مجالس شوشتری «سخنرانی های مرحوم آیه الله حاج شیخ جعفر شوشتری (رحمه الله) در ماه محرم الحرام شامل چهارده مجلس»

آیت الله شیخ جعفر شوشتری‏

مجلس چهارم

بسم الله الرحمن الرحیم
(تبارک الذی بیده الملک و هو علی کل شی ء قدیر الذی خلق الموت و الحیاه لیبلوکم أیکم أحسن عملاً و هو العزیز الغفور). مبدی ء النفوس و الکائنات بلامثال سبق، و مکمل الموجودات فی أتم نظام و نسق. له العلو الأعلی فوق کل عال، و الجلال الأمجد فوق کل جلال. تاهت فی کبریاء هیبته دقائق الأوهام و انحسرت دون النظر الیه خطائف أبصار الأنام.
نحمده علی جمیل الانعام. و نشکره علی جزیل الاکرام. و نصلی و نسلم علی نبیه محمد سید الأولین و الآخرین، و المبعوث رحمه للعالمین؛ و علی أهل بیته الأئمه المعصومین و السادات المنتخبین و الخلفاء الراشدین و الهداه المهدیین، علیهم أفضل صلوات المصلین صلاه دائمه بدوام السموات و الارضین.
در این ماه مبارک، همه اش گفتگوی میهمانی است و میهمانخانه و کیفیت آن میهمانخانه. ضیف أنزله النبی الیکم و قال:
قد أقبل الیکم شهر الله بالبرکه و الرحمه.
این میهمانخانه شهر رمضان، غیر از آن سفره عامه الهی است که دائم گسترده است. این میهمانخانه خاص است و سفره خاصه ای است برای اشخاص مخصوص.
حالا نمی دانم این میهمان را که پیغمبر آور و سفارش او را کرد، به چه قسم سلوک با او کردی. نمی دانم احترام می کنید یا اهانت می کنید؟ اکرام می کنی! مبادا به شمشیر او را وصله وصله کنی!
شهر الله مثل بیت الله است؛ چنانچه در بیت الله گناه مضاعف است، همین طور در شهر الله، ملتفت باشید به گناه نیفتید.
باری؛ پاره ای چیزها که متعلق به صوم است گفته شد که صوم مثل صلاه است، محتاج است به قصد قربت. و تا وقت ظهر هم این نیت را - یعنی قصد را - می توان کرد. و بعد از ظهر محتاج است به قضا. از جمله مسائل این است که استدامت باشد در او؛ یعنی شرط اوست.
پس اگر کسی در وقتی از روز بگوید از روی غیظ و غضب: من می روم روزه را می خورم ببینیم که روزه اش باطل است یا نه؟ جمعی از علما می گویند: روزه اش باطل است - مثل مرحوم استاد شیخ مرتضی - ولکن اقوی به نظر عدم بطلان است. این مسأله نظیر آن مسأله است که اگر کسی بگوید: بگذاریم وگرنه حالا کفر می گویم این کس به همین گفته کفر گفته است. چنانچه آن کس که گفت: می روم روزه را می خورم بنابر فتوای جمعی، روزه را خورده است. عوام که زورشان به خدا می رسد و به خلق نمی رسد! اگر گفت: حالا کفر می گویم ظاهراً کفر گفته است.
چنانچه در قسم، کسانی می گویند: از این اسلام بیرون باشم و بری باشم بعضی گفته اند که این جوره قسم هم موجب کفر است؛ لکن ما حالا این را نمی گوییم کفر است، ولی حرام است. بعضی قسم ها است که موجب کفر است و ارتداد و زنش بر او حرام می شود. و در بعضی قسم های دیگر آن قسم نیست، همان حرام است.
غرض و اصل مقصود در این ماه مبارک چیز دیگر است که آن تا حال به عمل نیامده است، پس شروع در آن نماییم. می خواهیم قرار دهیم که سه چیز در آن بگوییم: اول معرفه الله، دویم خوف الله، سیم طاعه الله و عباده الله. این سه قسم را می خواهیم گفتگو کنیم و عمده در معرفه الله؛ زیرا که آن اهم است از هر چیزی. چه آنکه اگر کسی با شک و شبهه در خدا بمیرد، بت پرست مرده است. کما قال أمیرالمؤمنین (علیه السلام):
من شبهه بالمخلوق، فهو کافر بالله العظیم. کسی که خلاق عالم را تشبیه به مخلوق کند، یا برای او محلی و مکانی - مثل آنکه بگوید در آسمان است مثلاً - قائل شود، آن کس کافر به خدای عظیم است؛ زیرا که خدا منزه است از مرور زمان و حلول مکان بر او و در او.
اینکه دستها را به طرف آسمان بلند می کنیم، به جهت آن است که عرش چون محل ریختن فیوضات است و در آسمان است، لهذا مأموریم به دفع ید الی السماء؛ والا برای خدا سماء و ارض و ما بینهما ندارد.
غرض؛ اینها را گفتیم و می گوییم، باید در دلها داخل کرد تا شک و شبهه برود و چیزی از آن نماند. اگر - العیاذ بالله - شک و شبهه در دل کسی بماند، هیچ چیزی ثمر نمی کند؛ اگر چه در مثل روز عاشورا در رکاب سیدالشهدا هم شهید شود داخل نار می شود، معذب است ابداً به آتش جهنم. ملتفت باشید! شک و شبهه در خداوند عالم را از دلها بیرون کنید که هلاک می شوید به هلاکت.
یک مرحله دیگر، تنزیه خداست. بعضی خدا را قائلند، ولکن یک چیز خدا را فرض کرده اند. چیزی را شبیه خدا قرار ندهی و منزهش بدانی از آنچه که در عقل و وهم گنجد.
یک مرحله دیگر، خوف از خداست. چه بسیار ضایعها بودند که از خوف و ترس کارشان درست شد. مثل فقره آن شخص کفن دزد که وصیت کرد بعد از مردن مرا بسوزانید و خاکستر مرا به باد فنا دهید. اهلش او را سوزاندند و خاکش را به باد دادند. به امر الهی خاکش جمع شد و از او سؤال کرد: چرا چنین کردی؟ عرض کرد: از خوف تو یا الهی. برای این خوف، خداوند عالم او را آمرزید!
