سخنان نامناسب نسبت به آن سر اقدس گفتند و انواع اذیتها وارد آورند، بر ما رحم کن، بر غریبی ما رحم کن، بر تنهایی ما رحم کن، انیس ماها در قبر باش، به حق آن غریب!
اذیت سر مبارک، نه همین اینهاست که به نظرها گران است؛ بلکه اذیتهای بزرگتر بسیار دارد. از آن جمله، آن یزید کافر مکرر مجلس شرابخواری فراهم می کرد و سر مبارک را در آن مجلس حاضر می کرد. نه تنها همان حاضر کردن سر مبارک بود، کاری بالاتر از این هم داشت.
لا حول و لاقوه الا بالله العلی العظیم.

مجلس دوازدهم

بسم الله الرحمن الرحیم
سبحانک اللهم و بحمدک. لاأحصی ثناء علیک. أنت کما أثنیت علی نفسک. یا من لیس لقضائه دافع، و لا لاعطائه مانع، یا من فطر أجناس البدائع و أتقن بحکمته الصنائع و یا راحماً لعبره کل ضارع و منزل المنافع، نحمدک علی آلائک العظام. و نشکرک علی نعمائک الجسام. و نصلی و نسلم علی نبیک محمد أشرف الأنام، المبعوث الی الخاص و العام؛ و علی أهل بیته مصابیح الظلام و الدعاه الی دارالسلام، علیهم من الله أفضل التحیه و السلام، ما تتابعت اللیالی و الأیام.
یا قوم لکم الملک الیوم ظاهرین فی الأرض فمن ینصرنا من بأس الله ان جاءنا... یا قوم انی أخاف علیکم مثل یوم الأحزاب مثل دأب قوم نوح و عاد و ثمود و الذین من بعدهم و ما الله یرید ظلماً للعباد و یا قوم انی أخاف علیکم یوم التناد یوم تولون مدبرین مالکم من الله من عاصم و من یضلل الله فماله من هاد(280).
در فضیلت موعظه کردن و شرافت آن، همین بس که رجل مؤمن آل فرعون موعظه می کرد؛ و او نبی نبود، ولی مؤمن بود واعظ. فقرات موعظه او را خدا برای رسول افضل انبیای خود نقل می کند:
یا قوم لکم الملک الیوم ظاهرین فی الأرض فمن ینصرنا من بأس الله ان جاءنا؛
یعنی ای مردم برای شماست ملک امروز در حالتی که ظاهر شوید در زمین برای عبادت حضرت رب العالمین. یعنی خدا به شما مهلت داده و زمین را وسیع ساخته اگر بخواهید مؤخر بدارید تا وقت نزول عذاب، پس که خواهد یاری کند ما را از عذاب خدا، اگر آمد آن.
حالا تو هم اختیار داری. می خواهی در این وقت وسعت، وسعت ارض، کارت را درست کن؛ می خواهی منتظر باش تا وقتی که عذاب الهی بیاید که زمین و زمان را بر تو تنگ کند و یار و یاوری برای خودت نیابی.
یا قوم انی أخاف علیکم یوم التناد.
چند یوم التناد داری؟ بگویم بلکه مهیا شوی برای آنها؛ یک یوم التنادت وقت مردن است؛ یک یوم التنادت در قبر است؛ در برزخ است؛ در مقامات دیگر از عقبات است. مالکم من الله من عاصم. کسی را ندارید، فکر کار خودتان باشید، امروز چاره ای دارید چاره کنید، تا بیچاره نشده اید چاره کنید!
حالا چند روز است که برای تو کیفیت مردن را بیان می کنم، تا اعتقاد ثابت جازم پیدا کنی به مردن. لازم است بر مردم که اعتقاد ثابت جازم به مردن پیدا کنند. اما حیوانات، حشر ایشان غیر از حشر انسان است. حشری دارند، اما نه آن طریق حشر انسان. پس بدان که یک چیزی تو اضافه داری که آن نمی میرد. مثل یک سواری است که از اسب پیاده اش می کنند. علاوه بر آنچه حیوانات دارند، تو روح انسانی را داری.
