مجالس شوشتری «سخنرانی های مرحوم آیه الله حاج شیخ جعفر شوشتری (رحمه الله) در ماه محرم الحرام شامل چهارده مجلس»

آیت الله شیخ جعفر شوشتری‏

مجلس ششم

بسم الله الرحمن الرحیم
سبحانک یا الهی و بحمدک. لاأحصی ثناء علیک. أنت کما أثنیت علی نفسک. یا علیاً عن شبه المخلوقین، و یا عالیاً عن مقاله الواصفین، و یا ظاهراً بعجائب تدبیره للناظرین، و یا باطناً بعز جلاله عن غایه عقول العاقلین.
نحمدک حمد الشاکرین. و نؤمن بک ایمان المخلصین. و نصلی و نسلم علی نبیک محمد نبی الرحمه و امام الأئمه، المنتخب من طینه الکرم و سلاله المجد الأقدم، و مغرس الفخار المعرق، و فرع العلاء المثمر المورق؛ و علی أهل بیته أئمه الأنام و ینابیع الأحکام و مصابیح الظلام و قماقمه الکرام و الهداه الی دارالسلام، علیهم أفضل التحیه و السلام، ما تتابعت اللیالی و الأیام.
کلام در مسأله ای بود که بهترین سائلین، از بهترین مسئولین، بهترین مسائل را پرسیده بود. وقتی که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) موعظه ماه مبارک رمضان را بیان می فرمود، قام علی (علیه السلام) فقال: یا رسول الله، ما أفضل الأعمال فی هذا الشهر؟ قال رسول الله (صلی الله علیه و آله):
أفضل الأعمال فی هذا الشهر الورع عن محارم الله.
بهترین اعمال در این ماه مبارک این است که انسان اگر معصیتی در دست دارد، یعنی ممکنش هست و می کند، ترک کند. این افضل الاعمال است.
اصل ترک معصیت خودش یک عبادت است. مثل آنکه صوم و صلاه عبادت است، ترک آن هم عبادت است. اگر موفق و متمکن شدی به ترک یک گناهی، بگو: ترک می کنم این گناه را قربه الی الله تعالی؛ که عبادت کرده ای، بلکه خیلی عبادت بزرگی است که افضل اعمال است. از قرآن خواندن و دعا خواندن و نحو اینها، این افضل است.
حالا ببینیم ترک معصیت کسانی که داعی ندارند و گناه نمی کنند هم این مقام را دارد، یعنی افضل الاعمال هست، یا نه. حالا می گویم: یک دفعه این است که داعی بر معصیت هم داری و خوف خارجی نداری و ترک گناه می کنی؛ بلی، این افضل الاعمال است. یک دفعه داعی نداری و متمکن هم نیستی و ترک می کنی؛ این معلوم نیست که افضل الاعمال باشد. بلی، اگر از حالا تو طین(228) می کنی که اگر متمکن هم بشوم نمی کنم، باز هم پروردگار اجر می دهد.
حالا ببینم عکس این چطور است؛ یعنی حالا متمکن نیستی حکومت دیوانی بکنی، اگر بدهند، حکومت می کنی. یا اگر متمکن باشی، شراب می خوری، ولی دستت نمی رسد. حالا این معصیت است یا معصیت نیست؟ یک مرتبه این است که متمکن شدی و لله تعالی با قصد فعل، ترکش کردی؛ این داخل در عبادت است. یک دفعه قصد فعل را داری، ولکن متمکن نشدی از به جا آوردنش؛ پروردگار عالم این نیت را بر بندگان خود نمی نویسد. لطفاً و مرحمتاً فرمود این را بر شما گناه نمی نویسم.
و اما در اطاعت چطور، که نیت داری، ثواب خلاق عالم لطف می فرماید؟ مثلاً نیت داری بروی حج مستحبی کنی، یا زیارت حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) کنی، یا سایر اطاعت، به همان نیت ثواب می نویسند. اما در معصیت، نیت را گناه نمی نویسند.
باری؛ در ثواب به محض نیت، از برایش ثواب می نویسند. حتی اگر عادتی داری به عبارتی مثل نماز شب. و ناخوش شدی، باز آن ثواب را بی آنکه تو عمل را به جا بیاوری، برایت می نویسند.
حالا مطلبی که هست، می خواهم آن را بگویم که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) فرمود: أفضل الأعمال فی هذا الشهر الورع عن محارم الله تعالی. معاصی دو قسمند: آنیه و زمانیه آنیه مثل زنا و لواط و امثال اینها؛ و اینها به محض آنکه به جا آمدند، تمام می شوند.
ولی پاره ای گناهان داریم که دائمیه هستند، چه خواب باشی، چه بیدار باشی، چه قائم باشی، چه راکع، چه ساجد، متصل برایت گناه می نویسند. مشغول نمازی برایت می نویسند. مشغول زیارت سیدالشهدا (علیه السلام) هستی برایت ثواب عبادت را سوا می نویسند، آن گناه را سوا.
در بعضی از این نوشته ها، تا حال احتضار هم می نویسند. از برای بعضی دیگر تا برزخ هم می نویسند: و نکتب ماقدموا و آثارهم(229)
حالا فکری برای اینها کنید که اینها ریشه تان را در می آورند. غرض؛ اینها را بیان کنم، شاید ترک کنی و از هلاکت گناهان دائمیه نجات بیابی. آنها طوری اند به هر نفس زدن برایت می نویسند؛ تازه به تازه می نویسند، نه اینکه یک دفعه می نویسند. ملتفت باش که هر نفس زدن برایت نوشته می شود.
و آنها سه جوره است: یک جوره فعلیه است و یک جوره ترکیه، و یک جوره قلبیه. ایستاده در کمال خضوع و خشوع مشغول عبادت، ثواب عبادت را برایت سوا می نویسند و این گناهان را در هر نفس زدن سوا می نویسند.
اما فعلیه؛ مثل نگاه داشتن عین غصبیه است از مسلمانی؛ مثل خانه غصبی، یا باغ غصبی، یا پول غصبی، یا لباس غصبی، یا مال غصبی. متصل شارع می فرماید: رده، رده رده!(230) گاه است تا دنیا هست برایش می نویسند.
وارث مفت می خورد. بر آنها حرجی نیست.
یکی دیگر خوردن میرات است که أکلاً لما است. و تأکلون الترات أکلاً لما و تحبون المال حباً جماً(231). این در وقتی است که مال را می خوری و طلب مردم را نمی دهی؛ هی متصل برایت گناه می نویسند؛ بلکه فخر المحققین می فرماید: اگر میت دو فلوس مدیون کسی باشد، تا ندهد همه مال محجور است بر وارث ، به نص آیات قرآنی أو دین أو وصیه(232). حتی آنکه در قرض اگر مدیون کسی باشد، آن کفنش که از مالش برمی دارند، اگر تمام اعیانش حرام باشد، حرام است، کفن به ایشان نمی رسد. اگر کسی کفن غریبش کرد، فبها، و الا به حکم خدا لخت باید دفنش کرد، مگر اینکه بگوییم از مال حلالی کفنش بکنند. و اگر نباشد. در صورتی که قرض دارد، کفنش بکنند، در آن مستحبی ها هم اشکال است که غصبی می شود.
یکی دیگر برای ورثه است و آنها چند جوره است. سگ وارث است. خداوند عالم می فرماید: ان من أزواجکم و أولادکم عدواً لکم(233).
این حکایت را پاره ای از حکما در زمان قدیم درست کرده اند. گفته اند اولاغی مشغول جان دادن بود. چون رسم سگها است که تا الاغ نمیرد کارش ندارند. چون طول کشید، خره به سگه گفت: چرا معطلی؟ گفت: آمدم عیادت تو. گفت: حقیقتاً؟! من تا جمعه نمی میریم. سگه گفت من که تا شنبه هستم.
خیال نکن پسر بعد از تو گناهی بردارد، برنمی دارد. برای تو حج نمی کند، مکه نمی رود، کاری نمی کند. خمس و زکاه نمی دهند این ورثه. حالا فکر کار خود را بکن که آن به آن برای تو گناه می نویسند.
یکی دیگر از معاصی دائمیه که همیشه نوشته می شود، ترک توبه است. و آن - یعنی توبه - فوری است. یعنی واجب است که اگر کسی گناه کرد - نعوذ بالله - فوراً توبه کند. اگر تأخیر توبه کند، دائماً برای او معصیت می نویسند.
یکی دیگر، ترک نهی از منکر است اگر کسی از اقربا و همسایگان خود و کذا غیر ایشان معصیتی ببیند که به آن مشغولند و نهیشان نکند، دائماً از برای این شخص هم گناه می نویسند. کانوا لایتناهون عن منکر فعلوه(234).
ملتف باش! عصبیت خالق را داشته باش، ارحام و برادران و خویشان خود را ارشاد کن! ملاحظه حالات سادات دین (علیهم السلام) بکن که چه قسم عصبیت خالق داشته اند.
حضرت امیرالمؤمنین - علیه افضل صلوات المصلین - عبدالله بن عباس را تعریف کرد فرمود: ملی ء علماً. یک دفعه، یک پولی بود پیش او که باید برساند به اهلش، تعویق انداخت. محض اینکه طول داد، حضرت فرمود: ای پسر عباس و اردد الی الناس أموالهم. فانک ان لم تفعل، ثم مکننی الله منک، لأعذرن الی الله فیک و لأضربنک بسیفی الذی ما ضربت به أحداً الا دخل النار. بعد بالاتر فرمود - محض آنکه دل ابن عباس نشکند -: و الله لو أن الحسن و الحسین فعلا مثل الذی فعلت، ما کانت لهما هواده و لا ظفرا [منی باراده، حتی اخذ الحق منهما.](235)
شنیدی؟ غرور مکن از علم و غیر آن از حسب و نسب، بترس از غضب رب!
باری؛ حق مطب این است که امروز ششم ماه مبارک است. می ترسم ماه مبارک نباشد برای ما، بلکه ماه صفر باشد. نمی دانم شهر الله برای ما شده یا نه؟ حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود آنچه که داری در شهرالله به خدا ببخشی، نه آنکه همه را مفت ببخشی!
می ترسم شهرالله برای ما نشود! می ترسم هو شهر دعیتم فیه الی ضیافه الله برای ما نباشد و ما را وعده مهمانی نگرفته باشند حضرت پیغمبر!
می ترسم که از آن اشخاص باشیم که خداوند عالم در حقشان فرموده: فذرهم حتی یلاقوا یومهم الذی فیه یصعقون(236) ای پیغمبر، واگذار آنها را تا ملاقات کنند آن روزی را که در آن می میرند.
یعنی من قابلیت دارم که در این ماه مبارک یک نماز هفتاد نماز بشود؛ می ترسم که یکی اش هم قبول نشود!
می ترسم که یک آیه از قرآن بخوانم یا نخوانم تمام قرآن لعنتم کند؛ چه جای آنکه به عوض هر آیه یک ختم قرآن ثوابم بدهند! من والله واهمه دارم!
من کجا با اینکه در این ماه عزیز، تمام نفسهای من همه اش تسبیح شود، ثواب تسبیح من لطف فرماید!
خداوند عالم به ملائکه و غیر هم می فرماید: برای بندگان من در این ماه استغفار کنید. می ترسم نزدیک من نیایند! از مستغفرین گذشتم، می ترسم از آمرزیدگان بی سبب در این ماه نباشم!
بسیاری بی سبب آمرزیده می شوند و بعضی با سبب. آنهایی که بی سبب آمرزیده می شوند، مثل آن کسانند که برگ درختان، و در دریاها ماهیان، برای آنها استغفار می کنند. پس اینها بی سبب آمرزیده می شوند. و آنهایی هم که مثل اینها بی سبب آمرزیده می شوند، یعنی خداوند عالم در ساعت آخر روز جمعه هزار نفر می آمرزد و در روز آخر ماه هزار هزار نفر را می آمرزد. و این را شنیدی، مغرور نشو، آثار، آثار خوبی نیست! سالی که نکوست از بهارش پیدا است.
برای خودم، به عزت خدا، چیزی نمی بینم! در هر یک از اینها یک چیزی هست که قریب به ناامیدی می باشد. نمی گویم ناامیدی کلی. بلی، یک چیزی هست که امید کلی به آن هست. و آن یک افطار دادن است از مال حلال خودت، به یک روزه داری با قصد خالص و مال حلال؛ و یک افطار دادن دیگر است به یک روزه داری که در عالم کسی مثل او روزه نگرفته است و نخواهد گرفت. و آن روزه دار حضرت ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) است؛ با آنکه گفتم او شریک ماه رمضان است؛ یعنی در روزه بوده است و روزه گرفته است که کسی همچو روزه نگرفته است؛ حجی دارد و احرامی دارد و افطاری کرده است که کسی مثل آن حضرت افطار نکرده است و مختص به خودش است.
گفتیم که اگر شخص فقیر است، می تواند به یک خرما یا نصف خرما افطار صائم بدهد: اتقوا النار و لو بشق تمره أو شربه ماء.
اما افطار دادن این غریب، نه آن است که آب به او بدهی، بلکه آن است که بعد از خوردن آب سرد او را به یادآوری و بر قاتل او لعنت کنی. در حدیث است که فرمود:
من شرب الماء فذکر الحسین و لعن قاتله، کتب الله له مائه ألف حسنه، و حط عنه مائه ألف سیئه، و رفع له مائه ألف درجه، و کأنما أعتق مائه ألف نسمه. و در حدیث دیگر: و یحشر یوم القیامه ثلج الفؤاد؛
یعنی کسی که آشامد آب را و یاد کند حسین (علیه السلام) را و لعنت کند کشنده او را، خداوند عالم می نویسد برای او در نامه عمل او صد هزار حسنه، و محو می کند از او صد هزار سیئه، و بلند می کند برای او در بهشت صد هزار درجه، و مثل آن این است که صد هزار بنده در راه خدا آزاد کرده باشد، و محشور می شود در روز قیامت با دل خنک.
و این همه ثواب به مجرد یاد کردن از سیدالشهداء (علیه السلام) می دهند، برای نکاتی است و اموری که به آن حضرت وارد شده است؛ شاید در محل دیگر بیان شود.
یکی از آنها، برای آن است که آن حضرت در آن تشنگی، چنان در مقام بندگی صبری برای خداوند یعنی برای رضای خداوند، عالم نمود که احدی چنان صبر ننمود و نخواهد نمود.
ألا لعنه الله علی القوم الظالمین. و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون.

مجلس هفتم

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله الذی لایحصی مدحته القائلون، و لایحیط بآلائه الذاکرون، و لا یؤدی حقه المجتهدون؛ الذی لیس لصفته حد محدود و لانعت موجود و لا أجل محدود. فطر الخلائق بقدرته. و نشر الریاح برحمته. و تواضعت الجبابره لهیبته و انقادت لعظیم سلطنته.
نحمده علی تواتر نعمائه. و نشکره علی تظافر آلائه. و نصلی و نسلم علی نبیه محمد سید الأولین و الآخرین، و المبعوث رحمه للعالمین؛ و علی أهل بیته الأطائب المطهرین الخلفاء الراشدین الهداه المهدیین؛ أئمه الهدی و مصابیح الدجی و کهف الوری و ورثه الأنبیاء، علیهم من الله آلاف التحیه و الثناء، مادامت الأرض و السماء.
أعوذ بالله من الشیطان اللعین الرجیم.
ثم کان عاقبه الذین أساؤوا السواءی أن کذبوا بآیات الله و کانوا بها یستهزئون.(237)
و قال تعالی: (فمن أظلم ممن کذب بآیات الله) - الآیه.(238)
و قال تعالی: (ذلک بأنهم کانوا یکفرون بآیات الله و یقتلون الأنبیاء بغیر حق.)(239)
عمده خطر در ماها، معاصی دائمیه است که اشاره به آنها کردیم و گفتیم که دائماً مشغول به آنها هستی. این قدر بدان، که عاقبت آنها خوب عاقبتی نیست؛ چنانچه در آیه شریفه اشاره به آن شده: ثم کان عاقبه الذین أساؤوا السواءی أن کذبوا بآیات الله؛ یعنی ینجر کثره المعاصی الی الکفر - نعوذ بالله منه -؛ زیادتی معاصی منجر می کند آخر کار تو را به کفر. سعی کن تا آنکه تو و امثال تو این معاصی دائمیه را ترک کنید.
معاصی فعلیه یک وقتی دارد که آن را نمی نویسند. اما معاصی دائمیه یک وقتی ندارد که آن را ننویسند، دائم الاوقات می نویسند. هر گناهی که کردی. یک نقطه سیاهی در قلب حاصل می کند. اگر توبه کردی می رود، و الا تمام را می گیرد.
غرض؛ ترک کنید گناهان را که ظلمت هلاکت فروتان نگیرد. کار دین خودتان را درست کنید. در اصول الدین و فروع دین مسامحه نکنید که مسائل دین زیاده از حد احصاست.
یک وقتی زراره به حضرت صادق (علیه السلام) عرض کرد: جعلت فداک أسالک فی الحج منذ أربعین عاماً فتفتینی؛ چهل سال است مسائل حج می پرسم، هنوز فتوی می فرمایی، بعضی هنوز باقی دارد. فرمود: بیت یحج قبل آدم بألفی عام، ترید أن تفنی مسائله فی أربعین عاماً؛ یعنی خانه ای که بنا نهاده شده به دو هزار سال پیش از آفرینش آدم، می خواهی که مسائل آن را یاد بگیری در چهل سال؟!
شنیدی که مسائل دین زیاده از حد احصاست، سعی کن تا یاد بگیری. حالا می خواهم قدری از اصول دین و قدری از تخویف بگویم، قدری از عبادت و طاعات بگویم در این شهر رمضان؛ ولی چه کنم از ضیق مجال همه ناقص می ماند.
أف لکل مسلم لم یجعل له فی کل أسبوع یوماً یتفقه لدینه. اقلاً در هر هفته یک روز برای یاد گرفتن مسائل دینت قرار بده در آن روز سعی کن در تعلیم مسائل دینیه خودت.
ترک واجب فوریه یکی از معاصی دائمیه است، متصل برای شخص می نویسند؛ یعنی معصیت ترک آن واجب فوری را دائماً می نویسند تا آنکه آن را به جای بیاورد یا بمیرد. آن آخر کار هم که می میرند، به او می گویند: فلتمت یهودیاً أو نصرانیاً.
هر معصیت را خداوند برایش اسمی گذاشت ولکن فرمود تارک حج، کافر است و من کفر فان الله غنی عن العالمین(240).
نمی خواهد که در خانه اش جمعیت شود، بلکه مقصودش تزکیه بندگان و امتحان ایشان است به چیزی از خوف و نقص اموال و انفس.
یکی دیگر از معاصی دائمیه، قصه اموات است که اکل تراث است. و تأکلون التراث أکلاً لماً(241). مال را ورثه بی مروت می خورند، میت در عذاب است! شهیدی از بنی نجار مرحوم شده بود، در زمان حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) فرمود به آنها: شهید شما محبوس یهودی است برای سه درهم. دینش را بدهید.
ملتفت باشید! ادای دیون خودتان بکنید که دین مقدم است بر همه چیزها.
حتی در کفن، گفتم که میت به قدر واجب می برد. برد یمانی مستحب است. سه وصله واجب است. اینها هم مستحب دارد. پیراهن تا کمر خوب است، ولی تا زانو مستحب است. همین طور لنگ؛ ولکن برای مدیون نمی شود زیاده از قدر واجب برایش صرف کرد. همچنین آن پاره های مستحبی، کسی که قرض دارد، نباید از مالش کم کنند.
منظورم از این گفته ها این است که اهتمام در ادای دین خودتان بکنید. و اگر میت صغیر هم دارد، وصیت هم نکرده است، مستحب را نمی شود برایش بجا آورد. شنیدی؟! اینها را می گویم برای اینکه بفهمی، پدر بیچاره است که مدیون است، مال او را نخوری.
در خصوص کفن، سعی بکن که از طهور مال باشد. علاوه بر آن، چیزی باشد که در آن طاعتی کرده باشی در احرام حج، یا در وقت صلاه، یا سایر عبادتها را در آن به جا آورده باشی. و اگر قدری هم مستعمل شده باشد، عیبی ندارد.
و اما نقل نوشتن کفن، حق مطلب این است که درست معلوم نیست از ادله استحبابش الا آنکه حضرت صادق (علیه السلام) نوشت در گوشه کفن پسرش: اسماعیل یشهد أن لا اله الا الله. ولی از این، استحباب معلوم نمی شود. شاید طوری که حضرت نوشت، محفوظ بود از خون و چرک.
بلی؛ در فقره این مظلوم حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) دارد: بعد از آنکه ده سال یا هفت سال در زندان مانده بود، آن بزرگوار شهید شد در زندان. چند روز در جسر گذاشته بودند بدن مقدسش را. سلیمان در قصر خود نشسته بود، دید چند نفری جنازه ای می برند. پرسید: جنازه کیست؟ گفتند: موسی بن جعفر. به محض شنیدن این سخن. امر کرد غلامانش جنازه طاهره را گرفتند. واداشت منادی ندا کرد: من أراد الطیب بن الطیب، فلیخرج. به عکس ندای آن کافرها. بعد پا را برهنه کرد. تمام اهل بغداد متابعت او کردند به احترام تمام در خدمات جنازه مقدسه آن حضرت کوشش نمودند؛ حاصل مطلب و مجمل مقصد نقل کفن بود. کفنی به آن حضرت پوشانید. به آن کفن تمام قرآن نوشته بودند و هزار و پانصد تومان قیمت آن بود.
حالا این مطلب دلیل بر جواز نمی شود؛ اما اولاً بدن شریف امام (علیه السلام) غیر از ابدان سایر انام می باشد؛ زیرا که به آن بدن بلی و پوسیده شدن و نحو آنها راه ندارد، به خلاف اکثر بدنها.
و ثانیاً تغسیل و تکفین و تدفین امام (علیه السلام) نمی باشد مگر برای امام؛ یعنی ممکن نیست غسل و کفن و دفن امام را غیر امام کسی کند. پس ما شیعه ها که اعتقاد داریم بر آنکه امام رضا (علیه السلام) تجهیز و تکفین این مظلوم کرد، نمی توانیم بگوییم که آن کفن، کفن امام (علیه السلام) شد لاغیر؛ چه آنکه می شود که آنها در ظاهر کفن را به بدن مبارک امام (علیه السلام) پوشانیدند، ولی در واقع امام ثامن (علیه السلام) کفنش کرده است و دفنش کرده است.
غرض؛ دلیل دوستی بر استحباب نوشتن قرآن بر کفن نیست. و این کار سلیمان هم دلالت ندارد بر جواز.
حالا این را دانستی، حالا یک آیه از قرآن در دلت بنویس که خالی از دغدغه و تشویش باشی. قرآن بر کفن نوشتن، نمی دانی ثمر ندارد یا ضرر دارد؛ اما قرآن نوشتن به دلت، ثمرها دارد. معنی قرآن نوشتن به دل، اعتقاد داشته است به آنچه خداوند عالم فرموده و عمل کردن به آن.
باری؛ حق مطلب این است که نزدیک است ماه رمضان نصف شود و من نزدیک است که از شهر رمضان مأیوس بشوم. این ماه معظم را تنها نگویید. حضرت فرمود: خدا او را شهر رمضان گفته است.
ماه رمضان باید خوابش عبادت باشد. نمازها هر یک هفتاد. نمی دانم مال ماها یکی اش قبول هست یا نه؟ نمی دانم کسی از ماها از معاصی دائمیه خالی هست یا نه؟
حق مطلب این است که می خواهم عرض کنم: خدایا! طوری بکن ماه رمضان به ما سر به سر رفتار کنی.
در این ماه مبارک، بهشت برای روزه داران استغفار می کند، طلب مغفرت می کند؛ ولی من می بینم بدنهای ما جهنم شده است! ماهیان دریا و ملائکه برای روزه داران در این ماه استغفار می کند. خدایا! من از اینها گذشتم، طوری نشود که داخل در اشخاصی باشم که حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) در حق ایشان فرموده و به خدا عرض کرده که اگر ماه مبارک بگذر و کاری نکنند که خداوند عالم ایشان را بیامرزد، خدایا ایشان را نیامرز! تا اینجا هم کار می رسد که حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) بفرماید: أبعدک الله من رحمته و جبرئیل آمین آمین بگوید.
می ترسم، از هیچ چیزمان اثر خوبی پیدا نیست. اگر بگویی هست، دروغ گفته ای از خدا بی خبر! بگویم عمرت تمام می شود ای از خدا بی خبر! باید بروی! اگر نرفتی، می برندت! ای از خدا بی خبر! چرا در عظمت الهی تفکر نمی کنی؟
گاهی می گویند: محتلم شدیم. شیطانی شدیم؛ ای بدبخت! تمام ساعات را شیطانی هستی! می ترسم این یک ساعت که به مجلس موعظه نشسته ای، در آن هم شیطانی باشی! و می ترسم این مجلس مان هم مجلس موعظه نباشد؛ از دو جهت:
اول از جهت خودم. أتأمرون الناس بالبر و تنسون أنفسکم(242). می ترسم که شما را امر به نیکویی کنم و خود را فراموش کرده باشم.
دویم از جهت شما. لهم قلوب لایفقهون بها و لهم أعین لایبصرون بها و لهم آذان لایسمعون بها(243). حالا نفهمید و نشنوید و نبینید. حالا ثمری ندارد در این موعظه ها و حرفها؛ تا وقتی که آن مأمور تشریف بیاورد، آن وقت می بینید و می شنوید و می فهمید و مطلع می شوید و می گویید: رب ارجعون لعلی أعمل صالحاً(244). دیگر آن وقت ثمری ندارد.
و شماها که نیستید اهل موعظه و موعظه برای شما ثمری نمی کند؛ حالا می خواهم یک اهل موعظه دیگری پیدا کنم و آنها کسانی اند که کشف غطا بر ایشان شده است. آنها کسانی اند که پایمال شما شده اند. آنها کسانی اند که شعورشان از شما بیشتر است؛ چنانچه حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) در وقتی که به شهدا بدر خطاب کرد فرمود: هل وجدتم ماوعد ربکم. عرض کردند: یا رسول الله! با مرده ها تکلم می کنی؟! آنها که شعور ندارند! فرمود: انهم أشعر منکم.؛ بدرستی که آن مردگان شعور دارنده ترند از شما.
اقتدا می کنم به حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) گاهی می رفت در ظهر کوفه در میان قبرها صدا می زد می گفت:
یا أهل المحال الموحشه، یا أهل القبور المظلمه، یا أهل الغربه، یا أهل الوحده، یا أهل الوحشه!(245)
گوش دارید صداشان را بشنوید. غریب نیستند که صداشان را نشنوید. پدران و مادرانند، صداشان را می شنوید. صدا را بشنوید؛ می گویند: ای راه روهای سرزمین، خبری از ماها بگیرید! ای سوارها، خبر از پیاده ها ندارید! ای آسوده ها، خبر از مبتلاها ندارید! ای غافلها، خبر از خوابگاه خود ندارید! بیایید، بیایید منزلهای خود را ببینید! حرف خیلی دارند. اینطور که شما با پدر و مادر هستید، اولاد شما با شما هم خواهند کرد.
اینها قول شاعر نیست، کاهن نیست. ما هو بقول شاعر و لاکاهن.
پدرهاتان صداهاتان می کنند می گویند: ای پسرها، خر بارت بودم! گاو شخمت بودم! حمالت بودم! هم صدات می زنند و می گویند: ای فرزند! اگر به سفر می رفتی، می شنیدیم ناخوش هستی، آرام نمی گرفتم! حالا ما در این ولایتها آمدیم؛ آتش گرفته داریم؛ محبوس داریم؛ مغلول داریم.
مادرها، دخترها و پسرها را صدا می زنند می گویند: ای فرزند! شیره جانم را به تو دادم، شبها خواب نمی رفتم که مبادا تو گریه کنی! اگر دیر بیدار می شدی، می آمدم ترا بیدار می کردم که چرا نور چشمم دیر بیدار شده است!...
اموات، وصی های بی مروت را صدا می زنند می گویند: ای وصی های بی مروت! ما به شما اعتماد کردیم، چرا ما را حبس گذاشته اید؟ عرض شما را به حکومت دنیایی نمی کنیم، بلکه به حکومت قهاریه الهیه می کنیم.
این مجلس، مجلس موعظه است. کو موعظه؟! والله اکثرتان خودتان را مسخره می کنید! مسخره نکنید، غفلت نکنید! یک دفعه دیدی چشم باز شد به عالم دیگر که در آن عالم، لایقبل منک الا الایمان و التقوی.
وقتی که چشمت به آن عام افتاد که جز ایمان و تقوی قبول نشود، آن وقت غفلت از تو رفع می شود، ولی ثمر ندارد. الآن که شنیدید، بیدار شوید! غفلت ترا از خودت دور کن و ماه مبارک را غنیمت بشمارید. قرآن را به قلب بسپارید. لوح دل را جای فضله شیطان ندهید. نگذارید که شیطان در قلب شریفتان فضله کند. متنبه بشوید. توبه کنید. تا جای فضله شیطان پاک شود. توبه درست کن. به زبان تنها أستغفر الله ربی و أتوب الیه گفتن ثمری ندارد. عازم ملاقات رحمت الهی بشو. کاری نکنی که رحمت واسعه او را از خودت ابداً دائماً دور کنی!
باری؛ همه روزه چون که مجلسی را ختم می کنیم به قطره اشکی برای شریک ماه رمضان، از این مظلوم، موسی بن جعفر (علیه السلام) روی حرف در آن مظلوم، سیدالشهدا (علیه السلام) و مصیبت او کنم.
گفتم که این غریب را علاوه بر آن کفن اولی، کفن سلیمان بود که دو هزار و پانصد اشرفی قیمت داشت. به علاوه این کفن هم، کفن امام رضا (علیه السلام) بود. پس به آن حضرت سه کفن بود؛
و لکن کفنی هم بر آن حضرت، یعنی سیدالشهداء (علیه السلام) پوشیده شد و آن پیراهن کهنه بود.
به علاوه بر کهنگی، خودش به دست خودش پاره پاره کرد. بعد از آن جای چهار هزار تیر و چقدر شمشیر شد! با وجود این چقدر تمنا داشت که این کفن در بدن اطهرش بماند!
با وجود پاره پاره بودن و این تمنا داشتن، آن ملعون آمد از بدن مبارکش بیرون کرد و او را عریان گذاشتند.
آخر کارش طوری شد وقتی که خواهر محترمه اش در قتلگاه نظرش به بدن پاره پاره افتاد، همه مصایبش را فراموش کرد، عرض کرد: ای پاره پاره تن! برهنه ات کردند؟ پیراهن کهنه را هم در بدن مبارکت نگذاشتند؟!
ثم استدعی الحسین بسراویل من حبره ففزرها ولبسها. و انما فزرها لئلا یسلبها. فلما قتل سلبها بحربن کعب - لعنه الله - و ترک الحسین مجرداً؛ یعنی فرمود: جامه بیاورید از محبره. آوردند خدمتش. پس به دست مبارک خود، آن جامه را قطعه قطعه فرمود. چرا چنین فرمود؟ به علت آنکه از بدن شریفش بیرون نکنند؛ ولی چون که کشته شد، از بدن اطهرش آن جامه را بیرون کرد بحر بن کعب - لعنه الله - و آن بزرگوار را واگذار نمود عریان برهنه.
ثم أخرج النساء من الخیمه و أشعلوا فیها النار. فخرجن حواسر مسلبات حافیات باکیات یمشین سبایافی أسر الذله. و قلن: بحق الله الا ما مررتم بنا الی مصرع الحسین فلما نظرن النسوه الی القتلی، صحن و ضربن وجوههن. قال: فوالله لا أنسی زینب بنت علی و هی تندب الحسین (علیه السلام) تنادی بصوت حزین و قلب کئیب:
یا محمداه! صلی علیک ملائکه السماء. هذا حسین مرمل بالدماء، مقطع الأعضاء؛ و بناتک سبایا! الی الله المشتکی! و الی محمد المصطفی! و الی علی المرتضی! و الی حمزه سیدالشهداء!
یا محمداه! هذا حسین بالعری تسفی علیه الصبا، قتیل أولاد البغاء - الی آخر کلامها الشریف - صلوات الله علیها.
أقول: لیست هذه الروایه و المقدمه من موعظه الشیخ. و کان الفحص فی مدرک القول، مقتضیاً لذلک.
و السلام علی نبیه محمد و آله. و اللعنه علی أعدائهم أهل الضلاله و الغوایه.

مجلس هشتم

بسم الله الرحمن الرحیم
سبحانک اللهم و بحمدک. لاأحصی ثناء علیک. أنت کما أثنیت علی نفسک. تحیرت فی أشعه أنوار جمالک أوهام المتوهمین. و تقاصرت عن ادراک کمالک أفکار المتفکرین. و اضمحلت فی لوامع برق لقائک أنظار الکاملین. و تزعزعت لجمال أحدیتک و کمال صمدیتک قلوب العارفین.
نحمدک یا الهنا حمد الحامدین. و نشکرک یا ربنا شکر الشاکرین. و نؤمن بک ایمان المخلصین. و نصلی و نسلم علی نبیک سید الأولین و الآخرین، المبعوث رحمه للعالمین؛ و علی أهل بیته أئمه الأنام و مصابیح الظلام و ینابیع الأحکام و الدعاه الی دار السلام، علیهم من الله أفضل التحیه و السلام، ما تتابعت اللیالی و الأیام.
اللهم عظم البلاء و برح الخفاء وانکشف الغطاء و ضاقت الأرض و منعت السماء. و الیک یا رب المشتکی. و علیک المعول فی الشده و الرخاء.
این دعایی است که اگر - العیاذ بالله - در وقتی که ناخوشی باشد، سمیت هوایی باشد، قحطی و غلایی باشد، می خوانند، لکن ملاحظه کن ببین در وقتی لازم است که بخوانی مبادا مبتلا شوی، یا الآن؛ الآن باید بخوانی، چرا؟ به جهت اینکه الآن مدتی است بدنت مطعون است، عقایدت سمیت پیدا کرده اند، اعمال و صفاتت عفونت پیدا کرده اند، اعمالت فاسد، عقایدت سمیت شک و شبهه در او پیدا شده است، قحط و غلای ایمان در قلبت پیدا شده است؛ ببین این دعا را حالا باید خواند، یا آن وقت؟!
بلی؛ گاهی خودم موعظه تان می کنم، گاهی از زبان اموات، گاهی از کلام الهی می گویم، گاهی از کلام رسول رؤوف رحیم. بدانید این عالمتان درگذشتن و تمام شدن طولی ندارد. کأنهم یوم یرونها لم یلبثوا الا عشیه أو ضحاها(246).
ای معرض عن الله! ای مقصر! ای مدبر! یک ساعت دیگر است که می بینی خود را ایستاده در موقفی بثیاب من النار و غل آهنی در گردن، آتش در شکمها مشتعل شده! یک ساعت دیگر است به نص خدا. حالا چه حرف تأثیر در تو می کند معلوم است. حرف واعظ کجا به خرجت می رود!
حالا به همین طورها بگذران، تا آن وقتی که آن واعظ تشریف بیاورد، تا به یک صیحه او تمام آنچه داری واگذار کنی و بروی! منتظر آن صیحه نشسته ای؟ منتظر آن فرمان واجب الاذعانی؟
حقیقتاً متحیرم! نمی دانم که چه قسم موعظه بکنم! حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) جمعی در دورش حاضر بودند. فرمود: خدایا من دیگر از طبابت اینها عاجز شدم. اینها دیگر چاره پذیر نیستند.
چطور تربیت کنم شمایی را که چندین پشت در اسلام نشو و نما کرده اید؟! باید برای مثل شماها ارتفاع درجات موعظه که کمالات و درجه های شما در معرفت و کمالات بالا رود. حالا برآورد می کنم طوری باید موعظه کنم که کفار هم محتاج به آن نیستند! و آن این است که هیچ کس منکر خدا نمی شود که بگوید خدایی نیست، خالقی برای عالم نیست. بلی؛ یک شریک قرار می دهند برای خدای یکتایی بی همتا. لهذا خداوند عالم هم که می فرماید، رد آنهایی که شریک برای خدا قرار می دهند می کند به قول عزیز خودش در کتاب عزیز خودش: ما من اله الا الله(247)؛ یعنی خدایی غیر از حضرت واجب الوجود نیست. و همین طور جاهای دیگر از کلماتی که دلالت دارد بر اینکه خدا شریک ندارد.
حالا طوری است که ماها باید بگوییم ای مردم خدایی هست، خدایی هست، خدایی هست اقلاً خدا را به قدر آن مشرکها قرار بدهید، یعنی آنقدر که آنها در خدا قائلند، شما قائل باشید! واتخذتموه وراءکم ظهریاً(248) بالمره از خدای قطع نظر کردید و مع ذلک قوقع دارید که کسی نایب ابلیس شود و مردم را جری بکند بر معاصی الهی!
روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) داخل مسجد شد. جوانی از اصحاب صفه در مسجد دید، زرد و ضعیف، فرمود: کیف أصبحت؟ قال الشاب: مؤمناً حقاً. اگر حالا بپرسی تو چه حقیقت داری، تو چه می گویی؟
آن جوان گفت: أصبحت یا رسول الله موقناً. فعجب رسول الله (صلی الله علیه و آله) من قوله و قال: ان لکل یقین حقیقه. فما حقیقه یقینک؟
فقال: ان یقینی یا رسول الله، هو الذی أحزننی و أسهر لیلی و أظمأ هواجری. فعزفت نفسی عن الدنیا و ما فیها؛ حتی کأنی أنظر الی عرش ربی، و قد نصب للحساب و حشر الخلائق کلهم لذلک و أنا فیهم. و کأنی أنظر الی أهل الجنه یتنعمون فی الجنه و یتعارفون فی الأرائک و یتکئون. و کأنی أنظر الی أهل النار و هم فیها معذبون مصطرخون. و کأنی الآن أسمع زفیر النار یدور فی مسامعی.
فقال رسول الله (صلی الله علیه و آله) لأصحابه: هذا عبد نور الله قلبه بالایمان.
بنابر روایتی آن جوان زیدبن حارثه بود. به حضرت عرض و استدعا کرد که از خداوند عالم بخواهد که او را شهادت روزی فرماید. حضرت خواست، و در بعضی از غزوات بعد از نه نفر از شهدا او شهید شد. سلام الله علیه.
همین طور دیگران که ایمانشان حقیقت داشت. یک وقتی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) فرمود: از طرف یمن بوی بهشت به مشامم می رسد. آن وقتی بود که اویس قرنی ایمان آورده بود. حضرت در حقش دعا کرد.
غرض؛ هر چیزی حقیقتی دارد. و تو هم حقیقت داری یا نه؟
باری؛ گفتم در این مجلس منظور دارم. یکی خداشناسی - باید خداشناس شد - و داخل شدن در حصن حصین لا اله الا الله دائمی نه اجل دار که بعضی تا وقت احتضار است و بعضی در سایر اوقات؛ یعنی معنی الا اله الا الله که اقرار و اعتقاد به توحید و یگانگی خداوند عالم است، از او می رود و شیطان پرست می شود، به جهت خاطر آن شکی که در دار دنیا در دل او قرار گرفته است و رفع او ننموده است و آن نمو نموده است تا به آن حد رسیده.
دیگر منظوری که در این مجلس ها دارم، ذکر خشیت است؛ یعنی چیزهایی که باعث خوف از خداوند قهار می شود. و دیگر طاعه الله است.
قرآن کتاب شما است. می بینم قرآن را مهجور کرده اید. الآن گویا حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) می فرماید یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجوراً(249). ببین در چندین جای قرآن است: أولم ینظروا فی ملکوت السموات و الأرض(250). أفلاینظرون الی الابل کیف خلقت و الی السماء کیف رفعت ... و الی الأرض کیف سطحت(251) الی غیر ذلک، که خداوند تعالی و تبارک طریقه تحصیل و کسب یقین و دفع شکوک و شبهه را به عباد خود تعلیم می فرماید.
حالا نظر کن و تأمل کن در این اوضاع عالم، تا درست شک و شبهه از قلبت دفع شود. و أولئک کتب فی قلوبهم الایمان در حقت صادق بیاید و تو از این جوره اشخاص باشی. فکر کن، یک دو دقیقه آرام بگیر، بگو به دل رقاصت تا بشنود!
همین جا که نشسته اید، این زمین است. سر خود نگذاشته شده است، بلکه آخری دارد که آب است. تمام آن توی آب است، مگر یک قدری از آن که بیرون است. و قدری توی آب است. و زمین و آب به این طوری که هست، آسمان به دور ما حرکت می کند یا زمین؟ به قول بعضی فرنگیان که می گویند زمین حرکت می کند، آسمان خودش چرخ می خورد. و این زمین و آب مثل یک هندوانه وسط آسمانها ایستاده اند به طوری هیچ قسم این آبها ریخته نمی شود. این زیرزمین هم آدم است. آنها می گویند که ما در سر زمین هستیم. ما می گوییم که ما در سر زمین هستیم. هر دومان سرهامان به سوی آسمان است و پاها به سوی زمین.
شناختی؟ وقتی پروردگارت را شناختی که به اینطور تو را و آسمان و زمین را نگاه داشته است، بگو: لا اله الا الله و بگو: آمنت بربی. لا اله الا الله.
می بینی چطور این آسمان چرخ می خورد! اینها هفت فلک هستند توی هم. کوچکتر از همه، ستاره سها است که آن چهارده مقابل زمین است. حالا ببین اینها نسبت به افلاک چه قسم است، و همین طور فلک اول نسبت به فلک دویم، و همه نسبت به فلک الافلاک. و آن، یعنی فلک الأفلاک، با آن همه عظمت، همه این افلاک را روزی یک دفعه از مشرق به طرف مغرب حرکت می دهد. رصد کرده اند به قدر تنطق به واحد، هزار و سی و دو فرسخ سیر می کند، از مقعر از تحت، اما از فوق و بالاش علم خلایق منقطع است.
شناختی پروردگار قادر مهربان را؟! فقولوا: لا اله الا الله در همین حال که ظهور عظمت و جلال حضرت ملک متعال در قلبت شده، این کلمه طیبه لا اله الا الله را بگو و به خداوند عالم ودیعه بسپار که در وقت طوفان بلای مرگ و حیل و کشاکش شیاطین عدیله، به تو رو آورد.
واهمه ندارید که با این حال، آخر کارتان طوری شود که بی ایمان از دنیا بروید؟! همین دلتان می خواهد که برایتان آزادی بگویم. فرموده: وأنذرهم. فهمیدی؟! حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) را خبر داده است که أنذرهم(252).
خود آن حضرت ترا با آل اطهارش هم خوف داده است به قسمی که خوف ایشان (علیهم السلام) از همه کس بیشتر بوده است. خوفشان از خداوند عالم حقیقی است، نه اینکه برای تعلیم است، چنانچه بعضی بی فهم ها برای خوف حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) می گویند که برای تعلیم مردم بوده است. محال است این حرف درست باشد. اگر غرق دریای خوف خدا نبود، امیرالمؤمنین نمی شد. خداوند عالم خبر داده است می فرماید که ایشان ترس داشتند بی فهم، تو می گویی ایشان ترس نداشتند؟ یوفون بالنذر و یحافون یوماً کان شره مستطیراً(253). مترس آنها (علیهم السلام) راهی داشت، تو به چه خاطر جمعی داری و خاطرات جمع شده است.
چند روز است ماه مبارک آمده است از شما گله دارد که مرا معظم نگاه نداشتید. ایام الله المبارکه از شما گله دارد که مرا مکرم نداشتید. قرآن گله دارد که به یک آیه من عمل نکردی. ایمان گله دارد. حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) گله دارد.
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) که همه امید به ولایت او است، از شما بسیار گله دارد که ای شیعیان من! شما را موعظه کردم به لباس خودم، به خوراک خودم، به رفتار خودم، به عبادتم، به منبرم، و به میان بازارها. به همه حالت شما را موعظه کردم. در میان کوچه ها راه رفتم موعظه کردم. در حالتی که سرم شکافته شده بود، موعظه کردم.
مبادا طوری شود به امیرالمؤمنین (علیه السلام) مناسبتی نداشته باشی! فرمود: می دانم نمی توانی مثل من باشی، ولکن مضاد من نشو. عاقد تمام حورالعین، حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. کاری نکنی که نتواند عقد کند!
گفتم ماه رمضان و قرآن و ایمان و حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) و حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) گله دارند. می خواهم بالاتر بگویم: خدا از شما گله دارد که ای بنده! من همه چیزهای خالص به تو دادم. تو یک چیز خالص به او دادی؟ همه را راستی داده ام به تو. تو یک چیز راست به من دادی؟
ببین الله اکبرت که گفته ای راست است، یا همان الف و لام و هاء است؟ ببین توکلت به او تعالی راست است؟ ببین رجایت درست است؟ ببین عظمت و هیبت او در نظرت هست یا نه!
گله دیگر دارد. می فرماید: من همیشه نظر رحمت به تو دارم. تو چرا از من پشت کرده ای؟
باز می فرماید در مقام عتاب عربی و گله عجمی که من قرار دادم که هر وقتی که گفتی یاالله من بگویم: لبیک. و در غیر ماه رمضان قرار فرموده است که اگر ده مرتبه یاالله بگویی، یک دفعه در جواب می فرماید: لبیک. اما در ماه رمضان، اگر یک یاالله گفتی، در جواب یک لبیک می فرماید. حالا می فرماید: چطور شد که هر قدر صدایت می زنم جواب نمی گویی؟!
کسی دیگر هم هست که از شیعیان گله دارد که راه را گم کرده اند. می فرماید: ای شیعیان من! تعزیه مرا اسباب لهو و لعب قرار داده اید برای مضیقه زدن و بچه بازی؟ این تعزیه داری است که دختر سیدالشهدا (علیه السلام) را زینت کند که این عروس قاسم است تا مردم تماشا کنند؟! من راضی شدم که خواهرم اسیر شود برای دین که آن به مردم ظاهر شود. آیا این دین است که شما دارید؟
پریروز گفتم که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) به حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که ریشت خضاب می شود به خون سرت. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم به سیدالشهداء فرمود که ریش من و تو، در محراب و کربلا، به خون سرمان خضاب می شود. هر دو خضاب شد؛ ولی مال سیدالشهدا (علیه السلام) به چهار خون خضاب شد که یکی از آن چهار، خون وسط دل آن حضرت بود، که به آن خون ریش مبارکش خضاب شد.
گفتم ریش مبارکش خضاب شد؛ ولی نه به همین خونهای چهارگانه است؛ بلکه علاوه بر اینها خضاب دیگر هم شد از خونهای دیگر؛ از خون صورت علی اکبر هم یک خضاب شد.
لاحول و لاقوه الا بالله العلی العظیم.