فهرست کتاب


سیمای سلمان

علامه‏ی محقق محمد رضا حاج شریفی خوانساری

فصل 3: سلمان پس از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)

سلمان در سوگی بزرگ:

مهر سپهر هدایت بشریت در عصر بیست و هشتم صفر سال یازدهم هجری غروب نمود و عرش و فرش را در اندوهی عظیم فرو برد و جهان و جهانیان را ماتم زده کرد.
ماتم جهان سوز خاتم النبیین است - یا که آخرین روز صادر نخستین است
روز نوحه قرآن در مصیبت طه است - روز ناله فرقان از فراق یاسین است
خاطری نباشد شاد در قلمرو ایجاد - آه و ناله و فریاد در محیط تکوین است
کعبه را سزد امروز رو نهد به ویرانی - زانکه چشم زمزم را سیل اشک خونین است
صبح آفرینش را شام تار باز آمد - تیره اهل بینش را دیده جهان بین است(184)
سلمان می گوید:
موقعی که حضرت علی (علیه السلام) از غسل دادن و کفن نمودن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فارغ شد، من و ابوذر و مقداد و فاطمه زهرا (علیها السلام) و حسنین (علیهما السلام) داخل منزل پیامبر شدیم، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) جلو ایستاد و ما هم پشت سرش صف بستیم و بر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز خواندیم. (عایشه هم بی خبر در اطاق بود - و گویی خداوند چشمانش را گرفته بود - (185)).

تلاش سلمان برای احقاق حق:

هنوز کفن و دفن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تمام نشده بود که بدون در جریان امر گذاشتن حضرت علی (علیه السلام) و اطلاع نداشتن مسلمین خارج مدینه و علی رغم مخالفت دوازده نفر از مهاجرین و انصار و بیعت نکردن قبیله بنی هاشم و جمعی دیگر با خلافت ابوبکر و با وجود مخالفت علنی جمعی از انصار در سقیفه که گفتند: ما با هیچ کسی غیر از حضرت علی (علیه السلام) بیعت نمی کنیم، با تمهیدات قبلی، ابوبکر را در سقیفه بنی ساعده خلیفه قلمداد کردند.
و حضرت علی (علیه السلام) که با تصریح رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مبنی بر جانشینیشان پس از خود خلیفه واقعی مسلمین بودند، در ظاهر هنگامی از جریان مطلع شدند که ابوبکر را به مسجد آورده و برایش بیعت می گرفتند، و نخستین غصب خلافت در تاریخ اسلام محقق شد، که حتی مصداق شورای عمومی نیز نبود.
سلمان که خود از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده بود که فرموده بودند:
علی (علیه السلام) ولی و وصی و جانشین من است(186).
از این توطئه در سقیفه سخت ناراحت شد و چون دید آنان کلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را نادیده گرفته و به غیر از شورا راضی نمی شوند، شبانگاه همان روز با یارانش در صدد برآمدند لااقل شورایی عمومی و واقعی ترتیب دهند.
جمعی که چنین تصمیمی داشتند عبارت بودند از: سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، حذیفه، ابوهیثم بن تیهان و عبادة بن صامت(187).
ولی:
هر آن مسند که جای عدل و داد و مرد می باشد - مگر نامرد میدان می دهد تا مرد بنشیند