اگر تأمل کنی در نفس زدن که از این حنجره به پایین می رود، در آنجا یک مخلوقی خدا قرار داده است زیر حلقوم، هوا را جذب می کند، به دل می دهد - از راه سوراخهایی که به چشم نمی آید - که به آن حرارت غریزیه ته دل برسد. و دل آن را چند هزار تقسیم می کند و دفعتاً او را جذب کند؛ مثل همیان آهنگری. یعنی وقتی که جوهر هوا گرفته شد، آن وقت جذب می شود. وقتی که چند هزار جوهر جذب شد، به اختلاف در بعضی جاها حار و بارد و تر و خشک.
در مثل نفس زدن چند هزار جوهر از این هوا که هیچ به نظرت می آید، می گیرد. می گویی هیچ است! این هوا کشیده می شود از قوای حیوانیه و طبیعیه و غیرها. می بینی که به چه قسم جوهرگیری می کند از هوا؟
و یک چیزی هست که متصرف در اینها همه است که خدا در حقش فرموده: و نفخت فیه من روحی(281) و در جای دیگر: فألهمها فجورها و تقواها(282) فرموده. و آن چیز نفس انسانی است، روح انسانی است؛ آن روحی که خدای تعالی در حقش فرموده: قد أفلح من زکاها(283) آنکه در حقش فرموده: یسألونک عن الروح قل الروح من أمر ربی(284). مخلوقات خدا طول و عرض و عمق دارند، غیر از روح که هی من أمر ربی در شأنش هست.
این که گفتم زنده بودن بود، وقتی که می خوابی این روح انسانی از انسان جدا می شود و می رود تبریز، همدان، مکه و مدینه و سایر مکانها. الله یتوفی الأنفس حین موتها و التی لم تمت فی منامها فیمسک التی قضی علیها الموت و یرسل الأخری(285). با آن روح است که خواب می بیند، چیزهای خوب می بینید، چیزهای بد می بیند، چنانچه در بیداری می بیند؛ اما معنی مردن آن است که روح را از اینها جدا می کنند؛ یعنی از این تعلق به اوضاع این بدن و تدبیر در آن. یعنی روح یا در جسد مثالی سیر می کند، یا در اطراف عالم تا روز قیامت و آن وقت به بدن اصلی دنیایی بر می گردد.
و هو الذی خلق کل شی ء، ثم یفنیها، ثم یعیدها کما کان (و هو بکل خلق علیم).(286) کما بدأکم تعودون(287). خدا آن کس است که هر چیز را آفریده است و فنا می کند و بعد برمی گرداند چنانچه بود. و او تعالی عالم به هر خلقی هست. چنانچه ابتدا شما را خلق فرمود، باز خواهد خلق فرمود. نه اینکه تغییر و تبدیلی در خلقت شماها بشود، بلکه شما را عود می دهد به همین جسم و جسد دنیایی به نص قرآن:
من یحیی العظام و هی رمیم قل یحییها الذی أنشأها أول مره(288).
آن منکر معاد جسمانی ابی بن خلف، از دیواری استخوان پوسیده را به دست خود گرفت، ففته: و ریزه ریزه کرد. به حضرت رسول عرض کرد: أ اذا کنا عظاماً؟! فرمود: بگو ای رسول که زنده می کند آنها را کسی که اول مرتبه آنها را انشا و ایجاد فرموده است.
در جای دیگر می فرماید که زنده می کند الذی جعل لکم من الشجر الأخضر ناراً(289)؛ آن کس که از درخت تر آتش می کند، چنانچه مرق و عفا دو درختی هستند که برگهاشان را به هم می زنند، آتش می گیرد. انما أمره اذا أراد شیئاً أن یقول له کن فیکون(290). لفظ کن هم نمی خواهد، به محض اراده خدا درست می شود. سبحان الذی بیده ملکوت کل شی ء و الیه ترجعون(291). امر و اختیار تمام عالم، تمام موجودات، به دست حضرت یگانه اوست. آنچه را بخواهد می شود.
باری؛ قصه مردان را دانستی، حالا مثالی هم برایت بیاورم. اگر در خواب به جایی رفتی، خودت را در همین قالب و بدنت می بینی. این از بابت علاقه ای است که با این بدن داری؛ یعنی روحت با این بدن دارد. بعد از مردن هم این علاقه باقی است بین روح و بدن. اگر چه متلاشی شده باشد، همین طور علاقه هست تا روز قیامت که روح بر می گردد به بدن.
حالا که این را دانستی، بدان که همه زحمتها برای روح انسانی بیچاره است که همه چیز برقرار است. ارواح دیگر رفته اند؛ یعنی روح نباتی و روح طبیعی و روح حیوانی تماماً رفته اند. این روح باقی است که همه چیزش برقرار است و تأذی و تألم برای اوست. یعنی این روح انسانی متأذی و متألم می شود، آن وقت که دید چیزی ندارد. آن وقت أین المفر می گوید، کلا لاوزر(292) می شنود.
