نیش و نوش «نقش زبان در نیک بختی و بدبختی انسان »

نویسنده : شکیبا سادات جوهری مترجم : تهیه شده توسط ک مرکز پژوهش‏های صدا و سیما

چهار) بی اعتنایی به عیب جو

اگر افراد در برابر عیب جو ضعف نشان دهند، عیب گو گستاخ می شود و بیشتر کار زشت خود را ادامه می دهد. اگر ببیند سخنش، نه بر شخصی که عیبش را گفته است، تأثیر دارد و نه بر دیگر شنوندگان، به تدریج دل سرد می شود و از کار زشتش فاصله می گیرد.
سعدی در بی اعتنایی به عیب گویان حکایتی دارد: گناه کاری به لطف حق هدایت می شود و صفات زشت او به کمال جویی تغییر می یابد. طعنه زنندگان و عیب گویان می گویند او همچنان به گناه آلوده است و آن را ترک نکرده است. برای دوری از طعنه ها، به پیر طریقت پناه می برد و آتش سوزان طعنه ها را با آب سرد گفتارش خاموش می کند که: شکر این نعمت چگونه گزاری که بهتر از آنی که پندارندت.
چند گویی که بداندیش و حسود - عیب گویان من مسکینند
گه به خون ریختنم برخیزند - گه به بد خواستنم بنشینند
نیک باشی و بدت گوید خلق - به که بد باشی و نیکت بینند(103)

2. بیهوده گویی

خداوند متعال، اسباب و عوامل دست یابی به دانش و رسیدن به قله های پرارج دانایی و آگاهی را در اختیار انسان قرار داده و کلام را یکی از راه های انتقال دانش و فضیلت معرفی کرده است. از این رو، انسان باید از گفتار که هیچ سود و بهره ای برای او ندارد، بپرهیزد. در قرآن کریم نیز آدمیان از بیهوده گویی نهی شده اند. خداوند حتی شنیدن لغو را مانع رسیدن به کمال برشمرده و دوری از لغو و بیهوده گویی رابشانه کرامت آدمی دانسته، و فرمود است:
و اذا سمعوا اللغو أعرضوا عنه و قالوا لنا أعمالنا و لکم أعمالکم سلام علیکم لا نبتغی الجاهلین(104)؛
و هرگاه سخن بیهوده بشنوند، از آن روی بر می گرانند و می گویند: اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن خودتان. سلام بر شما ما خواهان جاهلان نیستم.
کمال جویان به سخنان بیهوده و گزاف گوش نمی دهند، ارزش وقت خود و دیگران را به خوبی می دانند و در برابر آن احساس مسئولیت می کنند و از عمر گران مایه و فرصت های زندگی، بهترین استفاده ها را می برند تا حسرت و پشیمانی دامن گیرشان نشود.
خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم - شطح(105) و طامات(106) به بازار خرافات بریم
سوی رندان قلندر به ره آورد سفر - دلق بسطامی و سجاده طامات بریم
قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند - بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم(107)
مؤمنان، کسانی اند که نه تنها خود حرف لغو بر زبان جاری نمی سازند، بلکه با آنان که نادان و بیهوده گویند، مجادله نمی کنند و در برابر طعنه و استهزای آنان، با گفتار نیک و سلام، کریمانه از کنارشان می گذرند. آنها همواره این توصیه قرآنی را در گوش جانشان احساس می کنند: و الذین هم عن اللغو معرضون(108)؛ و آنها که از بیهودگی روی گردانند.
کسانی که از چشمه زلال و همیشه جاری مهر و لطف الهی بهره ها برده اند، هرگز کار و گفتارشان بی هدف نخواهد بود و همواره نتیجه ای مفید و مناسب در نظر دارند. تمام رفتار و گفتارشان با توجه به خواسته های خدای متعال جهت مند می شود و می تواند برای دیگران سودمند باشد. مؤمنان حتی گوهر وجود خویش را از افکار پوچ و بیهوده، پاک و پیراسته می دارند. اینان درس آموز مکتب علی (علیه السلام) هستند که فرمود:
ایاک أن تذکر من الکلام مایکون مضحکاً و ان حکیت ذلک عن غیرک(109)؛
از گفتن سخنی که پوچ و بیهوده است، بر حذر باش، هر چند آن را از دیگری نقل کنی.
مجال سخن تا نبینی ر پیش - به بیهوده گفتن مبر قدر خویش(110)

الف) سخن سنجیده نشانه خردمندی

ناسنجیده سخن گفتن، چه بسا موجب بی آبرویی و رسوایی گوینده می شود و خطرهایی نیز برایش به بار می آورد. امام علی (علیه السلام) در این باره می فرماید: فکر ثم تکلم تسلم من الزلل(111)؛ بیندیش، سپس سخن بگو تا از لغزش ها در امان باشی.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در توجه کردن به عاقبت سخن پیش از بیان آن می فرماید:
من لم یحسب کلامه من عمله کثرت خطایاه و حضر عذابه(112)؛
کسی که سخن خود را جزو اعمالش به حساب نیاورد (و بی پروا حرف بزند)، لغزش هایش بسیار و عذابش نزدیک شده است.
حضرت علی (علیه السلام) در توصیه دیگری، سنجیده سخن گفتن را به در نظر گرفتن زمان و مکان وابسته می داند و می فرماید: لا تتکلمن اذا لم تجد للکلام موقعاً(113)؛ آن گاه که برای سخن، زمانی و مکان مناسبی نمی یابی، خاموش باش.
آورده اند که مردی پارچه ای زربفت و گران بها بافته بود. او با خود اندیشید خوب است این طاقه رزبفت را به سلطان هدیه کنم و جایزه ای بگیرم. از این رو، به دربارسلطان که از آن اثر هنری زیبا، خوش حال و شگفت زده شده بود، از اطرافیان خود برای چگونگی استفاده از آن نظر خواست. یکی از آنان گفت: این پارچه برای انداختن روی مرکب شما مناسب تر دانست. سومی گفت: برای پرده در کاخ سلطنتی شایسته تر است. سلطان گفت: خوب است نظر بافنده هنرمند را نیز جویا شویم. شاید نظر بهتری داشته باشد. آن گاه رو به مرد پارچه باف کرد و پرسید: این پارچه زربفت برای چه مصرفی مناسب تر باشد؟ مرد بیچاره بدون آن که عاقبت کار و موقعیت مجلس را بسنجد، گفت: قربان! به نظر حقیر این پارچه فقط برای انداختن روی جنازه شما مناسب است(114)! بدین ترتیب، نه تنها خود را از گرفتن جایزه سلطان بی بهره ساخت، که خطری بزرگ نیز به جان خرید.