و همچنین فقره آن کسی که وصیت کرد که او را در قبرستان مسلمانان دفن نکنند و بعد از مردن ریسمان و زنجیر به گردنش اندازند و بگردانند و بگویند: این بنده از خدا گریخته است. چنانکه گفته بود کردند. ندا از سماء رسید که این را واگذارید که صلح شد!
انما أنت منذر من یخشاها(217) همه جا خشیت و خوف و ذکر آن، برای مقدمه رجاست که ان شاء الله تعالی رجای خالص کاملی پیدا شود که سبب نجات شود.
باز قدری از معرفت و خشیت و طاعت گفته شود، بلکه تنزیهی شود در حق خدای تعالی؛ زیرا که من قدری تأمل دارم درباره بعضی از زنها و اطفال که خدا را چیزی فرض کرده اند. و قرآن هم هر چه هست همین سه قسم است و حکایات و قصص هم برای همین ها است.
اول ماه مبارک گفتم: قدری به خودتان بگویید که ماه مبارک شده است. و خدا را برای گفته خودت که به خودت گفتی در داخل شدن ماه مبارک، شاهد بگیر و عرض کن: اللهم قد دخل شهر رمضان.
امروز می خواهم حرفی از این موحشتر بگویم: هرگز شنیده اید خدایی هست؟! اگر شنیده اید باور کرده اید؟! حالا هم می گویید ما را ریشخند می کنید، چطور نمی دانیم؟! و حال اینکه از طفولیت می دانیم! می گوییم: اگر باور هم کردی، طوری قائل هستی که خدا خواب است و غافل است از حال تو. می بینم معصیت می کنی. گویا خدا را غافل می دانی!
ای بدبخت! خودت را صدا بزن و بگو: ای خودم! ان بطش ربک لشدید(218). ای خودم! خدایی هست، قهاری هست، جباری هست!
برایت مشخص کنم که اگر بگویی خدایی دارم، دروغ گفته باشی. اعتقاد داری که خدا ذوالجلال و الاکرام است. می بینم پروردگار عالم اینقدر چیزهای خالص به تو داده است. ای بدبخت! تو برای خدا یک چیز خالص و مخلص داده ای؟! به تو ملک داد. می آید به تو می گوید: ملک را به تو دادم، بیا یک قرض به من بده. ببینم یک حرف راست داری با خدا یا نه؟ یک صفت راست با خدا داری یا نه؟
چطور شد که اگر یک پیاز بخواهی و محتاج باشی، می گویی باید خرید. اما چطور شد که باید آن را بخری و در امر آخرت هیچ مایه ای پیدا نکرده ای، بگویی خدا کریم است! چطور شد که آن مایه می خواهد و این نمی خواهد؟!
روز آخر که در قبر می روی، از تو بپرسند از اوضاع دینت، همه که دروغ شد، لا اله الا الله هم با آن حال تو دروغ خواهد شد.
حال که غفلت گرفته تان، حالا باید چاره کرد.
در این ماه مبارک در وقت افطار، هر روز خداوند عالم هزار هزار کس را از آتش جهنم آزاد می کند. و در مثل امروز که روز جمعه است، در هر ساعت هزار هزار نفر آزاد می کند. و در شب آخر و روز آخر به عدد تمام آزاد شده ها، آزاد می فرماید. حالا که هر ساعت هزار هزار نفر آمرزیده شده است، ماها که در اینجاییم نمی دانیم که آمرزیده شده ایم یا نه؟
دیروز گفتم در میهمانخانه مخصوص الهی باز شده است، باید داخل شد. و گفتیم این میهمانخانه موائد و فوائد و اجزای بسیار دارد. بعضی ذکر شد. از جمله آنها قرائت سوره مبارکه انا انزلناه است که اگر شخصی در وقت افطار و سحور خوردن بخواند و در این مابین بمیرد، اجر شهیدی که در راه خطا کشته شده باشد و در خون خود غلتیده شده باشد دارد.
ملاحظه کردیم دیروز، دیدیم که دری نداریم از آن داخل شویم. گفتم بیایید سائلی کنیم. دیدیم سائلها در خانه مردم می گویند: یا الله! یا کریم! گفتیم در اینجا هم واهمه داریم. دعا خوانده ای: لعلک عن بابک طردتنی و عن خدمتک نحیتنی أو لعلک رأیتنی مستخفاً بحقک فأقصیتنی. حالا می ترسم که نگذارند سائلی بکنیم و طوافی بکنیم. أو لعلک لم تحب أن تسمع دعائی فباعدتنی
فقره دیگر دارد این دعا قبل از این فقره که زهره را آب می کند: أو لعلک رأیتنی فی الغافلین فمن رحمتک آیستنی می شنوی و نمی لرزی؟! کار به اینجا هم می کشد که بفرماید: ای بنده! دیگر رحمتم به تو نمی رسد!
حالا اگر این طور باشد چه کنم؟ نه داخل، و نه سائل، و نه طواف، و نه امید! پس چه خاک بر سر بریزیم؟ چاره مان چیست؟ چاره ای نداریم! از فقره دعا که می فهمم از مضیف اولی ناامید شدیم، و از آن مضیف واسع قیامت که شیطان هم از آن امید می کند، می ترسم از آن هم ناامید باشیم!
این فقرات دعای ابی حمزه را بخوان، ببین که تمام صفات موجبه یأس و ناامیدی در تو جمع است یا نه؟ بلی، یک فقره از دعا مرا جسور کرده و امیدوار کرده است که عرض کنم: الهی فوعزتک یا سیدی لو انتهرتنی...؛ یعنی خدایا هر چه بفرمایی برو، نمی روم! مابرحت من بابک و لاکففت عن تملقک.؛ یعنی آقای دیگر ندارم! کجا روم الا به درگاه حضرتت آیم.
این حالت را می خواهم قایم بگیرم. هر چه مرا برانند نمی روم، نمی روم! آخر کار، بدتر از همه، که آن خطاب انا نسیناکم(219) است که به گناهکار می آید، ما عرض می کنیم: خدایا، ما فراموش نمی کنیم!...
می خواهم این ساعت آخر جمعه، این قافله آمرزیده شده بار می کنند، ما هم همراه ایشان باشیم، به شرط عمل کردن به این فقره خطبه مال حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) در ضیافت.
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) مسأله پرسید. لنعم السائل و المسؤول و المسؤول عنه. عرض کرد: یا رسول الله! ما أفضل الأعمال فی هذا الشهر؟ فقال:
یا أبا الحسن، أفضل الأعمال فی هذا الشهر الورع عن محارم الله.
پرسید افضل سائلین، از افضل مسؤولین، از افضل اعمال؛ یعنی حضرت امر از حضرت رسول افضل اعمال را پرسید. حضرت فرمود: ترک حرامها.
حالا ببینید چه معصیت دستتان هست و به او می رسد، ترک کنید که آن افضل از همه اعمال است.
بعد از سؤال و جواب، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) شروع به گریه کردند. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرض کردند: مایبکیک یا رسول الله؟ فقال: أبکی لما یستحل منک فی هذا الشهر. کأنی بک و أنت تصلی لربک و قدانبعث أشقی الأولین و الآخرین، شقیق عاقر ناقه ثمود، فضربک ضربه علی قرنک فخضب منها لحیتک.
حالا موعظه می خواهی درست گوش بده:
به محض شنیدن این کلام که ضربت می زنند بعد از چهل سال دیگر، عرض کرد: یا رسول الله! و ذلک فی سلامه من دینی؟ فقال (صلی الله علیه و آله): فی سلامه من دینک. ثم قال:
یا علی! من قتلک، فقد قتلنی. و من أبغضک، فقد أبغضنی. لأنک منی کنفسی و طینتک من طینتی. و أنت وصیی و خلیفتی علی أمتی.
این فقره این است که حضرت رسول اخبار کرد که ضربت به سرت می رسد و محاسنت به خون خضاب می شود. خود حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم اخبار کرد. یک وقتی کلامی به سیدالشهدا فرمود که مضمونش این است که ای فرزند! من در محراب، تو در کربلا، هر دومان خضاب برای ما خواهد حاصل شد! این دو فقره معناها دارد، به حسب مناسبت مقام بیان خواهد شد - ان شاء الله تعالی
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. انا لله و انا الیه راجعون.

مجلس پنجم

بسم الله الرحمن الرحیم
سبحانک اللهم و بحمدک. لاأحصی ثناء علیک. أنت کما أثنیت علی نفسک. یا من خرق علمه باطن غیب السترات، و أحاط بذلک بالموجودات، و خلق ما خلق من دون اعمال الرویات، و سبحت لعظم سلطنته ملائکه السموات، و أحصی عدد الأحیاء و الأموات.
نحمدک اللهم علی نعمائک. والحمد من نعمائک. و نشکرک علی آلائک. والشکر من آلائک. و نصلی و نسلم علی نبیک محمد أفضل أصفیائک و أکمل أمنائک؛ الخاتم لما سبق و الفاتح لما انغلق، المعلن للحق بالحق، والدافع جیشات الأباطیل، والدامغ لصولات الأضالیل؛ و علی أهل بیته أئمه الأنام و مصابیح الظلام و الدعاه الی دار السلام، علیهم من الله السلام، ما تتابعت اللیالی و الأیام.
بسم الله الرحمن الرحیم أتی أمر الله فلا تستعجلوه سبحانه و تعالی عما یشرکون ینزل الملائکه بالروح من أمره علی من یشاء من عباده أن أنذروا أنه لا اله الا أنا فاتقون(220)
جناب اقدس الهی می فرماید: امر الهی آمد. شتاب مکنید: سأریکم آیاتی فلاتستعجلون.(221) یک چند روزی که به شما مهلت داده ام. تعجیل نکنید. فرستاده ام ملائکه خود را به وساطت روح الامین به سوی انبیا بر اینکه بگویند: لا اله أنا فاتقون.
ارسال رسل - سلام الله علیهم اجمعین - برای انداز است، یعنی به ترساندن مخلوق از خالق قهار، تا به واسطه ترس، رجایی بیابند که به آن شوند از اهل کرامت دارالقرار.
دیروز ذکر شد که سه چیز از شما خواسته اند و آن از ملت و مذهب است. این را قبل از شروع در مقصود بدانید که کسی باشد بگوید خدایی نیست، هم چه کس نیست؛ منتها برای خدا اسمهای دیگر گفته اند.
باری؛ آن سه چیز که از شما خواسته اند، اول آنها از تو شناسایی خدا را می خواهند که تو خداوند عالم را به صفات کمال و جلال بشناسی. حضرت امیرالمؤمنین - علیه افضل صلوات المصلین - فرمود: أول الدین معرفته(222)؛ اول دین و اصل وی، معرفت و شناسای خداست.
و معرفت خدا همان قدر است که بدانی خدایی هست خالق السموات و الأرضین. اما چه چیز است، غیر از خودش کسی نمی داند. اگر تو پیش خودت خدا را چیزی تصور کنی، آن نه خداست. فرمود:
کل ما میزتموه بأوهامکم، فهو مخلوق مثلکم و مردود الیکم.
هر چه نظرت می آید که آن خدا باشد، بگو: سبحان ربی؛ منزه است پروردگار من که آن باشد ذعلب یمانی از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) پرسید: هل رأیت ربک؟ قال (علیه السلام): کیف أعبد رباً لم أره. بعد، از برای دفع تو هم فرمود: ما رأته الأبصار بمشاهده العیان، بل رأته القلوب بحقائق الایمان.
شنیدی؟ حالا می خواهم به حقیقت ایمان، خدا را بپرستی، به چشم قلب جلال و جمال و کمال او را نظر کنی. عمده منظوری که هست و محل واهمه است برای همه ماها، آن است که در دعای امام زین العابدین (علیه السلام) خوانده ای:
اللهم انی أسألک ایماناً لا أجل له دون لقائک.؛ یعنی خدایا، یک ایمانی می خواهم دائمی باشد. أحیینی ما أحییتنی علیه. و توفنی اذا توفیتنی علیه. وابعثنی اذا بعثتنی علیه.(223)
بسیاری از ایمانها اجل دار است که به ملاقات الهی نمی رسد وقتی که تو را بردند به حضور الهی. حالا غرور کن بگو من هزار قسم عبادت دارم. بترس از ایمان با اجل!
اینکه گفتم ایمان یک قسمش با اجل است، هم در قرآن است و هم در اخبار. در قرآن مثل قوله تعالی: ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا... انک أنت الوهاب.(224)
یک دفعه طوری هست برای شخص که با ایمان رفته، همه مواقفش خوب است و در تمام آنها در ناز و نعمت الهی است. یک شخص دیگری هست که در مواقف اولیه معذب است، ولکن در مواقف دیگر آسوده می شود. مثل آنکه کسی استغفاری برایش کند. ولی گفتم: با ایمان! پس اینها فرع آن است که ذره ای نور ایمان در قلبش باشد.
طبقه اولیه جهنم گناهکاران امت پیغمبر را می برند. آنهایی که فی الجمله نور ایمان دارند، آخر بیرون می آیند. هزار ساله دارند، یک ساعته دارند. بعضی همان وقت که داخل شده اند آمرزیده شده اند. بعضی به قدر احقاف که زیاده از هزار سال است می مانند؛ بعد به خاطرش می آید یا حنان و یا منان می گویند و خلاص می شوند از عذاب جهنم.
و افتادن به جهنم کیفیت دارد. بعضی از کنار جهنم می افتند. و بعضی را جهنم مثل مغناطیس آهن ربا که آهن را بکشد، فرو می کشد... الی غیر ذلک از اقسام افتادنها به جهنم.
گویا اصلاً خوف از جهنم نداری؟ اگر داری پس چرا آثارش ظاهر نیست؟ این طور بمانی هلاکی!
ببین اهل بیت محمد (صلی الله علیه و آله) چه قسم بودند، با آن مقام جلال و کمالشان! تو اقلاً مثل ایشان نمی شوی، ضد ایشان مباش.
ببین حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) خبر وفات و شهادت خود را که به حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا (علیها السلام) داد، او چه عرض کرد. عرض کرد: یا أبه! أین ألقاک یوم القیامه؛ یوم الهول العظیم؟ فرمود: بیا در مقام محمود. عرض کرد: فان لم ألقک هناک؟ فرمود: بیا عند الصراط. عرض کرد: آنجا اگر شما را نیافتم؟ فرمود: بیان فلان موقف، فلان موقف، فلان موقف.
ببین چقدر خوف دارد حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)! آن وقت آخر فرمود که اگر مرا در آن مواقف هم ندیدی، بیا در کنار جهنم؛ آن وقتی که من مثل پروانه در اطراف جهنم شفاعت گناهکاران امت می کنم و عرض می کنم: الهی، سلم، سلم!
بعضی در وقت افتادن به جهنم عرض می کنند: أتحرق بالنار وجوهنا و قد سجدت لک؟ أتحرق بالنار أیدینا و قد رفعنا الیک؟ أتحرق بالنار لساننا و قد وحدناک؟
چون این عرضها کنند، ندا رسد: ساءت أعمالکم. عرض می کنند: اقرارنا بالتوحید أعظم أم ذنوبنا؟ ندا می رسد: اقرارکم بالتوحید. بندگان مرا از نار بیرون بیاورید. مثلاً در خصوص مختار، آن همه کارها که کرده است در کشتن قتله حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) دارد که در جهنم می افتد و چون حضرت پیغمبر و حضرت امیرالمؤمنین و حضرت مجتبی و حضرت صدیقه کبرا (علیهم السلام) می گذرند، استغاثه به این چهار نفر بزرگوار برای نجات خود از نار می کند، التفاتی به او نمی فرمایند. و حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) که می گذرد، به آن حضرت استغاثه می کند و عرض می کند: فدایت شوم، قتله تو را کشتم، مرا نجات بده! حضرت هم اقتدائاً به آن چهار نفر بزرگوار اعتنا به مختار در نار نمی کند.
حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) به حضرت سیدالشهدا می فرماید: یا ولدی، مختار بر تو حجت گرفت در قتل او قتله اشرار، تو را. نجاتش بده. حضرت سیدالشهدا به زودی او را از جهنم بیرون می آورد فیخرج من النار حممه.؛ یعنی از آتش بیرون می آید در حالتی که مثل زغال سیاه شده است.
و درباره آنهایی که از جهنم بیرون می آیند که مثل حضرت مختار به نار افتاده اند، دارد که مثل زغال مدتی سیاه در بهشت هستند. اهل بهشت به آنها سرزنش کرده می گویند هؤلاء جهنمیون.؛ اینها اهل جهنم بوده اند. به خداوند عالم عرض می کنند که سرزنش اینها به ما اذیت می کند خدای تعالی امر می فرماید ایشان را به چشمه حیوان فرو می برند، با روهای نورانی می شوند مثل ماه شب چهارده. و به اهل بهشت که ایشان را می شناختند، فراموشی می دهد که کسی ایشان را نمی شناسد.
ملتفت شدی؟ حالا همه سعی آن است که باید طوری کرد که آن اصل مطلب و عمده مقصد که ایمان باشد از دست نرود که از خلود مطمئن باشیم. اگر چه طاقت یک روز عذاب را نداریم، ولی از مخلد بودن بهتر است.
آثار را درست نمی بینیم. اگر بگویی ما که - الحمدالله - اقرار به اصول دین داریم. سبب رفتنش چیست؟ گوییم که خیلی مردم هستند که توحیدشان تصوری است نه تصدیقی. این می رود؛ یعنی توحید تصوری.
یک دفعه دیگر توحیدشان تصدیقی است، ولی از کثرت معاصی می رود. اذا أذنب ذنباً تظهر نقطه سوداء فی قلبه. و لایزال تنمو تلک بالاکثار حتی تزیل الایمان بالواحد القهار.
به واسطه کثرت معاصی، رفته رفته ایمان ضعیف می شود. اگر فی الجمله هم بماند، آن آخر کار شیاطین عدیله از دست ایشان می گیرند که شخص با دست خالی از ایمان از دار دنیا می رود.
این است که اهتمام در توحید داریم، بلکه ایمان قوی پیدا شود یا بشود، تا از معاصی و شیاطین عدیله نرود. و چون توحید کامل شود، اثبات نبوت و غیر بعد از آن می شود. و همه قرائن ادله است بر توحید. می خواهم که داخل حصن محکم شوید:
کلمه لا اله الا الله حصنی. فمن دخل حصنی أمن من عذابی، بشرطها و شروطها.
در قرآن ألم تر(225) أفلا ینظرون(226) و نحو اینها، اهتمامها برای استحکام دین است و توحید. اینکه درست شد، پس از آن، همه چیزها درست می شود. اگر کسی شک دارد، شکش می رود. اگر ظن دارد، یقین می شود. اگر یقین دارد، زیاد می شود؛ تا به مقام یقین امیرالمؤمنین (علیه السلام) برسد که لو کشف الغطاء ماازددت یقیناً فرموده است.
خدا را می توان نشان داد که آن خداست، ولی نه به دیدن چشم ظاهری، بلکه به چشم عقل. دو چیز است، که در قرآن فرمود: سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی أنفسهم حتی یتبین لهم أنه الحق(227).
پس به ملاحظه آفاق و به ملاحظه خودت، یقین حاصل کنی بر وجود واجب تعالی. صد هزار طور در آفاق کار کرده شده و صد هزار طور در نفس خودت. حالا که نشسته ای، در یک نفس کشیدن، پانزده کارخانه در وجودت هست که هر کارخانه هزارهزار کارگر در او هست. جهاز دودی را می بینی چه قدر چرخ دارد، اما از خودت غفلت داری که در یک نفس زدن - که در شبانه روزی بیست و یک هزار و ششصد نفس آدمی می کشد - صد هزار چرخ در وجودت به کار رفته است، ملاحظه نمی کنی کی اینها را به کار برده است!
خود نفس زدن را برایت بیان کنم. اول خداوند عالم بادگیری در نفس تو قرار داده است که تو هیچش می دانی. اگر هیچ است یک ساعتی نفست را بگیر تا هیچ به تو معلوم شود. باری؛ مقداری از آن داخل می شود در آن بادگیر. مخلوقی در آن هست، وقتی که داخل شد نفس در آن، دوازده هزار قسم جوهر از آن می گیرد. موافق هر عضوی جوهری از آن گرفته می شود. و در هر عضوی از اعضای انسان چهار قسم می خواهد، یعنی باید متصل در هر عضوی از اعضا چهار قسم جوهر برود، و الا علیل است و ناخوش. به قدر یک نفس زدن، باید تمام این جوهر قسمت شود به تمام اعضا - حتی در زیر ناخن پا - که اگر داخل نشود، آن آکله دارد.
سیصد و شصت رگ داری که خون در آن جاری است. حتی رگهایی داری که از مو باریکتر و مجوف است. نمی دانم کدام مته او را سوراخ کرده است.
پس چند هزار مقدمه قرار داده شده تا آن هواها آنجا داخل شود. آن چیزی که پهن شده و باد را جذب کرد و تقسیم کرد به سه هزار رگ، پس جمع می شود در هر یک نفس زدن و آنها که در اعضا تقسیم کرده است، جذب می کند تماماً. و اگر آن طور جذب نکند و به قدر یک ذره از آن هوا بماند، هلاکت می کند. و همین طور مقدمات این مطلب که تمام حرکات اعضا با تمام حرکات فلک الافلاک مطابق است.
باری؛ این نفس زدن و کیفیت تقسیم هوا به اعضا، یک کارخانه است که تأمل در او بکنی، خدا را بشناسی.
از اینها که گذشته، در کیفیت موی مژگان تأمل کن خدا را بشناس که چطور محل روییدنش درشت و سفت است که مو بایستد، و الا داخل چشم می شود. نه استخوان است و نه گوشت. فکر کن که چطور همه موی بدنت بلند می شود و این موهای چشمت بلند نمی شود! در همین یک موی چشم خالق را بشناس و بگو: لا اله الا الله حقاً حقاً.
البته بگو این کلمه طیبه را در این حین که صنع عجیب رب العالمین را شنیدی و فهمیدی. و ودیعه بگذار نزد حضرت پروردگار که در وقت احتضار به تو رد کند.
و همین طور تأمل کن در خلقت آسمانها و زمینها که اقسام متعدده اند و حرکات مخصوصه دارند. این زمین که هر تکه او را پادشاهی دارد، از آسمانها و سایر مخلوقات آن که از قبیل ستاره ها و ماه و آفتاب است، به مراتب کوچکتر است. حتی آن ستاره سها که کوچکتر از همه ستاره ها است، تحدید شده چهارده مقابل زمین است. تأمل کردی؟ خالق را بشناس!
و همچنین تأمل در حیوانات بکن. از پشه کوچکتر نیست. و یک قسم از پشه است که به چشم نمی آید، به قسمی که اگر در یک ربع نان مثلاً بنشیند و پر شود، دوباره بکشی سنگین تر نمی شود. مع ذلک خلاق عالم آنچه که به فیل داده است از اعضا و جوارح، به این پشه هم داده است یا چیزی زیاده که آن پر او است که فیل ندارد.
و چشم این پشه به این کوچکی، چنان بینائی دارد که تمام مسامات و سوراخهای بدن را می بیند. و خرطومش به نظر نمی آید، و مع ذلک مجوف است.
باری، دیروز تتمه حدیث حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) و مسأله حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) که سؤال از افضل الأعمال کرد و حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) فرمود: الورع.
بلی، ان العرب یقولون: لیس شیخ ما یوعظنا بالعربی الحق لأن النبی عربی و الأئمه عربی و القرآن عربی و الدین عربی و کلش عربی ولکن أشوف أن العجم أحسن منهم لأنه لاعند العرب من المسأله و لا التقلید.
أنت تخاطب الحسین (علیه السلام): أشهد أنک أقمت الصلاه و آتیت الزکاه، ولکن أنت تترک الصلاه و الزکاه و لاتتعلم المسائل و لاتعرف التقلید. أشلون یصیر هذا. و الحاصل أنتم أهل البیت و أهل البیت أدری بما فی البیت. فلیش تضیع أعمالک و عبادتک و لاتسمع المواعظ؟ أشوف بلاد العجم کلش فیه مساجد مواعظ و صلاه الجماعه و مسائل، و فی بلادکم ما أشوف من ذلک شی ء. بلی أکو تعزیه الحسین (علیه السلام) تحضرونه لشرف القهوه و القرشه و تجعلون مجلس العزاء مجلس الکیف موشها زین و لایرضی به الحسین (علیه السلام).
الحاصل، حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: افضل از همه چه چیز است؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:
أفضل الأعمال الورع عن محارم الله.
حالا بیا از گناهانی که داری و مشغول به آن هستی، آن را ترک کن که افضل الاعمال شود.
پاره ای گناهان، گناهان دائمیه است که انسان دائم به آنها مشغول است؛ چه در خواب باشد چه در بیداری، چه نماز بخواند، چه زیارت کند، چه غیر اینها. پاره دیگر همان حین انسان مشغول به آنها است گناه می کند.
غرض؛ از گناهان دائمیه یا غیر، یکی را حالا ترک کن که دستت به آن می رسد که این افضل اعمال است.
در این وقت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) بعد از آنکه جواب مسأله حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را داد، گریه کرد و خبر کرد حضرت امیر را به قتل و شهادت او و خضاب شدن ریش مبارکش به خون سرش - صلوات الله علیه - یعنی در مسجد کوفه در محراب. و گفتیم خود حضرت هم به این مطلب به سیدالشهدا (علیه السلام) اخبار کرد فرمود:
کأنی بنفسی و أعقابها - و بالکربلاء و محرابها
فتخضب منا اللحی بالدماء - [خضاب العروس باثوابها]
می بینم که خضاب شده ریش من و ریش تو. از من در محراب، و از تو در کربلا.
حال مطبی که هست آن است که محاسن امیرالمؤمنین (علیه السلام) به یک خون خضاب شد، اما محاسن سیدالشهداء (علیه السلام) به سه خون خضاب شد:
یکی خضاب شد به خون پیشانی حضرت؛
یکی خضاب شد به خون آن شمشیری که به فرق مبارک زدند؛
دیگر خضاب شد محاسنش به خون سیمی، و آن خون دل مقدسش بود!
فوقف لیستریح ساعه و قد ضعف عن القتال فبینما هو واقف اذ أتاه حجر فوقع علی جبهته الشریفه. فأخذ الثوب لیمسح الدم عن جبهته. فأتاه سهم مسموم له ثلاث شعب، فوقع علی قلبه. فقال (علیه السلام):
بسم الله و بالله و علی مله رسول الله.
ثم رفع رأسه ألی السماء و قال:
الهی! أنت تعلم أنهم یقتلون رجلاً لیس علی وجه الأرض ابن نبی غیره.
ثم أخذ السهم و أخرجه من وراء ظهره. فانبعث الدم کأنه میزاب. فضعف عن القتال و وقف. فکلما أتاه رجل انصرف عنه کراهه أن یلقی الله بدمه. حتی جاءه رجل من کنده یقال له مالک بن النضر، فشتم الحسین (علیه السلام) و ضربه علی رأسه الشریف بالسیف فقطع البرنس و وصل السیف الی رأسه فأمتلأدماً.
لا حول و لاقوه الا بالله العلی العظیم. انا لله و انا الیه راجعون.

مجلس ششم

بسم الله الرحمن الرحیم
سبحانک یا الهی و بحمدک. لاأحصی ثناء علیک. أنت کما أثنیت علی نفسک. یا علیاً عن شبه المخلوقین، و یا عالیاً عن مقاله الواصفین، و یا ظاهراً بعجائب تدبیره للناظرین، و یا باطناً بعز جلاله عن غایه عقول العاقلین.
نحمدک حمد الشاکرین. و نؤمن بک ایمان المخلصین. و نصلی و نسلم علی نبیک محمد نبی الرحمه و امام الأئمه، المنتخب من طینه الکرم و سلاله المجد الأقدم، و مغرس الفخار المعرق، و فرع العلاء المثمر المورق؛ و علی أهل بیته أئمه الأنام و ینابیع الأحکام و مصابیح الظلام و قماقمه الکرام و الهداه الی دارالسلام، علیهم أفضل التحیه و السلام، ما تتابعت اللیالی و الأیام.
کلام در مسأله ای بود که بهترین سائلین، از بهترین مسئولین، بهترین مسائل را پرسیده بود. وقتی که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) موعظه ماه مبارک رمضان را بیان می فرمود، قام علی (علیه السلام) فقال: یا رسول الله، ما أفضل الأعمال فی هذا الشهر؟ قال رسول الله (صلی الله علیه و آله):
أفضل الأعمال فی هذا الشهر الورع عن محارم الله.
بهترین اعمال در این ماه مبارک این است که انسان اگر معصیتی در دست دارد، یعنی ممکنش هست و می کند، ترک کند. این افضل الاعمال است.
اصل ترک معصیت خودش یک عبادت است. مثل آنکه صوم و صلاه عبادت است، ترک آن هم عبادت است. اگر موفق و متمکن شدی به ترک یک گناهی، بگو: ترک می کنم این گناه را قربه الی الله تعالی؛ که عبادت کرده ای، بلکه خیلی عبادت بزرگی است که افضل اعمال است. از قرآن خواندن و دعا خواندن و نحو اینها، این افضل است.
حالا ببینیم ترک معصیت کسانی که داعی ندارند و گناه نمی کنند هم این مقام را دارد، یعنی افضل الاعمال هست، یا نه. حالا می گویم: یک دفعه این است که داعی بر معصیت هم داری و خوف خارجی نداری و ترک گناه می کنی؛ بلی، این افضل الاعمال است. یک دفعه داعی نداری و متمکن هم نیستی و ترک می کنی؛ این معلوم نیست که افضل الاعمال باشد. بلی، اگر از حالا تو طین(228) می کنی که اگر متمکن هم بشوم نمی کنم، باز هم پروردگار اجر می دهد.
حالا ببینم عکس این چطور است؛ یعنی حالا متمکن نیستی حکومت دیوانی بکنی، اگر بدهند، حکومت می کنی. یا اگر متمکن باشی، شراب می خوری، ولی دستت نمی رسد. حالا این معصیت است یا معصیت نیست؟ یک مرتبه این است که متمکن شدی و لله تعالی با قصد فعل، ترکش کردی؛ این داخل در عبادت است. یک دفعه قصد فعل را داری، ولکن متمکن نشدی از به جا آوردنش؛ پروردگار عالم این نیت را بر بندگان خود نمی نویسد. لطفاً و مرحمتاً فرمود این را بر شما گناه نمی نویسم.
و اما در اطاعت چطور، که نیت داری، ثواب خلاق عالم لطف می فرماید؟ مثلاً نیت داری بروی حج مستحبی کنی، یا زیارت حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) کنی، یا سایر اطاعت، به همان نیت ثواب می نویسند. اما در معصیت، نیت را گناه نمی نویسند.
باری؛ در ثواب به محض نیت، از برایش ثواب می نویسند. حتی اگر عادتی داری به عبارتی مثل نماز شب. و ناخوش شدی، باز آن ثواب را بی آنکه تو عمل را به جا بیاوری، برایت می نویسند.
حالا مطلبی که هست، می خواهم آن را بگویم که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) فرمود: أفضل الأعمال فی هذا الشهر الورع عن محارم الله تعالی. معاصی دو قسمند: آنیه و زمانیه آنیه مثل زنا و لواط و امثال اینها؛ و اینها به محض آنکه به جا آمدند، تمام می شوند.
ولی پاره ای گناهان داریم که دائمیه هستند، چه خواب باشی، چه بیدار باشی، چه قائم باشی، چه راکع، چه ساجد، متصل برایت گناه می نویسند. مشغول نمازی برایت می نویسند. مشغول زیارت سیدالشهدا (علیه السلام) هستی برایت ثواب عبادت را سوا می نویسند، آن گناه را سوا.
در بعضی از این نوشته ها، تا حال احتضار هم می نویسند. از برای بعضی دیگر تا برزخ هم می نویسند: و نکتب ماقدموا و آثارهم(229)
حالا فکری برای اینها کنید که اینها ریشه تان را در می آورند. غرض؛ اینها را بیان کنم، شاید ترک کنی و از هلاکت گناهان دائمیه نجات بیابی. آنها طوری اند به هر نفس زدن برایت می نویسند؛ تازه به تازه می نویسند، نه اینکه یک دفعه می نویسند. ملتفت باش که هر نفس زدن برایت نوشته می شود.
و آنها سه جوره است: یک جوره فعلیه است و یک جوره ترکیه، و یک جوره قلبیه. ایستاده در کمال خضوع و خشوع مشغول عبادت، ثواب عبادت را برایت سوا می نویسند و این گناهان را در هر نفس زدن سوا می نویسند.
اما فعلیه؛ مثل نگاه داشتن عین غصبیه است از مسلمانی؛ مثل خانه غصبی، یا باغ غصبی، یا پول غصبی، یا لباس غصبی، یا مال غصبی. متصل شارع می فرماید: رده، رده رده!(230) گاه است تا دنیا هست برایش می نویسند.
وارث مفت می خورد. بر آنها حرجی نیست.
یکی دیگر خوردن میرات است که أکلاً لما است. و تأکلون الترات أکلاً لما و تحبون المال حباً جماً(231). این در وقتی است که مال را می خوری و طلب مردم را نمی دهی؛ هی متصل برایت گناه می نویسند؛ بلکه فخر المحققین می فرماید: اگر میت دو فلوس مدیون کسی باشد، تا ندهد همه مال محجور است بر وارث ، به نص آیات قرآنی أو دین أو وصیه(232). حتی آنکه در قرض اگر مدیون کسی باشد، آن کفنش که از مالش برمی دارند، اگر تمام اعیانش حرام باشد، حرام است، کفن به ایشان نمی رسد. اگر کسی کفن غریبش کرد، فبها، و الا به حکم خدا لخت باید دفنش کرد، مگر اینکه بگوییم از مال حلالی کفنش بکنند. و اگر نباشد. در صورتی که قرض دارد، کفنش بکنند، در آن مستحبی ها هم اشکال است که غصبی می شود.
یکی دیگر برای ورثه است و آنها چند جوره است. سگ وارث است. خداوند عالم می فرماید: ان من أزواجکم و أولادکم عدواً لکم(233).
این حکایت را پاره ای از حکما در زمان قدیم درست کرده اند. گفته اند اولاغی مشغول جان دادن بود. چون رسم سگها است که تا الاغ نمیرد کارش ندارند. چون طول کشید، خره به سگه گفت: چرا معطلی؟ گفت: آمدم عیادت تو. گفت: حقیقتاً؟! من تا جمعه نمی میریم. سگه گفت من که تا شنبه هستم.
خیال نکن پسر بعد از تو گناهی بردارد، برنمی دارد. برای تو حج نمی کند، مکه نمی رود، کاری نمی کند. خمس و زکاه نمی دهند این ورثه. حالا فکر کار خود را بکن که آن به آن برای تو گناه می نویسند.
یکی دیگر از معاصی دائمیه که همیشه نوشته می شود، ترک توبه است. و آن - یعنی توبه - فوری است. یعنی واجب است که اگر کسی گناه کرد - نعوذ بالله - فوراً توبه کند. اگر تأخیر توبه کند، دائماً برای او معصیت می نویسند.
یکی دیگر، ترک نهی از منکر است اگر کسی از اقربا و همسایگان خود و کذا غیر ایشان معصیتی ببیند که به آن مشغولند و نهیشان نکند، دائماً از برای این شخص هم گناه می نویسند. کانوا لایتناهون عن منکر فعلوه(234).
ملتف باش! عصبیت خالق را داشته باش، ارحام و برادران و خویشان خود را ارشاد کن! ملاحظه حالات سادات دین (علیهم السلام) بکن که چه قسم عصبیت خالق داشته اند.
حضرت امیرالمؤمنین - علیه افضل صلوات المصلین - عبدالله بن عباس را تعریف کرد فرمود: ملی ء علماً. یک دفعه، یک پولی بود پیش او که باید برساند به اهلش، تعویق انداخت. محض اینکه طول داد، حضرت فرمود: ای پسر عباس و اردد الی الناس أموالهم. فانک ان لم تفعل، ثم مکننی الله منک، لأعذرن الی الله فیک و لأضربنک بسیفی الذی ما ضربت به أحداً الا دخل النار. بعد بالاتر فرمود - محض آنکه دل ابن عباس نشکند -: و الله لو أن الحسن و الحسین فعلا مثل الذی فعلت، ما کانت لهما هواده و لا ظفرا [منی باراده، حتی اخذ الحق منهما.](235)
شنیدی؟ غرور مکن از علم و غیر آن از حسب و نسب، بترس از غضب رب!
باری؛ حق مطب این است که امروز ششم ماه مبارک است. می ترسم ماه مبارک نباشد برای ما، بلکه ماه صفر باشد. نمی دانم شهر الله برای ما شده یا نه؟ حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود آنچه که داری در شهرالله به خدا ببخشی، نه آنکه همه را مفت ببخشی!
می ترسم شهرالله برای ما نشود! می ترسم هو شهر دعیتم فیه الی ضیافه الله برای ما نباشد و ما را وعده مهمانی نگرفته باشند حضرت پیغمبر!
می ترسم که از آن اشخاص باشیم که خداوند عالم در حقشان فرموده: فذرهم حتی یلاقوا یومهم الذی فیه یصعقون(236) ای پیغمبر، واگذار آنها را تا ملاقات کنند آن روزی را که در آن می میرند.
یعنی من قابلیت دارم که در این ماه مبارک یک نماز هفتاد نماز بشود؛ می ترسم که یکی اش هم قبول نشود!
می ترسم که یک آیه از قرآن بخوانم یا نخوانم تمام قرآن لعنتم کند؛ چه جای آنکه به عوض هر آیه یک ختم قرآن ثوابم بدهند! من والله واهمه دارم!
من کجا با اینکه در این ماه عزیز، تمام نفسهای من همه اش تسبیح شود، ثواب تسبیح من لطف فرماید!
خداوند عالم به ملائکه و غیر هم می فرماید: برای بندگان من در این ماه استغفار کنید. می ترسم نزدیک من نیایند! از مستغفرین گذشتم، می ترسم از آمرزیدگان بی سبب در این ماه نباشم!
بسیاری بی سبب آمرزیده می شوند و بعضی با سبب. آنهایی که بی سبب آمرزیده می شوند، مثل آن کسانند که برگ درختان، و در دریاها ماهیان، برای آنها استغفار می کنند. پس اینها بی سبب آمرزیده می شوند. و آنهایی هم که مثل اینها بی سبب آمرزیده می شوند، یعنی خداوند عالم در ساعت آخر روز جمعه هزار نفر می آمرزد و در روز آخر ماه هزار هزار نفر را می آمرزد. و این را شنیدی، مغرور نشو، آثار، آثار خوبی نیست! سالی که نکوست از بهارش پیدا است.
برای خودم، به عزت خدا، چیزی نمی بینم! در هر یک از اینها یک چیزی هست که قریب به ناامیدی می باشد. نمی گویم ناامیدی کلی. بلی، یک چیزی هست که امید کلی به آن هست. و آن یک افطار دادن است از مال حلال خودت، به یک روزه داری با قصد خالص و مال حلال؛ و یک افطار دادن دیگر است به یک روزه داری که در عالم کسی مثل او روزه نگرفته است و نخواهد گرفت. و آن روزه دار حضرت ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) است؛ با آنکه گفتم او شریک ماه رمضان است؛ یعنی در روزه بوده است و روزه گرفته است که کسی همچو روزه نگرفته است؛ حجی دارد و احرامی دارد و افطاری کرده است که کسی مثل آن حضرت افطار نکرده است و مختص به خودش است.
گفتیم که اگر شخص فقیر است، می تواند به یک خرما یا نصف خرما افطار صائم بدهد: اتقوا النار و لو بشق تمره أو شربه ماء.
اما افطار دادن این غریب، نه آن است که آب به او بدهی، بلکه آن است که بعد از خوردن آب سرد او را به یادآوری و بر قاتل او لعنت کنی. در حدیث است که فرمود:
من شرب الماء فذکر الحسین و لعن قاتله، کتب الله له مائه ألف حسنه، و حط عنه مائه ألف سیئه، و رفع له مائه ألف درجه، و کأنما أعتق مائه ألف نسمه. و در حدیث دیگر: و یحشر یوم القیامه ثلج الفؤاد؛
یعنی کسی که آشامد آب را و یاد کند حسین (علیه السلام) را و لعنت کند کشنده او را، خداوند عالم می نویسد برای او در نامه عمل او صد هزار حسنه، و محو می کند از او صد هزار سیئه، و بلند می کند برای او در بهشت صد هزار درجه، و مثل آن این است که صد هزار بنده در راه خدا آزاد کرده باشد، و محشور می شود در روز قیامت با دل خنک.
و این همه ثواب به مجرد یاد کردن از سیدالشهداء (علیه السلام) می دهند، برای نکاتی است و اموری که به آن حضرت وارد شده است؛ شاید در محل دیگر بیان شود.
یکی از آنها، برای آن است که آن حضرت در آن تشنگی، چنان در مقام بندگی صبری برای خداوند یعنی برای رضای خداوند، عالم نمود که احدی چنان صبر ننمود و نخواهد نمود.
ألا لعنه الله علی القوم الظالمین. و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون.