نیش و نوش «نقش زبان در نیک بختی و بدبختی انسان »

شکیبا سادات جوهری تهیه شده توسط ک مرکز پژوهش‏های صدا و سیما

یک) از یاد بردن خطاپوشی خداوند

امام علی (علیه السلام) در حدیثی می فرماید:
فکیف بالعائب الذی عاب أخاه و عیره ببلواه أما ذکر موضع ستر الله علیه من ذنوبه مما هو اعظم من الذانب الذی عابه به؟ و کیف یذمه بذنب قدر کب مثله(89)؛
چگونه شخص عیب جو بر برادرش عیب می گیرد و او را به مشکلی که دچار گشته است، ملامت و نکوهش می کند! آیا پرده پوشی خداوند بر گناهان خود را فراموش کرده است؛ گناهانی بزرگتر از گناهی که بر دیگری عیب می گرد؟ چگونه او را بر گناهی که خود همانند آن را مرتکب شده است، سرزنش می کند.
حال که خالق خطا بین خطاپوش، عیوب بندگان را نادیده می انگارد، چه بهتر که آدمی هم خدا گونه شود و مانند او حتی در صورت آگاهی از عیب دیگران، پرده پوشی کند. بنابراین، سزاوار نیست آدمی در پی عیب یابی و تجسس از عیب دیگران باشد.
پیر دردی کش ما گرچه ندارد زر و زور - خوش عطابخش و خطاپوش خدای دارد(90)

دو) سود شخصی

در بسیاری از موارد، عامل اساسی عیب جویی، نفع شخصی است. انسان بی ایمان اگر نسبت به موقیعت خود احساس خطر کند، می کوشد با تخریب دیگران، ره تثبیت جایگاه خود بپردازد. این در حالی است که همه چیز را بر اساس منافع خود می سنجد. در این حال، ناسپاسی و شکایات او از آنچه ندارد، بیشتر از سپاس و رضایتی است که از داشته هایش دارد، چنان که خداوند در قرآن مجید به این حقیقت اشاره می کند:
و منهم من یلمزک فی الصدقات فان اعطو امنها رضوا و ان لم یعطوا منها اذا هم یسخطون(91)؛
برخی از ایشان در تقسیم صدقات یا غنایم بر تو عیب می گیرند. پس اگر از صدقات به آنان داده شود، راضی و خشنود می شوند و اگر از آن به ایشان داده نشود، خشم می گیرند.
البته این اشخاص تنها در دوران پیامبر نیستند، بلکه در هر عصری، چنین افرادی یافت می شوند که اعمال دیگران را با محک سود و زیان خود می سنجند و بر این اساس، کار دیگران را عیب می شمارند و بر عدالت دیگران خرده می گیرند.

سه) خود فراموشی

یکی از عوامل عیب جویی، فراموش کردن خویشتن و غفلت از عیوب خود است. امام علی (علیه السلام) می فرماید:
شر الناس من کان متتباً لعیوب الناس عیماً عن معایبه(92)؛
بدترین مردم کسی است که به دنبال عیب های مردم است، ولی عیب های خود را نمی بیند و در مورد عیب های خود کور و نابیناست. داستان زیر از دفتر دوم مثنوی معنوی، گویای این امر است:
چار هندو در یکی مسجد شدند - بهر طاعت، راکع و ساجد شدند
هر یکی با نیتی تکبیر کرد - در نماز آمد به مسکینی و درد
مؤذن آمد، زان یکی لفظی بجست - کای مؤذن بانگ کردی وقت هست
گفت آن هندوی دیگراز نیاز - هی سخن گفتی و باطل شد نماز
آن سوم گفت آن دوم را ای عمو - چه زنی طعنه، برو خود را بگو
آن چهارم گفت حمدلله که من - در نیفتادم به چه چون آن سه تن
پس نماز هر چهاران شد تباه - عیب گویان بیشتر گم کرده راه
ای خنک جانی که عیب خویش دید - هر که عیبی گفت آن بر خود خرید(93)
نماز گزاران دوم و سوم و چهارم، دقیقاً مرتکب همان عیبی شدن که اولی را به دلیل ارتکاب آن سرزنش کردند. نماز او را باطل می دانستند و نماز خویش را قبول؛ غافل از این که از هیچ یک پذیرفته نیست. پس انسان پیش از دیگران، عیب بین خود باشد.