حالا این روز یا روز راحت است، یا روز زحمت. برای بعضی روز اول نور است. برای دیگر ظلمات است، روز وداع است، روز گذاشتن است، روز وداع آشیان است و روز وداع اموال و یاران است. اینها سهل است؛ باید ببینی چه حالت می میری.
بدان که مردن چند قسم است؛ اول با ایمان کامل و اطمینان مرگ می رسد که بهترین چیزها برایش مرگ می شود؛ کما فی أبی ذر؛ چنانچه در ابی ذر (علیه السلام) بود که چون عزرائیل (علیه السلام) وقتی که آمد، ابی ذر گرفت: خوش آمدی دوستی که مدتی در انتظارش بودم. تتنزل علیهم الملائکه ألاتخافوا و لاتحزنوا و أبشروا بالجنه التی کنتم توعدون و لکم ما تدعون نزلاً من غفور رحیم(293).
هر چه بخواهی موجود است در بهشت. مثلاً رأیت قرار گرفته که می خواهم مجموع این بهشت برای من باشد، فوراً مثل او موجود می شود. تصور کردی که فلان چیز خوب است، فوراً خلق می شود. پست ترین اهل بهشت کسی است که اگر اولین و آخرین میهمان او شوند، همه چیز از خودش دارد محتاج به غیر نیست. سبکترین اهل جهنم در عذاب، کسی است که در آتش جهنم به آتش می فرمایند: زبان و دست و پیشانی او را بسوزان. بعضی هستند که سبکترند و آن کسی است که نعلین از آتش به پایش می کنند؛ همان که آن نعلین را به پایش کردند، مغز سرش جوش می آید.
ملتفت باشید! واهمه کردی یا نه؟
باری؛ یک جوری مردن است که بر کفر می میرد. تا وقتی که زنده بود ایمان داشت، حالا که وقت رفتن است کفرش ظاهر شد. یک جوره هست بر کفر ارتدادی؛ مثل آنکه نسبت به دین شوخی می کنند ولاالضالین به ملاها می گویند.
کرمک نجاست! با خدا شوخی!؟ با خدا بازی؟! کسی از این قبیل شوخی ها بکند نسبت به دین، کارش مشکل است و اقوی در نظر، ارتداد شوخی کننده است. دیگر هر چه بماند نجس است، همه را با زنش زنا می کند. نه غسل دارد، نه کفن دارد، اگر شوخی نسبت به دین کند. و اگر توبه کرد، محل اشکال است که باید گفتگو شود.
فرض کن اگر دانستی که شیاطین عدیله ایمان کسی را بردند، آیا کافر است یا مسلم؟ می گوییم: باز مسلم است و در حکم مسلم.
و اما کفر حکمی، یکی استخفاف است و صلاه؛ مثل کسانی که چهل پنجاه سال دارند دو رکعت نماز درست نکرده اند؛ چنانچه حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) به آن کسی که طمأنینه درست در نمازش نمی کرد، فرمود:
و الذی نفس أبی القاسم بیده، لو مات علی هذا، لم یمت علی دینی.
پس بنابراین، کار بر عوام بسیار مشکل است؛ اما خواص هم باید ملتفت شوند در خصوص طمأنینه؛ علی الخصوص در تکبیره الاحرام که باید پیش از الف الله آرام باشند و در آخر هم آرام باشند. همین طور در قیام و رکوع و سجود، به آرام تن و دل بگو. و سین سبحان اگر بی طمأنینه باشد، نماز باطل است. می شود که به یک جزئی نماز باطل شود. بسم الله الرحمن الرحیم را که گفتی، باید الف الحمد لله را ببینی که بی وصل نینداختی. یا وصل کن، یا وقف. اگر نکردی، باطل است. غرض؛ در جمیع مقامات که همزه وصل دارد، یا وصل باید کنی، یا وقف. اگر نکردی، نماز باطل است. در جمیع جاها ملاحظه وصل به سکون، وقف به حرکت، باید بشود. اینها دقایق نماز است. طوری بکن مستخف به صلاه نشوی.
صاحب این قبر مطهر، امام موسی بن جعفر (علیه السلام) فرمود که پدرم در حین احتضار فرمود: یا ولدی، لاتبلغ شفاعتنا مستخف الصلاه.؛ ای فرزند، نمی رسد شفاعت ما به مستخف نماز. یعنی کسی که نماز را درست نکند و اهتمام در او ننماید و سهل انگاری در آن کند.
بی مروت! این همه زحمت برای اولاد می کشی، و این همه تعب بر خودت برای زن بی وفایت راه می دهی، یک قدری هم برای خودت زحمت و تعب بکش که اقلاً دو رکعت نماز سوغات ببری!
دویم: کسی که واجب الحج است و نمی رود به مکه معظمه - زادها الله عزاً و کرامه -. خداوند عالم می فرماید:
و لله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلاً و من کفر فان الله غنی عن العالمین(294)؛ یعنی برای خدای تعالی است حج بیت بر سر مردمان، هر کسی که استطاعت رفتن به سوی او دارد. و هر کس کافر شد - یعنی به ترک حج - پس به درستی که خداوند بی نیاز است از همه عالم. یعنی خداوند عالم از او بریده است.
ای بیچاره تارک حج! خداوند عالم به تو مال را مرحمت فرموده و خواسته تو به آن درک سعادت ابدیه آخرت هم بنمایی و تو مضایقه از آن می کنی والا خدای تعالی چه حاجت دارد که تو بروی و دور خانه کعبه بگردی. همه اش برای احسان است به تو؛ تو در غفلتی!
سوم: ترک زکات است که این سه چیز باعث کفر حکمی است.
یکی دیگر از اقسام کفر است که خدایی چیزی نداشته باشی. یعنی وقتی که مرد، ملاحظه کرد دید همه اش، یعنی همه کارهایش، برای دنیا بوده است. لیس من الله فی شی ء(295). کلا انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون(296). چیزی از کار خدایی برای او نیست؛ تمام برای دنیا.
از پروردگار خود محجوبند، یعنی از رحمت او تعالی؛ به جهت آنکه در دنیا خود را از احکام خدا محجوب داشتند؛ یعنی نبذ وراء ظهور خود نمودند.
یک موت دیگر - أعوذ بالله منه - مردن با بغض و عداوت خداست. و آن کسی است که می میرد و همه خیال او در جهان برای دنیا بوده است. او همه را در دنیا در فکر تعمیر دنیا بوده است، از مال و جاه و اهل و عیال. وقت رفتن او که شد، یعنی یقین کرد حال می رود، همه اوضاع خود را می بیند که در دنیا می ماند و همه دوستانش می مانند - یعنی دید تماماً ماندند در دنیا و او الحال می رود - و می داند که کار کار خداست، یعنی این کارها را خدا به او می کند، فیصیر مغضباً لله تعالی؛ آخر کار می میرد با بغض الهی.
بیدار باشید که آخر کار با خدای تعالی دشمنی و عداوت پیدا نکنید! علاقه مال و عیال را از خود دور کنید؛ که عمده در این باب محبت اهل و عیال و جاه و مال است. این روح انسانی خیلی نقل دارد که از ملک بالاتر می شود، بلکه ملائکه خدام او می شوند، بعضی از اوقات منقلب می شود به اوصاف کلبیت، خنزیریت و سایر اوصاف رذیله.
چنانکه راوی در مکه معظمه از زیادتی جمعیت حاج وقتی که دید تعجب کرد گفت: ما أکثر الحجیج؟! حضرت در جواب او فرمود: لا، بل أقل الحجیج و أکثر الضجیج؛ یعنی حاجی بسیار کم است؛ ضجه بسیار است!
در ماه مبارک شیطان مغلول است، پس مردم چطور معصیت می کنند؟ علانیه است که معصیت می کنند و شیطان هم که مغلول است، چگونه می شود؟ جواب آن است که بگوییم اینها خودشان حقیقت شیطان شده اند. یعنی در شقاوت به حدی رسیده اند که مثل شیطانند در ارتکاب مناهی و معاصی.
از درکهای وقت مردن، یکی آن است که منقلب شود انسانیت تو به شیطانیت؛ یعنی تمام اوصاف تو اوصاف شیطان شود. اما علاج اینها الآن به سهولت می شود والا کسانی که قابل شفاعت هم باشند، به عذاب برزخ گرفتار خواهند شد؛ زیرا که فرموده اند که اگر برزخ بگذرد در قیامت به کار شما می رسیم؛ یعنی شفاعت برای گناهکاران در قیامت می کنیم.
چنین فرموده اند. پس علاج آن گناهان و آن خرابیها، حالا باید کرد. و از علاجهای عظیمه است خصوص گریه بر سیدالشهدا (علیه السلام). دیده ام که گریه بر آن مظلوم در حال احتضار هم به فریاد می رسد؛ یعنی پیش از قیامت هم تأثیر می کند؛ چنانچه حضرت در خصوص حدیث مسمع که گفت: معذورم از رفتن به کربلا، ولی وقتی که حسین (علیه السلام) به خاطرم می آید، نمی توانم آب و غذا بخورم فرمود: حالا که چنین است، حضرت ملک الموت را، آباء طاهرین من سفارش می کنند در وقت مرگ تو که قبض روح تو را به سهولت کند.
حالا اینکه شفاعت آن بزرگواران باید در قیامت دستگیر شخص شود و در برزخ نشود، و خصوص گریه بر سیدالشهدا (علیه السلام) در برزخ، بلکه در احتضار، نفع ببخشد، سببش آن است که در احتضار سیدالشهدا (علیه السلام) طوری شده است که برای احدی نشده است.
در حدیث است که محتضر را نگذارید دست کسی بگذارد بر بدنش؛ زیرا که هر دست گذاشتن، مثل شمشیری می باشد که بر او وارد شود. حالا سیدالشهدا (علیه السلام) که محتضر است، چه حالتی دارد که یک هزار و صد و ده شمشیر بر بدن اقدسش رسیده باشد! ملاحظه کن ببین چه حالت آن حضرت در احتضارش داشت، با آن همه زخم تیر و شمشیر و سنگ و نحو آن! بلکه ملاحظه کن چه حال داشت آن محتضر، در آن نفس آخر، از دست آن زنازاده کافر!
ألا لعنه الله علی القوم الظالمین. و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون.

مجلس سیزدهم

بسم الله الرحمن الرحیم
سبحانک اللهم یا من دانت له السموات و الأرض بالعبودیه، و أقرت له بالوحدانیه، و کلت الألسن عن بیان صفته، وانحسرت العقول عن ادراک کنه معرفته، و تواضعت الجبابره لعظمته، و تصاغرت الفراعنه لهیبته.
نحمده علی نعمائه العظام. و نشکره علی آلائه الجسام. و نصلی و نسلم علی نبیه محمد صحیفه الربانیه و منبع أسرار السبحانیه، الذی أرسله بالهدی بشیراً و نذیراً و جعله نبیاً قبل أن تخمر طینه آدم تخمیراً؛ اوج الشرف الأقدس و مخاطب الرب فی محل الأنفس؛ و علی آله أئمه الکرام و مصابیح الظلام و ینابیع الأحکام و مبینی الحلال من الحرام، علیهم آلاف التحیه و السلام ما تتابعت اللیالی و الأیام.
أعیذکم بالله أن تکونوا من أهل هذه الآیه: لقد ذرأنا لجهنم کثیراً من الجن و الانس لهم قلوب لایفقهون بها و لهم أعین لایبصرون بها و لهم آذان لایسمعون بها(297). أعیذکم بالله أن تکونوا من أهل هذه الآیه.
پناه می برم به خدای تعالی اینکه از اهل این آیه باشید. این حرف را چرا می گویم؟ به جهت اینکه در مردم علاماتی می بینم که دلالت دارد بر آنکه اهل این آیه باشند. امروز می خواهم مجلس را مجلس استعاذه قرار دهم. پس حالا در اینجا باید استعاذات را بیان کنم.
ماه مبارک شهرالله، نصف شده و کار ما هنوز نصف نشده. بیایید حالا کاری کنیم که در این بقیه شهرالله، بلکه از نفرین حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) خلاص شویم. یعنی طوری کنیم که نفرین آن حضرت ما را شامل نگردد؛ زیرا که حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرموده است - یعنی دعایی کرده است - و حضرت جبرئیل (علیه السلام) آمین گفته است.
مثل مشهور است می گویند فلان کس دعا کرد، مرغ آمین در راه بود آمین گفت، مستجاب شد. حالا مثل پیغمبری دعا کرده است و مثل جبرئیلی آمین گفته است. پیغمبر نفرین کرد فرمود: من أدرکه شهر رمضان فلم یغفر له فأبعده الله من رحمته. فقال جبرئیل (علیه السلام): آمین؛ یعنی هر کس ادراک کند او را شهر رمضان المبارک و کاری نکند که آمرزیده شود، خدا او را نیامرزد. جبرئیل (علیه السلام) آمین گفت.
از هر چیزی یک نوبری خورده اید، مگر از موعظه که از او نوبر نکرده اید، که در شما هیچ تأثیر ندارد. گویا گوش و قلب و چشم اصلاً ندارید. العیاذ بالله! پناه به خدا که اگر از اهل این آیه مبارکه باشید که می فرماید: قلبها برای ایشان هست، ولی به آن نمی فهمند. و گوشها هست، ولی به آن نمی شنوند. و چشمها هست، ولی به آن نمی بینند. که این جوره آدمها بدتر و پست تر از حیواناتند. أولئک کالأنعام بل هم أضل(298).
پناه بر خدا که اگر از حیوانات پست تر شده باشید!
پناه بر خدا که اگر از کثرت غفلت، از رحمت واسعه الهی محروم شده باشید!
در دعا خوانده اید که غفلت، یأس و ناامیدی از رحمت می آورد:
أو لعلک رأیتنی فی الغافلین فمن رحمتک آیستنی!(299)
از این کلام شریف همچو ظاهر می شود که غفلت از عبودیت، باعث یأس می شود. پناه بر خدا از مأیوسی از رحمت خداوند عالم.
این ندا، ندای الهی بود که در کتاب الهی می باشد. و پیغمبر (صلی الله علیه و آله) هم شما را ندا می کند. ای امت پیغمبر! پیغمبر (صلی الله علیه و آله) شما را ندا می کند! تا حال گویا ندای خدای تعالی و ندای پیغمبر را نشنیده اید؟
ای مردم! امام شما، شما را ندا می کند. آن حضرت در مسجد خودش ندا می کرد و می فرمود:
احذروا ناراً حرها شدید و قعرها بعید و شرابها صدید(300)
تا حال هیچ یک از نداها در شماها تأثیر نکرده است! نه ندای حضرت پروردگار در شما تأثیر کرده است و نه ندای حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) و نه ندای امام شما و نه ندای اموات!
مرده ها شما را صدا می کنند، ندا می کنند شما را و در ندایشان می گویند:
أیها الغافل! لو کنت تعلم مانعلم لکان یذاب لحمک. مرده ها می گویند: ای غافل! اگر بدانی تو آنچه را که ما می دانیم، هر آینه گوشت بدنت گداخته می شد
و زمین تو را ندا می کند، صدایت می زند می گوید: أنا بیت الغربه! أنا بیت الوحشه! أنا بیت الدود!؛ من خانه غربت و تنهاییم! و من خانه وحشت و هراسم! من خانه کرمم!
هیچ از این نداها و صداها به گوشت رسیده یا نرسیده؟! اصلاً نرسیده؟! فلکم قلوب لاتفقهون بها. و لکم آذان لاتسمعون بها. و لکم أعین لاتبصرون بها.
می ترسم که از اهل این آیه باشید که می فرماید: و لو أننا نزلنا الیهم الملائکه و کلمهم الموتی و حشرنا علیهم کل شی ء قبلاً ماکانوا لیؤمنوا(301).
یعنی: اگر ملائکه را نازل کنیم بر ایشان ظاهراً، یا مرده ها را بر ایشان زنده کنیم بفرستیم و محشور کنیم هر چیزی را معاینتاً، نخواهند ایمان آورد. یعنی تصدیق رسول نخواهند کرد در آنچه باید تصدیق کنند.
پناه می برم به خدا که اگر از اهل این آیه باشید:
سواء علیهم ءأنذرتهم أم لم تنذرهم(302).
بعد از آنکه انذار مثل حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) مؤثر نباشد، در بسیاری، که خدا بفرماید: ای پیغمبر اینها را چه بترسانی، چه نترسانی، مساوی است - یعنی دیگر تأثیر در اینها نمی کند - انذار من چه تأثیر در شماها خواهد کرد؟!
پناه می برم به خدا اگر از اهل این آیه باشید:
سواء علیهم أستغفرت لهم أم لم تستغفر لهم(303) ان تستغفر لهم سبعین مره فلن یغفرالله لهم(304).
ببین ای غافل کار به کجا می کشد! بدبختی و شقاوت تا به چه حد می رسد که اگر مثل حضرت پیغمبر هم استغفار کند، خداوند عالم نیامرزد! ببین ای غافل که کار به کجا می رسد و به چه قسم می شود که خداوند عالم می فرماید: سواء علیهم أستغفرت لهم أم لم تستغفر. چون اگر حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) احتمال بدهد که آمرزش آنها ممکن است به استغفار، اگر چه زیاده از هفتاد مرتبه باشد، استغفار خواهد کرد، لهذا خدای تعالی فرمود که در حق اینها چه استغفار بکنی چه نکنی مساوی است و آمرزیده نخواهند شد.
این جوره آیات که اشاره شد، در حق همین اشخاصی است که به ظاهر دعوی اسلام دارند و در زمره مسلمانان هستند. اما کفار که برای آنها استغفار اصلاً جایز نیست. بیدار باش ای کسی که می گویی اسلام دارم، کارت به اینجاها نرسد که استغفار پیغمبر هم در حقت ثمر نکند. بترسید از گناهانی که باعث شود که تو را جبار عنید کند.
پناه می برم به خدا که اگر بشوید از کسانی که امتحان شدند به نظر بزرگان دین ائمه طاهرین - سلام الله علیهم اجمعین -.
آن بزرگواران و کسانی که تالی مرتبه ایشان هستند، حقایق اشیا و اشخاص را می شناسند؛ پس بترسید که مبادا باطنهای شماها قبول طریق حق ننموده باشد.
امام جعفر صادق (علیه السلام) وقتی که ابوبصیر در مکه معظمه ازدحام خلق را دید، به طور تعجب به امام (علیه السلام) عرض کرد: ما أکثر الحجیج!: چه بسیارند حاجیان! فرمود: لا! بل ما أقل الحجیج و أکثر الضجیج!؛ نه! چه بسیار کمند حاجیان، ولی بسیارند ضجه کنندگان! بعد فرمود امام به ابی بصیر که نظر کن؛ ابوبصیر با آنکه در ظاهر نابینا بود، نظر کرد دید مردم به صورت غریبه و هیئات عجیبه اند؛ بعضی خوک مثلاً، بعضی سگ، بعضی اقسام دیگر!
غرض؛ ملاحظه کنید که به ظاهر آدم و به باطن شیطان و نحو آن نباشید!
این بزرگواران و کسانی که تالی مرتبه ایشان هستند، وقتی که نظر کنند به بعض اشخاص، می بینند که آتش در بدنهای مشتعل است. الآن آتش به آنها احاطه نموده. و می بینند که بسیاری از اشخاص الآن با شیطان قرینند.
حالا ملاحظه کن با اوصافی که در تو هست، خودت را بشناس که چه قسم آدمی و از کدام طایفه ای، و علاج کارت را، الآن که چاره داری بکن، تا گرفتار روز بیچارگی نشوی!
پناه می برم به خدا که اگر باشید مثل قوم عاد و هود و نوح و لوط (علیهم السلام)! پناه می برم به خدا که اگر بوده باشید مثل ابی جهل و ابی لهب و دو کافران - علیهم اللعنه - و سایر اعدای دین، و نباشید مثل صدیقین و شهدا و صالحین - سلام الله علیهم أجمعین! مختصر؛ پناه می برم به خدا اگر متصف به صفات اشرار باشید و دارای صفات اخیار نباشید. بسیاری از مردم ایراد به ما می کنند و می گویند: شیخ بسیار مردم را از خوف خدا می ترساند! بلی؛ دیگر بعد از این رجوع می کنم از این طریقه و تو هم هر چه دلت می خواهد معصیت بکن؛ ولی به چند شرط:
اول: معصیت او را بکن، ولی در جایی که خارج از مملکت او باشد!
دویم آنکه: روزی خداوند عالم را نخور و هر چه می خواهی معصیت بکن!
سیم آنکه: تبعه دولتی بشو که تاب مقاومت با خداوند عالم داشته باشد تا آنکه هر گاه بخواهد قبض روحت نماید، بگویی: من تبعه فلان دولت از دول هستم و اطاعت تو نمی کنم.
شما اگر چه تبعه دولت اقدم هستید، یعنی متابعت آن دولت قدیم کرده اید که آن دولت شیطان باشد. دولت او را اقدم اول گفتم به جهت آن است که دولت شیطان پیش از دولت ابی البشر آدم (علیه السلام) بوده است.
و اگر تبعه دولتی نمی شوی، وقتی که حضرت ملک الموت (علیه السلام) تشریف می آورد، اطاعت او نکن و عرض کن در جوابش وقتی می فرماید بمیر، بگو که: من نمی آیم به جهت اینکه این خانه خودم است که بنا نهاده ام و از آن بیرون نمی روم؛ اطاعت او نکن.
تمام شماها محشور خواهید شد به یک صیحه:
و انما هی زجره واحده(305).
نمی گویم بترسید در وقتی که دیدید وجوه العاصین مسوده؛ روهای گناهکاران را که سیاه است و چشمهای ایشان کنده شده!
نمی گویم بترسید در وقتی که صداهای مردم هم بلند است به گفتن وانفساه! حتی از پیغمبران (علیهم السلام) و ندای حضرت پیغمبر محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) بلند است: وا أمتاه!
خوب است این قسم موعظه که به شماها می گویم نترسید؟ اگر بگویید چرا این قسم موعظه می کنی، پس بیایید واقعاً بترسیم از مرگ و حالاتی که در آن وقت روی می دهد. اگر واقعاً ترسیدی، بگو می ترسم. و علامت خوف و ترس آن است که از چشمت اشک جاری شود و بر صورتت جریان پیدا کند. چنانچه حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به مرد پیری آن را برای علامت خوف و ترس بیان فرمود.
می ترسم اگر چیزهایی که برای عبادالله نیکوست و حسن، برای ماها بدل شود به بدی؛ می ترسم شهرالله در حق ما بدل شود؛ می ترسم کلام الله در حق ما بدل شود؛ مجاورت می ترسم برای ما منافرت شود؛ اینها همه چیزهایی است که بر آنها خوف دارم؛ ولی خوف بزرگ من از تبدیل و تغییر روز آخر است؛
بگو می ترسم از مشیعتی(306) به سوی قبرم؛ بگو می ترسم از هول قبرم؛ بگو می ترسم در وقتی که نازل بشوم در قبرم؛ می ترسم از عمق قبرم؛ می ترسم از ظلمت و تارکی قبرم؛ می ترسم از وحشت قبرم؛
می ترسم از آن دو ملک که می آیند به قبرم؛ می ترسم از صدای ایشان؛ می ترسم از چشمهای ایشان؛ می ترسم از سؤال ایشان؛ می ترسم از تازیانه ایشان!
اگر اندک خوف ظاهر شد - ان شاء الله تعالی - در شما، باید حالا تحصیل مشابهتی بکنیم؛ یعنی شبیه بشویم به حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) در سایر عبادات که مشابهتی نمی توانیم پیدا کنیم، مگر در عزای فرزند عزیزش حضرت سیدالشهدا (علیه السلام).
کارهای پیغمبر (صلی الله علیه و آله) تماماً مبتنی بر مصالح و حکم بود. پس باید ملاحظه آن کرد که چه حکمت بود در بوسیدن حضرت (صلی الله علیه و آله) سیدالشهداء (علیه السلام) را.
اما حکمت در بوسیدن جبهه مبارکه آن حضرت را گفتیم، اما رضا (علیه السلام) فرمود: قتل جدی کما یذبح الکبش.
حضرت سیدالساجدین (علیه السلام) فرمود: أنا ابن من قتل صبراً؛ یعنی من فرزند آن بزرگواری هستم که کشته شد صبراً. و هو أن یمسک شی ء من ذوات الأرواح حیاً ثم یرمی بشی ء حتی یموت.
گویا اطراف آن بزرگوار را در آن حال گرفته بودند، به طوری که در میان آن اشرار محبوس بود. و آنقدر از تیر و شمشیر و نیزه و سنگ به آن بدن شریف زدند که قتل صبراً!.
گفتم که آن حضرت چند مرتبه بر پیشانی بر زمین افتاد، از جهت آنکه برمی خاست با آن حالت ضعف و ناتوانی و به طرف خیمه های حرم نظر می کرد و چون طاقت نمانده بود که بر سر پا بماند، به پیشانی بر زمین می افتاد!
تا نفس آخرش چشم داشت به طرف خیمه ها که حرم سلامت بماند و کسی دست تعدی نگشاید، ولی آخر کار، اهل بیت اطهار دستگیر قوم اشرار شدند و به اسیری از کربلا به کوفه، و از کوفه به شام، با شدت تمام بردند...
ألا لعنه الله علی القوم الظالمین. نسألک اللهم و ندعوک باسمک العظیم الأعظم یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله...