نیش و نوش «نقش زبان در نیک بختی و بدبختی انسان »

نویسنده : شکیبا سادات جوهری مترجم : تهیه شده توسط ک مرکز پژوهش‏های صدا و سیما

شرط هم نشینی

روزی مردی ادیب و دانشمند به دربار پادشاه وقت رفت و از او اجازه خواست سخن بگوید. پادشاه گفت: به سه شرط می توان سخن بگویی. مرد ادیب پرسید: آن شرطها چیست؟ پادشاه گفت:
1. این که پیش روی من، مرا نستایی؛ زیرا من، خودم را بهتر از تو می شناسم. پس اگر راست و درست بگویی، در حقیقت، مرا مسخره کرده ای.
2. دیگر این که در درون خود بر خلاف بیرونت مخالف من نباشی و در دل مراتکذیب نکنی؛ زیرا آدم دروغ گو، رأی و فکر درستی از خود ندارد.
3. موضوع دیگر این که نزد من از کسی غیبت نکنی؛ زیرا غیبت کردن را کسی به خود نمی پسندد و دوست نمی دارد، مگر این که ضعف و کاستی در او باشد.
وقتی سخنان پادشاه تمام شد، آن مرد ادیب گفت: آیا می تونم از حضور شما مرخص شوم و باز گردم؟ پادشاه گفت: آری. آن مرد بدون آن که یک کلمه حرفی بزند، از حضور پادشاه مرخص(206).

زیاده گویی

روزی مرد عربی نزد رسول خدا (علیه السلام) آمد و به چاپلوسی و پر حرفی پرداخت. حضرت مانع چاپلوسی و زیاده گویی او شد و به او فرمود: ای اعرابی! جلو زبانت چند پرده دارد؟ او گفت: دو پرده، لب ها و دندان ها. پیامبر فرمود: آیا این دو پرده نمی تواند مانع از زیاده گویی تو شود؟ توجه داشته باش که به کسی در دنیا چیزی داده نشده است که برای آخرتش، زیان بارتر از زبابش باشد. زبان رها شده، پر حرف و یاوه گو است(207).
روایتی از نبی اکرم (صلی الله علیه وآله) است که می فرماید: من فقه الرجل قله کلامه(208).
از نشانه های دانایی مرد، کم حرفی اوست. نیز از ایشان است که: یأتی علی الناس زمان یتخللون فی الکلام بألسنتهم...(209)؛ روزگاری بر مردم فرا می رسد که هنگام سخن گفتن، زبان را برای چرب گویی (چاپلوسی) می گرداند.

نوشتن اعمال

روزی حضرت سلیمان بن داوود عفریتی(210) را به نامزدی عفریتی دیگر در آورد. سپس عده ای را مخفیانه مأمور و مراقبت ایشان کرد تا رفتار و کردار آنها را زیر نظر بگیرد و گفتارشان با بشنوند و برای او خبر بیاورند. روزی عفریت و نامزدش برای خرید به بازار رفتند. وقتی وارد بازار شدند، عفریت دید مردم سخت به امور دنیا مشغول شده اند و سرگرم داد و ستد و گفت گو هستند. با مشاهده این صحنه بانگرانی و شگفتی سر خود را تکان داد و روبه سوی آسمان بلند کرد. مأموران آنچه را دیده بودند، به حضرت سلیمان خبر دادند. حضرت، عفریت را به حضور طلبید و علت آن کار را پرسید. عفریت گفت: وقتی وارد بازار شدم، دیدم بر سر هر یک از مردم فرشته ای نشسته است که همه سخنان آنان را یادداشت مس کند(211)
امام صادق (علیه السلام) در همین باره می فرماید:
ما من أحد الا و معه ملکان یکتبان ما یلفظه ثم یرفعال ذلک الی ملکین فوقهما فیبتان ماکان من خیر و شر و یلقیان ما سوی ذلک(212)
هیچ کس نیست جز آن که با او دو فرشته است که آنچه را می گوید، می نویسد. پس آن نوشته را به دو فرشته دیگر مه بالاتر ار آنان هستند، می دهند. آن دو فرشته، خیر و شر آن را ثبت. سکنند و غیر آن را درو می افکنند.